جديدترين ها
» آیا عمر بن خطاب، فقط تهدید ...
» چرا رسول خدا (ص) پس از «رزیه ...
» چرا امیرمؤمنان (ع) با قیام ...
» چرا شما نیز همانند علی (علیه ...
» ابو المجامع یکی از راویان ...
» سیاه پوشی در فرهنگ شیعه
» چرا فاطمه را " شهیده" می ...
» آیا شهادت حضرت محسن (ع) با این ...
» چرا، بنی هاشم و انصار، از ...
» آیا عمر بن الخطاب ، به حضرت ...
» چرا رسول خدا (ص) پس از «رزیه ...
» چرا امیرمؤمنان (ع) با قیام ...
» چرا شما نیز همانند علی (علیه ...
» ابو المجامع یکی از راویان ...
» سیاه پوشی در فرهنگ شیعه
» چرا فاطمه را " شهیده" می ...
» آیا شهادت حضرت محسن (ع) با این ...
» چرا، بنی هاشم و انصار، از ...
» آیا عمر بن الخطاب ، به حضرت ...
پر بيننده ترين ها
» اسناد هجوم به خانه وحی و ...
» آیا تا قبل از سال 71 ، ...
» چرا حضرت زهرا (س) شبانه دفن ...
» چرا با وجود حضرت علی(ع)، ...
» آیا فاطمه زهرا سلام الله ...
» چرا امیرمؤمنان (علیه السلام) ...
» آیا در صحیح بخاری ، حدیثی در ...
» آیا عمر بن الخطاب ، به حضرت ...
» چرا، بنی هاشم و انصار، از ...
» آیا شهادت حضرت محسن (ع) با این ...
» آیا تا قبل از سال 71 ، ...
» چرا حضرت زهرا (س) شبانه دفن ...
» چرا با وجود حضرت علی(ع)، ...
» آیا فاطمه زهرا سلام الله ...
» چرا امیرمؤمنان (علیه السلام) ...
» آیا در صحیح بخاری ، حدیثی در ...
» آیا عمر بن الخطاب ، به حضرت ...
» چرا، بنی هاشم و انصار، از ...
» آیا شهادت حضرت محسن (ع) با این ...
شبهات فاطمیه » ابو المجامع یکی از راویان جریان هجوم می باشد در حالی که وی کاذب |
عنوان: ابو المجامع یکی از راویان جریان هجوم می باشد در حالی که وی کاذبشرح: آیا أبو المجامع جوینی «حاطب لیل» بوده است؟ گروه عقائد شیعه طرح شبهه: به روایت جوینى نمىتوان اعتماد کرد؛ چرا که ذهبى گفته که وى «حاطب لیل» بوده است. نقد و بررسی: یکى از دلیلهاى شیعیان براى اثبات مصیبتهاى وارده بر حضرت زهرا سلام الله علیها و شهادت آن بانوى گرامی، روایتى است که، صدر الدین، ابوالمجامع جوینى در کتاب معتبر فرائد السمطین آورده است. وى در این کتاب مىنویسد: روزى پیامبر صلى الله علیه وآله نشسته بود، حسن بن علی علیهما السلام وارد شد، دیدگان پیامبر که بر حسن افتاد، اشک آلود شد، سپس حسین بن علی بر آن حضرت وارد شد، مجدداً پیامبر گریست. در پى آن دو، فاطمه و علی علیهما السلام بر پیامبر وارد شدند، اشک پیامبر با دیدن آن دو نیز جارى شد، از پیامبر علت گریه بر فاطمه را پرسیدند، فرمود: وَأِنِّی لَمَّا رَأَیْتُهَا ذَکَرْتُ مَا یُصْنَعُ بِهَا بَعْدِی کَأَنِّی بِهَا وَقَدْ دَخَلَ الذُّلُّ فی بَیْتِهَا وَانْتُهِکَتْ حُرْمَتُهَا وَغُصِبَتْ حَقُّهَا وَمُنِعَتْ إِرْثُهَا وَکُسِرَ جَنْبُهَا [وَکُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَأُسْقِطَتْ جَنِینُهَا وَهِیَ تُنَادِی یَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابْ وَتَسْتَغِیثُ فَلَا تُغَاثْ... فَتَکُونُ أَوَّلَ مَنْ یَلْحَقُنی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَتَقَدَّمَ عَلَیَّ مَحْزُونَهً مَکْرُوبَهً مَغْمُومَهً مَغْصُوبَهً مَقْتُولَه. فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَعَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَخَلِّدْ فِی نَارِکَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِکَهُ عِنْدَ ذَلِکَ آمِین. زمانى که فاطمه را دیدم، به یاد صحنهاى افتادم که پس از من براى او رخ خواهد داد، گویا مىبینم ذلت وارد خانه او شده، حرمتش پایمال گشته، حقش غصب شده، از ارث خود ممنوع گشته، پهلوى او شکسته شده و فرزندى را که در رحم دارد سقط شده؛ در حالى که پیوسته فریاد مىزند: وا محمداه!