مقالات » نقد کتابهای برقعی » نقد کتاب خرافات وفور در زیارات قبور 3
نام مقاله: نقد کتاب خرافات وفور در زیارات قبور 3
مؤلف:
نوع: عمومي
تاریخ: جمعه 25 اردیبهشت 1391
دانلود مستقيم ()


نقد وبررسی کتاب ((خرافات وفور در زیارات قبور)) نوشته سید ابوالفضل برقعی -3



تاملی در آگاهی پس از مرگ پیامبران :



آنچه از نوشته های سید ابوالفضل برقعی به پیروی از اندیشه های سلفی گری و وهابیت بر می آید این است که وی علم و آگاهی پس از مرگ پیامبران را منکر شده و این مدعا را در باره ائمه معصومین علیهم السلام نیز تکرار می کنند .در این رابطه ماجرای حضرت عزیر را ازقران مثال می زند . خلاصه ادعای ایشان به شرح زیر می باشد:



(( قرآن می گوید: عزیر از مرده وزنده بودن خودش اطلاعی نداشت ، حتی از الاغ و آب و غذای خودش بی خبر بود ، تا چه برسد به مردمی که از او حاجت می خواستند.



وقتی عزیر از الاغ و آب و غذا وخواب خودش خبر نداشت ، به طریق اولی از کسی هم که برای حاجت خواهی نزد او می آید خبر نخواهد داشت .))







پاسخ :



تأدیب انبیاء :



1 - سید ابوالفضل برقعی دچار اشتباه بزرگی شده است . علاوه بر اینکه استنباط ایشان با منطق قرآن متفاوت است ، ضمنا نامبرده مراتب امر را با هم خلط کرده و به نتایج غلط رسیده است .



توضیح اینکه گاهی خداوند در مقام تأدیب انبیاء‌ است و برای آنها یک نحوه از تذکرات را فراهم می کند تا ایشان را در مقام خودشان متنبه کند.



خداوند به هیچ یک از انبیاء و فرستادگان خودش سند قطعی نداده است که ایشان را در شوونات و مقامات اعطایی نیازمند نکند . بلکه همه مخلوقات در کلیه مقامات و در تمام لحظات گدای خدا هستند ، و این قاعده شامل انبیاء و امامان نیز می شود. همه انسانها - مخصوصا انبیاء - باید احساس نیاز به پیشگاه خداوند بکنند، و این التجاء برای پیامبر خاتم به اشد مراتب محفوظ است .



در تقاضای ((رب زدنی علما)) هیچ فرقی میان انبیاء و دیگران وجود ندارد . تفاوتها به اختلاف رتبه ها بازگشت می کند . هر کسی در رتبه خودش آزمایش می شود. حضرت عزیر و پیامبر اسلام هم در رتبه خودشان آزمایش می شوند. پس ما باید ببینیم جایگاه مطلب چیست ؟ آیا نفی آگاهی مطلق از ماجرای حضرت عزیر مستفاد می شود ؟ ویا تذکر و تنبه به قبض و بسط مقامات اعطائی خدا ؟



بحث سر همین است که بعضی از مواقع بحث ها خلط می شوند.



تعمیم بدون دلیل :



2 – حضرت عزیر یکی از پیامبران الهی در مقابل دهها هزار نفر دیگر از ایشان است.حال خداوند ماجرای یک نفر از انها را بیان کرده و داستان هزاران نفر را نقل نکرده است . آقای برقعی به چه دلیل این مطلب را به تمامی انبیاء تعمیم می دهد . نه تنها هیچ دلیل عقلی ، قرانی و روائی بر اینکه تمامی انبیاء و فرستادگان و برگزیدگان خداوند پس از درگذشت و شهادت دچار بی خبری از این عالم هستند ، وجود ندارد ، بلکه مستندات فراوان از قران و روایات حیات آگاهانه واحاطه وسیع انبیاء به این عالم را اثبات می کند.



تذکر به معاد :



3 – قران در مقام بیان بی خبری پس از مرگ حضرت عزیر از این دنیا نیست ، بلکه آیت الهی را در بازگشت جسمانی پس از مرگ و قدرت خداوند را در این مورد به برگزیده خود یادآوری می کند .



حضرت عزیر در ابتدا به خداوند عرض میکند:



قَالَ أَنَّىَ یُحْیِی هَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا - بقره 259



عزیر پیامبر گفت : چگونه خداوند این اجساد را پس از مرگشان زنده می کند ؟



حضرت ابراهیم هم همین درخواست را از خدای خویش مطرح کرد :



رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَى بقره – 260



ابراهیم گفت : خدایا به من نشان بده چگونه مرده را زنده می کنی ؟



خداوند متعال هم زندگی دوباره را به گونه ای به حضرت ابراهیم و به گونه ای دیگر به حضرت عزیر نشان داد. پس همانگونه که مشاهده می شود ، بحث , نشان دادن چگونگی زنده کردن مردگان است ، نه علم و آگاهی پس از مرگ حضرت عزیر (ع ) .



شهداء آگاه به دنیای ما هستند :



ما بحث شهید و گواه را در جای خود مطرح کرده ایم ، و گفته ایم که شهدا و انبیاء به دلیل احاطه وسیع روحی و متنعم شدن از نعمتهای الهی - که علم و آگاهی از عوالم دیگر , یکی از این نعمتهای عظیم است - از این دنیا و دنیاهای دیگرخبر و آگاهی دارند . چگونه ممکن است که خداوند به کسانی اطلاق (( زنده )) کند و به آنها بشارت شادی و بهره مندی از نعمتهای خود بدهد و آنها را وارد دنیای بسیار وسیعتر و عظیم تر از دنیای تنگ و کوچک قبلی کند و آنها بی خبر از جایگاه قبلی خود و مراجعین پیروان خود باشند ؟



آیا کیفیت ((زنده بودن)) با علم و آگاهی سازگاری دارد یا با جهل و ناآگاهی ؟



آیا اگر انبیاء و صلحاء و شهداء آگاهی از دنیای قبلی خود داشته باشند و احوالات فعلی خود را ببیند , حالت شکر گزاری و بندگی او بیشتر خواهد داشت ؟ ویا اینکه جاهل و بی خبر از دنیای کوچک و گذرای قبلی باشند ؟







طرح دو سوال پیرامون نقد و بررسی کتاب ((خرافات وفور در زیارات قبور ))







دوست عزیزی بنام جواد کاشانی به وبلاگ مراجعه نمودند و در قسمت نظرات ذیل قسمت پنجم نقد و بررسی کتاب ((خرافات وفور در زیارات قبور )) سوالاتی مطرح فرموده اند که به بررسی آنها می پردازیم :





سئوالی که کرده اید را بدون پاسخ رها کرده اید.؟واقعاَ خاک زیر پای فرشته چه خاصیتی داشته است ؟ لطفاَ سئوال خود را با دلیل قرآنی و عقلی پاسخ دهید.

شاید در اینکه فرشتگان از کارگزاران خداوند می باشند بحثی نباشد اما اینکه شما ائمه را که مانند دیگر انسانها بشری بیش نیستند و قطعاَ باید مانند دیگر افراد بشر در روز قیامت باید جزء مورد حساب قرار گرفتگان باشند را از کارگزاران الهی شمرده اید باز هم بدون هیچ دلیل عقلی و قرآنی؟


و اما پاسخ پرسشهای برادر گرامیم :



پاسخ سوال اول :



شما تصور فرموده اید که کارگزاران الهی فقط از جنس فرشتگان هستند و حال آنکه خدای متعال مهمترین و اساسی ترین هدف خلقت خود را که در فرآن عبودیت حق متعال بوده است را توسط انبیاء تحقق داده است و امر هدایت انس و جن بوسیله رسولان الهی و خصوصا پیامبر خاتم که از جنس بشر بوده اند صورت گرفته است و اگر حتی خدا می خواست که از ملائکه در این کار استفاده کند آنها را به صورت بشر در می آورد .آیا ملکی که روزی جسم ما را تقسیم می نماید کارگزار خدا است اما پیامبری که خدا برای هدایت بشر و ارتباط معنوی و روزی معنوی مبعوث نموده است کارگزار او نیست ؟ آیا شما در قرآن کارگزاران الهی از جنس بشر ملاحظه ننموده اید اگر مایل هستید به سوره کهف وداستان حضرت خضر مراجعه و ملاحظه خواهید کرد که چگونه عبد صالحی چون خضر علیه السلام به تعلیم الهی امور خدا را انجام میدهد ؟ خدا در ارسال رسولانش ملائکه و انبیا را در یک ردیف ذکر کرده است اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلَائِکَهِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ 75حج .



نکته آخر :شما تصور فرموده اید که در روز قیامت خدا به چشم سر رویت شده و در کرسی قضاوت می نشیند هرگز اینگونه نیست و یا در کجای قرآن داریم که ملائکه در مقام قضاوت در روز قیامت قرار می گیرند ؟ اما معقول در روز قیامت این است که آن کسی که حسابرسی بشر را می کند خود از جنس انسانها باشد که در مقام قضاوت از شهوات انسانی آگاه باشد .که در غیر اینصورت مورد اعتراض محاکمه شوندگان قرار می گیرد و این منافاتی ندارد با اینکه رسولان در یک مقام مورد سوال خداوند متعال قرار گیرند و در مقام دیگر بعنوان کارگزار الهی به حسابرسی امت خویش برسند وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْکِتَابُ وَجِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَالشُّهَدَاء وَقُضِیَ بَیْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ 69 زمر







پاسخ سوال دوم :



اولا همین که یک شخصی درست یا نا درست بواسطه در اختیار داشتن علم یا قدرتی می تواند تصرف محدودی در تکوینیات نماید با آیات فوق کاملا روشن میگردد اگر چه ما نتوانیم مکانیزم این تاثیر و تصرف را بدانیم برای اینکه سامری بتواند چنین تصرفی نماید که از جسد بی جان گوساله ای صدائی را خارج کند نیازمند چند توانمندی است



1 - او میتواند چیزی را ببیند که دیگران یا ندیده اند یا توانائی دیدنش را نداشته اند قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ 96 طه



2 - علم به اینکه آنکسی را که می بیند فرشته ای از فرشتگان الهی است



3- علم به اینکه اثر آن رسول دارای خواص خارق العاده است



4- علم به اینکه اثری از آثار این رسول حیات بخشی است یا حداقل آثار فوق العاده ای برآن مترتب است که امت موسی را که آیات فوق العاده ای را مشاهده نموده اند به ضلالت می اندازد

عالم قبر و برزخ در سخنان حضرت علی علیه السلام (1)

سخنان سید ابوالفضل برقعی پیرامون عالم قبر و برزخ تناقض و مخالفت آشکار با فرمایشات حضرت امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه دارد. ایشان ضمن استناد به خطبه 82 نهج البلاغه مدعی شده است که عالم پس از مرگ عالمی خالی از حرکات حیاتی بوده و مقامی است که ارتباطش با دنیا قطع گشته و در آنجا از وقایع دنیا خبری نیست. ایشان در بیان این مطلب می نویسند :

((آن حضرت فرموده: « ٍ تَحْمِلُهُ حَفَدَهُ الْوِلْدَانِ وَ حَشَدَهُ الْإِخْوَانِ إِلَى دَارِ غُرْبَتِهِ وَ مُنْقَطَعِ زَوْرَتِه‏» جنازه‌ی میت را ‌فرزندان مهربان و برادرانش به دوش میگیرند و او را تا خانهی ‌غربتش و جایی که زیارتش قطع می شود می برند .))

نقد و بررسی :

امیرالمومنین در بخش های اولیه خطبه 82 نهج البلاغه از حمد وسپاس و نعمتهای بیکران الهی و سفارش به تقوی و ترس از عذاب و خصوصیات دنیا و امتحانات آن سخن می گویند . به منظور آشنا ئی بیشتر با فضای فرمایش حضرتش ، ترجمه فرازهای پیش از عبارات مورد استشهاد آقای برقعی را ارائه می نمائیم .

(( سپاس خداوندى را سزا است که به قدرت و توانائى خود غالب، و بفضل و احسانش نزدیک است، هر فائده و سودى را بخشنده و هر بلاى بزرگ و سختی را دفع کننده است .

بر احسانهاى پى در پى و نعمتهاى واسعه‏اش او را حمد مى‏ کنم ، و به او ایمان مى‏آورم که اوّل و آشکار است ، و از او راه هدایت مى‏طلبم که نزدیک و راهنما است، و از او یارى مى‏جویم که غالب و توانا است و به او توکّل مى‏ نمایم که کافى و یاور است.

و گواهى مى‏دهم که محمّد صلّى اللّه علیه و آله بنده و فرستاده او است، او را براى انجام امر و فرمانش ، و تبلیغ حجّت و دلیلش، و ترساندن از عذابش پیش از روز رستخیز ، فرستاده است.

بندگان خدا , شما را سفارش میکنم به تقوى و ترس از خدائى که براى شما مثلها زده و اجلهاى شما را معلوم نموده، و لباسها به شما پوشانیده و در معیشت شما توسعه داده و به کردار شما احاطه دارد، و جزاى آنرا در کمین نهاده، و نعمتهاى بسیار و صله بیشمار بشما بخشیده، و بوسیله حجّتهاى آشکار شما را ترسانیده، و شما را به شمار آورده و مدّت عمر و زندگانى شما را در دار آزمایش و سراى عبرت تعیین نموده است . در دنیا امتحان مى‏شوید و بحساب آنچه که در دنیا گفته و انجام داده‏اید رسیدگى میکنند، پس سر چشمه دنیا تیره و گل آلود است و منظره آن شگفت آور است، و در مورد امتحان و آزمایش هلاک و تباه مى‏سازد.))

پس از پند و هشدار پیرامون دنیا حضرت امیر علیه السلام به چگونگی مرگ و عالم قبر می پردازند :

حَتَّى إِذَا أَنِسَ نَافِرُهَا

آنی که ازآن فرار میکند یا از آن نفرت دارد و از آن بیزاری میجوید با او مانوس میشود

مشاهده می کنیم که صفت انس مربوط به زندگان است و عالم قبر عالم خواب نیست .

وَ اطْمَأَنَّ نَاکِرُهَا

تا کسیکه از آن دورى میکرد بآن انس گرفت و مطمئنّ گردید.

توضیح فرمایش حضرت امیر (ع) این است که : هرکس منکر قیامت ومرگ است وقتی بمیرد اطمینان پیدا میکند. چگونه ممکن است کسی بی خبر و در خواب و خالی از علائم حیاتی باشد و حالت انس و اطمینان قلب برای او پیدا شود؟.

قَائِدَهً لَهُ إِلَى ضَنْکِ الْمَضْجَعِ

وَ وَحْشَهِ الْمَرْجِعِ

و مُعَایَنَهِ الْمَحَلِّ

وَ ثَوَابِ الْعَمَلِ

و او به خوابگاه تنگ (قبر) ، و باز گشتگاه ترسناک ، و مشاهده جایگاه همیشگى و ثواب عمل راهنمائی می شود.

توضیح :

لازم به یاد آوری است که جایگاه خواب و رختخواب واستراحت گاه را مضجع میگویند.

