مقالات » امامت » امامت در آیینه کتاب و سنت
نام مقاله: امامت در آیینه کتاب و سنت
مؤلف: موسسه بیان معرفت
نوع: عمومي
تاریخ: پنجشنبه 25 اردیبهشت 1391
دانلود مستقيم ()


امامت در آینه‌ کتاب‌ و سنت‌





امامت‌ در آینه‌ کتاب‌ و سنت‌

نویسندگان‌:
جمعی‌ از فضلاء حوزه‌ علمیه‌ مشهدالرضا (ع‌)
ناشر: انتشارات‌
حروفچینی‌: مؤسسه‌ فرهنگی‌ منتظرالمهدی‌
طرح‌ و اجرای‌ جلد:
تاریخ‌ انتشار: زمستان‌ 1383
10000 نسخه‌ ـ 265 صفحه‌ ـ رقعی‌
چاپ‌: چاپخانه‌
بها: 000 تومان‌
حق‌ چاپ‌ محفوظ‌ است‌.
مشهد ـ صندوِ پستی‌ 00000-00000

شابک‌ 0-00-0000-000
ISBN - 000-0000-00-0



ضرورت‌ بحث‌ امامت‌

بعضی‌ گمان‌ کرده‌اند بحث‌ امامت‌ (جانشینی‌ پیامبر (ص‌(( از بحثهای‌ غیر مفید و بی‌ ثمرمی‌باشد، زیرا چرخ‌ زمان‌ به‌ عقب‌ بر نخواهد گشت‌ و جانشین‌ پیامبر را زنده‌ نخواهیم‌ یافت‌، تاحق‌ را به‌ صاحب‌ حق‌ تسلیم‌ نمائیم‌ و او را بر کرسی‌ خلافت‌ بنشانیم‌.
اما این‌ سخن‌ توهمی‌ بیش‌ نیست‌ و بحث‌ از امامت‌ به‌ حکم‌ عقل‌ و نقل‌ از اساسی‌ترین‌ مباحث‌اعتقادی‌ است‌ زیرا:
اولا) قرآن‌ کریم‌ می‌فرماید: (أطیعوا اا و أطیعوا الرسول‌ و اولی‌ الامر منکم‌)(1) در این‌ آیه‌ شریفه‌،((خدا((،(( رسول‌(( و ((اولوالامر(( بدون‌ هیچ‌ قید و شرطی‌ و به‌ نحو مطلق‌، لازم‌ الاطاعه‌ معرفی‌شده‌اند. و بدیهی‌ است‌ تا شخص‌ مطاع‌ شناخته‌ نشود، اطاعت‌ از او مفهومی‌ ندارد. بنابراین‌ بایددرصدد شناخت‌ اولوالامر بر آمد. بحث‌ امامت‌ به‌ این‌ مهم‌ می‌پردازد.
ثانیاً) پیامبر اکرم‌ (ص‌) به‌ حسب‌ نقل‌ مشهور در کتب‌ مسلمین‌ فرموده‌اند: ((من‌ مات‌ و لم‌ یعرف‌امام‌ زمانه‌ فقد مات‌ میته‌ جاهلیه‌((.(2) پس‌ شناخت‌ امام‌ در هر زمان‌ ضرورت‌ دارد، زیرانشناختن‌ امام‌ و مردن‌ با این‌ حال‌ مساوی‌ با مردن‌ به‌ مرگ‌ جاهلیت‌ است‌.
ثالثاً) می‌دانیم‌ که‌ دفع‌ ضرر محتمل‌ به‌ حکم‌ عقل‌ لازم‌ است‌. و چون‌ جمعی‌ از مسلمین‌ بر این‌عقیده‌اند که‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) جانشینانی‌ برای‌ خود معرفی‌ و منصوب‌ نموده‌اند که‌ اطاعت‌ایشان‌ بر همگان‌ واجب‌ و مخالفت‌ با آنان‌ موجب‌ گمراهی‌ و عقوبت‌ است‌، بنابراین‌ بحث‌ وتحقیق‌ در این‌ موضوع‌ به‌ حکم‌ قاعده‌ ((دفع‌ ضرر محتمل‌(( لازم‌ است‌.

واژه‌ ((امام‌(( در لغت‌ و اصطلاح‌

واژه‌ ((امام‌(( در اصل‌ از ماده‌ ((ام‌(( به‌ معنی‌ ((قصد کردن‌(( آمده‌ است‌ و اهل‌ لغت‌ برای‌ آن‌معانی‌ متعددی‌ ذکر نموده‌اند، از قبیل‌: ((پیشوا((، ((معلم‌((، ((ریسمانی‌ که‌ بناها به‌ هنگام‌ بنای‌ساختمان‌ از آن‌ برای‌ نظم‌ کار استفاده‌ می‌کنند((.
ولی‌ به‌ نظر می‌رسد همانگونه‌ که‌ نویسنده‌ ((التحقیق‌(((3) پذیرفته‌ است‌، ریشه‌ تمام‌ این‌معانی‌، همان‌ قصد کردن‌ توأم‌ با توجه‌ خاص‌ است‌، و حتی‌ اگر ((مادر(( را ((ام‌(( می‌گویند، و یابر اصل‌ و اساس‌ هر چیزی‌ واژه‌ ((ام‌(( اطلاِ می‌شود، به‌ خاطر آن‌ است‌ که‌ مقصود انسان‌ ومورد توجه‌ او است‌.
همچنین‌ ((امام‌(( به‌ معنای‌ ((مقتدی‌(( به‌ کسی‌ گفته‌ می‌شود که‌ مردم‌ با قصد و توجه‌ خاص‌ به‌سراغ‌ او می‌روند.
امامت‌ در اصطلاح‌، عبارت‌ است‌ از: ((جانشینی‌ پیامبر (ص‌) در امور دین‌ و دنیا((.(4)