؛ ولى کسى به او پاسخ نمىدهد، کمک مىخواهد؛ اما کسى به فریادش نمىرسد. او اول کسى است از خاندانم که به من ملحق مىشود؛ و در حالى بر من وارد مىشود که محزون، نالان، غمگین، حقش غصب و شهید شده است. در آن حال عرض مىکنم: خدایا لعنت کن هر که به او ستم کرده، کیفر ده هر که حقش را غصب کرده، خوار کن هر که خوارش کرده و در دوزخ مخلد کن هر که به پهلویش زده تا این که فرزندش را سقط کرد، و ملائکه آمین گویند. الجوینی، ابراهیم بن محمد بن مؤید (متوفای 722هـ)، فرائد السمطین، ج2، ص 34 و 35، ناشر: مؤسسه المحمودی ـ بیروت، 1400هـ. روایت جوینى ثابت مىکند که خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها، مورد هجوم واقع شده، حرمت وى شکسته شده، حقش غصب شده، بازویش شکسته شده و.... برخى از وهابیها ادعا مىکنند که جوینى حاطب لیل بوده و روایت وى ارزشى ندارد. ما صحت و سقم این مطلب را بررسى مىکنیم. ابن حجر عسقلانى در الدرر الکامنه مىنویسد: إبراهیم بن محمد بن المؤید بن حمویه الجوینی... وله رحله واسعه وعنی بهذا الشأن وکتب وحصل وکان دینا وقورا ملیح الشکل جید القراءه وعلى یده اسلم غازان... قال الذهبی کان حاطب لیل جمع أحادیث ثنائیات وثلاثیات ورباعیات من الأباطیل المکذوبه وقال فی المعجم المختص شیخ خراسان وکان حسن الصحبه ذا اعتناء بهذا الشأن وعلى یده أسلم غازان ومات سنه 722 هـ بالعراق قلت أجاز لبعض شیوخنا منهم أبو هریره ابن الذهبی. ابراهیم بن محمد بن مؤید بن حمویه جوینی... سفرهاى علمى زیادى داشت و به آن اهمیت مىداد و آثارى هم نوشت، آدمى متدین، باوقار و خوش صورت بود، غازان پادشاه تاتارها به دست وى مسلمان شد . ذهبى در باره وى مىگوید: احادیثى را که دو، سه و چهار موضوع در آن آمده، جمع مىکرد که همه از اباطیل و دروغ بودند. و در کتاب معجم المختص مىگوید: شیخ خراسان و خوش مجلس بود که به دست وى غازان مسلمان شد و در سال 722 هـ ق در عراق مرده است و به بعضى از بزرگان ما اجازه نقل حدیث داده است؛ از جمله به ابوهریره پسر ذهبی. العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ)، الدرر الکامنه فی أعیان المائه الثامنه، ج 1، ص 75،77، تحقیق: مراقبه / محمد عبد المعید ضان، ناشر: مجلس دائره المعارف العثمانیه، حیدر اباد/ الهند، الطبعه: الثانیه، 1392هـ/ 1972م. معنای حاطب لیل: شمس الدین سخاوى در فتح المغیث، معناى حاطب لیل را به نقل از شافعى این گونه مىنویسد: وعن الشافعی قال مثل الذی یطلب الحدیث بلا إسناد کمثل حاطب لیل. کسى که حدیث و سخنى را بدون سند نقل مىکند، مىگویند: او مانند حاطب لیل است. السخاوی، شمس الدین محمد بن عبد الرحمن (متوفای902هـ)، فتح المغیث شرح ألفیه الحدیث، ج 3، ص 4، ناشر: دار الکتب العلمیه - لبنان، الطبعه: الأولى، 1403هـ. شعیب الأرنؤوط، محقق کتاب سیر اعلام النبلاء، « حاطب لیل» را این گونه معنا کرده است: یقال: فلان حاطب لیل، أی: یتکلم بالغث والسمین کمن یحطب لیلا، فیحطب الجید والردئ، وهو فی المحدثین من لا یمیز صحیح الحدیث من ضعیفه. حاطب لیل، یعنى کسى که خوب و بد را درمىآمیزد؛ همانند کسى که شب هیزم جمع مىکند که در نتیجه خوب و بد را با هم مىچیند، شخص مزبور در میان راویان حدیث کسى است که حدیث صحیح را از ضعیف تشخیص نمىدهد. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ) سیر اعلام النبلاء، ج 9، پاورقى ص 427، تحقیق: إشراف وتخریج: شعیب الأرنؤوط / تحقیق: کامل الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله - بیروت - لبنان، الطبعه: التاسعه، 1413هـ - 1993 م. الأزهرى در تهذیب اللغه، اندلسى در المخصص، ابن منظور در لسان العرب و الزبیدى در تاج العروس در باره معناى حاطب لیل مىگویند: ویقال للمُخَلِّط فی کلامه أو أَمْرِه حاطِب لیل، معناه أنه لا یَتَفَقَّد کلامَه کالحاطب باللیل الذی یحطِبُ کُلَّ رَدیء وجَیّد لأنه لا یُبْصِر ما یَجْمَع فی حَبْله. به کسى که در کلام و یا کارش خوب و بد را درهمآمیخته باشد حاطب لیل مىگویند؛ یعنى همانند کسى که در شب هیزم جمع مىکند و نمىتواند بفهمد که چه چیزى جمع مىکند، خوب و بد را در هم مىآمیزد. الأزهری، أبو منصور محمد بن أحمد (متوفای370هـ)، تهذیب اللغه، ج 4، ص 228، تحقیق: محمد عوض مرعب، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعه: الأولى، 2001م. الأندلسی، أبی الحسن علی بن إسماعیل النحوی اللغوی (متوفای458هـ)، المخصص، ج 3، ص 162، : تحقیق: خلیل إبراهم جفال، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعه: الأولى، 1417هـ 1996م. الأفریقی المصری، محمد بن مکرم بن منظور (متوفای711هـ)، لسان العرب، ج 1، ص 322، ناشر: دار صادر - بیروت، الطبعه: الأولى. الحسینی الزبیدی، محمد مرتضى (متوفای1205هـ)، تاج العروس من جواهر القاموس، ج 2، ص 291، تحقیق: مجموعه من المحققین، ناشر: دار الهدایه. ذهبى در باره معناى حاطب لیل مىنویسد: قال لی عبد الکریم الجوزی: یا أبا محمد، تدری ما حاطب لیل؟ قلت: لا، قال: هو الرجل یخرج فی اللیل فیحتطب، فیضع یده على أفعى فتقتله، هذا مثل ضربته لک لطالب العلم، أنه إذا حمل من العلم ما لا یطیقه، قتله علمه، کما قتلت الأفعى حاطب لیل. عبد الکریم جوزى از من پرسید: مىدانى معناى حاطب لیل چیست؟ گفتم: نه، گفت: او کسى است که شب براى درو کردن و جمع نمودن علف و غیر آن از خانه خارج مىشود و دست روى مار مىگذارد و با نیش مارى مىمیرد، و این در حقیقت ضرب المثلى است براى امثل تو که در طلب علم و دانش هستی، که اگر آن که در طلب علم و دانش است و به درستى آن را فرانگیرد و به آن عمل نکند، همان باعث مرگ و نابودى وى خواهد شد. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 5، ص 272، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله - بیروت، الطبعه: التاسعه، 1413هـ. محمد خلف سلامه در تعریف حاطب لیل مىگوید: حاطب لیل: هذه الکلمه تقال فی عُرف المحدثین فی حق الراوی الذی یروی عن کل أحد ولا ینتقی مرویاته، وفی حق المصنف الذی لا ینتقد ما یرویه أو ما یُدخله فی مصنفاته فی الفقه أو التفسیر أو الوعظ أو غیر ذلک. وفیها إشاره إلى الإکثار الذی هو مظنه عدم الاتقان. حاطب لیل در عرف راویان به کسى گفته مىشود که هر زمان روایت و سخنى را بدون دقت در سلامت و بیمارى آن سخن آن را نقل نماید و همچنین مؤلف و نویسنده و مفسیر و واعظى که هر مطلبى را بدون وارسى و تحقیق در آن، نوشته و یا بازگو کند. محمد خلف سلامه، لسان المحدثین (معجم مصطلحات المحدثین)، ج 3، ص 69، طبق برنامه المکتبه الشامله. تردید در انتساب این مطلب به ذهبی: اگر چه ابن حجر این مطلب را از ذهبى نقل مىکند؛ اما با بررسى کتابهاى ذهبی؛ از جمله، سیر اعلام النبلاء، تاریخ الإسلام، میزان الإعتدال، تذکره الحفاظ، تنقیح التحقیق، الکاشف فى معرفه من له الروایه فى کتب السته، المختصر من تاریخ ابن الدبیثی، معجم الشیوخ، المعجم المختص، المغنى فى الضعفاء و... این جمله را نیافتیم؛ بنابراین اصل وجود چنین جملهاى از ذهبى در باره جوینى جاى تردید دارد. أبو المعالی جوینی، از دیدگاه ذهبی: افزون براین، گفتن چنین مطلبى با تعریف و تمجیدات فراوانى که ذهبى از جوینى در کتابهاى گوناگونش کرده سازگارى ندارد، در تذکره الحفاظ مىنویسد: وسمعت من الامام المحدث الاوحد الاکمل فخر الاسلام صدر الدین ابراهیم بن محمد بن المؤید بن حمویه الخراسانی الجوینى... وکان شدید الاعتناء بالروایه وتحصیل الاجزاء حسن القراءه ملیح الشکل مهیبا دینا صالحا. از امام، روایت کننده، حدیث گوى یگانه کامل، فخر اسلام، صدر الدین ابراهیم بن محمد بن المؤید بن حمویه الخراسانى الجوینى روایت شنیدم ( درس گرفتم )... او بسیار به روایات و به دست آوردن کتب حدیثى اهمیت مىداد، خوش صدا و خوش سیما بود و شخص با هیبت و دین دار و صالحى بود. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، تذکره الحفاظ، ج 4، ص 1500، ناشر: دار الکتب العلمیه - بیروت، الطبعه: الأولى. و در معجم الشیوخ در باره جوینى مىنویسد: 156 ـ ابراهیم بن محمد بن المؤید بن عبد الله بن علی بن محمد بن حمویه الشیخ القدوه، صدر الدین، ابو المجامع، الجوینی الخراسانی الصوفی المحدث. مولده سنه أربع وأربعین وستمائه. وسمع فی سنه اربع و ستین من عثمان بن موفق و غیره. و کان صاحب حدیث واعتنی بالروایه. قدم علینا بعد ما أسلم على یده غازان ملک التتار بواسطه نائبه نوروز. فسمع معنا من إبی حفص بن القواس وطائفه ثم حج بآخره فی سنه عشرین وسبعمائه و حدث فذکر لی الحافظ الصلاح الدین أنه سمع منه فذکر له أنه قد یصل له إلی الآن روایه مائتی جزءٍ وأربعین جزءاً کلها اربعینات. وکان صدر الدین تام الشکل ملیحاً مهیباً خیراً. ملیح الکتابه حسن الفهم معظماً بین الصوفیه الی الغایه لمکان والده الشیخ سعد الدین بن حمویه. وبلغنا موته بخراسان فی سنه اثنتین و عشرین و سبعمائه. فتوفی