خواننده محترم توجه به این نکته دارد که فضای صحبت امیرالمومنین علیه السلام ، عالم برزخ و قبر و قبل از شروع قیامت اوست .

اگر مرده در قبر در حالت خواب و بی خیالی است ، دیگر تنگی ویا گشادی خوابگاه برای او فرق نمیکند. وحشت و معاینه برای مرده بی خبر و بدون علائم حیاتی چه معنا دارد ؟

در باره وحشت اهل قبور به کلمه قصار حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه توجه می کنیم :

وَ قَالَ ( علیه‏السلام )وَ قَدْ رَجَعَ مِنْ صِفِّینَ فَأَشْرَفَ عَلَى الْقُبُورِ بِظَاهِرِ الْکُوفَهِ یَا أَهْلَ الدِّیَارِ الْمُوحِشَهِ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَهِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَهِ یَا أَهْلَ التُّرْبَهِ یَا أَهْلَ الْغُرْبَهِ یَا أَهْلَ الْوَحْدَهِ یَا أَهْلَ الْوَحْشَهِ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَکُمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُکِنَتْ وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُکِحَتْ وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَکُمْ

ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَمَا لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِی الْکَلَامِ لَأَخْبَرُوکُمْ أَنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى قصار 130 نهج البلاغه

و چون امیرالمومنین (ع) از صفین باز مى‏گشت، به گورستان بیرون کوفه نگریست و فرمود: اى اهالی خانه های هراسناک، و محله هاى تهى و گورهاى تاریک، و اى غنودگان در خاک ، اى بى کسان، اى تنها خفتگان ، اى وحشت زدگان ، شما پیش از ما رفتید و ما به دنبال شما به شما ملحق خواهیم شد.

امّا خانه‏ها، در آنها آرمیدند، امّا زنان، به همسری‏شان گزیدند. امّا مالها، پخش گردیدند. خبر ما جز این نیست، خبرى که‏ نزد شماست چیست؟

سپس به یاران خود نگریست و فرمود: اگر آنان را رخصت مى‏دادند که سخن گویند شما را خبر مى‏دادند که بهترین توشه‏ها پرهیزگارى است.

براستی حضرت با چه کسانی سخن می گویند؟ آیا دیار ترس و وحشت برای کسی که در خواب خفته است و بدون علائم حیاتی است، معنا دارد ؟ احساس غربت یعنی چه ؟ به چه دلیل حضرت از آنها سوال می کنند ؟ آیا اذن کلام برای ارواح زنده است و یا برای اجساد بی خبر و گنگ؟

در قرآن هم آمده که خداوند متعال در برزخ جایگاه آل فرعون را در دوزخ به ایشان عرضه کرد . در خطبه 82 هم حضرت علی علیه السلام می فرمایند : قبر جایگاهی است که آنها مشاهده ثواب عمل می کنند.

حال باید پرسید: این چه خوابی است که بعضی از انسانها انس و اطمینان پیدا می کنند و بعضی محل و جایگاه خویش را معاینه میکنند، ترس بر ایشان غالب می شود و بعضی دیگر ثواب عمل می بینند ؟ آیا اینجا دنیای مردگان است یا زندگان ؟

البته به فرمایش امیرالمومنین (ع) عالم برزخ دنیای زندگان می باشد .

یاد آوری کنیم که محور بحث در این مقال مقتولین فی سبیل الله نیست و در مورد نوع انسانهای گنه کار است . بنابراین تمام آثار حیاتی از قبیل ترس و وحشت و غربت و غیره برای انسانهای کافر و گنهکار است و حیات و زندگی مومنین و کشته شدگان در راه خدا در برزخ مطلب دیگر و بالاتری می باشد .

وَ کَذَلِکَ الْخَلَفُ یَعْقِبُ السَّلَفَ

و همین طور بعضی ها به دنبال قبلی ها میروند.

لَا تُقْلِعُ الْمَنِیَّهُ اخْتِرَاماً

مرگ از هلاک کردن باز نمى‏ایستد،

وَ لَا یَرْعَوِی الْبَاقُونَ اجْتِرَاماً

و بازماندگان، از ارتکاب گناه دست باز نداشته پشیمان نمى‏شوند و عبرت نمی گیرند

یَحْتَذُونَ مِثَالًا

و از رفتار گذشتگان پیروى مى‏نمایند،

وَ یَمْضُونَ أَرْسَالًا

و پى در پى مى‏گذرند

إِلَى غَایَهِ الِانْتِهَاءِ وَ صَیُّورِ الْفَنَاءِ

تا به سرمنزل فناء و نیستى منتهى میشود

توضیح :

تا پایان فناء ونیستی یعنی آنجا که قیامت بپا میشود. به عبارت دیگر تا جائی که خدا صور اول را میزند وهمه فانی میشوند ودر صور دوم همه زنده میشوند توجه به این نکته حائز اهمیت است که این نیستی ربطی به برزخ ندارد، چون فرموده است : إِلَى غَایَهِ الِانْتِهَاءِ.

مجددا یادآوری می کنیم که وقایع قبل از (غَایَهِ الِانْتِهَاء) در فرمایشات حضرت مولی الموحدین علیه السلام مربوط به عالم قبر و برزخ می باشد.

حَتَّى إِذَا تَصَرَّمَتِ الْأُمُورُ

پس هر گاه رشته کارها از هم گسیخت

وَ تَقَضَّتِ الدُّهُورُ

و روزگار سپرى گردید

وَ أَزِفَ النُّشُورُ

و انگیختن مردم نزدیک شد

توضیح : جمله فوق به معنا ی برپائی قیامت است . بنابراین آنچه قبل از (وَ أَزِفَ النُّشُورُ) رخ می دهد مربوط به قیامت نمی باشد ، آنچنانکه حضرت در فراز بعدی با صراحت تمام از ( خروج از قبر ها ) سخن می گویند :

أَخْرَجَهُمْ مِنْ ضَرَائِحِ الْقُبُورِ وَ أَوْکَارِ الطُّیُورِ وَ أَوْجِرَهِ السِّبَاعِ وَ مَطَارِحِ الْمَهَالِکِ

خداوند آنان را از میان قبرها و آشیانه پرندگان و لانه درندگان و میدانهاى جنگ بیرون مى‏آورد،

سِرَاعاً إِلَى أَمْرِهِ

در حالتى که آماده انجام امر و فرمان حقّ تعالى بوده

مُهْطِعِینَ إِلَى مَعَادِهِ

و بسوى معاد و جاى بازگشت که خداوند براى آنها قرار داده بسرعت و تندى مى‏روند،

رَعِیلًا صُمُوتاً

گروهى ساکت و خاموش

قِیَاماً صُفُوفاً

و ایستاده در صفّ مى‏باشند

یَنْفُذُهُمُ الْبَصَرُ

بینائى به همه آنان نفوذ دارد

وَ یُسْمِعُهُمُ الدَّاعِی

و منادى صداى خود را بهمه مى‏شنواند،

عَلَیْهِمْ لَبُوسُ الِاسْتِکَانَهِ وَ ضَرَعُ الِاسْتِسْلَامِ وَ الذِّلَّهِ

لباس خضوع و فروتنى و فرمانبردارى و ذلّت و خوارى بر آنها پوشیده شود،

قَدْ ضَلَّتِ الْحِیَلُ وَ انْقَطَعَ الْأَمَلُ وَ هَوَتِ الْأَفْئِدَهُ کَاظِمَهً

در آنروز مکر و حیله بکار نیاید، و آرزو بریده گردد، و دلها افسرده و غمگین باشد،

و این چنین انسانها به قیامت وارد شده و معاد خویش را مشاهده می کنند

در پایان این قسمت از مقاله سوالی را مطرح می کنیم چگونه می شود این همه صراحت را در کلام امیرالمومنین (ع) در مورد برزخ و عالم قبر نادیده گرفت ؟ و چرا باید یک شخص در ترجمه نهج البلاغه بر خلاف ادبیات عرب قلم فرسائی کند ؟ آیا بهتر نبود آقای برقعی در ترجمه خطبه 82 نهج البلاغه به فرمایشات مولا امیرالمومنین دقت بیشتری می کرد ؟ ما بحول الهی در موضوع برزخ و قبر در مقالات آینده در باره این خطبه و سایر سخنانی که مورد استشهاد آقای برقعی قرار گرفته است ، سخن خواهیم گفت و با عنایت از سوی حضرت امیر (ع) روشن خواهیم کرد که عالم برزخ و قبر ، دنیای حیات و زندگی و احاطه و ارتباط با دیگران است ، نه عالم خواب و بی خبری و قطع ارتباط با دیگران و خالی از علائم حیاتی .

عالم قبر و برزخ در سخنان حضرت علی علیه السلام ( 2 )

در مقاله پیشین ادعای آقای سید ابوالفضل برقعی در زمینه عدم آثار حیاتی و زندگی در عالم برزخ را مردود دانسته و با استناد به فرازهائی از فرمایشات حضرت مولی الموحدین در خطبه 83 نهج البلاغه بیان کردیم که حالات و علائم حیاتی از قبیل انس ، وحشت ، اطمینان ، فریادخواهی ، احساس تنگی قبر و تکلم بر زندگی اهالی قبور در عالم برزخ حاکم است . اینک ادامه مطلب :

امیرالمومنین علی علیه السلام در ادامه فرمایشات خود از احوال و رفتار مردم در دنیا و مهلتی که داشته اند و توصیه برای روز حساب و فرا رسیدن مرگ و چگونگی برانگیخته شدن سخن می گویند . حضرت لحظات زوال و پیری و فرارسیدن مرگ را چنین توصیف می فرمایند :

((وَ تَلَفُّتِ الِاسْتِغَاثَهِ بِنُصْرَهِ الْحَفَدَهِ وَ الْأَقْرِبَاءِ وَ الْأَعِزَّهِ وَ الْقُرَنَاءِ

و چشم به اطراف داشتن براى درخواست فریاد رسى و یارى جستن از خدمتگزاران وخویشان و دوستان و همسران

فَهَلْ دَفَعَتِ الْأَقَارِبُ

پس آیا خویشان دفع میکنند؟

أَوْ نَفَعَتِ النَّوَاحِبُ

و آیا شیون آنها سودى دارد ؟))

در اینجا باید سوالی مطرح کنیم و آن این استکه : آیا شیون دوستان متوفی ، مربوط به قبل از مرگ است یا داخل قبر ؟ می توانیم با دقت در جملات بعدی از فرمایشات امام علی علیه السلام که از محله اموات و تنهایی و تنگی قبر سخن می کویند ، نتیجه گیری کنیم که توصیفات فوق مربوط به حالات روح پس از مرگ می باشد.

((وَ قَدْ غُودِرَ فِی مَحَلَّهِ الْأَمْوَاتِ رَهِیناً

در حالتى که در گورستان به گرو داده شده

وَ فِی ضِیقِ الْمَضْجَعِ وَحِیداً

و در خوابگاه تنگ (قبر) تنها مانده است ))

چگونه کسی که چیزی را نمی فهمد ، تنهائی در قبر را متوجه است ؟ آیا کسی که فاقد فهم و شعور است ، برایش فرقی می کند که در قبر تنها باشد یا نباشد ؟ احساس تنهائی در قبر و ترس زمانی معنا دارد که فهم وجود داشته باشد.

از فرمایش حضرت علی علیه السلام اینگونه بر می آید که روح پس از دفن شدن بدن در قبر ، دچار تنگی و فشار است و کتاب و سنت حالات حیاتی در عالم قبر و برزخ را متعلق به روحی می داند که فهم و شعور دارد ، نه از آن جسم مرده و بی حرکت .

خواننده محترم اگر با دقت به جملات ذیل از مولای متقیان توجه کند ، در می یابد که پاره پاره شدن و پوسیدگی و محو و نابودی مربوط به بدن مرده است ، نه روح زنده .

(( قَدْ هَتَکَتِ الْهَوَامُّ جِلْدَتَهُ

گزنده‏ها پوست تنش را پاره پاره کردند

وَ أَبْلَتِ النَّوَاهِکُ جِدَّتَهُ

و سختیها تازگى او را پوسانید و از بین برد

وَ عَفَتِ الْعَوَاصِفُ آثَارَهُ

و بادهاى سخت آثارش را محو کرد

وَ مَحَا الْحَدَثَانُ مَعَالِمَهُ

و مصائب دوران نشانه‏هاى او را نابود نمود

وَ صَارَتِ الْأَجْسَادُ شَحِبَهً بَعْدَ بَضَّتِهَا

و جسدها پس از طراوت و تازگى تغییر یافت

وَ الْعِظَامُ نَخِرَهً بَعْدَ قُوَّتِهَا

و استخوانها بعد از توانائى پوسیده شد ))

برای بار دیگر یادآوری می کنیم که اعتقاد شیعه بر بقا و زندگی و شنوائی و ارتباط روح در عالم برزخ و قبر استوار است.

(( وَ الْأَرْوَاحُ مُرْتَهَنَهً بِثِقَلِ أَعْبَائِهَا

و جانها در گرو بارهاى گران بماند ))

ملاحظه می کنید که در اینجا صحبت از روح است و سنگینی گناه و عمل زشت انسانها را ارواح به دوش می کشند و درک سنگینی گناه ، دائر مدار حیات و آگاهی روح است .

((مُوقِنَهً بِغَیْبِ أَنْبَائِهَا

و به اخبار غیب و نادیده یقین حاصل نمودند))

در اینجا انسان می فهمد که چه سیئاتی داشته و چه خرابکاری هائی کرده است . به این نکته دقت داریم که در این مقال ، سخن از قیامت نیست و روح در همان عالم برزخ به یقین از اخبار غیبی می رسد و نسبت به اعمال خویش معذب است .

(( لَا تُسْتَزَادُ مِنْ صَالِحِ عَمَلِهَا

زیاد کردن کردار نیکو را از ایشان نمى‏طلبند

وَ لَا تُسْتَعْتَبُ مِنْ سَیِّئِ زَلَلِهَا

و از بدى خطاهاشان رضا و خوشنودى بدست نمى‏آورند

أَ وَ لَسْتُمْ أَبْنَاءَ الْقَوْمِ وَ الْآبَاءَ وَ إِخْوَانَهُمْ وَ الْأَقْرِبَاءَ

آیا شما پسران این مردم و پدران و برادران و خویشان ایشان نیستید

تَحْتَذُونَ أَمْثِلَتَهُمْ وَ تَرْکَبُونَ قِدَّتَهُمْ

که از رویّه ایشان پیروى کرده بر مرکب آنان سوار شده

وَ تَطَئُونَ جَادَّتَهُمْ فَالْقُلُوبُ قَاسِیَهٌ عَنْ حَظِّهَا

در راهى که رفته‏اند قدم مى‏نهید پس دلها سخت است براى بدست آوردن نصیب و بهره خود))

حضرت میفرمایند : بعدی ها هم اینگونه هستند ، یعنی عبرت نمی گیرند وقلوبشان قسی است ، ولذا از مرگ پدر ومادر وبرادر و دوستانشان عبرت نمی گیرند.