امام‌ را چه‌ کسی‌ تعیین‌ می‌کند؟

اکنون‌ که‌ مشخص‌ شد امام‌ جانشین‌ پیامبر (ص‌) در امور دین‌ و دنیاست‌ این‌ سؤال‌ مطرح‌است‌ که‌ تعیین‌ چنین‌ شخصیتی‌ به‌ عهده‌ کیست‌؟
اگر گفته‌ شود این‌ تعیین‌ به‌ عهده‌ مردم‌ است‌ با سه‌ اشکال‌ اساسی‌ مواجه‌ می‌شویم‌:
1 ـ برای‌ تعیین‌ چنین‌ شخصی‌ باید از شرایط‌ این‌ منصب‌، نظیر علم‌ و تدبیر و نیز فردی‌ که‌واجد آن‌ شرائط‌ باشد آگاهی‌ کامل‌ داشت‌ و مردم‌ فاقد چنین‌ علمی‌ هستند همچنانکه‌ از آینده‌ اونیز بی‌ خبرند و نمی‌دانند واجد این‌ صفات‌ خواهد ماند یا خیر؟ شاهد این‌ مدعا اینست‌ که‌ مکرراتفاِ افتاده‌ مردم‌ شخصی‌ را برای‌ تصدی‌ امور دنیوی‌ خود برگزیده‌ و پس‌ از مدتی‌ متوجه‌خطای‌ خود در انتخاب‌ شده‌اند.
2 ـ بر فرض‌ مردم‌ دارای‌ علم‌ و آگاهی‌ لازم‌ در انتخاب‌ چنین‌ امامی‌ باشند اغراض‌ و امیال‌نفسانی‌ و خودخواهی‌ها مانع‌ انتخاب‌ فرد شایسته‌ می‌شود.
3 ـ از همه‌ مهمتر اینکه‌، ولی‌ و صاحب‌ اختیار همگان‌ خدای‌ تعالی‌ است‌ هیچ‌ کس‌ مجاز نیست‌بدون‌ اذن‌ پروردگار، خود یا دیگری‌ را مطاع‌ قرار دهد. چنانکه‌ خداوند متعال‌ در قرآن‌ کریم‌،ولایت‌ و سرپرستی‌ را منحصر به‌ خود دانسته‌ و فرموده‌ است‌: (اا ولی‌ الذین‌ آمنوا)(5) کمااینکه‌ تنها حکم‌ و قانون‌ خود را واجب‌ الاطاعه‌ دانسته‌ است‌: (ان‌ الحکم‌ ألا )(6)، و (من‌ لم‌ یحکم‌بما أنزل‌ اا فاولئک‌ هم‌ الکافرون‌)(7)
بنابراین‌ تنها خداوند متعال‌ است‌ که‌ حق‌ تعیین‌ ولی‌ و سرپرست‌ برای‌ مردم‌ را دارد به‌ عبارت‌دیگر، قانون‌ گذاری‌ فقط‌ برای‌ خدا و اطاعت‌ فقط‌ از آن‌ اوست‌ و این‌ مطلبی‌ است‌ مورد پذیرش‌همگان‌، چه‌ اینکه‌ انسانها همه‌ در عرض‌ یکدیگرند. و اینکه‌ یکی‌ رئیس‌ و دیگری‌ مرئوس‌ باشد،امری‌ بی‌ دلیل‌ و بلا وجه‌ است‌ و تنها خداوند و آن‌ کس‌ را که‌ او قرار می‌دهد، باید اطاعت‌ شوند.



با توجه‌ به‌ اینکه‌:
1 ـ کلمه‌ ((ولی‌(( در آیه‌ شریفه‌ به‌ معنی‌ ((صاحب‌ اختیار و سرپرست‌(( است‌.
2 ـ ((انما(( مفید حصر می‌باشد، و در آیه‌ شریفه‌، سرپرستی‌ و صاحب‌ اختیاری‌ منحصر درخدا، رسول‌ و آن‌ که‌ در رکوع‌ زکات‌ داده‌ گردیده‌ است‌.
3 ـ این‌ آیه‌ شریفه‌ در شأن‌ علـی‌ بن‌ ابـی‌طالب‌ (ع‌) نـازل‌ شده‌ و مقصـود از (و الذین‌ آمنوا الذین‌یقیمون‌ الصلاه‌ و یؤتون‌ الزکاه‌ و هم‌ راکعون‌) آن‌ حضرت‌ است‌.
در نتیجه‌ به‌ حکم‌ این‌ آیه‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) ((ولی‌(( و سرپرست‌ مسلمین‌ می‌باشد.

توضیح‌ نکات‌ فوِ:
(1) کلمه‌ ((ولی‌(( در آیه‌ شریفه‌ به‌ معنی‌ سرپرست‌ و صاحب‌ اختیار است‌.

زیرا: اولا) گرچه‌ این‌ کلمه‌ در معانی‌ مختلفی‌ نظیر: محب‌، ناصر، مالک‌، عبد و شریک‌ استعمال‌شده‌ است‌. اما معنای‌ شایع‌ و منصرف‌ الیه‌ آن‌ همان‌ ((سرپرست‌ و صاحب‌ اختیار(( است‌. و این‌حقیقت‌ از کلمات‌ بزرگان‌ و ادبیات‌ عرب‌ به‌ خوبی‌ ظاهر می‌شود.