فی خامس المحرم. ابراهیم بن مؤید محمد بن حمویه جوینى خراسانی، صوفى و راوى حدیث بود. تولدش در سال 644هـ است و در سال 664هـ نزد عثمان بن موفق و دیگران حدیث شنید و شاگردى کرد، سپس خودش ناقل و راوى حدیث شده و به آن اهمیت مىداد، پس از آن که غازان پادشاه تاتار به وسیله وى و به واسطه نوروز جانشینش مسلمان شد، نزد ما آمد و از درس ابوحفص بن قواس و گروهى دیگر استفاده کردیم، سپس درسال 720 هـ به حج رفت و آغاز به نقل حدیث نمود که در حدود 240 جزء در موضوعات چهلگانه از وى باقى مانده است. صدر الدین، هیکلى زیبا و صورتى نمکین و با هیبت، خطى زیبا و درکى خوب داشت و در بین صوفیان از جایگاه خوبى برخوردار بود که البته این همه را از برکت موقعیت و جایگاه پدرش سعد الدین بن حمویه به دست آورده بود. و سرانجام وى در روز پنجم محرم سال 722 هـ در خراسان از دنیا رفت. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، معجم شیوخ الذهبی، ص125، تحقیق و تعلیق: د. روحیّه عبد الرحمن السّیوفی، ناشر: دار الکتب العلمیه، بیروت، الطبعه الأولی، 1410 هـ، 1990 م. و در معجم المختص مىنویسد: إبراهیم بن محمد بن المؤید بن عبد الله بن علی بن محمد بن حمویه الإمام الکبیر المحدث شیخ المشائخ صدر الدین أبو المجامع الخراسانی الجوینی الصوفی. ولد سنه أربع وأربعین وستمائه ( 644 ه 1246 م ). وسمع بخراسان وبغداد والشام والحجاز وکان ذا اعتناء بهذا الشأن وعلى یده أسلم الملک غازان. توفی بخراسان فی سنه اثنتین وعشرین وسبعمائه ( 722 ه 1322 م ). قرأنا على أبی المجامع إبراهیم بن حمویه سنه خمس وتسعین وستمائه ( 695 ه 1296 م )... عن أبی هریره أن رسول الله (ص) قال العمره إلى العمره کفاره لما بینهما والحج المبرور لیس له جزاء إلا الجنه. متفق علیه وأخرجه ابن ماجه عن أبی مصعب الزهری فوافقناه بعلو. ابراهیم بن محمد المؤید... پیشواى بزرگ، راوى حدیث و استاد استادان، صدر الدین ابوالمجامع خراسانى الأصل و اهل جوین و صوفى است. در سال 644 هـ به دنیا آمد و در خراسان، بغداد، شام و حجاز روایت شنید و به آن اهمیت زیادى مىداد، غازان پادشاه تاتار به دست او مسلمان شد و در سال 722 هـ از دنیا رفت. او در سال 695 هـ این روایت را براى من خواند که ابوهریره از رسول خدا (ص) نقل کرده که آن حضرت فرمود: خطاها و لغزشهاى بین دو عمره بخشیده مىشود و حج قبول شده پاداشى جز بهشت ندارد. این روایت مورد اتفاق علما است و ابن ماجه نیز آن را از ابومعصب زهرى نقل کرده و من به خاطر این که سندش صحیح اعلائى است آن را قبول دارم. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، المعجم المختص بالمحدثین، ج 1، ص65 ـ 66، تحقیق: د. محمد الحبیب الهیله، ناشر: مکتبه الصدیق - الطائف، الطبعه: الأولى، 1408هـ. با این تفاصیل چگونه مىتوان باور داشت که ذهبی، استاد خودش را که این همه از او تعریف و تمجید مىکند، حاطب لیل معرفى کرده باشد؟ آیا کلماتى همچون: الامام المحدث، الإمام الکبیر، الإمام الزاهد، الاوحد، الاکمل، فخر الاسلام، شدید الاعتناء بالروایه وتحصیل الاجزاء، الشیخ القدوه، صاحب حدیث واعتنی بالروایه، المحدث، شیخ المشایخ، و... با کلمه «حاطب الیل» قابل جمع است؟ آیا امکان دارد که ذهبى تا این حد متناقض سخن گفته باشد؟ جوینی از دیدگاه دیگر علمای اهل سنت: افزون بر ذهبی، برخى دیگر از بزرگان اهل سنت نیز تعریف و تمجید فروانى از جوینى کردهاند؛ از جمله عبد الرحیم الأسنوى (جمال الدین) متوفاى 772 هـ، در کتاب طبقات الشافعیه مىنویسد: الصدر الحموی: إبراهیم بن سعد الدین محمد بن المؤید المعروف " الحموی " نسبه إلى مدینه حماه، لان جده کان من أبناء ملوکها. کان المذکور إماما فی علوم الحدیث والفقه، کثیر الاسفار فی طلب العلم، طویل المراجعه، مشهورا بالولایه هو وأبوه، سکن بقریه من قرى نیسابور، وتوفى بها حوالی السبعمائه. حموی، نسبت این شخص است به حماه به این دلیل است که جدش از فرزندان پادشاهان این منطقه بوده. ابراهیم پیشوا در علوم حدیث و ثقه بود، براى تحصیل دانش سفرهاى فراوانى کرد که بازگشتش طولانى مىشد، او و پدرش در ولایت مشهور بودند، در یکى از روستاهاى نیشابور ساکن شد و در حدود سال 700هـ از دنیا