عالم قبر و برزخ در سخنان حضرت علی علیه السلام ( 3 )

درمقاله پیشین گفتیم : از فرمایش حضرت علی علیه السلام اینگونه بر می آید که روح پس از دفن شدن بدن در قبر ، دچار تنگی و فشار است و کتاب و سنت حالات حیاتی در عالم قبر و برزخ را متعلق به روحی می داند که فهم و شعور دارد ، نه از آن جسم مرده و بی حرکت .

اکنون در ادامه سخن به تذکرات دلنشین مولای متقیان و امیر مومنان علی (ع) در توجه دادن آدمیان به آخرت گوش جان می سپاریم :

لَاهِیَهٌ عَنْ رُشْدِهَا سَالِکَهٌ فِی غَیْرِ مِضْمَارِهَا

و غافلست از هدایت و رستگارى و در غیر مسیر خویش راه مى‏پیماید

کَأَنَّ الْمَعْنِیَّ سِوَاهَا وَ کَأَنَّ الرُّشْدَ فِی إِحْرَازِ دُنْیَاهَا

گویا مقصود بغیر ایشان است و گویا هدایت و رستگارى آنان در گرد آوردن دنیا است

وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَجَازَکُمْ عَلَى الصِّرَاطِ وَ مَزَالِقِ دَحْضِهِ وَ أَهَاوِیلِ زَلَلِهِ وَ تَارَاتِ أَهْوَالِهِ

و بدانید که عبور شما بر صراط است که قدمها از لغزش بر آن لرزان و شخص دچار هول و ترس بسیار گردد

فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ تَقِیَّهَ ذِی لُبٍّ شَغَلَ التَّفَکُّرُ قَلْبَهُ

پس اى بندگان خدا از خدا بترسید مانند ترسیدن خردمندى که فکر و اندیشه دل او را مشغول ساخته

وَ أَنْصَبَ الْخَوْفُ بَدَنَهُ وَ أَسْهَرَ التَّهَجُّدُ غِرَارَ نَوْمِهِ

و خوف و ترس بدنش را رنجور نموده و شب زنده داری خواب از چشمانش ربوده است

وَ أَظْمَأَ الرَّجَاءُ هَوَاجِرَ یَوْمِهِ وَ ظَلَفَ الزُّهْدُ شَهَوَاتِهِ

و امید او را در وسط روزها تشنه نگاه‏داشته و بى علاقه‏گى به دنیا خواهشهاى نفس را از او باز داشته

وَ أَوْجَفَ الذِّکْرُ بِلِسَانِهِ وَ قَدَّمَ الْخَوْفَ لِأَمَانِهِ

و ذکر خدا به زبانش جارى است و ترس را براى در امان بودن مقدّم داشته

وَ تَنَکَّبَ الْمَخَالِجَ عَنْ وَضَحِ السَّبِیلِ وَ سَلَکَ أَقْصَدَ الْمَسَالِکِ إِلَى‏ النَّهْجِ الْمَطْلُوبِ

و از گفتار و کردارى که او را از راه راست و آشکار باز دارد چشم پوشیده و براى رسیدن براه راست روشن که مطلوبست در راستترین راهها سیر کرده

وَ لَمْ تَفْتِلْهُ فَاتِلَاتُ الْغُرُورِ وَ لَمْ تَعْمَ عَلَیْهِ مُشْتَبِهَاتُ الْأُمُورِ

و فریب خوردن که بسیار مانع است او را باز نداشته و مشتبهات بر او پنهان نیست

ظَافِراً بِفَرْحَهِ الْبُشْرَى وَ رَاحَهِ النُّعْمَى فِی أَنْعَمِ نَوْمِهِ

مظفّر و خرسند است به شادى بهشت و به آسایش و خوشى بسیار در آسوده ترین خوابگاه خود (که در بهشت برایش در نظر گرفته شده)

وَ آمَنِ یَوْمِهِ وَ قَدْ عَبَرَ مَعْبَرَ الْعَاجِلَهِ حَمِیداً

و ایمن از روزش از گذرگاه دنیا گذشته و ستوده شده

وَ قَدَّمَ زَادَ الْآجِلَهِ سَعِیداً وَ بَادَرَ مِنْ وَجَلٍ

و توشه آخرت را پیش فرستاده و خوشبخت گردیده و از ترس شتاب کرد

قسمت های فوق از فرمایشات امیرالمومنین علیه السلام تایید دیگری است بر این مطلب که انسان خردمند در قبر خودش آسوده و ایمن است و گذرگاه دنیا را عبور کرده و ستوده شده است . آسودگی و احساس امنیت متعلق به روح با احساس و شعور است و برای مرده بی حرکت و بدون علائم حیات ، معنا ندارد.

وَ أَکْمَشَ فِی مَهَلٍ وَ رَغِبَ فِی طَلَبٍ

و در دنیا که مهلتش دادند و در طلب خوشنودى پروردگار شوق داشت

وَ ذَهَبَ عَنْ هَرَبٍ وَ رَاقَبَ فِی یَوْمِهِ غَدَهُ

و براى گریختن رفت و در امروز مراقب فردایش بود

وَ نَظَرَ قُدُماً أَمَامَهُ فَکَفَى بِالْجَنَّهِ ثَوَاباً وَ نَوَالًا

و آنچه که در پیش داشت پیش از رحلت دید،پس بهشت بجهت ثواب و بخشش کافى است

وَ کَفَى بِالنَّارِ عِقَاباً وَ وَبَالًا وَ کَفَى بِاللَّهِ مُنْتَقِماً وَ نَصِیراً

و دوزخ بجهت عذاب و سختى بس است و کافى است که خداوند انتقام گیرنده و مدد رساننده باشد

وَ کَفَى بِالْکِتَابِ حَجِیجاً وَ خَصِیماً

و بس است که قرآن احتجاج کننده و مخاصم باشد

الوصیه بالتقوى‏ أُوصِیکُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِی أَعْذَرَ بِمَا أَنْذَرَ

وصیّت و سفارش من بشما پرهیزکارى است و ترس از خدا که بوسیله آنچه ترسانده جاى عذر باقى نگذاشته

وَ احْتَجَّ بِمَا نَهَجَ وَ حَذَّرَکُمْ عَدُوّاً نَفَذَ فِی الصُّدُورِ خَفِیّاً

و بآنچه واضح و آشکار نموده حجّت تمام کرده است و شما را از دشمنى ترسانیده که نفوذ میکند در سینه‏ها به طور پنهانى

وَ نَفَثَ فِی الْآذَانِ نَجِیّاً فَأَضَلَّ وَ أَرْدَى وَ وَعَدَ فَمَنَّى

و بصورت خیر خواهى در گوشها سخن مى‏گوید، پس گمراه کرده و تباه مى‏سازد و وعده داده آرزومند مى‏گرداند

وَ زَیَّنَ سَیِّئَاتِ الْجَرَائِمِ وَ هَوَّنَ مُوبِقَاتِ الْعَظَائِمِ

و جرمهاى بد را آرایش مى‏دهد و گناهان بزرگ هلاک کننده را آسان جلوه مى‏دهد

حَتَّى إِذَا اسْتَدْرَجَ قَرِینَتَهُ وَ اسْتَغْلَقَ رَهِینَتَهُ

تا آنکه بتدریج پیرو خویش را فریب داده و مانند رهن و گرو در قید و بند اطاعت خود در آورد

أَنْکَرَ مَا زَیَّنَ وَ اسْتَعْظَمَ مَا هَوَّنَ وَ حَذَّرَ مَا أَمَّنَ

آنچه که زینت و آرایش داده بود انکار میکند و آنچه که آسان وا نمود کرده بود بزرگ مى‏شمرد و از آنچه که ایمن کرده بود مى‏ترساند ‏

حضرت امیر (ع) پس از توصیه به تقوای الهی و انذار از وساوس شیطان ، چگونگی فرارسیدن مرگ را توصیف می فرمایند :

وَ أَنَّهٍ مُوجِعَهٍ وَ جَذْبَهٍ مُکْرِبَهٍ وَ سَوْقَهٍ مُتْعِبَهٍ

و مرگ برای او حالتی بی تابانه و کششی غمگینانه و حرکتی رنج آور است

ثُمَّ أُدْرِجَ فِی أَکْفَانِهِ مُبْلِساً

او در کفنها پیچیده میشود در حالت نومیدى

حالت نومیدی برای بدن نیست و روح انسان را در برمی گیرد . در صورتی که عبارت(( ثُمَّ أُدْرِجَ )) بدن را شامل می شود.

وَ جُذِبَ مُنْقَاداً سَلِساً

و کشیده می شود در حالتى که فرمانبردار و آرام است

در قسمت فوق امیرالمومنین (ع) توصیف می فرمایند که بدن انسان مرده است ، ولی روح انسان این حالات را میفهمد

ثُمَّ أُلْقِیَ عَلَى الْأَعْوَادِ رَجِیعَ وَصَبٍ وَ نِضْوَ سَقَمٍ

بعد او را روى تخته‏هاى تابوت مى‏اندازند وا مانده و از حال رفته ، مانند شتر از سفر باز گشته و رنجور که از جهت بیمارى لاغر گردیده است

جمله ((أُلْقِیَ عَلَى الْأَعْوَادِ)) نیز از بدن سخن می گوید ، به همانگونه که عبارت ((تَحْمِلُهُ حَفَدَهُ الْوِلْدَانِ)) ، در فرمایش بعدی مولا علی علیه السلام ، نیز مربوط به حمل بدن می باشد ، بدنی که روح از آن نا امید شده و حضرت در فرازهای پیشین از پوسیدگی آن سخن گفتند


عالم قبر و برزخ در سخنان حضرت علی علیه السلام ( 4 )



در قسمت پیشین با استناد به فرمایش حضرت مولی الموحدین علی علیه السلام بیان کردیم که انسان خردمند و مومن پس از عبور از گذرگاه دنیا در قبر خودش آسوده و ایمن است و ستوده شده است . آسودگی و احساس امنیت متعلق به روح با احساس و شعور است و برای مرده بی حرکت و بدون علائم حیات ، معنا ندارد.



در این بخش از مقاله ، به عبارات مورد استشهاد آقای سید ابوالفضل برقعی می رسیم :



تَحْمِلُهُ حَفَدَهُ الْوِلْدَانِ وَ حَشَدَهُ الْإِخْوَانِ إِلَى دَارِ غُرْبَتِهِ وَ مُنْقَطَعِ زَوْرَتِهِ وَ مُفْرَدِ وَحْشَتِهِ



فرزندان خدمتگزار و برادران گرد آمده ، او را به دوش مى‏کشند و به سوی خانه غربت و بى‏کسى ، محل قطع ملاقات و تنهائی ترسناک اش می برند



آقای برقعی به عبارت (و مفرد وحشته ) در این بخش از خطبه حضرت امیر علیه السلام هیچگونه توجهی نکرده است . ایشان به نسخه هائی از نهج البلاغه مراجعه کرده اند که در آن عبارت (و مفرد وحشته ) ذکر نشده است .



ابن ابی الحدید معتزلی شارح مشهور نهج البلاغه ، ضمن درج عبارت (و مفرد وحشته ) در خطبه 83 در جلد 6 صفحه 270 شرح نهج البلاغه خود می نویسد :



دار غربته قبره و کذلک منقطع زورته لان الزیاره تنقطع عنده . و مفرد وحشته نحو ذلک لإنفراده بعمله واستیحاش الناس منه حتی إذا انصرف المشیع و هو الخارج مع جنازته أقعد فی حفرته. هذا تصریح بعذاب القبر و سنذکر ما یصلح ذکره فی هذا الموضع.



ترجمه : خانه تنهائی او قبرش می باشد و همچنین ملاقات در قبر او قطع شده است ، زیرا دیدار با او منقطع می باشد . همینگونه قبر او محل تنهائی وحشت او می باشد ، به دلیل اینکه عملش باعث تنهائی اش و دوری مردم از او شده است . تا اینکه تشییع کننده در خارج از قبر باز می گردد و او با جنازه اش ، در حالیکه در قبرش نشانده شده است ، تنها می ماند. این مطلب صراحت بر عذاب در قبر دارد و ما در آینده و در این موضوع آنچه را که صلاح باشد ، ذکر خواهیم کرد.



ملاحظه می کنید که ابن ابی الحدید معتزلی ، در توضیح فرمایش امیرالمومنین علیه السلام ، تنهائی و وحشت و و نشاندن انسان و عذاب او را ، همانگونه که توضیح داده شد ، در قبر غیرمومن می داند و قبر و برزخ را عالم سکون و بی حرکتی و عدم ادراک ذکر نمی کند.



مضمون تنهائی و بی کسی و منزل وحشت در عالم قبر ، در خطبه 158 نهج البلاغه نیز آمده است و حضرت امیر علیه السلام از عالم قبر و برزخ قبل از فرارسیدن صیحه قیامت سخن می گویند :



فکأن کل امری منکم قد بلغ من الارض منزل وحدته و مخط حفرته ، فیاله من بیت وحده و منزل وحشه و مفرد غربه و کان الصیحه قد أتتکم ، والساعه قد غشیتکم



پس همانا هر فردی از شما از زمین به منزل تنهائی و محل زیر زمینی خود می رسد ، پس وای بر او از خانه تنهائی و منزل وحشت و بی کسی غریبانه او ، پس آنگاه صیحه آسمانی بر شما فرا می رسد و قیامت شمارا در بر می گیرد .



در کتاب شریف بحارالانوار جلد 74 صفحه 434 ، عین عبارات خطبه 158 نهج البلاغه ، به شرح ذیل ذکر گردیده است :



(( فکأن کل امری منکم قد بلغ من الارض منزل وحدته و محط حفرته ، فیاله من بیت وحده و منزل وحشه و مفرد غربه و کان الصیحه قد أتتکم ، والساعه قد غشیتکم)).



آیا ترجمه عبارت ((و مفرد وحشته )) به معنای (به تنهائی ترسیدن او) ، تمام ادعای آقای برقعی ( عدم وجود علائم حیاتی در قبر) را باطل نمی کند؟



چرا آقای برقعی عبارت ((و مفرد وحشته )) را از کلام حضرت علی علیه السلام با توجه به مذکور بودن در اکثر نسخ نهج البلاغه و سایر کتب معتبر ، حذف نموده است؟



هدف آقای برقعی و اندیشه وهابیت این است که بگوید : انسان پس از مرگ و در عالم برزخ فاقد حرکت و علائم حیاتی بوده و هیچ ارتباطی با عالم خارج ندارد و این بی خبری شامل حال امام معصوم (ع ) نیز می شود و بنابراین کار شیعه در زیارت امامان غلط است .



چگونه آقای برقعی از فرمایشات امیرالمومنین علیه السلام ، بی حرکتی و سکون و قطع علائم حیاتی را استخراج فرموده اند؟



در صورتیکه اگر به فرمایشات حضرت امیر علیه السلام دقت کنیم ، ملاحظه می کنیم که حضرت از غربت و بی کسی غیر مومنین در قبر سخن می گویند و این حالات شامل ارواح زنده ای است که قدرت فهم و شعور را دارا می باشند ، و هرگز از کلام حضرت امیر (ع) بی کسی و تنهائی برای مومنین و امامان (ع ) استفاده نمی شود . در فرمایشات قبلی امام علی علیه السلام بخوبی مشهود گردید که انسانهای خارج از قلمرو اطاعت و بندگی خدا ، دچار بی کسی و تنهائی و وحشت و بی فریادرسی می شوند و عبارت ((منقطع زورته )) شامل مقتولین فی سبیل الله ، مومنین ، انبیاء و ائمه معصومین علیهم السلام نیست.