راغب‌ در مفردات‌ می‌گوید: ((حقیقته‌ (معنی‌ الولایه‌) تولی‌ الامر(((8)
و زمخشری‌ در ((أساس‌((: ((ولی‌: و ولی‌ الامر و تولاه‌ و هو ولیه‌ و مولاه‌ و هو ولی‌الیتیم‌((.(9)
و قال‌ المبرد فی‌ کتاب‌ العباره‌ عن‌ صفات‌ اا: ((أصل‌ الولی‌: الذی‌ هو اولی‌، أی‌: أحق‌، ومثله‌ المولی‌((.(10)
و مؤید مطلب‌ فوِ، کثرت‌ استعمال‌ لفظ‌ ((ولی‌(( در معنی‌ سرپرستی‌ است‌ نظیر: ((ولی‌ الصغیر(((سرپرست‌ طفل‌)،(( ولی‌ المرئه‌(((سرپرست‌ امر ازدواج‌)، ((ولی‌ الدم‌(((کسی‌ که‌ اختیارقصاص‌ یا عفو قاتل‌ با اوست‌).
ثانیاً: با صرف‌ نظر از تبادر معنای‌ مذکور از لفظ‌ ((ولی‌((، در خصوص‌ آیه‌ شریفه‌، شواهد وقرائنی‌ وجود دارد که‌ معنی‌ سرپرست‌ و صاحب‌ اختیار را متعین‌ می‌نماید:(11)
(الف‌) این‌ ولایت‌ در ردیف‌ ولایت‌ خدا و پیامبر (ص‌) قرار گرفته‌ و هر سه‌ با یک‌ جمله‌ اداء شده‌است‌. لذا باید برای‌ هر سه‌ فرد به‌ یک‌ معنی‌ باشد و بدیهی‌ است‌ ولایت‌ خدا و رسول‌ به‌ معنی‌سرپرستی‌ و اولی‌ بالتصرف‌ می‌باشد.
(ب‌) با توجه‌ به‌ اینکه‌ ((انما(( از ادات‌ حصر است‌ و توضیح‌ آن‌ خواهد آمد، هیچ‌ یک‌ از معانی‌دیگر نظیر ناصر و محب‌ نمی‌تواند مقصود آیه‌ باشد، زیرا در این‌ صورت‌ یاری‌ کردن‌ مؤمنین‌مخصوص‌ خدا و رسول‌ و نماز گزارانی‌ که‌ در حال‌ رکوع‌ زکات‌ می‌دهند خواهد بود و حال‌ آن‌که‌ نه‌ تنها همه‌ مؤمنین‌ دوست‌ و یاور یکدیگرند بلکه‌ قرآن‌ کریم‌ از یاری‌ فرشتگان‌ الهی‌ نسبت‌به‌ مؤمنین‌ خبر داده‌ است‌.
(اذ تقول‌ للمؤمنین‌ ا لن‌ یکفیکم‌ ان‌ یمدکم‌ ربکم‌ بثلاثه‌ آلاف‌ من‌ الملائکه‌ منزلین‌ بلی‌ ان‌ تصبروا و تتقوا و یأتوکم‌ من‌فورهم‌ هذا یمددکم‌ ربکم‌ بخمسه‌ الاف‌ من‌ الملائکه‌ مسومین‌)(12)
(ج‌) اگر مراد از ((ولی‌(( دوست‌ یا ناصر بوده‌ و آیه‌ در مقام‌ بیان‌ اوصاف‌ دوستان‌ مؤمنین‌باشد ـ که‌ طبعا در این‌ مقام‌ اوصاف‌ پسندیده‌ آنان‌ ذکر می‌شود ـ باید قائل‌ شویم‌ زکات‌ دادن‌ درحال‌ رکوع‌ یکی‌ از مستحبات‌ و کمالات‌ است‌ و حال‌ آن‌ که‌ به‌ اتفاِ مسلمین‌ این‌ عمل‌ ازمستحبات‌ نیست‌. بلکه‌ صرفاً عملی‌ مباح‌ می‌باشد. اما اگر مقصود ((سرپرست‌(( باشد، آیه‌ درمقام‌ بیان‌ مشخصات‌ آن‌ فرد بوده‌ و محذور فوِ لازم‌ نمی‌آید.
اگر گفته‌ شود چه‌ مانعی‌ دارد که‌ مراد از (الذین‌ یقیمون‌ الصلاه‌) بیان‌ مشخصات‌ شخص‌حضرت‌ علی‌ (ع‌) باشد تا محذور مذکور لازم‌ نیاید. اما در عین‌ حال‌ مراد از ((ولی‌(( دوست‌باشد؟!
در پاسخ‌ گوئیم‌: در این‌ صورت‌ با توجه‌ به‌ لفظ‌ ((انما(( که‌ مفید حصر است‌، مفهوم‌ آیه‌،انحصار دوستی‌ در خدا، رسول‌ و شخص‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) خواهد شد و نادرستی‌ این‌ معنی‌واضح‌ است‌.