رفت. و صفدى در الوافى بالوفیات نیز با اندکى اختلاف چنین مىنویسد: (صدر الدین الجوینی الشافعی) إبراهیم بن محمد الإمام الزاهد المحدث شیخ خراسان صدر الدین أبو المجامع... وسمع من ابن الموفق الأذکانی صاحب المؤید الطوسی ومن جماعه بالشام والعراق والحجاز وعنی بهذا الشأن جدا وکتب وحصل وکان ملیح الشکل جید القراءه دینا وقورا وعلى یدیه أسلم قازان.... صدر الدین جوینى از ابن موفق و گروهى از مردم شام، عراق و حجاز حدیث شنید و عنایت ویژهاى به کسب و نوشتن آن داشت، وى صورتى نمکین و قرائتى زیبا داشت، متدین و بزرگوار بود، و قازان به دست او مسلمان شد. الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبک (متوفای764هـ)، الوافی بالوفیات، ج 6، ص 91 ـ 92، تحقیق أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفى، ناشر: دار إحیاء التراث - بیروت - 1420هـ- 2000م. بسیاری از بزرگان اهل سنت، حاطب لیل بودهاند: حتى اگر فرض را بر این بگیریم که ذهبى چنین نسبتى را به استادش داده باشد، بازهم نمىتوانیم روایت او را به این بهانه کنار بگذاریم؛ چرا که بسیارى از بزرگان اهل سنت که در وثاقت و اعتبار آنها تردیدى وجود ندارد، نیز «حاطب الیل» لقب گرفتهاند. به نام چند تن از آنها اشاره مىکنیم: 1. عبد الملک بن جریج: عبد الملک بن جریج از بزرگان راویان و از فقیهان اهل سنت است که تمام ائمه جرح و تعدیل در وثاقت وى اجماع دارند. ذهبى به نقل از یحیى بن معین مىنویسد: أحد الأعلام الثقات یدلس وهو فی نفسه مجمع على ثقته. عبد الملک بن جریج، یکى از بزرگان مورد اعتماد بود که اشتباهات سند احادیث را مخفى مىکرد؛ در عین حال، همگان بر وثاقت او اجماع دارند. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ) میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 4، ص 404، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیه - بیروت، الطبعه: الأولى، 1995م. و در سیر اعلام النبلاء مىنویسد: قال أحمد بن سعد بن أبی مریم عن یحیى بن معین ابن جریج ثقه فی کل ما روی عنه من الکتاب. احمد بن سعد از یحیى بن معین نقل کرده که: ابن جریج در تمام آن چه نقل کرده است، مورد اعتماد است. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 6، ص 329، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله - بیروت، الطبعه: التاسعه، 1413هـ. اما در عین حال، مىبینیم که همین شخص متصف به «حاطب لیل» شده است؛ چنانچه ذهبى تصریح مىکند: عن مالک بن أنس قال کان ابن جریج حاطب لیل. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 6، ص 329، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله - بیروت، الطبعه: التاسعه، 1413هـ. 2. قتاده بن دِعامه: وى از حفاظ معروف و از رجال صحیح بخارى است؛ چنانچه مزى در تهذیب الکمال و ابن حجر عسقلانى در ابتداى ترجمه وى در تهذیب التهذیب، به این مطلب تصریح کرده و در توثیق او مىنویسد: عن یحیى بن معین ثقه وقال أبو زرعه قتاده من اعلم أصحاب الحسن... وقال ابن سعد کان ثقه مأمونا حجه فی الحدیث... یحیى بن معین او را ثقه دانسته و ابوزرعه او را از دانشمندترین شاگردان حسن معرفى کرده است... و ابن سعد او را ثقه و مورد اعتماد در حدیث مىداند. المزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج 23، ص 516، تحقیق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسه الرساله - بیروت، الطبعه: الأولى، 1400هـ – 1980م. العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ) تهذیب التهذیب، ج 8، ص 318، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعه: الأولى، 1404هـ – 1984م. با این حال، ذهبى و ابن حجر به نقل از شعبى او را حاطب لیل مىنامند: عن الشعبی قتاده حاطب لیل. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 5، ص 272، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله - بیروت، الطبعه: التاسعه، 1413هـ. العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ) تهذیب التهذیب، ج 8، ص 317، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعه: الأولى، 1404هـ – 1984م. 3. جلال الدین سیوطی: حافظ جلال الدین سیوطی، ادیب، محدث، مورخ و مفسر مشهور اهل سنت، صاحب کتابهاى الدر المثنور، الجامع الصغیر، تاریخ الخلفاء، الدیباج على مسلم، الإتقان فى علوم القرآن، تنویر الحوالک و... کسى است که نمىتوان در اعتبار او شک کرد؛ ولى با این حال در باره او نیز گفتهاند که حاطب لیل بوده است. محمد ابوریه، از بزرگان معاصر اهل سنت در باره او مىنویسد: ورحم الله من قال فی السیوطی: إنه حاطب لیل. خدا رحمت کند کسى را که در باره سیوطى گفت او حاطب لیل است. أبو ریه، محمود (متوفای1385هـ) أضواء على السنه المحمدیه، ص 235، با مقدمه دکتر طه حسین، ناشر: نشر البطحاء، الطبعه: الخامسه. 4. أبو اسحاق ثعلبی، صاحب تفسیر: ابواسحاق ثعلبی، از بزرگان اهل سنت و صاحب تفسیر معروف الکشف والبیان، یکى از کسانى است که حاطب لیل لقب گرفته است. ابن تیمیه حرانى در منهاج السنه در باره او مىگوید: ثم علماء الجمهور متفقون على أن الثعلبی و أمثاله یروون الصحیح و الضعیف و متفقون على أن مجرد روایته لا توجب اتباع ذلک و لهذا یقولون فی الثعلبی و أمثاله أنه حاطب لیل یروی ما وجد سواء کان صحیحا أو سقیما فتفسیره و أن کان غالب الأحادیث التی فیه صحیحه ففیه ما هو کذب موضوع باتفاق أهل العلم. تمام دانشمندان اتفاق نظر دارند که ثعلبى وامثال او، هم روایات صحیح نقل کردهاند و هم ضعیف، و نیز پذیرش هر روایتى را که ثعلبى نقل کرده، لازم نمىدانند؛ از این رو به ثعلبى و افرادى همانند او، حاطب لیل گفتهاند؛ چون هرچه یافته و دیدهاند؛ چه صحیح و یا غیر صحیح نقل و روایت کردهاند؛ اگرچه بیشتر روایاتشان صحیح است؛ ولى در بین آن به اتفاق علما اخبار دروغ هم وجود دارد. الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیه أبو العباس (متوفای728هـ)، منهاج السنه النبویه، ج 7، ص 90، تحقیق د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسه قرطبه، الطبعه: الأولى، 1406هـ. و در مجموع الفتاوى مىنویسد: و(الثعلبى) هو فی نفسه کان فیه خیر ودین وکان حاطب لیل ینقل ما وجد فی کتب التفسیر من صحیح وضعیف وموضوع. شخص ثعلبى انسانى خوب و دیندار است؛ ولى در نقل اخبار حاطب لیل بود؛ یعنى آنچه مىیافت؛ چه صحیح و یا غیر صحیح و چه دروغ و ساختگی، همه را در تفسیر مىآورد و جمع آورى مىکرد. الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیه أبو العباس (متوفای728هـ)، مجموع الفتاوی، ج 13، ص 354، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مکتبه ابن تیمیه، الطبعه: الثانیه. در حالى که ذهبى از او تجلیل فراوان کرده و مىنویسد: (أحمد بن محمد بن إبراهیم) أبو إسحاق النیسابوری الثعلبی، صاحب التفسیر. کان أوحد زمانه فی علم القرآن... کان واعظا حافظا عالما، بارعا فی العربی، موثقا. أخذ عنه: أبو الحسن الواحدی. وقد جاء عن أبی القاسم القشیری قال: رأیت رب العزه فی المنام وهو یخاطبنی وأخاطبه، فکان فی أثناء ذلک أن قال الرب جل اسمه: أقبل الرجل الصالح. فالتفت فإذا أحمد الثعلبی مقبل. ثعلبى صاحب تفسیر، یگانه دورانش در علوم و دانشهاى قرآن... واعظ، دانشمند و حافظ وسرآمد دردانش عربى و مورد اعتماد بود که ابوالحسن واحدى از وى حدیث نقل مىکرده است. از ابوالقاسم قشیرى نقل است که گفت: خداوند بزرگ مرتبه را درخواب دیدم که با من سخن مىگفت و من با او سخن مىگفتم، در این بین خداوند فرمود: این مرد صالح را دریاب، نگاه کردم دیدم احمد ثعلبى است. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 29، ص 186، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، 1407هـ - 1987م. در تذکره الحفاظ به او لقب «علامه» داده و مىنویسد: ومات فی سنه سبع [وعشرین وأربع مائه] العلامه أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم النیسابوری الثعلبی المفسر فی المحرم. علامه ابواسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم نیسابورى ثعلبی، مفسر قرآن، در محرم سال 427هـ از دنیا رفت. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، تذکره الحفاظ، ج 3، ص 1090، ناشر: دار الکتب العلمیه - بیروت، الطبعه: الأولى. ابن خلکان مىنویسد: الثعلبی أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم الثعلبی النیسابوری المفسر المشهور کان أوحد زمانه فی علم التفسیر وصنف التفسیر الکبیر الذی فاق غیره من التفاسیر. ثعلبى صاحب تفسیر مشهور، در دانش تفسیر یگانه زمانش بود، او تفسیر کبیرش را نوشت که بر تمام تفاسیر برترى یافت. إبن خلکان، أبو العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکر (متوفای681هـ)، وفیات الأعیان و انباء أبناء الزمان، ج 1، ص 79، تحقیق احسان عباس، ناشر: دار الثقافه - لبنان. شبیه همین سخن را صفدى در الوافى بالوفیات، ج7، ص201 گفته است. جلال الدین سیوطى در طبقات المفسرین مىنویسد: أحمد ابن محمد بن إبراهیم أبو إسحاق النیسابوری الثعلبی صاحب التفسیر المشهور والعرائس فی قصص الأنبیاء کان أوحد زمانه فی علم القرآن عالما بارعا فی العربیه حافظا موثقا. ثعلبى صاحب تفسیر مشهور و کتاب عرائس پیرامون قصص پیامبران، در دانش قرآن یگانه زمان، دانشمندى عمیق در علوم عربى و حافظ و مورد اعتماد بود. السیوطی، عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، طبقات المفسرین، ج 1، ص 28، تحقیق: علی محمد عمر، ناشر: مکتبه وهبه - القاهره - 1396، الطبعه: الأولى. 5. أبو الفرج ابن جوزی (متوفای597هـ): ابن حجر عسقلانى در ترجمه ثمامه بن أشرس، پس از ذکر داستانى که ابن جوزى در باره ثمامه نقل کرده است مىگوید: وذکر بن الجوزی فی حوادث سنه ست وثمانین ومائه أن الرشید حبسه لوقوفه على کذبه وکان مع المأمون بخراسان وشهد فی کتاب العهد... وأورد بن الجوزی هذه القصه فی حوادث سنه ثلاث عشره وترجم لثمامه فیمن مات فیها وفیها تناقض لان قتل أحمد بن نصر تأخر بعد ذلک بدهر طویل فإنه قتل فی خلافه الواثق سنه بضع وعشرین وکیف یقتل قاتله سنه ثلاث عشره والصواب أنه مات فی سنه ثلاث عشره ودلت هذه القصه على أن بن الجوزی حاطب لیل لا ینقد ما یحدث به. ابن جوزى در حوادث سال 186هـ مىنویسد: هارون الرشید ثمامه بن اشرس را به علت دروغگویهایش زندانى کرد. سپس مىنویسد: وى در داستنان ولایتعهدى حضرت رضا علیه لاسلام در خراسان همراه مأمون بود، این قصه را ابن جوزى در حوادیث سال 113 هجرى نقل مىکند، سپس ثمامه را از ک سانى که در همان سال مرده است، نام مىبرد. و این تناقضى است آشکار؛ زیرا چگونه مىشود که مقتول در سال بیست و بلکه پس از آن کشته شده باشد؛ ولى قاتل او در سال 13 از بین رفته باشد. این قصه ثابت مىکند که ابن جوزى «حاطب لیل» بوده است؛ یعنى در آن چه مىنوشته و یا نقل مىکرده، دقت لازم را نمىکرده است. العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ)، لسان المیزان، ج 2، ص 83، تحقیق: دائره المعرف النظامیه - الهند، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات - بیروت، الطبعه: الثالثه، 1406هـ – 1986م. ابن جوزى این مطلب را در کتاب المنتظم به این صورت نقل مىکند: ثم دخلت سنه ست وثمانین ومائه. فمن الحوادث فیها... وفیها حبس الرشید ثمامه بن أشرس لوقوفه على کذبه فی أمر أحمد بن عیسى بن زید وکانت ببغداد رجفه شدیده بین المغرب والعشاء فی رمضان.... سپس سال 186 فرا رسید، از حوادث این سال زندانى شدن ثمامه بن اشرس به وسیله هارون الرشید و به علت دروغگویى هاى او در باره احمد بن عیسى بن زید بوده..... ابن الجوزی، أبو الفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، ج 9، ص 110، ناشر: دار صادر - بیروت، الطبعه: الأولى، 1358. در حالى که ذهبى در سیر اعلام النبلاء از ابن جوزى این گونه تجلیل مىکند: أبو الفرج ابن الجوزی. الشیخ الإمام العلامه الحافظ المفسر شیخ الإسلام مفخر العراق جمال الدین أبو الفرج عبد الرحمن.... وکان رأسا فی التذکیر بلا مدافعه یقول النظم الرائق والنثر الفائق بدیها ویسهب ویعجب ویطرب ویطنب لم یأت قبله ولا بعده مثله فهو حامل لواء الوعظ والقیم بفنونه مع الشکل الحسن والصوت الطیب والوقع فی النفوس وحسن السیره وکان بحرا فی التفسیر علامه فی السیر والتاریخ موصوفا بحسن الحدیث ومعرفه فنونه فقیها علیما بالإجماع والإختلاف جید المشارکه فی الطب ذا تفنن وفهم وذکاء وحفظ واستحضار وإکباب على الجمع والتصنیف مع التصون والتجمیل وحسن الشاره ورشاقه العباره ولطف الشمائل والأوصاف الحمیده والحرمه الوافره عند الخاص والعام ما عرفت أحدا صنف ما صنف. ابوالفرج؛ استاد، پیشوا، علامه، حافظ، مفسر، شیخ الإسلام، افتخار مردم عراق... کسى که بدون رقیب بود، شاعرى توانا و نویسندهاى هنرمند بود، پرچم وعظ را به دوش مىکشید، صورتى زیبا و صوتى دلنشین و نافذ داشت و خوش مشرب بود، در تفسیر همانند دریا بود، و در دانش تاریخ و سیره علامه زمان بود، به اجماع دانشمندان حدیثش نیکو و فقیهى دانشمند بود، در دانش طب و دیگر فنون و اخلاق پسندیده نزد عام و خاص شناخته شده بود، و ندیدم کسى مانند او بنویسد. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 21، ص 365 ـ 366، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله - بیروت، الطبعه: التاسعه، 1413هـ. 6. عبد الحلیم ابن تیمیه (متوفای728هـ): ابن تیمیه حرانی، مؤسس و تئوریسین فکرى وهابیت نیز از کسانى است که «حاطب لیل» لقب گرفته است و این افتخار نصیب ایشان نیز شده است. تقى الدین حصنى دمشقى در دفع شبه من شبه مىنویسد: کلام إبن تیمیه فی الإستواء ووثوب الناس علیه: فمن ذلک ما أخبر به أبو الحسن على الدمشقی فی صحن الجامع الأموی عن أبیه قال کنا جلوسا فی مجلس إبن تیمیه فذکر ووعظ وتعرض لآیات الإستواء ثم قال واستوى الله على عرشه کإستوائی هذا قال فوثب الناس علیه وثبه واحده وأنزلوه من الکرسی وبادروا إلیه ضربا للکم والنعال وغیر ذلک حتى أوصلوه إلى بعض الحکام وإجتمع فی ذلک المجلس العلماء فشرع یناظرهم فقالوا ما الدلیل على ما صدر منک فقال قوله تعالى «الرحمن على العرش استوى» فضحکوا منه وعرفوا أنه جاهل... وکان بعضهم یسمیه حاطب لیل وبعضهم یسمیه الهدار المهدار. ابوالحسن علی دمشقی، در صحن مسجد جامع اموى از پدرش نقل کرد که گفت: ما در مجلس ابن تمیمیه بودیم که سخن از نشستن خدا بر عرش به میان آمد، گفت: خداوند همانگونه که من اینجا نشستهام، نشسته است، مردم به وى حمله ور شدند و او را از منبر به زیر آوردند و با مشت و لگد به جانش افتادند و نزد قاضى بردند. دانشمندان گردآمدند و از وى پرسیدند که به چه دلیل این سخن را گفتهاى؟ گفت: به دلیل سخن خداوند «الرحمن علی العرش استوی» همه خندیدند و فهمیدند که فردى نادان است، بعضى گفتند که او «حاطب لیل» است. الحصنی الدمشقی، تقی الدین أبی بکر (متوفای: 829هـ)، دفع شبه من شبه وتمرد، ج 1، ص 41، ناشر: المکتبه الأزهریه للتراث – مصر. 7 و 8. زمخشری و غزالی: مقبل الوادعی، از عالمان معاصر اهل سنت و شاگرد محمد ناصر البانی، به نقل از ابن حجر عسقلانى مىنویسد که حتى زمخشرى و غزالى را نیز «حاطب لیل» لقب داده است. وى در کتاب المقترح مىنویسد: یقول الحافظ العراقی فی "تخریج الإحیاء" وکما یقول الحافظ الهیثمی فی کتابه "مجمع الزوائد" یقول: فی سنده فلان ابن فلان ولم أجده أو لم أجد له ترجمه، والحافظ أیضًا فی "تخریج الکشاف" ربما یقول: الحدیث لم أجده، لأن الزمخشری یعتبر حاطب لیل، وکذا الغزالی یعتبر حاطب لیل. حافظ عراقى در کتابش تخریج الإحیاء و هیثمى در الزوائد گفتهاند: در سند فلان روایت افرادى هستند که شرح حال آنان را ندیده و نشنیدهام. و در تخریج الکشاف گاهى گفته شده است: حدیث را نیافتم؛ زیرا زمخشرى و همچنین عزالى «حاطب لیل» بودهاند. أبوعبدالرحمن مقبل بن هادی الوادعی (متوفای 1422هـ)، المقترح فی أجوبه أسئله المصطلح، ج 1 ص 89، ناشر: دار الآثار ـ صنعاء، الطبعه الثانیه. البته اطلاق «حاطب لیل» فقط به این افراد منحصر نمىشود؛ بلکه بسیارى از بزرگان اهل سنت را حاطب لیل گفتهاند که ما به جهت اختصار فقط به برجستهترین آنها اشاره کردیم. حال پرسش ما این است که آیا مىتوان باور داشت که ابن جریج، قتاده، سیوطی، ثعلبی، ابن جوزی، ابن تیمیه، زمخشرى و غزالى با آن همه جلالت و عظمتى که در نزد اهل سنت دارند، فقط به خاطر این که گفته شده که آنها «حاطب لیل» بودهاند، در وثاقتشان شک و روایات شان را رد کرد؟ نتیجه: اولاً: آن چه در باره جوینى از زبان ذهبى نقل شده است، صحت ندارد؛ ثانیاً: بر فرض این که قبول کنیم ذهبى چنین جملهاى را در باره استادش گفته باشد، بازهم به وثاقت جوینى ضررى نمىزند؛ چرا که بسیارى از بزرگان اهل سنت نیز «حاطب لیل» بودهاند. |
عنوان: ابو المجامع یکی از راویان جریان هجوم می باشد در حالی که وی کاذب