توجه خوانندگان محترم را به این نکته مهم جلب می کنیم که تفکر وهابیت و آقای برقعی در صدد القاء این مطلب می باشد که شیعه بر مزار امام علیه السلام جسمی را از امام زیارت می کند که مرده و بی روح و بی حرکت و بی اطلاع است . درحالیکه آقای برقعی و وهابیت در فهم مدعای اعتقادی شیعه به اشتباه بزرگی دچار شده اند.



عالم قبر و برزخ در سخنان حضرت علی علیه السلام ( 5)



در قسمت پیشین بیان کردیم که حضرت علی علیه السلام در خطبه 83 نهج البلاغه از غربت و بی کسی غیر مومنین در قبر سخن می گویند و هرگز از کلام حضرت امیر (ع) بی کسی و تنهائی برای مومنین و امامان (ع) استفاده نمی شود و عبارت ((منقطع زورته )) که مورد استشهاد آقای برقعی قرار گرفته است ، شامل مقتولین فی سبیل الله ، مومنین ، انبیاء و ائمه معصومین علیهم السلام نمی باشد. همچنین عرضه داشتیم که قبر و برزخ، عالم ارواح زنده ای است که دارای فهم و شعور می باشند .



اکنون در ادامه مطلب لازم است که چندنکته مهم را پیرامون زیارت یاد آوری کنیم :



1 - دلیل زیارت قبر امام علیه السلام توسط شیعه ، توجه روح مطهر امام (ع ) به قبر و بدن مبارک اش می باشد.



توجه به این نکته حائز اهمیت است که در زیارات معصومین علیهم السلام کلمه (زیارت ) به معنای لغوی آن یعنی (دیدن) به کار نمی رود ، بلکه معنای اصطلاحی (زیارت ) مد نظر می باشد و در زیارت مشاهد مشرفه ، لزومی به رویت و مشاهده امام علیه السلام با چشمان ظاهری وجود ندارد . به عبارت دیگر کسی برای دیدن جسد و یا روح امام علیه السلام به زیارت ایشان نمی رود و اگر کسی زیارت قبر نبی مکرم (ص) را انجام دهد ، به معنای این نیست که آن شخص جسد پیامبر را زیارت کرده باشد .



ما بر سر قبر امام حسین علیه السلام جسد امام را زیارت نمی کنیم ، بلکه قبر اورا زیارت می کنیم . در زیارت قبور ، کسی نمی تواند روح امام را با چشم ظاهری اش ببیند ،زیرا جنبه روحانی امام علیه السلام قابل دیدن با چشم ظاهری نیست .



در توجه و احاطه حضرت امام حسین علیه السلام به زوار خویش ، فرقی ندارد که جمله زیارتی (( السلام علیک یا ابا عبدلله )) در کنار قبر مطهرش و یا در مکان دیگر ی گفته شود . البته واضح است که قصد ما از جمله فوق ، برقراری تساوی فضیلت حرم امام حسین علیه السلام با سایر مکانها به هنگام زیارت ایشان نیست .



قبور و مشاهد مشرفه امامان علیهم السلام ، مکانهائی هستند که یاد آور همان روح وجسم می باشند و ائمه اطهار به هنگام زیارت به آنها توجه داشته و زوار خود را تحت نظر گرفته و ممکن است نداها و زیارات آنها را پاسخگوئی کنند.



در کنار قبر ، حضرت متوجه قبرشان هستند و به قبرشان نظارت دارند. شب جمعه خدا به روح مومن اذن می دهد که به قبرش اشراف پیدا کند . در این حالت است که او شما را در کنار قبرش می بیند و به شما که به زیارتش رفته اید ، توجه دارد . در فاتحه خوانی برای اموات نیز مطلب به این صورت است که ارواح اموات به شما توجه پیدا می کنند .



2 - ما میگویم : پیامبر و امام و یا هر شخص دیگری از جسم و روح تشکیل شده است . امام حسین علیه السلام روح تنها نیست ، همانگونه که جسم تنها هم نیست .



اگر ما به زیارت قبر امام حسین علیه السلام می رویم ، در واقع ، زیارت روح و جسم را انجام داده ایم . جسم مطهر امام علیه السلام مرکوب روح والا ی اوست و الان نیز اینچنین است . پس هم جسم حضرت ارزش دارد و هم روح او عظمت دارد.



((َ وَ أَسْمَاؤُکُمْ فِی الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُکُمْ فِی الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُکُمْ فِی الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ وَ آثَارُکُمْ فِی الْآثَارِ وَ قُبُورُکُمْ فِی الْقُبُور))



ما برای جسد مومن هم احترام قائل هستیم . لذا شرع بما اجازه نمی دهد که به جسد مرده ضربه بزنیم و یا اگر احیانا دستش کج باشد ، دست او را بشکنیم وراست کنیم و حتی شرع مقدس اجازه توهین به جنازه مومن را نیز نمی دهد.



پس جسم چیزی نیست که اگر روح از آن جدا شد ، تبدیل به جسد بی ارزشی می شود و ما می توانیم به آن توهین کنیم .جسم مرکب روح است و در قیامت نیز جسم با آن روح محشور میشود.



در نتیجه ما نمی توانیم جسم امام را کم ارزش بدانیم و بگوئیم که جسم امام از روح مقدسش جدا مانده و پوسیده شده است .



آقای برقعی و اندیشه سلفی و وهابیت می خواهد روح را بدون توجه به جسم در نظر بگیرد و این اشتباه فاحشی است .



3 – امام علیه السلام عبارت (وَ مُنْقَطَعِ زَوْرَتِهِ) را در باره فردی فرموده اند که مشکل داشته و دنیا پرست بوده است و این جمله شامل شهدائی که خداوند آنها را (احیاء ) نامیده است ، نمی شود.



وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (169)



فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (170)



یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَهٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنینَ (171)



آنها زنده شادمان و خوشحال و کنار هم بوده و به یکدیگر ملحق می شوند .



بنابراین عبارت (( وَ مُنْقَطَعِ زَوْرَتِهِ)) شامل مومنین نمی باشد ، و حضرت امیر علیه السلام این سخن را در باره افراد بد و غیر مومن فرموده اند.



4 - ما در عبارات قسمت اول خطبه امیرالمومنین (ع) گفتیم که کسی به فریاد انسان های غیر مومن نمی رسد و او هر چقدر فریاد می زند ، کسی به صدایش جواب نمی دهد و به او اعتنا ء نمی کند و آنجا برایش دار قربتش است .و قبر یک چنین فردی (( وَ مُنْقَطَعِ زَوْرَتِهِ)) می باشد .



در آنجا حضرت فرمودند :که او هر چه فریاد میزند کسی کمکش نمی کند و حتی استخوانهایش هم به کمکش نمی آیند و همسایه ها به او اعتنا نمی کنند و آنجا برایش دار تنهائی و بی کسی و وحشت است . عبارت (منقطع زورته ) در این قسمت از فرمایشات مولا امیر المومنین علیه السلام توضیح دیگری برای تنهائی و بی کسی و غربت و وحشت و بی فریاد رسی غیرمومنین است .



توجه داریم که هیچکدام از مطالب فوق ربطی به حیات شهید ندارد و بی کسی و ((منقطع زورته )) بودن متعلق به افراد بد و گنهکار و غیر مومن می باشد.



اصلا فرد ی با چنین هویت فوق شامل فرمایش امام (ع ) می باشد و این شخص زیارت کردن ندارد



ما میخواهیم بگوئیم که این خطبه در باره افراد دنیا پرست است وربطی به امام وشهید ندارد ((یرزقون )) و ((یستبشرون)) هم صفات جسم وروح با هم می باشند و اینها صفات روح تنها نیست. لذا ما حق نداریم جسم امام را از روحش تفکیک کنیم



5 – آقای برقعی و همفکرانش دنبال چه چیزی هستند ؟



آنها می خواهند بگویند : روح امام علیه السلام در بهشت است و جسم او هم پوسیده و خاک شده است .



مبتنی بر ادعای بی دلیل آقای برقعی ، دیگر شیعیان و مسلمانان دنبال چه چیزی هستند ؟ آیا اگر چنین باشد ، چرا باید مسلمانان دنبال مردگانی باشند که اصلا ارتباطی با زنده های این دنیا ندارند و دست از آنها کوتاه است ؟



آقای برقعی و وهابیت به دنبال تفکیک روح امام از جسم اش می باشند ، تا بگویند: روح امام در بهشت است وجسمش هم که پوسیده وتمام شده و از بین رفته است .



چنانچه وهابیت جسم امیرالمومنین علیه السلام را از ما بگیرد ، متعاقبا روحش را هم خواهد گرفت .



آقای برقعی در تلاش است که بگوید جسم امام مرد ه و روحش هم که در بهشت است و امام علیه السلام در دنیای دیگر به ما ربطی ندارد.



در حالیکه شیعه می گوید : این جسم نشان از آن روح دارد . ما بوضوح روشن ساختیم که تفکیک روح امام از جسم اش اشتباه و مغایر اصول قران و اسلام و فرمایشات معصومین علیهم السلام می باشد.



ادامه فرمایش امیرالمومنین علیه السلام :



((حَتَّى إِذَا انْصَرَفَ الْمُشَیِّعُ وَ رَجَعَ الْمُتَفَجِّعُ أُقْعِدَ فِی حُفْرَتِهِ نَجِیّاً لِبَهْتَهِ السُّؤَالِ



آیا سخن از نشاندن در قبر مربوط به روح کسی است که این مقام را می فهمد یا بدن بی حرکت و خالی از علائم حیاتی ؟



در اینجا و در ادامه بحث پیرامون خطبه 83 نهج البلاغه در رابطه با حیات و آگاهی در عالم برزخ ، با مددجوئی از سایر فرمایشات معصومین (ع) ، اشاره می کنیم :



((وقتی درب قبر را میپوشانند ، ملائکه میآیند واز او سوال میکنند. در اینجا صحبت روح است وروح هم تنها نیست ، بلکه جسم نیز فشار قبر را همراه روح تحمل می کند.))



ادامه خطبه :



وَ عَثْرَهِ الِامْتِحَانِ وَ أَعْظَمُ مَا هُنَالِکَ بَلِیَّهً نُزُولُ الْحَمِیمِ وَ تَصْلِیَهُ الْجَحِیمِ وَ فَوْرَاتُ السَّعِیرِوَ سَوْرَاتُ الزَّفِیرِلَا فَتْرَهٌ مُرِیحَهٌ وَ لَا دَعَهٌ مُزِیحَهٌ لَا قُوَّهٌ حَاجِزَهٌ وَ لَا مَوْتَهٌ نَاجِزَهٌ وَ لَا سِنَهٌ مُسْلِیَهٌ



توجه داشته باشیم که خطبه به توصیف انسان گنه کار و یا کافری که اعتقادی به قیامت ندارد ، می پردازد و این فضا متفاوت با حالات مومنین و مقتولین در راه خدا می باشد



عالم قبر و برزخ در سخنان حضرت علی علیه السلام ( 6)



در مقاله قبل توضیح دادیم که قبور و مشاهد مشرفه امامان علیهم السلام ، یاد آور روح وجسم آن بزرگواران می باشند و ائمه اطهار به هنگام زیارت به آنها توجه داشته و زوار خود را تحت نظر می گیرند و ما در زیارت قبر امام علیه السلام زیارت روح و جسم را انجام می دهیم ، و همچنین بیان کردیم که جسم مطهر امام علیه السلام مرکوب روح والا ی اوست و عظمت به روح و جسم مربوط است . در مقاله قبل انگیزه آقای برقعی و وهابیت را در تفکیک روح امام علیه السلام از جسم اش توضیح دادیم .



و اینک ادامه مطلب :



آقای برقعی میگوید : از کلمات حضرت امیر (ع) بر می آید که آن عالم خالی از حرکات حیاتی و مقامی است که ارتباطش با دنیا قطع میشود و در حالت خواب یا بیهوشی به سر می برد.



ایشان در رابطه با عالم برزخ فراز و فرود های متعدد داشته است .(به خواست و قوه الهی تناقضات گفتاری ایشان را در رابطه با عالم برزخ ضمن مقاله ای جداگانه روشن خواهیم کرد ) . آقای برقعی در بحث برزخ بطور دائم ذکر کرده که عالم برزخ عالم خواب وبیهوشی و بدون اهمیت و ناآگاهی است وبه خطبه 83 هم استناد کرده است .



آیا عبارات حضرت مولی الموحدین (ع) خواب درد ناک را توصیف می کنند ویا بیداری درد ناک را؟ و آیا بیداری دردناک مدلولش بیهوشی است ؟



چگونه ممکن است انسان فاقد حرکت و حیات باشد و استراحت کردن برای او معنا داشته باشد ، در حالیکه او حتی فرصت خواب کوتاه و چرت را نیز ندارد ؟



جملات حضرت از قبیل (نه مرگی است که او را برهاند و او را نجات دهد) و (برای او خواب هم نیست) چه معنا دارند ؟ آیا به معنای بی هوش بودن است ؟



حضرت علی علیه السلام نه تنها مرگ بلکه خواب را نیز در عالم برزخ نفی کرده و صحبت عذاب های گوناگون را برای گنهکاران و کافرین نموده است و قطعا در نقطه مقابل ، پاداش و نعمت برای مومنین ومومنات وشهداء محفوظ است .



ای کاش آقای برقعی و پیروان اندیشه او توجه به سوالات ذیل داشته باشند ؟



چرا توصیه شده است که وقتی کسی را دفن میکنید سریع از سر مزار ش نروید واو را تنها مگذارید ؟



چرا اگرکسی بالای سر قبر قران بخواند، بهتر است ؟



به چه منظور کسی از شب تا صبح برای اموات قران بخواند ، برای متوفی مفید فائده است ؟



این مطالب و توصیه ها مستند به منابع اصیل اسلامی است و ساخته عوام الناس نیست .



در پایان این قسمت به فرمایش دیگری از مولا علی علیه السلام که گواه دیگری بر حیات و ارتباط ارواح در عالم برزخ می باشد اشاره می کنیم و از جویندگان راه حق و حقیقت سوال می کنیم که رویت و شناخت حضرت امیر (ع) برای انسانها نشان حیات و زندگی است یا خواب و بیهوشی و ناآگاهی ؟



یَا حَارِ هَمْدَانَ مَنْ یَمُتْ یَرَنِی مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ قُبُلًا



یَعْرِفُنِی طَرْفُهُ وَ أَعْرِفُهُ بِنَعْتِهِ وَ اسْمِهِ وَ مَا عَمِلَا



ای حارث همدانی کسیکه می میرد چه مومن باشد و چه منافق ، مرا در مقابل می بیند.



او مرا در یک لحظه می شناسد و من به او صفت و اسم او و آنچه را که انجام داده است می شناسانم



به طور خلاصه باید بگوئیم :



آقای برقعی به چند مطلب توجه نکرده و دچار اشتباه شده است :



1 - دار غربت و بی کسی و قطع دیدار و (( و منقطع زورته )) متعلق به غیر مومنین و گنهکاران است و ربطی به حیات امام (ع) ومقتولین فی سبیل الله و سایر مومنین ندارد.