(2) کلمه‌ ((انما(( مفید حصر است‌.

علاوه‌ بر اینکه‌ متبادر از لفظ‌ ((انما(( حصر می‌باشد، علماء ادبیات‌ عرب‌ نیز به‌ آن‌ تصریـح‌نموده‌اند: خطیب‌ قزوینی‌ در کتابش‌ ((تلخیص‌ المفتاح‌(( می‌نویسد: ((و منها ـ انما، کقولک‌ فی‌قصره‌، انما زید کاتب‌ و انما زید قائم‌. و فی‌ قصرها،انما قائم‌ زید، لتضمنه‌ معنی‌ ما والا،لقول‌ المفسرین‌ (انما حرم‌ علیکم‌ المیته‌)(13) بالنصب‌، معناه‌ ما حرم‌ اا علیک‌ الاالمیته‌ و هو المطابق‌ لقرائه‌ الرفع‌ لما مر ولقول‌ النحاه‌ ((انما(( لاثبات‌ ما یذکر بعده‌ ونفی‌ ما سواه‌ و لصحه‌ انفصال‌ الضمیر معه‌ ، قال‌ الفرزدِ:
انا الذائد الحامی‌ الذمار و انماایدافع‌ عن‌ احسابهم‌ أنا أو مثلی‌(((14)
و قال‌ الزمخشری‌: ((و معنی‌ ((انما(( وجوب‌ اختصاصهم‌ بالموالاه‌((.(15)
و قال‌ الاعشی‌:
ولست‌ بالأکثر منهم‌ حصی‌ی‌و انما العزه‌ للکاثر.
أراد نفی‌ العزه‌ عمن‌ لیس‌ بکاثر(((16)
و در تاج‌ العروس‌ چنین‌ آمده‌: ((وان‌ المفتوحه‌ فرع‌ عن‌ ان‌ المکسوره‌ فصح‌ أن‌ أنماتفید الحصر کانما((.
قابل‌ ذکر است‌ که‌ توهم‌ فخر رازی‌ نسبت‌ به‌ عدم‌ دلالت‌ انما بر حصر در بخش‌ سؤالات‌ پاسخ‌داده‌ خواهد شد.

(3) نزول‌ آیه‌ در شأن‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)؛
بسیاری‌ از مفسران‌ و محدثان‌ در شأن‌ نزول‌ این‌ آیه‌ گفته‌اند که‌ آیه‌ در شأن‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)نازل‌ شده‌ است‌. برخی‌ از این‌ مدارک‌ عبارتند از:
1 ـ طبری‌ در تفسیر جامع‌ البیان‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 388/4.
2 ـ ابن‌ کثیر در تفسیر القرآن‌ العظیم‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 67/2 .
3 ـ آلوسی‌ در تفسیر روح‌ المعانی‌ می‌نویسد: و غالب‌ الاخباریین‌ علی‌ أنها نزلت‌ فی‌ علی‌ کرم‌ ااوجه‌ ـ 334/3.
4 ـ قرطبی‌ در الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 221/6.
5 ـ فخر رازی‌ در التفسیر الکبیر ـ المجلد السادس‌، جزء 25/12.(17)
6 ـ واحدی‌ در اسباب‌ النزول‌133/.
7 ـ رشید رضا در تفسیر القرآن‌ الحکیم‌ مشهور به‌ تفسیر المنار ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 442/6.
8 ـ نسفی‌ در تفسیر النسفی‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 328/1.
9 ـ ابن‌ الاثیر در جامع‌ الاصول‌ ـ باب‌ فضائل‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ 2 (که‌ جامع‌ الکتب‌ السته‌معروف‌ اهل‌ سنت‌ است‌.) 478/9.
علاوه‌ بر مدارک‌ فوِ، حاکم‌ حسکانی‌ حنفی‌ نیشابوری‌ از دانشمندان‌ قرن‌ پنجم‌ نیز در شواهدالتنزیل‌ به‌ طرِ مختلف‌ از پیامبر اکرم‌ (ص‌) نقل‌ می‌کند که‌ آیه‌ درباره‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) نازل‌شده‌ است‌.(18)
لذا مشاهده‌ می‌کنیم‌ از ابن‌ عباس‌ به‌ پنج‌ طریق‌ و از عمار یاسر دو طریق‌ و از جابر ابن‌ عبدااانصاری‌ یک‌ طریق‌ و از مقداد یک‌ طریق‌ و از ابوذر یک‌ طریق‌ و از انس‌ بن‌ مالک‌ دو طریق‌ و ازمحمد بن‌ حنفیه‌ دو طریق‌ و از عطاء بن‌ سائب‌ یک‌ طریق‌ و از عبدالملک‌ بن‌ جریج‌ یک‌ طریق‌ این‌حدیث‌ را نقل‌ کرده‌ است‌.
مرحوم‌ علامه‌ امینی‌ نزول‌ این‌ آیه‌ را درباره‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)، از 66 نفر از بزرگان‌ علماء اهل‌سنت‌ با ذکر دقیق‌ مدارک‌ و منابع‌ آن‌ نقل‌ کرده‌(19) و در کتاب‌ احقاِ الحق‌ همین‌ معنی‌ از کتب‌بیشتری‌ نقل‌ شده‌ است‌،(20) که‌ در میان‌ روات‌ این‌ حدیث‌ نام‌ عده‌ای‌ از اصحاب‌ پیامبر (ص‌)بچشم‌ می‌خورد مانند امام‌ علی‌ (ع‌)، امام‌ حسین‌ (ع‌)، ابن‌ عباس‌، ابوذر، عمار، مقداد، جابر، أنس‌بن‌ مالک‌، سلمه‌ بن‌ کهیل‌، ابو رافع‌ و عمرو بن‌ عاص‌.
البته‌ این‌ شأن‌ نزول‌ با عبارات‌ متفاوتی‌ در کتب‌ مذکور نقل‌ شده‌ اما آنچه‌ در همه‌ این‌ نقلهامشترک‌ است‌ نزول‌ این‌ آیه‌ در شأن‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) است‌ که‌ خلاصه‌ آن‌ به‌ نقل‌ سیوطی‌ درالدر المنثور چنین‌ است‌:
ابن‌ عباس‌ می‌گوید: حضرت‌ علی‌ (ع‌) در حال‌ رکوع‌ نماز بود که‌ سائلی‌ تقاضای‌ کمک‌ کرد و آن‌حضرت‌ انگشترش‌ را به‌ او صدقه‌ داد. پیامبر (ص‌) از او پرسید: چه‌ کسی‌ این‌ انگشتر را به‌ توصدقه‌ داد، سائل‌ اشاره‌ به‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) کرد و گفت‌: آن‌ فرد که‌ در حال‌ رکوع‌ است‌، در این‌هنگام‌ آیه‌ شریفه‌ (انماولیکم‌ اا...) نازل‌ شد.(21)
نکته‌ جالب‌ دیگر اینکه‌ شاعر معروف‌ عصر پیامبر (ص‌) حسان‌ بن‌ ثابت‌ این‌ مطلب‌ را به‌ عنوان‌یک‌ مسئله‌ مسلم‌ تاریخی‌ در اشعار خود آورده‌ است‌. او در شعر معروف‌ خود خطاب‌ به‌حضرت‌ علی‌ (ع‌) می‌گوید:
و أنت‌ الذی‌ أعطیت‌ اذ کنت‌ راکعاًاًفدتک‌ نفوس‌ القوم‌ یا خیر راکع‌
فـانـزل‌ فیـک‌ اا خـیـر ولایـه‌ه‌و بینها فی‌ محکمات‌ الشرایع‌(22)
((تو بودی‌ که‌ در حال‌ رکوع‌ ـ زکات‌ ـ بخشیدی‌، جانهای‌ قوم‌ فدای‌ تو ای‌ بهترین‌ رکوع‌ کننده‌، وبه‌ دنبال‌ آن‌ خداوند بهترین‌ ولایت‌ را درباره‌ تو نازل‌ کرده‌ و آن‌ را در قرآن‌ مجیدش‌ تبیین‌نمود((.
و در شعر دیگری‌ سبط‌ ابن‌ جوزی‌ حنفی‌ از حسان‌ نقل‌ کرده‌ می‌خوانیم‌:
من‌ ذا بخاتمه‌ تصدِ راکعااو أسرها فی‌ نفسه‌ اسرارا(23)
((چه‌ کسی‌ انگشترش‌ را در حال‌ رکوع‌ صدقه‌ داد و این‌ مطلب‌ را در دل‌ خویش‌ پنهان‌ ساخت‌(و خداوند آشکار نمود)((.