2 - انقطاع زیارت مربوط به فرد غیر مومن است و او باید در وحشت وتنهائی بماند وبسوزد وبسازد . حضرت امیر علیه السلام نیز همین مطلب را تذکر می دهند . در قسمت های پیشین از قول امام علیه السلام به این نکته اشاره کردیم که حتی استخوانهای همسایگان نیز به فریادهای او توجهی نمی کنند . پس (( مُنْقَطَعِ زَوْرَتِهِ )) و اینکه کسی به زیارت او نمی رود ، برای افراد معلوم الحال است ومومن وکافر در این مقوله با هم فرق دارند.



3 – تفکیک روح امام از جسم او اشتباه فاحشی است که نتیجه اش از دسترس خارج شدن حقائق والای قران و امامت و اسلام است . ما در زیارت قبور ائمه علیهم السلام ، به جسم و روح امام توجه داریم . در حالیکه وهابیت هم جسم امام و هم روح او را از دسترس مومنین خارج می کند .



4 - بهشت برزخی و جهنم برزخی مربوط به همین قبر است که جسد در آن هست .اصلا کسی که چشم برزخیش باز باشد همین قبر را آتش می بیند وروحش در آن معذب می باشد



روح در قبر عذاب می بیند و تنگی قبر در روح اثر میگذارد .در شب اول قبر نیز جسم وروح از هم بمعنائی جدا نیستند .



إن شاء الله در مقاله آینده به بررسی خطبه 110 نهج البلاغه که در همین موضوع مورد استشهاد آقای برقعی قرار گرفته است ، خواهیم پرداخت

عالم قبر و برزخ در سخنان حضرت علی علیه السلام ( 7 )



در قسمت های پیشین ، تناقض و مخالفت آشکار گفته های سید ابوالفضل برقعی را با فرمایشات حضرت امیرالمومنین علیه السلام در استشهاد به بخشی از خطبه 83 نهج البلاغه پیرامون عالم قبر و برزخ را بیان کردیم . ایشان در ((کتاب خرافات وفور در زیارات قبور)) و در ادامه ادعای خود مبنی برخالی بودن عالم قبر و برزخ از حرکات حیاتی و قطع ارتباط با دنیا ، به قسمتی از خطبه 110 نهج البلاغه ، استناد کرده است . ایشان در بیان این مطلب می نویسند :



و فرموده: «فهم جیره لایجیبون داعیاً ولا یمنعون ضیماً ‌ولایبالون مندبهً، إن جیدوا لم یفرحوا، وإن قحطوا لم یقنطوا جمیع وهم آحاد، وجیره وهم أبعاد، متدانون لا یتزاورون



رفتگان همسایگانی هستند که هرگاه آنان را بخوانند پاسخی نمی‌دهند و ظلم و ستمی را دفع نمی کنند، و متوجه نوحه سرایی و مداحی نمی شوند، اگر در حق ایشان نیکی شود شاد نگردند، ‌و اگر قحطی شود ناامید نمی شوند، با هم هستند در حالی که تنها هستند و همسایه ‌اند در حالی که از هم دورند، به زیارت یکدیگر نمی‌روند



نقد وبررسی :



خطبه 110 نهج البلاغه در مذمت دنیا سخن می گوید . حضرت امیر علیه السلام در تحذیر دنیا می فرمایند:



أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی أُحَذِّرُکُمُ الدُّنْیَا فَإِنَّهَا حُلْوَهٌ خَضِرَهٌ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ وَ تَحَبَّبَتْ بِالْعَاجِلَهِ وَ رَاقَتْ بِالْقَلِیلِ



پس از حمد بر خدا و درود بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم) شما را از دنیا بر حذر مى‏دارم، زیرا دنیا شیرین و سبز و خرّم است، به شهوتها پیچیده شده است، و بوسیله متاعهاى زود از بین رونده اظهار دوستى مى‏نماید، و به زیورهاى اندک شاد مى‏نماید،



وَ تَزَیَّنَتْ بِالْغُرُورِ لَا تَدُومُ حَبْرَتُهَا وَ لَا تُؤْمَنُ فَجْعَتُهَا غَرَّارَهٌ ضَرَّارَهٌ حَائِلَهٌ زَائِلَهٌ نَافِدَهٌ بَائِدَهٌ أَکَّالَهٌ غَوَّالَهٌ



و براى فریب خویش را آرایش نموده ، شادى آن پایدار نیست، و از درد و اندوهش آسوده نمى‏باید گشت، بسیار فریبنده و زیان رساننده است، تغییر دهنده حالات است ، نابود و تباه مى‏گردد، شکمخواره‏اى است که هلاک مى‏نماید



لَا تَعْدُو إِذَا تَنَاهَتْ إِلَى أُمْنِیَّهِ أَهْلِ الرَّغْبَهِ فِیهَا وَ الرِّضَاءِ بِهَا أَنْ تَکُونَ کَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى : ( کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیاحُ وَ کانَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مُقْتَدِراً)



زمانیکه آرزوى راغبین بدنیا که بآن خوشنود هستند به نهایت رسید دنیا از اینکه مى‏باشد تجاوز نمى‏کند ، همچنانکه خداوند تعالى (در قرآن کریم در سوره کهف آیه 45) مى‏فرماید:



َ (مثل حیات دنیا) مانند آبى است که از آسمان فرستادیم، پس گیاهان زمین با آن آمیخته شدند پس آن گیاهان بامداد خشک گردید به قسمى که بادها آنرا پراکنده مى‏سازند، و خداوند بر همه چیز قادر و توانا است))



حضرت مولی الموحدین علیه السلام در ادامه خطبه ، بسیار محکم و بلیغ و رسا و ادیبانه از دنیا و خصوصیات آن یاد می کنند ، و بر خواننده محترم بدیهی و مبرهن است که نه تنها اینگونه جملات و کلمات را از هیچ کسی به جز خاندان وحی نمی توان سراغ گرفت و فقط زیبنده حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام و فرزندان معصومش می باشد ، بلکه خود بهترین گواه بر حجت خدا بودن آنان است.



حضرتش از موقعیت دنیا به عنوان گریه گلوگیر یاد کرده ، بارش پی در پی ابرهای بلا را هشدار می دهند ، از به هم آمیختگی خوشی با اندوه ، شیرینی با تلخی ، زندگی با مرگ ، تندرستی با بیماری و ثروت با تهیدستی در دنیا سخن می گویند ، و نیز متذکر تلخی و عداوت و خوف و رنج و فریب دنیا می شوند ، یادآور کوچکی و ذلت و زوال دنیا می شوند ، عبرت آموزی از آثار و آرزوها و جمعیت و لشگرهای گذشتگان را بیان می فرمایند .



حضرت علی علیه السلام پس از تذکرات و هشدارها در رابطه با نزدیک بودن مرگ و یادآوری اینکه تقوی بهترین توشه آخرت می باشد ، به بحث جدائی از دنیا و روانه شدن انسان به سوی قبر می پردازند :



حَتَّى ظَعَنُوا عَنْهَا لِفِرَاقِ الْأَبَدِ



تا اینکه از آن براى همیشه جدا گشته و کوچ کردند



دقت شود که حضرت (مردن) را خوابیدن و بیهوش شدن نمی دانند ، بلکه آنرا به (کوچ کردن ) تشبیه می کنند . بدیهی است تفاوت کوچ کردن با خوابیدن ، فاصله زمین تا آسمان است . در سفر و کوچ ، حیات و آگاهی مشاهده می شود ، نه بی خبری و عدم علائم حیاتی ، که مورد ادعای آقای برقعی است .



وَ هَلْ زَوَّدَتْهُمْ إِلَّا السَّغَبَ َوْ أَحَلَّتْهُمْ إِلَّا الضَّنْکَ أَوْ نَوَّرَتْ لَهُمْ إِلَّا الظُّلْمَهَ أَوْ أَعْقَبَتْهُمْ إِلَّا النَّدَامَهَ



آیا جز تنگى (گور) جائى چیزی به آنها داده شده و آیا جز گرسنگى توشه‏اى و جز تنگى (گور) جائى و جز تاریکى (قبر) نورى بایشان داد یا در پى آنان جز پشیمانى سختیهاشان را تدارک نمود



جای بسی حیرت و تعجب است که چگونه آقای برقعی این همه صراحت و وضوح در کلام امیر المومنین علیه السلام را برای حیات و درک و شعور در عالم قبر ندیده و از بی حرکتی و عدم آثار حیاتی در قبر سخن گفته است ؟! چرا ایشان به فضای صحبت امیر مومنان علیه السلام در تمام خطبه و عبارات پیشین و پسین مورد استشهاد خود توجهی نکرده است ؟ احساس تنگی قبر و تاریکی و پشیمانی برای جسد مرده ای که فهم و شعور ندارد ، چگونه توجیه می شود؟ آیا این احساسات ناشی از علائم حیاتی می باشد ویا بی خبری و عدم تحرک ؟



اگر به سخنان حضرت علی علیه السلام دقت کنیم ، واضح می شود که آثار حیاتی ذکر شده ، علیرغم مرده بودن جسم در قبر ، بر روح انسان که توجه به قبر و بدن خود دارد ، مترتب است و این روح به هویت قبر خود نظر دارد .



حضرت امیر علیه السلام پس از بیان حالات برزخ و عالم قبر ، مردم را مور خطاب قرار می دهند :



أَ فَهَذِهِ تُؤْثِرُونَ أَمْ إِلَیْهَا تَطْمَئِنُّونَ اَمْ عَلَیْهَا تَحْرِصُونَ



آیا چنین دنیا ئی را اختیار مى‏کنید یا حرص آن را میزنید



فَبِئْسَتِ الدَّارُ لِمَنْ لَمْ یَتَّهِمْهَا وَ لَمْ یَکُنْ فِیهَا عَلَى وَجَلٍ مِنْهَا



بد سرائى است براى کسیکه بآن بد گمان نبوده و هنگام اقامت در آن از خطرش خوف و ترس نداشته است



فَاعْلَمُوا وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ بِأَنَّکُمْ تَارِکُوهَا وَ ظَاعِنُونَ عَنْهَا وَ اتَّعِظُوا فِیهَا بِالَّذِینَ قَالُوا (مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّهً)



پس بدانید ، و خودتان هم مى‏دانید ، که دنیا را ترک گفته از آن کوچ خواهید نمود و موعظه کنید در دنیا کسانی را که می گفتند : ( چه کسی از ما قوی تر است ؟ )



ما قبلا توضیح دادیم که حضرت امیر علیه السلام کلمه ( کوچ کردن ) را برای انتقال به دنیای برزخ و قبر به کار برده است و این لغت حامل معنای حیات و آگاهی و زندگی است .



در این قسمت به جملات مورد استشهاد آقای برقعی می رسیم که إن شاءالله در مقاله آینده به نقد وبررسی آن خواهیم پرداخت.



عالم قبر و برزخ در سخنان حضرت علی علیه السلام ( 8 )



در مقاله قبل عرضه داشتیم که حضرت امیر علیه السلام ، بر خلاف مدعای آقای برقعی ، از ( کوچ کردن ) به عالم برزخ سخن گفته و علاوه بر واجدیت معنای حیات و آگاهی در این کلمه ، حضرت با وضوح تمام از آثار حیاتی و آگاهی از قبیل احساس تنگی قبر ، تاریکی و پشیمانی در عالم قبر نام برده است ؟!



اکنون به ادامه ترجمه و توضیح عبارات خطبه می پردازیم :



((حُمِلُوا إِلَى قُبُورِهِمْ فَلَا یُدْعَوْنَ رُکْبَاناً وَ أُنْزِلُوا الْأَجْدَاثَ فَلَا یُدْعَوْنَ ضِیفَاناً وَ جُعِلَ لَهُمْ مِنَ الصَّفِیحِ أَجْنَانٌ وَ مِنَ التُّرَابِ أَکْفَانٌ وَ مِنَ الرُّفَاتِ جِیرَانٌ



به سوی قبرها حمل می شوند پس آنان را سوار نمى‏خوانند و اینها را وارد گورها میکنند و از اینها مثل مهمان پذیرائی نمی شود و براى ایشان از کف زمین قبرها و از خاک کفنها و از استخوانهاى پوسیده و شکسته همسایه‏ها تعیین گردید و آنها همسایگانی هستند که دعوت کننده را اجابت نمی کنند))



ملاحظه می شود که پوشش رفتگان قبر است و کفن آنها خاک و همسایه آنها استخوانها ، و این همسایه ها به فریاد خواهی ایشان اهمیتی نمی دهند.



توجه کنیم که آن خاک ها و کفن ها و استخوانهای پوسیده و شکسته ، همسایه های دیگری برای انسان مسافر به عالم قبر می باشند . حضرت میفرمایند : حالا اگر او این همسایه ها را بخواند ، جوابش نمی دهند ، و چه بسا نمی شنوند . یعنی اگر همسایه مرده با آن مشخصات را تو بخوانی جوابت را نمی دهد . البته امکان دارد قبر یک مومن در کنار قبر او باشد و اجازه جواب دادن نداشته باشد ( نه اینکه نمی شنود ).



این اموات یعنی افرادی که مردند و وارد قبر شدند ، برای قبر بغلی خود همسایه هائی هستند که دعوت کننده را اجابت نمیکنند .



به بیان دیگر ، مرده جدید با مرده قبلی ، یعنی هر دو قبر ، همسایه هم هستند.



اکنون و در ادامه ترجمه و توضیح خطبه 110 نهج البلاغه ، عبارات ذیل را که مورد استشهاد آقای برقعی گرفته است ، مورد نقد و بررسی قرار می دهیم . جملاتی که آقای برقعی از خطبه 110 نقل نموده است ، چنین است :



((و فرموده: «فهم جیره لایجیبون داعیاً ولا یمنعون ضیماً ‌ولایبالون مندبهً، إن جیدوا لم یفرحوا، وإن قحطوا لم یقنطوا جمیع وهم آحاد، وجیره وهم أبعاد، متدانون لا یتزاورون



ترجمه مورد توجه آقای برقعی چنین است :



رفتگان همسایگانی هستند که هرگاه آنان را بخوانند پاسخی نمی‌ دهند و ظلم و ستمی را دفع نمی کنند، و متوجه نوحه سرایی و مداحی نمی شوند، اگر در حق ایشان نیکی شود شاد نگردند، ‌و اگر قحطی شود ناامید نمی شوند، با هم هستند در حالی که تنها هستند و همسایه ‌اند در حالی که از هم دورند به زیارت یکدیگر نمی ‌روند))



لازم است در ابتدای بررسی خود به دو نکته اشاره کنیم :



1 – آقای برقعی فرازهای قبل و بعد خطبه را که در افاده منظور مولا علی علیه السلام مفید است ، ذکر نکرده است .



2 – ایشان در ترجمه جملات نقل شده توسط خودشان ، اشتباهاتی را مرتکب شده اند ، که ما به آنها اشاره خواهیم کرد .



در رابطه با نکته اول ، باید خاطر نشان سازیم که ما در مباحث پیشین ، عبارات قبل از جملات مورد استناد آقای برقعی را ذکر کرده و روشن ساختیم که عالم قبر برای انسان به همراه فهم و شعور و آثار حیاتی از قبیل احساس تنگی قبر ، حالت پشیمانی و درک تاریکی می باشد . چنانچه آقای برقعی و مشرب فکری وهابیت به این مطلب توجه داشته باشند ، هرگز عدم آثار حیاتی را از عبارات روشن و گویای حضرت امیر علیه السلام برداشت نخواهند کرد.



ما در باره نکته دوم ، یعنی اشتباهات آقای برقعی در ترجمه جملات استشهادی خودشان ، فرازهای بعدی خطبه 110 را بیان و ترجمه کرده و از این رهگذر ، معنای صحیح عبارات مورد اشاره را بیان خواهیم کرد .



آقای بر قعی جمله (فهم جیره لایجیبون داعیاً) را چنین ترجمه کرده اند : (رفتگان همسایگانی هستند که هرگاه آنان را بخوانند پاسخی نمی‌دهند)



ایشان ضمیر (هم) به معنای ایشان را به اموات و رفتگان ترجمه کرده اند ، و فریاد خواهی را از زندگان روی زمین در نظر گرفته اند ، در صورتیکه با توضیحات فوق مشخص گردید که منظور از (ایشان) ، استخوانهای پوسیده و قبور سایر همسایه ها می باشد و فریاد خواهی نیز از همسایه ها است و بدیهی است زنده ها همسایگان مردگان نیستند و اصلا بحث مربوط به مردم زنده روی قبر نیست ، که دعوت مردگان داخل قبر را اجابت کنند و یا نکنند .



بنابراین اگر آقای برقعی از جمله (فهم جیره لایجیبون داعیاً) ، عدم پاسخگوئی مردم زنده از مردگان داخل قبر را اراده کرده باشد ، دچار اشتباه درترجمه خود شده است .



البته خواننده محترم توجه به این مطلب دارد که سیاق کلام ، آزار متوفی در قبر را می رساند و اینکه او کسانی را در جوار خود بخواند و همسایگان جوابش را ندهند ، برای دعوت کننده شکنجه می باشد .



لطفا دقت کنید که :



اولا : متوفی از همسایگان فریاد خواهی می کند.



ثانیا : او آگاهی به همسایگی و همجواری با سایر قبور دارد.



آگاهی و فریاد خواهی نشانه فهم و ادراک و حیات روح می باشد ، نه عدم علائم حیاتی . ضمنا حضرت نفرموده که همسایه ها نمی شنوند ، بلکه بیان فرموده است که اجابت نمیکنند ، و اجابت نکردن هم دلیل دیگری است بر حیات آنها . تا زمانی که همسایه ها در سایر قبور اذن بر شنوائی نداشته باشند ، اجابت کردن و یا نکردن بی معناست .



ناگفته نماند که ممکن است قبر یک مومن برایش بهشت و در کنار قبر کافری باشد که برایش جهنم است و تمام حالاتی که حضرت توصیف می فرمایند ، مربوط به افراد دنیا طلب و غیر مومن است ، نه برای مومنی که دنیا برایش مزرعه آخرت است .



((فَهُمْ جِیرَهٌ لَا یُجِیبُونَ دَاعِیاً وَ لَا یَمْنَعُونَ ضَیْماً وَ لَا یُبَالُونَ مَنْدَبَهً



آنان ( قبور) همسایگانی هستند که دعوت کننده ای را اجابت نمی کنند



مرده های دیگر نمی توانند از آن مرده ضرر یا زیانی را دفع کنند



گریه وزاری مرده برای همسایگان ( قبور دیگر ) اهمیتی ندارد.))



(مندبه) یعنی گریه وزاری کردن و فاعل (لا یُبَالُونَ) همسایه های متوفائی هستند که قبلا وارد دنیای قبورشان شده اند و التفاتی به گریه و نوحه سرائی این مرده جدید ندارند . به عبارت دیگر همسایگان آن مرده که خودشان هم مرده هستند به گریه و نوحه سرائی او اهمیت نمی دهند.



برداشت آقای برقعی این استکه مرده داخل قبر از گریه وزاری زنده خارج از قبرخبر ندارد ، در حالیکه حضرت میفرمایند : تو به جائی رفتی که همسایه مرده تو هم به تو توجه ندارد.



آقای برقعی در اینجا اشتباه بزرگ دیگری را در ترجمه مرتکب شده است و ( مندبه) را به نوحه سرائی و مداحی خویشان و خانواده فرد مرده ، که زنده هستند ، ترجمه کرده است و فاعل (لایبالون) را همان شخص مرده ذکر کرده است .



پس به طور خلاصه بیان می کنیم :



در عبارات حضرت ، صحبت گریه زنده برای مرده نیست ، بلکه سخن از آن خاک ها و کفن ها و استخوانهای پوسیده و شکسته ای است که همسایه قبر دیگری است ، و اگر همسایگانش او را بخوانند ، به دلیل اینکه ماذون نیستند جواب نمی دهند .



توجه داریم که حضرت نفرموده است : (لایسمعون لداعیا) بلکه فرموده است: (لایجیبون داعیا)



تمام این حالات نیز حیات در قبر را می رساند ، نه بی خبری و بیهوشی را.


عالم قبر و برزخ در سخنان حضرت علی علیه السلام ( 9 )
در مقاله قبل بیان داشتیم که آقای برقعی به عبارات پیشین و پسین جملات ((فَهُمْ جِیرَهٌ لَا یُجِیبُونَ دَاعِیاً وَ لَا یَمْنَعُونَ ضَیْماً وَ لَا یُبَالُونَ مَنْدَبَهً )) از خطبه 110 نهج البلاغه توجهی نکرده و در ترجمه فرازهای فوق مرتکب اشتباهات عدیده شده است . همچنین توضیح دادیم که فاعل اجابت نکردن به فریاد خواهی مردگان (لَا یُجِیبُونَ دَاعِیاً ) ، قبور همسایه می باشد ، نه زندگان روی زمین . و عرضه داشتیم که همسایگان سایر قبور به ندبه و فریاد تازه مردگان غیر مومن بی اعتناء هستند ، و بر خلاف ادعای آقای برقعی ، حضرت علی علیه السلام نمی خواهند بفرمایند که تازه مردگان نوحه و گریه زندگان روی زمین را نمی شنوند . همچنین توضیح دادیم که نفس آگاهی و فریاد خواهی انسانها در عالم قبر ، نشانه فهم و ادراک و حیات روح می باشد ، نه عدم علائم حیاتی .



اینک ادامه خطبه :



\"إِنْ جِیدُوا لَمْ یَفْرَحُوا وَ إِنْ قُحِطُوا لَمْ یَقْنَطُوا جَمِیعٌ وَ هُمْ آحَادٌ وَ جِیرَهٌ وَ هُمْ أَبْعَادٌ مُتَدَانُونَ لَا یَتَزَاوَرُونَ وَ قَرِیبُونَ لَا یَتَقَارَبُونَ حُلَمَاءُ قَدْ ذَهَبَتْ أَضْغَانُهُمْ وَ جُهَلَاءُ قَدْ مَاتَتْ أَحْقَادُهُمْ لَا یُخْشَى فَجْعُهُمْ وَ لَا یُرْجَى دَفْعُهُمْ اسْتَبْدَلُوا بِظَهْرِ الْأَرْضِ بَطْناً وَ بِالسَّعَهِ ضِیقاً وَ بِالْأَهْلِ غُرْبَهً وَبِالنُّورِ ظُلْمَهً فَجَاءُوهَا کَمَا فَارَقُوهَا حُفَاهً عُرَاهً قَدْ ظَعَنُوا عَنْهَا بِأَعْمَالِهِمْ إِلَى الْحَیَاهِ الدَّائِمَهِ وَ الدَّارِ الْبَاقِیَهِ کَمَا قَالَ سُبْحَانَهُ ( کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا کُنَّا فاعِلِینَ)\"



ترجمه :



\" اگر باران بر ایشان ببارد شاد نمی شوند ، و اگر تنگدستى به آنها رو آورد نومید نمی گردند ، گرد هم آمده اند ولی تنها می باشند ، و همسایه ‏اند در حالیکه از هم دورند ، به هم نزدیکند ولی به دیدار یکدیگر نمى ‏روند ، و در کنار هم هستند اما به هم نزدیک نمی شوند ، بردبارانی هستند که اختیارشان از کفشان برفته است ، نادانانی هستند که کینه شان از بین رفته است ،



از فریاد ایشان کسی ترسی ندارد ، به دفع آنها هم کسی امیدی ندارد ، روی زمین را به زیر زمین و فراخی آنرا به تنگی و آشنائی با اهل را به غربت و بی کسی تبدیل نموده اند ، همانگونه که برهنه به دنیا آمدند ، همانگونه برهنه از آن جدا گشتند ، با کردارشان از دنیا بسوى زندگانى همیشگى و سراى ابدى کوچ کردند ، چنانکه خداوند سبحان مى‏فرماید : همچنانکه در آغاز ، خلق را ایجاد نمودیم ، آنها را باز می گردانیم، و این وعده ما است که انجام خواهیم داد .\"



توضیح :



إِنْ جِیدُوا لَمْ یَفْرَحُوا : بارش باران در دنیا ایشان را بوجد نمی اورد ، زیرا آنها از دنیا فارغ شده و سرگرم تیره بختی خودشان می باشند و به دنیا دیگر نظرندارند ، و این مطلب ، برخلاف نظر آقای برقعی که دنیای قبر را عالم سکون و عدم علائم حیاتی می داند ، میرساند که مرده درون قبر دارای فهم و شعور و سرگرم مسائل زندگی جدید خودش است و لذا باران باریدن در دنیای بیرون از قبر او را به وجد نمی اورد . بار دیگر این نکته را یادآوری می کنیم که این حالات ، مخصوص افراد خارج از دایره ایمان و غیر مومنین است و ما در جای دیگر این حقیقت را بیان کرده ایم که خیرات و برکات و اعمال صالحه دنیای روی زمین و بستگان متوفی ، به سرور و شادمانی و راحتی مومن متوفی می افزاید .



وَ إِنْ قُحِطُوا لَمْ یَقْنَطُوا : قحطی هم تاثیری برای این کافرین ندارد ، زیرا اصلا ثمرات مادی دنیا هیچ تاثیری در زندگی درون قبر ایشان ندارد .



جَمِیعٌ وَ هُمْ آحَادٌ : همه مردگان در قبرستان در کنار هم ولی تک تک به سر می برند ، به دلیل اینکه بعضی مومن و بعضی کافر هستند ، و همانگونه که گفته شد ، کسی فریادرس غیر مومنین نمی باشد .



وَ جِیرَهٌ وَ هُمْ أَبْعَادٌ : ظاهرا همسایه ولی به جهاتی که در سطور پیشین گفته شد از هم دورند .







مُتَدَانُونَ لَا یَتَزَاوَرُونَ : به هم نزدیک هستند ولی نمی توانند یکدیگر را زیارت کنند و با هم در رفت وآمد باشند .



وَ قَرِیبُونَ لَا یَتَقَارَبُونَ : در کنار هم هستند ولی نمی توانند به هم نزدیک شوند .



حُلَمَاءُ قَدْ ذَهَبَتْ أَضْغَانُهُمْ : بردباری برای کسی معنا دارد که اجازه کار دست خودش هست . اما در اینجا او اختیار ی ندارد که بردبار باشد . این افراد در عالم قبر صبورانی هستند که به اجبار صبور هستند.



وَ جُهَلَاءُ قَدْ مَاتَتْ أَحْقَادُهُمْ : بی خبرانی هستند که آنقدر در قبر دچار مشکل می باشند که در فکر حسادت نیستند .



لَا یُخْشَى فَجْعُهُمْ : از فریاد ودرد و اندوه او کسی باک وترسی ندارد .



وَ لَا یُرْجَى دَفْعُهُمْ : به دفع ایشان هم کسی امیدوار نمی شود به دلیل اینکه اینها وجود دنیوی ندارند .



اسْتَبْدَلُوا بِظَهْرِ الْأَرْضِ بَطْناً وَ بِالسَّعَهِ ضِیقاً وَ بِالْأَهْلِ غُرْبَهً وَ بِالنُّورِ ظُلْمَهً : این افرادی که مرده اند ، روی زمین را به قبر و سعه و فراخی آن را به تنگی و همراهی اهل و عیال را به غربت و نور را به ظلمت تبدیل کرده اند و این نشان میدهد که در مورد مومن باید عکس این مطلب باشد ، یعنی برای مومن ، داخل قبر \"روضه من ریاض الجنه\" است .



به عبارت دیگر ، همان صله و همان آشنائی و همان نور که برای مومن در دنیا نور بوده است ، در داخل قبر نیز نیز برای مومن نور خواهد بود . اکنون جای دارد که مطلب خود را با حدیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که امیرالمومنین علی علیه السلام آنرا نقل فرموده اند ، مزین کنیم :



عَنْ أَصْبَغَ بْنِ نُبَاتَهَ عَنْ عَلِیٍّ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَى وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ قَالَ فَقَالَ لِی عَلِیٌّ بَلَى یَا أَصْبَغُ مَا سَأَلَنِی أَحَدٌ عَنْ هَذِهِ الْآیَهِ وَ لَقَدْ سَأَلْتُ النَّبِیَّ ص کَمَا سَأَلْتَنِی فَقَالَ لِی سَأَلْتُ جَبْرَئِیلَ ع عَنْهَا فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ حَشَرَکَ اللَّهُ وَ أَهْلَ بَیْتِکَ وَ مَنْ یَتَوَلَّاکَ وَ شِیعَتَکَ حَتَّى یَقِفُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ تَعَالَى فَیَسْتُرُ اللَّهُ عَوْرَاتِهِمْ وَ یُؤْمِنُهُمْ مِنَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ لِحُبِّهِمْ لَکَ وَ أَهْلِ بَیْتِکَ وَ لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع یَا عَلِیُّ شِیعَتُکَ وَ اللَّهِ آمِنُونَ فَرِحُونَ یَشْفَعُونَ فَیُشَفَّعُونَ ثُمَّ قَرَأَ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لا یَتَساءَلُونَ



بحارالانوار جلد 46 صفحه 177 به نقل ا زتفسیر فرات کوفی



ترجمه :



أصبغ بن نباته از علی بن ابیطالب علیه السلام در مورد فرمایش خداوند متعال : \"وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ\" سوال می کند . جضرت علی علیه السلام فرمودند : ای أصبغ ! هیچ کس در مورد این آیه از من سوال نکرده بود و من نیز در مورد همین آیه از رسول خدا سوال کردم . رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمودند : من در مورد این آیه از جبرئیل پرسش کردم : جبرئیل گفت : ای محمد ! وقتی که روز قیامت بر پا شود ، خداوند تو و اهل بیت تو و کسی که بر ولایت تو باشد وپیروانت را بر می انگیزاند ، تا اینکه در پیشگاه خداوند متعال می ایستند ، پس شیعیان را می پوشاند و آنان را از فزع اکبر به واسطه محبتشان به تو و به اهل بیت تو و به علی بن ابیطالب در امان می دارد . رسول اکرم (ص) قرمودند : ای علی ! والله شیعیان تو شادمان و در امان هستند ، شفاعت می کنند و شفاعت می شوند ، سپس رسول اکرم (ص) این آیه را تلاوت فرمودند :\" هیچ نسبی بین ایشان وجود ندارد و ایشان سوال نخواهند کرد .\"



همانگونه که مشاهده می شود ، رسول خدا (ص) هیچ نسبی را به جز نسب اهل بیت و ولایت خودشان ، برقرار و مفید فایده نمی دانند .