پاسخ‌ به‌ سؤالات‌ و شبهات‌

سؤالات‌ مربوط‌ به‌ این‌ آیه‌ شریفه‌ در ضمن‌ چند بخش‌ بیان‌ می‌شود:
الف‌) سؤالات‌ مربوط‌ به‌ شأن‌ نزول‌.
ب‌) سؤالات‌ نسبت‌ به‌ دلالت‌ آیه‌.
ج‌) سؤالات‌ نسبت‌ به‌ اصل‌ واقعه‌.
د) سایر سؤالات‌.

بخش‌ اول‌: سؤالات‌ نسبت‌ به‌ شأن‌ نزول‌

سؤال‌ اول‌: اعتبار این‌ روایات‌ از جهت‌ سند مسلم‌ نیست‌ .
در پاسخ‌ به‌ این‌ پرسش‌ نکاتی‌ یادآوری‌ می‌شود:
الف‌) کثرت‌ روایات‌ و تعدد کتب‌ و ناقلین‌ این‌ شأن‌ نزول‌، و وجود نام‌ بیش‌ از ده‌ نفر ازاصحاب‌ در سند این‌ شأن‌ نزول‌، موجب‌ اطمینان‌ به‌ صدِ آن‌ است‌.
ب‌) اگر این‌ شأن‌ نزول‌ را که‌ احادیث‌ فراوان‌ در مورد آن‌ وارد شده‌، نادیده‌ بگیریم‌ باید درتفسیر آیات‌ قرآن‌ به‌ هیچ‌ شأن‌ نزولی‌ توجه‌ نکنیم‌ زیرا درباره‌ شأن‌ نزول‌ کمتر آیه‌ای‌ این‌ همه‌روایات‌ وارد شده‌ است‌، در حالیکه‌ مفسران‌ در شأن‌ نزول‌ آیات‌ دیگر به‌ یک‌ یا دو روایت‌ قناعت‌می‌کنند.
ج‌) در بین‌ سؤالات‌ و اشکالات‌ مخالفین‌ از علماء اهل‌ سنت‌ نظیر فخر رازی‌ اثری‌ از اشکال‌سندی‌ به‌ چشم‌ نمی‌خورد.(24)
د) علاوه‌ بر موارد فوِ برخی‌ از علماء عامه‌ در این‌ خصوص‌ ادعای‌ اجماع‌ نموده‌اند.(25)
سؤال‌ دوم‌: گفته‌ شده‌ آیه‌ در شأن‌ غیر حضرت‌ علی‌ (ع‌) نازل‌ شده‌ است‌!
پاسخ‌: در مورد غیر حضرت‌ علی‌ (ع‌) تنها به‌ دو نام‌ دیگر در کتب‌ تفسیر و حدیث‌ بر می‌خوریم‌:
1 ـ در نقلهای‌ بسیار کمی‌ ادعا شده‌ است‌ هنگامی‌ که‌ عباده‌ ابن‌ صامت‌ برای‌ تبرئه‌ خود ازتولی‌ یهود و نصاری‌ در نزد پیامبر (ص‌) سوگند یاد کرد، این‌ آیه‌ نازل‌ شده‌ و به‌ این‌ عنوان‌((عباده‌(( تحت‌ ولایت‌ مذکورین‌ در آیه‌ است‌ نه‌ ولایت‌ یهود و نصاری‌.(26)
اما روشن‌ است‌ که‌ این‌ نقلهای‌ اندک‌ نمی‌تواند با احادیث‌ فراوان‌ و معتبری‌ که‌ آیه‌ را در شأن‌امیرالمؤمنین‌ علی‌ (ع‌) می‌ داند معارضه‌ نماید علاوه‌ بر این‌ از این‌ نقل‌ هرگز استفاده‌ نمی‌شود که‌((عباده‌(( مصداِ (الذین‌ آمنوا...) می‌باشد.
2 ـ عکرمه‌ ادعا می‌کند که‌ آیه‌ در شأن‌ ابوبکر نازل‌ شده‌ است‌.
اولا این‌ نقل‌ تنها گفتار عکرمه‌ است‌ پس‌ سخن‌ رسول‌ خدا (ص‌) و تأیید وی‌ نیست‌ و حال‌ آن‌که‌ در روایاتی‌ که‌ در شأن‌ نزول‌ این‌ آیه‌ نسبت‌ به‌ امام‌ علی‌ (ع‌) وارد شده‌، پیامبر اکرم‌ (ص‌)جمله‌ (الذین‌ آمنوا...) را بر حضرت‌ علی‌(ع‌) منطبق‌ کرده‌اند.
ثانیاً: نقل‌ این‌ خبر از عکرمه‌ بسیار نادر است‌، اما روایات‌ مربوط‌ به‌ امام‌ علی‌ (ع‌) در بیش‌ از30 کتاب‌ اهل‌ سنت‌ و از طرِ زیادی‌ نقل‌ شده‌ است‌.(27)
و ثالثاً: برخی‌ از رجالیون‌ اهل‌ سنت‌، عکرمه‌ را هم‌ فکر با خوارج‌ دانسته‌ و گفته‌اند که‌ اخباردروغی‌ را به‌ ابن‌ عباس‌ نسبت‌ می‌داده‌ است‌.(28)
اما در بین‌ ناقلین‌ نزول‌ آیه‌ در شأن‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) بزرگانی‌ از صحابه‌، نظیر ابوذر، عمار ومقداد به‌ چشم‌ می‌خورد.
سؤال‌ سوم‌: اگر این‌ آیه‌ در شأن‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) نازل‌ شده‌ چرا خود به‌ این‌ آیه‌ احتجاج‌ نکرده‌است‌؟ این‌ اشکال‌ را فخر رازی‌ در تفسیر خود مطرح‌ نموده‌ و گفته‌ است‌:
((فلو کانت‌ هذه‌ آلایه‌ داله‌ علی‌ امامته‌ لاحتج‌ بها فی‌ محفل‌ من‌ المحافل‌ و لیس‌للقوم‌ أن‌ یقولوا أنه‌ ترکه‌ للتقیه‌، فانهم‌ ینقلون‌ عنه‌ انه‌ تمسک‌ یوم‌ الشوری‌ بخبرالغدیر و خبر المباهله‌ و جمیع‌ فضائله‌ و مناقبه‌ و لم‌ یتمسک‌ ألبته‌ بهذه‌ الایه‌ فی‌اثبات‌ امامته‌ و ذلک‌ یوجب‌ القطع‌ بسقوط‌ قول‌ هؤلاء الروافض‌((.(29)
پاسخ‌: همانگونه‌ که‌ در عبارت‌ فوِ آمد، فخر رازی‌ ادعا می‌کند که‌ شیعیان‌ از حضرت‌ علی‌ (ع‌)هیچگونه‌ احتجاجی‌ را به‌ آیه‌ ولایت‌ نقل‌ ننموده‌اند. این‌ جز یک‌ ادعای‌ واهی‌ و بی‌ اساس‌ چیزدیگری‌ نیست‌ چه‌ اینکه‌ با اندک‌ تتبعی‌ می‌توان‌ به‌ نقل‌ احتجاجات‌ حضرت‌ به‌ آیه‌ کریمه‌، دست‌یافت‌ نظیر:
1 ـ هنگامی‌ که‌ ابوبکر بر منصب‌ خلافت‌ نشست‌، حضرت‌ علی‌ (ع‌) فضائل‌ و نصوصی‌ ازرسول‌ اا (ص‌) در مورد خود به‌ او گوشزد نموده‌ و از جمله‌ اینکه‌ فرمودند: ((فأنشدک‌ باا أ لی‌الولایه‌ من‌ اا مع‌ ولایه‌ رسول‌ اا (ص‌) فی‌ آیه‌ زکاه‌ الخاتم‌ أم‌ لک‌؟ قال‌: بل‌ لک‌((.(30)
2 ـ در شورای‌ تعیین‌ خلیفه‌ سوم‌ خطاب‌ به‌ جمع‌ حاضر فرمودند: ((فهل‌ فیکم‌ أحد أتی‌ الزکاه‌ وهو راکع‌ غیری‌؟ فنزلت‌ فیه‌: (انما ولیکم‌ اا و رسوله‌ و الذین‌ آمنوا الذین‌ یقیمون‌ الصلاه‌ و یؤتون‌ الزکاه‌ و هم‌راکعون‌) قالوا: لا(((31)
3 ـ در صفین‌ حضرت‌ بر فراز منبر رفته‌ و خطاب‌ به‌ لشگر و حاضرین‌ از مهاجرین‌ و انصار ومردم‌ نواحی‌ فرمودند:((... فأنشدکم‌ باا، فی‌ قول‌ اا: (یا أیها الذین‌ آمنوا أطیعوا اا و أطیعوا الرسول‌ و اولی‌الامر منکم‌) و قوله‌: (انما ولیکم‌ اا و رسوله‌ و الذین‌ آمنوا...الایه‌).(32)