ادامه توضیح خطبه :



فَجَاءُوهَا کَمَا فَارَقُوهَا حُفَاهً عُرَاهً قَدْ ظَعَنُوا عَنْهَا بِأَعْمَالِهِمْ إِلَى الْحَیَاهِ الدَّائِمَهِ وَ الدَّارِ الْبَاقِیَهِ َمَا قَالَ سُبْحَانَهُ ( کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا کُنَّا فاعِلِینَ) : همانگونه که برهنه خلق شدند و به دنیا آمدند ، برهنه نیز از آن جدا و وارد قبرهایشان می شوند و آنچه که با خود به سرای دیگر می برند ، اعمالشان می باشد

سید ابوالفضل برقعی در صفحه 181 کتاب \" خرافات وفور در زیارات قبور \" ذیل عنوان\" ارواح انبیاء و اولیاء پس از وفات کجا هستند؟ \" می نویسد :



(( به مقتضاى آیه‌ی َ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ (الحجر آیه 29 و صاد آیه 72) « و در آن از روح خویش دمیدم » روح مکان دارد و مجرد از زمان و مکان نیست و اضافه به مکانی است و مکان روح همان بدن دنیوی و یا قالب مثالی برزخی است . و بدن مرکب روح است . این مطلب روشن و محسوس است و احتیاجی به برهان ندارد . و این روح محدود , چون ذاتاً محدود است ، صفات او از علم و هنر نیز محدود است زیرا حدود عوارض همان حدود معروض است و زیاد تر از آن نیست.



پس روح موجود زنده هست , همه چیز را نمی داند و از همه چیز و همه جا مطلع نیست , بلکه به واسطه ی تحصیل علم , و یا به واسطه ی وحی الهی می تواند اطلاعاتی حاصل کند ، چنانکه خدا به رسول خود فرموده: وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلا (الاسراء آیه 85 ) از دانش جز اندکی به شما داده نشده اید , و فرموده: وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ ( الاسراء آیه 36 ) آنچه بدان علم نداری پیروی مکن، و می فرماید : ُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنی‏ عِلْماً ( طـه آیه 114 ) و بگو پروردگارا بر دانشم بیفزا، و آیات بسیار دیگر .



این در حالی است که در دنیا ست, و چون پس از وفات بدن خارج و به قالب مثالی برزخی وارد گردد از حقیقت خود خارج نمی شود .))



دستکاری در کتاب \"خرافات وفور در زیارات قبور \"



قبل از نقد و بررسی عبارات فوق ، لازم است به این نکته مهم اشاره کنم که کتاب \" خرافات وفور در زیارات قبور \" اخیرا توسط همفکران آقای برقعی ، یعنی وهابیت عربستان سعودی ، چاپ و با تبلیغات بسیار و در راستای اهداف و سیاستهای رویارویی با اهل البیت علیهم السلام و تشیع ، منتشر و بین فارسی زبانان توزیع گردیده است . بعضی از عبارات نسخه چاپ وهابیون سعودی نسبت به نسخه اصلی و قدیمی تر که توسط پیروان اندیشه های سید ابوالفضل برقعی در ایران تکثیر و توزیع شده است ، دستخوش تغییر گردیده است . به عنوان نمونه ، تغییرات إعمال شده در سطور صفحه 181 کتاب را ، که در این مقاله در مقام نقد و بررسی آن هستیم ، در ادامه سلسله مقالات آتی مشاهده خواهید فرمود . إن شاأالله ، اینجانب طی مقاله ای و در فرصت مناسب ، دستکاریهای انجام شده در کتاب \" خرافات وفور در زیارات قبور\" را که توسط وهابیت و به منظور هماهنگی بیشتر با اندیشه های سلفی و یا پوشش دادن به اشتباهات سید ابوالفضل برقعی انجام شده است ، ارائه خواهم نمود.



إحاطه علمی روح پس از مرگ انسان :



آقای برقعی می گوید : \" پس روح موجود زنده هست , همه چیز را نمی داند و از همه چیز و همه جا مطلع نیست , بلکه به واسطه ی تحصیل علم , و یا به واسطه ی وحی الهی می تواند اطلاعاتی حاصل کند \"صفحه 181 کتاب خرافات وفوردرزیارات قبور



به راستی کدام مسلمان و یا کدام شیعه ای اعتقاد دارد که روح زنده ، قبل و یا پس از مرگ ، همه چیز را می داند و از همه جا اطلاع دارد ؟ سخن شیعه در این مسئله اولا: در إحاطه وسیع علمی ارواح مومنین و ثانیا : در تفاوت کمی و کیفی إحاطه ارواح انبیاء و امامان معصوم و برگزیدگان الهی و شهداء ، با دیگران است . اگر ارواح انبیاء و امامان و شهداء ، همانگونه که آقای برقعی مرقوم کرده اند ، می توانند به واسطه علم و وحی إلهی اطلاعات حاصل کنند ، پس دیگر نباید دامنه این إحاطه علمی محدود به مکان دور افتاده و محدود و جدای از عالم قبل از مرگ باشد ؟ آگاهی فوق العاده وسیع و فوق تصور ارواح انبیاء و ائمه اطهار از دنیای ما و دیگر عوالم ، نباید پیروان اندیشه سلفی را نگران \" خدا شدن \" آنها کند و آنها را به سوی \" تحدید قدرت الهی \" و وادی مهلک کفر و شرک سوق دهد .



آقای برقعی یکجا از محدودیت روح و مکان دار بودن آن سخن می گوید و در جای دیگر آگاهی علمی روح را به علم و وحی إلهی منتسب می کند و نتیجه می گیرد که ارواح پس از مرگ آگاهی از دنیای ما ندارند .



به ساختار استدلال آقای برقعی توجه فرمائید :



روح مکان دار است .



مکان محدود است .



روح زنده می تواند بواسطه تعلیم إلهی اطلاعات حاصل کند .



نتیجه : روح إحاطه به دنیای ما ندارد .



براستی چگونه آقای برقعی این نتیجه گیری مخالف عقل و قران و روایات را به دست آورده اند ؟ آیا قدرت إلهی در تعلیم به روح زنده ، تابع محدودیت یک مکان و یا زمان خاص است ؟ اصلا چه نسبتی بین روشنگری تعلیم الهی که زمانها و مکانها را پوشش می دهد ، با بدن و یا قالب مثالی دارد ؟ ما در مقالات گذشته گفته ایم و نیز در ادامه نقد و بررسی خود خواهیم گفت که بی خبری و نا آگاهی ارواح مومنین در مورد این دنیا ، تطبیق با قران و سنت و عقل ندارد .



آیا مگر علم إلهی محدود به آنسوی دیوار مکانی است که ارواح در آن قرار دارند ؟ و آیا اساسا مکان برای علم إلهی معنا دارد ؟ آقای برقعی فراموش کرده اند که خداوند شاهد و ناظر در دنیا و آخرت و تمام عوالمی است که خلق کرده و حدود و پهنه آن عوالم به عقل و فهم ما در نمی آید و بندگان برگزیده و خاص او به اذن إلهی می توانند آگاهی وسیعتر و بیشتری از ما در قلمرو آفرینش ، در مورد این عوالم داشته باشند و این مطلب نه تنها شرک نیست ، بلکه توحید خالص و اعتقاد به \" إ ن الله علی کل شی قدیر\" است .



حد احاطه علمی :



اما حد احاطه علمی ارواح مومنین به دنیای ما و دیگر عوالم چقدر و تا کجاست ؟ این \"حد\" به \" إذن إالهی \" بازگشت می کند و قدرمسلم فراتر از تصور و عقل ماست و هرگاه ما برای علم انبیاء و ائمه اطهار ، در هر دنیائی ، از واژه \" بیکران \" و \" نامحدود \" استفاده کنیم ، منظورمان بدون کرانه عقلی و خارج از افق فهم متعارف بشری است ، نه تساوی و برابری با خدا . البته فهم و هضم این سخنان برای اندیشه آقای برقعی و امثال ایشان که همیشه انبیاء إلهی را انسان های معمولی و ضعیف و خارج از ضا بطه قرآنی \" إن الله علی کل شِی قدیر \" در نظر می گیرند و عظمت آنها را با علم و قدرت خود مقایسه می کنند و حد علم و قدرت آنها را در محدوده توانائی های متعارف بشری می پندارند ، مشکل است .



معنای \" و نفخت فیه من روحی \":



آقای برقعی نوشته اند : (( به مقتضاى آیه‌ی َ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی (الحجر آیه 29 و صاد آیه 72) «و در آن از روح خویش دمیدم» روح مکان دارد و مجرد از زمان و مکان نیست و اضافه به مکانی است و مکان روح همان بدن دنیوی و یا قالب مثالی برزخی است . و بدن مرکب روح است ))



در این رابطه باید بگوئیم : خداوند می‌ فرماید : نفخ کردم یعنی از روح خودم در قالب آدم دمیدم . إضافه شدن روح به خدا در اینجا تشریفی است . یعنی روح با عظمتی را خلق و به خودم نسبت دادم . روحی که بزرگ و خیلی توان مند است . خدا می‌فرماید : دمیدم در او روح را ، یعنی قالب بدن واجد روح شد . این مطلب چه ربطی به سخن آقای برقعی دارد که می فرمایند : (( روح مکان دارد و یا مجرد از زمان و مکان است ؟ ))



واجدیت روح توسط بدن :



من و شما اکنون واجد عقل هستیم . در یک زمان عقل نداشتیم و در زمان دیگر واجد آن شدیم و خداوند آنرا به ما إعطاء کرد . آیا صحیح است که گفته شود عقل من و یا شما مکان خاصی دارد ؟ آیا می‌توانید عقل را به صفت مکان محدودی مثل بدن و یا قالب مثالی توصیف کنید ؟ پس اینکه ما واجد عقل یا روح می ‌شویم معنی آن این نیست که عقل یا روح مکان مند است و یا بدن مرکب روح و یا عقل است . آقای برقعی شرط موجودیت روح را مکان و زمان محدود ذکر می کنند و این محدودیت هم باعث بی خبری آنها از دنیای ما می باشد ، و این روح زمانی که در جسم ما قرار گرفت در مکان است و زمانی هم که از ما جدا می‌شود باید به مکانی دیگر برود و ارتباطش با مکان قبلی قطع می شود . ما قبلا گفته ایم که روح ، ویژگی حیات را داراست و مهم ترین شاخصه حیات علم و آگاهی اوست و هیچ دلیلی وجود ندارد که انتقال از یک عالم به عالم دیگر ، آگاهی روح را نسبت به دنیائی که قبلا در آن بوده است محدود کند ، بلکه إحاطه وسیعتری از حقائق و عوالم بدست می آورند .



استمداد از روایات :



سوال مهمی که مطرح می شود این است که سخنان ابراز شده توسط آقای سید ابوالفضل برقعی چگونه از آیه \" و نفخت فیه من روحی \" مستفاد می شود ؟ و چگونه آیه شریفه اقتضای مطالب عنوان شده توسط ایشان را دارد ؟



چگونه آقای برقعی و هم مسلکان ایشان ، به دفعات عنوان می کنند که ما با روایات کاری نداریم و صدها روایت را برای اینکه خود را به اصطلاح قرانی کنند به آب می ریزند ، اما برای إثبات بی خبری ارواح مومنین از دنیای ما و زائرین خود ، دهها نکته را از جانب خود در ذیل آیه بر قران تحمیل می کنند ، در حالیکه آیه مورد استشهاد آقای برقعی ، هیچ دلالتی بر اینگونه تفاسیر به رأی ایشان و همفکرانش ندارد . در اینجا لازم است سوالات زیر را در رابطه با استخراج مطالب آقای برقعی از آیه \" و نفخت فیه من روحی \" مطرح کنیم :



1 - قالب مثالی برای روح از کجا ی آیه استخراج می شود ؟ در آیه قرانی سخن از قالب مثالی نیست . جالب توجه است که در نسخه چاپ سعودی کلمه \" قالب مثالی \" را از سطور متن اصلی حذف کرده اند . گوئی آنها متوجه شده اند که آیه قران سخنی از قالب مثالی به میان نیاورده است .



2 - ارواح بعد از وفات کجا می‌روند ؟ آیه مورد استشهاد از اینکه روح انبیاء و اولیاء به بهشت برزخی و ارواح غیر مومنین به جهنم برزخی می روند ، ساکت است و از \" نفخت فیه من روحی \" این سخنان در نمی آید و اگر بخواهیم سخن از جا و مکان ارواح بگوئیم باید از آیات و روایات مدد بگیریم .



3 – به چه دلیل روح مکان مند است و کدام قسمت آیه شریفه این مطلب را می رساند ؟ و اساسا احتیاج روح به مکان خاص از کجای آیه استفاده می شود ؟



4 – اگر به کمک روایات می توان از جایگاه روح سخن گفت ، چگونه آقای برقعی با گفتن جمله ( مکان روح همان بدن دنیوی و یا قالب مثالی برزخی است ) این مکان را با استفاده از آیه شریفه منحصر به دو مکان ( بدن یا بهشت و جهنم برزخی ) می کند ؟ مگر مکان های تحت سیطره خداوند منحصر به بدن و یا بهشت و جهنم برزخی است ؟ هم اکنون ملائکه خداوند کجا هستند ؟ آیا ممکن نیست که ارواح انبیاء و ائمه و مومنین و شهداء ، هم نشین و همراه ملائکه ، در آسمانها و ملک و ملکوت الهی باشند و آیه شریفه این معنا را نفی می کند ؟ خواب دیدن انسان ها ، نشانه بسیار روشنی است که رو ح به هنگام خواب ، پرواز و سیر در آسمانها و گذشته و حال و آینده زمین می کند و قطعا زمان و آسمانها و زمین همان بدن و بهشت و جهنم برزخی مورد ادعای آقای برقعی نیست ..



5 - روح قبل از دمیده شدن در بدن کجا بوده است ؟



اگر گفته شود که روح از ذات جدا شده است ، که قطعا این معنا غلط است ، زیرا گوینده قائل به تجزیه خدا شده است . این مطلب هم که روح هم زمان با بدن خلق شده باشد ، با مفاهیم قران و روایات که دمیده شدن روح به نطفه را پس از خلقت جسمی انسان بیان می کنند منافات دارد ، اگر بگوید خدا ارواح را قبل از ابدان خلق کرده و در یک مکان و یا انبار مشخصی ریخته و هر موقع که خواسته به کسی بدهد از آن انبار جدا کرده و به بدن داده است ، پس باید گوینده به خلقت ارواح قبل از ابدان معتقد باشد که به هنگام خلقت بدن و به آن متعلق می شود و به هنگام مرگ که انسان قبض روح می شود ، مجددا آن را از بدن جدا می کنند . بهر صورت ، پرواضح است که هیچیک از سخنان فوق از آیه بر نمی آید و همگان به وضوح می دانند که به طور مشخص ، بحث خلقت ارواح قبل از ابدان ، سخن روایات است و آیه شریفه نسبت به این معنا ساکت است .