بخش‌ دوم‌: سؤالات‌ نسبت‌ به‌ دلالت‌ آیه‌

سؤال‌ اول‌: لفظ‌ انما دلالت‌ بر حصر ندارد!!
پاسخ‌ این‌ سؤال‌ با توجه‌ به‌ شواهدی‌ که‌ از اقوال‌ علماء ادبیات‌ عرب‌ در بخش‌ استدلال‌ به‌ آیه‌شریفه‌ ذکر شد معلوم‌ می‌گردد، اما تذکر این‌ نکته‌ خالی‌ از فائده‌ نیست‌ که‌ ظاهراً این‌ سؤال‌ راابتدا فخر رازی‌ مطرح‌ کرده‌ است‌ و حال‌ آن‌ که‌ گفته‌ شده‌ او تسلط‌ چندانی‌ بر ادبیات‌ عرب‌نداشته‌ است‌.
ابن‌ شحنه‌ حنفی‌ مورخ‌ معروف‌ اهل‌ سنت‌ می‌گوید: او در علوم‌ ید طولائی‌ داشت‌ جز درادبیات‌ عرب‌.(33)
و نیز ابوحیان‌ در تفسیر خود می‌گوید: تفسیر فخر رازی‌ از روشها و مقاصد کلام‌ عرب‌خارج‌ است‌.(34)
سؤال‌ دوم‌: اگر مقصود از (الذین‌ آمنوا...) در آیه‌ شریفه‌، شخص‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) است‌ چرا به‌صیغه‌ جمع‌ بیان‌ شده‌ است‌؟
پاسخ‌های‌ متعددی‌ به‌ این‌ اشکال‌ داده‌ شده‌ است‌ که‌ به‌ برخی‌ از آنها اشاره‌ می‌کنیم‌:
1 ـ در ادبیات‌ عرب‌ مکرر دیده‌ می‌شود که‌ از مفرد به‌ لفظ‌ جمع‌ تعبیر آورده‌ شده‌ و نیز درآیات‌ متعددی‌ از قرآن‌ مجید این‌ نحوه‌ تعبیر مشاهده‌ می‌شود(35) نظیر:
الف‌) آیه‌ 118 بقره‌ (و قال‌ الذین‌ لا یعلمون‌ لولا یکلمنا اا أو تأتینا آیه‌...)
ابن‌ کثیر در تفسیرش‌ به‌ نقل‌ از ابن‌ عباس‌ آورده‌ است‌ که‌ شخصی‌ بنام‌ رافع‌ به‌ رسول‌ خدا(ص‌) گفت‌: ((یا محمد ان‌ کنت‌ رسولا من‌ اا کما تقول‌ فقل‌ فیکلمنا حتی‌ نسمع‌ کلامه‌(( فأنزل‌ اا فی‌ذلک‌ من‌ قوله‌ الایه‌.(36)
ب‌) آیه‌ 173 آل‌ عمران‌: (الذین‌ قال‌ لهم‌ الناس‌ ان‌ الناس‌ قد جمعوا لکم‌ فاخشوهم‌ فزادهم‌ ایماناً و قالوا حسبنا اا ونعم‌ الوکیل‌)
برخی‌ از مفسرین‌ گفته‌اند مراد از ((الناس‌(( در آیه‌ شریفه‌، نعیم‌ بن‌ مسعود الاشجعی‌(37)است‌.
ج‌) آیه‌ 176 سوره‌ نساء (یستفتونک‌، قل‌ اا یفتیکم‌ فی‌ الکلاله‌...) به‌ نظر برخی‌ از مفسرین‌، این‌ آیه‌در مورد جابر بن‌ عبداا الانصاری‌ نازل‌ شده‌ و سؤال‌ کننده‌ اوست‌، و مضمون‌ کلام‌ جابر درمورد شأن‌ نزول‌ چنین‌ است‌:(38)
من‌ شدیداً بیمار بودم‌، پیامبر (ص‌) به‌ عیادت‌ من‌ آمدند... من‌ که‌ در اندیشه‌ مرگ‌ بودم‌ به‌ پیامبر عرض‌کردم‌ وارث‌ من‌ فقط‌ خواهران‌ منند، میراث‌ آنها چگونه‌ است‌؟ این‌ آیه‌ که‌ ((آیه‌ فرائض‌(( نام‌ دارد نازل‌شد و میراث‌ آنها را روشن‌ ساخت‌.
د) آیه‌ 215 بقره‌ (یسألونک‌ ماذا ینفقون‌ قل‌ ما أنفقتم‌ من‌ خیر فللوالدین‌...) قرطبی‌ در تفسیرش‌می‌نویسد: و نزلت‌ الایه‌ فی‌ عمرو بن‌ الجموح‌ و کان‌ شیخاً کبیراً، فقال‌: یا رسول‌ اا، ان‌ مالی‌ کثیر فبماذاأتصدِ و علی‌ من‌ أنفق‌؟ فنزلت‌: (یسألونک‌ ماذا ینفقون‌...)(39)
ه\') آیه‌ 102 توبه‌: (و آخرون‌ اعترفوا بذنوبهم‌...)
جمعی‌ از مفسران‌ بر این‌ عقیده‌اند که‌ این‌ آیه‌ در مورد ابو لبابه‌ انصاری‌ نازل‌ شده‌ که‌ تفصیل‌شأن‌ نزول‌ آن‌ در تفاسیر مذکور است‌.(40)
2 ـ زمخشری‌ در کشاف‌ وجه‌ دیگری‌ برای‌ تعبیر به‌ جمع‌ آورده‌ است‌ و آن‌ ترغیب‌ و تشویق‌مردم‌ به‌ نیکی‌ و احسان‌ نسبت‌ به‌ فقراء و اهتمام‌ فوِ العاده‌ به‌ آن‌ می‌باشد.(41)
سؤال‌ سوم‌: آیا به‌ بخشیدن‌ انگشتر زکاه‌ گفته‌ می‌شود؟
پاسخ‌: لفظ‌ زکاه‌ از نظر اهل‌ لغت‌، به‌ صدقه‌ مستحبی‌ و زکات‌ واجب‌ هر دو اطلاِ می‌شود چنانچه‌لفظ‌ صلاه‌ هم‌ بر نماز واجب‌ و هم‌ بر نماز مستحبی‌ اطلاِ می‌شود. فقیه‌ حنفی‌ جصاص‌ چنین‌می‌آورد:
((... و قوله‌ تعالی‌ (یؤتون‌ الزکاه‌ و هم‌ راکعون‌) یدل‌ علی‌ أن‌ صدقه‌ التطوع‌ تسمی‌ زکاه‌ لان‌علیاً تصدِ بخاتمه‌ تطوعاً و هو نظیر قوله‌ تعالی‌: (و ما آتیتم‌ من‌ زکاه‌ تریدون‌ وجه‌ اا فاولئک‌ هم‌المضعفون‌) قد انتظم‌ صدقه‌ الفرض‌ و النفل‌ فصار اسم‌ الزکاه‌ یتناول‌ الفرض‌ و النفل‌کاسم‌ الصدقه‌ و کاسم‌ الصلاه‌ ینتظم‌ الامرین‌((.(42)
سؤال‌ چهارم‌: ((رکوع‌(( در آیه‌ مورد بحث‌ به‌ معنی‌ خضوع‌ بوده‌ و در نتیجه‌ آیه‌ عام‌ بوده‌ و در مقام‌بیان‌ اوصاف‌ مؤمنین‌ می‌باشد.
پاسخ‌: معنای‌ حقیقی‌ کلمه‌ رکوع‌ در لغت‌ و اصطلاح‌، انحناء و خم‌ شدن‌ است‌ و استعمال‌ آن‌ درتواضع‌ و خضوع‌، استعمال‌ مجازی‌ است‌ و این‌ مطلب‌ با مراجعه‌ به‌ اقوال‌ اهل‌ لغت‌ واضح‌ وروشن‌ می‌شود:
1 ـ صاحب‌ قاموس‌ اللغه‌ می‌نویسد: ((رکع‌ الشیخ‌ انحنی‌ کبراً(( و شارح‌ آن‌ می‌افزاید: ((وهو أصل‌ معنی‌ الرکوع‌ و منه‌ أخذ رکوع‌ الصلاه‌، و به‌ فسر قول‌ لبید:
أخبر أخبار القرون‌ التی‌ی‌مضت‌ أدب‌ کانی‌ کلما قمت‌ راکع‌((.(43)
2 ـ در مفردات‌ راغب‌ می‌خوانیم‌: ((الرکوع‌: الانحناء، فتاره‌ یستعمل‌ فی‌ الهیئه‌المخصوصه‌ فی‌ الصلاه‌ کما هی‌، و تاره‌ فی‌ التواضع‌ و التذلل‌، اما فی‌ العباده‌ و اما فی‌غیرها((.(44)
3 ـ نویسنده‌ متن‌ اللغه‌ آورده‌ است‌: رکع‌ رکعاً و رکوعاً: طأطأ رأسه‌ و انحنی‌ و خضع‌ ((وهو اصل‌ المعنی‌(( و فی‌ الشرع‌: خفض‌ رأسه‌ بعد قومه‌ القرائه‌ حتی‌ تنال‌ راحتاه‌رکبتیه‌ أو یطمئن‌ ظهره‌... و رکع‌ الشیخ‌: انحنی‌ کبراً.(45)
4 ـ خلیل‌ بن‌ أحمد نحوی‌ و لغوی‌ معروف‌ در کتابش‌ ((العین‌(( می‌نویسد: کل‌ شی‌ ینکب‌لوجهه‌ فتمس‌ رکبته‌ الارض‌، أولا تمس‌ بعد أن‌ یطأطی‌ رأسه‌ فهو راکع‌...(46)
با توجه‌ به‌ آنچه‌ گفتیم‌، حمل‌ نمودن‌ لفظ‌ رکوع‌ بر معنای‌ مجازی‌ (خضوع‌ و خشوع‌) بدون‌قرینه‌ است‌ و جائز نمی‌باشد.
سؤال‌ پنجم‌: این‌ معنا برای‌ لفظ‌ ولی‌ مناسب‌ با سیاِ آیات‌ قبل‌ و بعد نیست‌!
در پاسخ‌ این‌ اشکال‌ می‌گوئیم‌:
اولا: با توجه‌ به‌ اینکه‌ بسیاری‌ از آیات‌ قرآن‌ به‌ ترتیب‌ نزول‌ کنار یکدیگر قرار نگرفته‌اند،نمی‌توان‌ وقوع‌ آیه‌ای‌ پس‌ از دیگری‌ را دلیل‌ بر وحدت‌ سیاِ آنها دانست‌، بنابراین‌ در آیات‌مورد بحث‌ هم‌ نمی‌توان‌ حکم‌ به‌ وحدت‌ سیاِ کرد.
ثانیاً: سیاِ آیاتی‌ که‌ نهی‌ از اتخاذ ولایت‌ و دوستی‌ کفار می‌کنند، قبل‌ از رسیدن‌ به‌ آیه‌ ولایت‌عوض‌ شده‌ و آیه‌ 54 این‌ سوره‌ با خطاب‌ مستقلی‌ آغاز شده‌ است‌.
توضیح‌: آیات‌ 51 و 52 و 53 این‌ سوره‌ با یک‌ خطاب‌ (یا ایها الذین‌ آمنوا) مبین‌ مطلب‌ واحدی‌ است‌،تا آن‌ که‌ دو مرتبه‌ در ابتدای‌ آیه‌ 54 با خطاب‌ (یا ایها الذین‌ آمنوا) سیاِ آیه‌ عوض‌ شده‌ وموضوع‌ دیگری‌ مطرح‌ می‌شود که‌ تا پایان‌ آیه‌ 56 ادامه‌ دارد، آنگاه‌ در ابتدای‌ آیه‌ 57 برای‌سوم‌ین‌ بار خطاب‌ (یا ایها الذین‌ آمنوا) تکرار شده‌ و مطلب‌ دیگری‌ عنوان‌ می‌شود.
و ثالثاً: بر فرض‌ بپذیریم‌ که‌ تمام‌ آیات‌ مورد بحث‌ سیاِ واحدی‌ دارند، اما مسلمانان‌ همگی‌اتفاِ نظر دارند که‌ دلیل‌ بر سیاِ ترجیح‌ دارد، لذا هرگاه‌ تعارض‌ بین‌ سیاِ و دلیل‌ پیش‌ آمد،آنان‌ مدلول‌ سیاِ را رها کرده‌ و تسلیم‌ حکم‌ دلیل‌ می‌گردند حال‌ با توجه‌ به‌ دلائل‌ روشنی‌ که‌نسبت‌ به‌ نزول‌ این‌ آیه‌ در شأن‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) و معنای‌ ولی‌ (صاحب‌ اختیار) بیان‌ گردید،نمی‌توان‌ سیاِ را بر این‌ ادله‌ مقدم‌ نمود.
سؤال‌ ششم‌: اگر دلالت‌ آیه‌ را بر ولایت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) بپذیریم‌ باید قبول‌ کنیم‌ به‌ حکم‌ ظاهر آیه‌،آن‌ حضرت‌ در آن‌ روز ولایت‌ بالفعل‌ داشته‌ است‌ حال‌ آن‌ که‌ شیعه‌ چنین‌ اعتقادی‌ ندارد.
پاسخ‌: اولا به‌ دلالت‌ ظاهر آیه‌ و شواهد دیگری‌ که‌ به‌ برخی‌ از آنها اشاره‌ می‌شود آن‌ حضرت‌ دررتبه‌ بعد از پیامبر اکرم‌ (ص‌) ولایت‌ بالفعل‌ داشته‌اند و در همان‌ زمان‌ نیز اطاعت‌ ایشان‌ واجب‌ وتصرفاتشان‌ نافذ بوده‌، روایات‌ ذیل‌ شاهد این‌ مدعاست‌:
1 ـ قال‌ رسول‌ اا (ص‌): ((من‌ اطاعنی‌ فقد أطاع‌ اا و من‌ عصانی‌ فقد عصی‌ اا و من‌ أطاع‌ علیاً فقدأطاعنی‌ و من‌ عصی‌ علیاً فقد عصانی‌((.(47)
حاکم‌ پس‌ از نقل‌ این‌ حدیث‌ می‌گوید: ((هذا حدیث‌ صحیح‌ الاسناد. و لم‌ یخرجاه‌((وذهبی‌ نیز در تلخیص‌ المستدرک‌ آن‌ را صحیح‌ دانسته‌ است‌.
چنانچه‌ می‌بینیم‌ پیامبر در این‌ حدیث‌، اطاعت‌ امام‌ علی‌ (ع‌) را برای‌ مردم‌ به‌ نحو مطلق‌ جعل‌نموده‌اند. بنابراین‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) در زمان‌ پیامبر نیز مطاع‌ بوده‌اند و همین‌ اطاعت‌ مطلق‌،معنای‌ ولایت‌ است‌.
2 ـ در قسمتی‌ از حدیث‌ غدیر (که‌ به‌ تفصیل‌ در مورد آن‌ بحث‌ خواهد شد) آمده‌ است‌: که‌پیامبر (ص‌) فرمودند: ((ان‌ اا عز و جل‌ مولای‌ و أنا مولا کل‌ مؤمن‌((آنگاه‌ دست‌ امام‌ علی‌ (ع‌) راگرفته‌ و فرمودند: ((من‌ کنت‌ مولاه‌ فهذا ولیه‌((.(48)
و از این‌ کلام‌ پیامبر، اصحاب‌ ولایت‌ بالفعل‌ را فهمیده‌، و لذا برخی‌ از آنان‌ خطاب‌ به‌ امام‌ علی‌(ع‌) چنین‌ گفتند:(( أصبحت‌ و أمسیت‌ مولی‌ کل‌ مؤمن‌ و مؤمنه‌((.(49)
3 ـ از حدیث‌ منزلت‌ نیز استفاده‌ می‌کنیم‌ که‌ برای‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) ولایت‌ فعلیه‌ در زمان‌ حیات‌رسول‌ اکرم‌ (ص‌) بوده‌ است‌، چنانچه‌ برای‌ هارون‌ ولایت‌ فعلیه‌ در زمان‌ حضرت‌ موسی‌ (ع‌)ثابت‌ بوده‌ است‌.(50)
ثانیاً: بر فرض‌ دلیلی‌ بر عدم‌ ولایت‌ فعلیه‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) در زمان‌ حیات‌ رسول‌ خدا (ص‌)داشته‌ باشیم‌، اشکالی‌ بر استدلال‌ به‌ آیه‌ شریفه‌ وارد نیست‌ زیرا آیه‌ اطلاِ دارد و ولایت‌ رابرای‌ زمان‌ رسول‌ خدا (ص‌) و بعد از آن‌ ثابت‌ می‌کند و دلیل‌ مفروض‌، نهایتاً اطلاِ آیه‌ را تقییدنموده‌ و ولایت‌ را در مقطع‌ حیات‌ رسول‌ خدا (ص‌) نفی‌ می‌کند و پس‌ از آن‌ به‌ قوت‌ خود باقی‌است‌.(51)