همانگونه که از عبارات فوق مشاهده می کنید ، آقای برقعی هیچ توضیحی پیرامون \" نفخ روح \" نداده اند و مکان روح را پس از مرگ \" قالب مثالی برزخی \" ذکر کرده و برای وجود قالب مثالی برزخی نیز نیازی به اقامه برهان ندیده اند . در رابطه با نفخ روح و قالب مثالی برزخی توجه به چند نکته ضروری به نظر می رسد :



1 - اتفاقا برخلاف ادعای آقای برقعی ، فرض \" قالب مثالی برزخی \" به عنوان مکان پس از مرگ برای روح ، احتیاج به برهان دارد ، به دلیل اینکه این مطلب از آیه مورد استشهاد ایشان ( صاد 72 ) در نمی ‌آید و ما نمی ‌توانیم سخن ایشان را بدون دلیل بپذیریم . نویسنده کتاب \" خرافات وفور در زیارات قبور \" چاره ای جز این ندارد که برای اثبات مدعای خود دلیل از روایات اقامه کند .



2 - در مقاله پیشین گفتیم که نمی توان بدون دلیل مکان روح را منحصر به بدن یا قالب مثالی برزخی کرد ، زیرا به اذن الهی و با عنایت به پهنه ما فوق تعقل عوالم و آسمانها و زمین ، روح می تواند با توجه به توانمندی فوق العاده اش ، در قلمرو وسیع آفرینش و عوالم گوناگون و زمانها و مکانهای مختلف حضور داشته و در رفت و آمد باشد ، زیرا که : \" إن الله علی کل شی قدیر \" و بر همین اساس خداوند می تواند ارواح را در دنیاها و مکانهای بسیار بزرگ و حتی بسیار کوچک ، که لزوما بدن و یا قالب مثالی برزخی نمی باشند ، جمع آوری کرده و به حیاتشان ادامه دهد .



اساسا هیچ الزامی وجود ندارد که روح همیشه و همه جا \" قالب \" داشته باشد و اگر هم بخواهیم از قالب برای روح سخن بگوئیم ، باید سراغ روایات برویم و در بستر استفاده از احادیث ، با سهولت بیشتری می توانیم مطالب آقای برقعی را نقد و بررسی کنیم .



3 – خداوند در آیه \" وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی \" می‌فرماید : روح را در بدن نفخ کردم . با نفخ روح ، بدن واجد روح می‌شود .



به هنگام گرفتن روح هم می فرماید : \" اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها وَ الَّتی‏ لَمْ تَمُتْ فی‏ مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتی‏ قَضى‏ عَلَیْهَا الْمَوْت‏ زمر 42 خداوند نفس ها را به هنگام مرگ توفی می کند و آن هائی را که نمرده اند به هنگام خواب توفی می کند ، و نگه می‌دارد (روحی) را که مرگ را بر آن واجب کرده است .



\" توفی \" به معنای به تمامی گرفتن است و خدا چیزی به معنای روح را از انسان به تمامی می‌گیرد . اسم این عمل \" توفی \" است .



توفای روح کلید بسیار مهمی برای حل مسائل مربوط به جدا شدن روح از بدن می باشد . خداوند و یا ملائکه به هنگام مرگ و در زمان خواب توفی روح میکنند ، و خداوند در زمان مرگ اجازه بازگشت روح به بدن را نمی‌دهد .



لزوما هم احتیاجی نیست که روح حتما به بهشت یا جهنم برزخی و یا به قالب مثالی برود . از آیه شریفه هم مشخص نمی شود که ارواح انبیاء و اولیاء الهی بعد از وفات کجا می‌روند ؟ توضیح قالب مثالی برای روح و یا جسمی لطیف بودن آن هم ، به عهده روایات است .



4 - احاطه روح بر مکانها و زمانها ، بسیار قوی و وسیع است . انسان در خواب به واسطه روحش بسیار قدرتمند می باشد . مثلا در خواب همه جای کره زمین یا منظومه شمسی را در یک لحظه طی می‌کند . در حالیکه آقای برقعی می‌خواهد محدودیت مکانی را برای روح قائل بشود و بعد هم بگوید بعد از مرگ ، همین روح را در جای محدود دیگری می‌ برند که در آن ، نه روح به این دنیا دسترسی دارد و نه اهل این دنیا به روح دسترسی دارند ، در حالیکه ما بیان داشتیم که احاطه روح بسیار وسیعتر از این برداشت های غیر قرانی است .



5 - حیات و هستی انسان به روح وی است و جسم مرکوب روح است ، لذا وقتی جسم فرسوده شد و از بین رفت ، کماکان روح باقی است .



قران مجید هم بر تداوم بقای روح و زندگی ویژه شهداء و متنعم شدن آنها به رزق الهی در پیشگاه خداوند صراحت تمام دارد .



6 – این سخن آقای برقعی در رابطه با انحصارجایگاه روح به بدن و یا برزخ نیز صحیح نیست ، به دلیل اینکه روح قبل از دمیده شدن نه در عالم برزخ می باشد و نه در بدن ، بلکه در نزد خدای متعال است و به اذن الهی به بدن تعلق یافته و از بدن نیز به برزخ می‌رود ، ضمن اینکه هیچ صراحتی هم در قران و روایات وجود ندارد که تمام ارواح برزخ داشته باشند.



7 - آقای برقعی می‌خواهد روح را با توانائی محدود در بهشت یا جهنم برزخی زندانی کرده و آنرا بی خبر از دنیای ما نشان دهد و بعد بگوید که به هنگام زیارت و خواندن ارواح انبیاء و ائمه اطهار ، آنها بی اطلاع از زائرین خود بوده و ارتباطشان با دنیای ما قطع می‌ باشد.



در صورتی که آنچه از روایات مستفاد می شود و تناقضی هم با آیه شریفه مورد استشهاد آقای برقعی ندارد این است که روح پس از آزاد شدن از زندان بدن ، احاطه وسیع تری را نسبت به دنیاهای اطراف ، از جمله زائرین خود دارد و می تواند در گذشته و آینده و آسمانها و زمین سیر ‌کند و اساسا روح را نمی ‌توان محصورکرد . سنت نبوی و روایات فریقین بر آگاهی ارواح انبیاء و ائمه و شهداء از زائرین خود دلالت روشنی دارد . إن شاءالله ما در مقالات آینده روایات این بحث را با طبقه بندی مناسب ارائه خواهیم کرد .



8 – سید ابوالفضل برقعی در ادامه مطالب خود می نویسد : \" و این روح محدود , چون ذاتاً محدود است ، صفات او از علم و هنر نیز محدود است زیرا حدود عوارض همان حدود معروض است و زیاد تر از آن نیست. \"



دلیل اینکه حدود عوارض روح ، همان حدود خود روح است ، چیست ؟ آیا می توان حدود روح را با حدود صفاتش مقایسه کرد ؟ به عنوان مثال ، آیا می شود حدود علم کسی را با خودش و یا روحش مقایسه و تعیین کرد ؟ مقیاس تعیین حدود صفاتی از قبیل علم و هنر چیست ؟ و آقای برقعی چه ترازوئی را برای اندازه گیری علم و عصمت پیامبران و یا ادب لقمان حکیم و یا صبر حضرت زینب و یا سایر ملکات و صفات روحی برگزیدگان الهی مورد استفاده قرار می دهند ؟



به طور کلی مقایسه صفات روح با خود روح و نیز مقایسه روح با بدن ، به دلیل عدم سنخیت آنها با هم ، کاملا بی معناست . اصلا روح محدود به بدن نیست . آیا آقای برقعی ملاحظه نکرده اند که روح به هنگام خواب در اطراف کره خاکی و سایر کرات و سیارات و آسمانها رفت و آمد می کند ، در حالیکه بدن مرکوب روح در بستر خود ، آرام و ساکن آرمیده است ؟ پس روح و فعالیتها و صفاتش ، محدود به حدود بدن نیست و ما نمی توانیم آنرا محدود کنیم ، به علاوه آن که در قران کریم مشخص شده است که درخواب روح گرفته شده و بعد از بیداری بر‌گردانده می شود .



ما چگونه خواب می ‌بینیم ؟ و چطور این کار را انجام می‌دهیم ؟ و اگر روح محدود در حصار بدن باشد ، دیگر خواب دیدن معنا ندارد ، زیرا روح به هنگام خواب از بدن جدا می شود و در عوالم و آسمانها و زمین گشت و گذار می‌کند و به بدن بر می‌گردد .



9 - روح در قران معانی مختلف دارد که یکی از آن معانی ، روحی است که به بدن متعلق کرده اند و مورد بحث ماست و معنای دیگر روح در قران یکی از فرشتگان والامقام خداوند است . و هیچ تناقضی بین این حقیقت که علم و آگاهی از این فرشته مقدس و معظم را به گروه قلیلی داده باشند با مدلول آیه مورد بحث وجود ندارد .



عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ \" یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی \"



قَالَ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ کَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّهِ وَ هُوَ مِنَ الْمَلَکُوتِ کافی ج 1 صفحه 273



ابی بصیر می گوید از امام صادق علیه السلام در مورد فرمایش خداوند عزوجل \" یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی \" سؤال کردم . حضرت فرمودند : روح ، خلقی والاتر از جبرئیل و میکائیل است که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و همراه با ائمه علیهم السلام می باشد و او از عالم ملکوت است .



با عنایت به توضیحات فوق سخن آقای برقعی در این رابطه که این روح ، قالب مثالی داشته باشد و یا محصور در بدن و یا بهشت برزخی باشد ، کاملا بی معناست . پر واضح است که در باره محدودیت علمی این مخلوق اعظم خدا نسبت به سایر انسانها سخن گفتن ، نیز ناشی از اندک بینی و عدم آشنائی با روح قران و روایات است .



10 – ایشان در ادامه کلام خود می نویسند : \" پس روح موجود زنده هست , همه چیز را نمی داند و از همه چیز و همه جا مطلع نیست , بلکه به واسطه ی تحصیل علم , و یا به واسطه ی وحی الهی می تواند اطلاعاتی حاصل کند ،\"



ما قبلا در رابطه با اینکه ایشان می گویند ( روح همه چیز را نمی‌داند ) توضیح داده ایم که \" احاطه وسیع داشتن \" با \" همه چیز را دانستن \" تفاوت دارد و هیچ مسلمان و یا شیعه ای نمی گوید که روح نبی و یا امام ، همه چیز را می داند ، بلکه سخن در این است که ارواح برگزیدگان الهی در دنیا و برزخ و آخرت و سایر عوالم ، به اذن و تفضل الهی ، احاطه علمی وسیع و فوق تصور و عقل متعارف بشری پیدا می کنند و ما مجاز نیستیم که خودمان را مقیاس اندازه گیری علم انبیاء و ائمه اطهار علیهم السلام قرار دهیم .



نکته دیگر اینکه اصلا علم و کمالات برگزیدگان الهی ، ذاتی جسم و روحشان نیست ، بلکه به اعطای خداوند مالک می شوند و در سایه سلطنت خداوند متعال ، مورد قبض و بسط و دادن و گرفتن قرار می گیرند . به دلیل اینکه علم ایشان از منبع لایزال علم الهی بهره مند می شود ، لذا محدودیت علم ایشان از نوع محدودیت سایر انسانها نبوده و قابل مقایسه با آنان نیز نمی باشد .



ما و سایر انسانها نیز بالعیان و به صورت وجدانی ، دادن وگرفتن علم را توسط خداوند در خودمان مشاهده می کنیم . وقتی ما بیمار می‌شویم ، روح ما هست ولی هیچ چیز در یاد و حافظه مان نیست ، سوال این است که معلومات کجا می روند ؟



11 - ادامه متن : \" ( روح ) از همه جا و از همه چیز مطلع نیست بلکه به واسطه تحصیل علم یا به واسطه وحی الهی می‌تواند اطلاعاتی حاصل کند چنانکه خدا به رسول خود فرموده وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلا اسراء 85 از دانش جز اندکی به شما داده نشده اید . \"



سید ابولفضل برقعی در نتیجه گیری از آیه شریفه \" وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلا \" دچار اشتباه دیگری شده است و ضمیر \" تم \" در \" اوتیتم \" را پیامبر گرفته است ، در صورتی که اگر منظور شخص پیامبر باشد باید \" اوتیتَ \" گفته شود نه \" اوتیتُم \" . در اینجا خطاب آیه شریفه مردم است نه شخص پیامبر . در اینجا لازم است گفته شود که آیه مورد بحث دو گونه ترجمه شده است و در هر دو ترجمه مخاطب مردم هستند و ضمیر \" تم \" به مردم بازگشت می کند :



ترجمه الف - \" به شما مردم جز قلیلی از علم الهی ، داده نشده است . \" در این ترجمه کلمه \" قلیل \" به \" علم الهی \" باز می گردد .



آقای برقعی همانند ترجمه سعودی ها ، ترجمه اول را انتخاب کرده ولی در نتیجه گیری دچار اشتباه شده و پیامبر را مخاطب آیه گرفته است ، در صورتی که در جای دیگر قران می ‌فرماید \" وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَم‏ 113 نساء و خداوند آنچه را نمی‌دانستی به تو آموخت \" . این کلام الهی نیز ، علاوه بر بحث ادبی آیه ( ضمیر تم به جای ضمیر ت ) ، نتیجه گیری آقای برقعی را که خطاب آیه را پیامبر گرفته اند ، نفی می کند .



ترجمه ب - \" علم الهی به جز قلیلی از شما مردم ، داده نشده است . \" در این ترجمه کلمه \" قلیل \" به \" مردم \" بازگشت می کند .



بر اساس این ترجمه ، به قلیلی از انسانها علم الهی داده شده است و صفت \" قلیل \" به ضمیر \" تم \" یعنی مردم بر می گردد ، نه به علم . یعنی قلیلی از شما عالم به علم الهی هستید نه همه .



روایات شیعه نیز این معنا را که خداوند علم الهی را به افراد خاص داده است ، تأیید می کند.



عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ( ع ) فِی قَوْلِ اللَّهِ \" وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا \"



قَالَ تَفْسِیرُهَا فِی الْبَاطِنِ أَنَّهُ لَمْ یُؤْتَ الْعِلْمَ إِلَّا أُنَاسٌ یَسِیرٌ فَقَالَ \" وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا \" مِنْکُمْ بحارالانوارجلد 24 صفحه 122



امام باقر علیه السلام در مورد آیه شریفه \" وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا \" فرمودند : تفسیر این آیه در باطن این است که همانا از علم به جز قلیلی از مردم داده نشده اند و آنگاه آیه را قرائت فرمودند : \" و داده نشدید از علم مگر اندکی \" از شما .



به هر صورت نتیجه گیری آقای برقعی مبنی بر اینکه مخاطب آیه را رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گرفته اند اشتباه بوده و با قران و روایات و هیچیک از دو ترجمه فوق سازگاری ندارد .