بخش‌ سوم‌: سؤالات‌ نسبت‌ به‌ أصل‌ واقعه‌

سؤال‌ اول‌: علی‌ (ع‌) چه‌ زکات‌ واجبی‌ بر ذمه‌ داشت‌ با اینکه‌ چیزی‌ از مال‌ دنیا را برای‌ خود فراهم‌نساخته‌ بود؟ و اگر منظور صدقه‌ مستحب‌ است‌ به‌ آن‌ زکات‌ گفته‌ نمی‌شود؟
پاسخ‌: اطلاِ زکات‌ بر زکات‌ مستحب‌ در قرآن‌ مجید فراوان‌ است‌، چه‌ اینکه‌ در بسیاری‌ ازسوره‌های‌ مکی‌ عنوان‌ زکات‌ آمده‌ است‌ که‌ منظور از آن‌ زکات‌ مستحب‌ می‌باشد، زیرا واجب‌شدن‌ زکات‌ بعد از هجرت‌ پیامبر (ص‌) به‌ مدینه‌ بوده‌ است‌ مانند آیه‌ شریفه‌ (الذین‌ یقیمون‌ الصلوه‌و یؤتون‌ الزکوه‌ و هم‌ بالاخره‌ هم‌ یوقنون‌)(52)
بنابراین‌ استعمال‌ لفظ‌ زکاه‌ در صدقه‌ مستحبی‌ بلا اشکال‌ است‌ و در آیه‌ مورد بحث‌ نیز،می‌تواند زکاه‌ به‌ معنی‌ صدقه‌ مستحب‌ باشد و با قبول‌ فرض‌ مستشکل‌ (که‌ حضرت‌ زکات‌ واجب‌بر عهده‌ نداشته‌اند) مستحبی‌ بودن‌ زکات‌ متعین‌ می‌شود.
برخی‌ پاسخ‌ دیگری‌ هم‌ به‌ این‌ اشکال‌ داده‌اند:(53) گرچه‌ قابل‌ تأمل‌ می‌باشد.(54)
سؤال‌ دوم‌: آیا توجه‌ کردن‌ به‌ سائل‌ منافات‌ با حضور قلب‌ در نماز و غرِ در مناجات‌ پروردگاربودن‌ ندارد؟ تا آنجا که‌ معروف‌ است‌ که‌ تیر از پای‌ مبارکش‌ در حال‌ نماز بیرون‌ آوردند واحساس‌ نفرمود.(55) چگونه‌ ممکن‌ است‌ در حال‌ نماز به‌ درخواست‌ شخص‌ سائل‌ توجه‌ کرده‌باشد؟
جواب‌ اول‌: سزاوار نیست‌ حال‌ اولیاء اا و افراد کامل‌ را به‌ حال‌ متعارف‌ مردم‌ قیاس‌ نمود چه‌اینکه‌ ایشان‌ همواره‌ عملی‌ را انجام‌ می‌دهند که‌ خواست‌ و رضای‌ خدا در آن‌ باشد. و از آنجا که‌نماز و زکات‌ هر دو عبادت‌ و در مسیر حق‌ و جلب‌ رضای‌ خدا است‌، آنگاه‌ که‌ خواست‌ خداوندتوجه‌ به‌ سائل‌ است‌، حضرت‌ علی‌ (ع‌) متوجه‌ سائل‌ شده‌ و انگشتر خود را به‌ او می‌بخشد.
شاهد بر اینکه‌ این‌ عمل‌ در حین‌ نماز مورد رضای‌ خداوند متعال‌ بوده‌ است‌، تمجید قرآن‌ ورسول‌ خدا (ص‌) از این‌ عمل‌ است‌.
جواب‌ دوم‌: گرچه‌ پایین‌ترین‌ درجه‌ عبادت‌ مقربین‌، از بالاترین‌ درجه‌ عبادت‌ دیگران‌ بسیارفراتر است‌، اما عبادت‌ ایشان‌ در همان‌ اوج‌ خود همگی‌ در یک‌ رتبه‌ نمی‌باشد (و خصوصاً ممکن‌است‌ بین‌ عبادات‌ واجب‌ و مستحب‌ در میزان‌ توجه‌ تفاوت‌ وجود داشته‌ باشد).
جواب‌ سوم‌: اینکه‌ فخر رازی‌ گفته‌ است‌: ((لایق‌ به‌ حال‌ حضرت‌ علی‌(ع‌) این‌ است‌ که‌مستغرِ در ذکر خدا باشد و کسی‌ که‌ چنین‌ باشد نمی‌تواند کلام‌ دیگری‌ بشوند وبفهمد((.(56) در جواب‌ می‌گوئیم‌: در تاریخ‌ می‌خوانیم‌ که‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) در حال‌ نماز أفعال‌مختصری‌ نظیر آنچه‌ در این‌ شأن‌ نزول‌ آمده‌ است‌، انجام‌ می‌داده‌اند. آیا می‌توان‌ گفت‌: رسول‌خدا (ص‌) در نماز از خداوند متعال‌ غافل‌ شده‌ و یا این‌ افعال‌ در حال‌ نماز لایق‌ مقام‌ آن‌ حضرت‌نمی‌باشد؟!
جصاص‌ در احکام‌ القرآن‌ می‌نویسد:
((و قد روی‌ عن‌ النبی‌6 اخبار فی‌ اباحه‌ العمل‌ الیسیر فیها. فمنها أنه‌ خلع‌ نعلیه‌ فی‌الصلاه‌ و منها أنه‌ مس‌ لحیته‌ و أنه‌ أشار بیده‌ و منها حدیث‌ ابن‌ عباس‌ أنه‌ قام‌ علی‌یسار النبی‌6 فأخذ بذؤابته‌ و أداره‌ الی‌ یمینه‌. و منها انه‌ کان‌ یصلی‌ و هو حامل‌ أمامه‌بنت‌ أبی‌ العاص‌ بن‌ الربیع‌ فاذا سجد وضعها و اذا رفع‌ رأسه‌ حملها((.(57)
سؤال‌ سوم‌: انگشتری‌ با آن‌ قیمت‌ گزاف‌ را حضرت‌ علی‌ (ع‌) از کجا آورده‌ بود؟
در پاسخ‌ این‌ سؤال‌ گفته‌ شده‌ است‌: ((مبالغه‌ هایی‌ که‌ در مورد این‌ انگشتر شده‌ به‌ کلی‌بی‌ اساس‌ است‌ و روایتی‌که‌ آن‌ قیمت‌ گزاف‌ را برای‌ انگشتری‌ معین‌ کرده‌،(58)مرسله‌ و ضعیف‌ است‌. اما در روایات‌ صحیح‌ و معتبری‌ که‌ در زمینه‌ شأن‌ نزول‌ آیه‌وارد شده‌ است‌، اثری‌ از این‌ قیمت‌ افسانه‌ای‌ به‌ چشم‌ نمی‌خورد((.(59)

بخش‌ چهارم‌: سائر سؤالات‌

سؤالات‌ دیگری‌ نیز بر استدلال‌ به‌ آیه‌ شریفه‌ شده‌ است‌ که‌ به‌ برخی‌ از آنها اشاره‌ می‌کنیم‌:
سؤال‌ اول‌: این‌ آیه‌ نهایتاً خلافت‌ و جانشینی‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) نسبت‌ به‌ رسول‌ خدا (ص‌) را ثابت‌می‌کند، اما این‌ مطلب‌ منافاتی‌ با جانشینی‌ سایر خلفاء پیامبر (ص‌) نداشته‌ و اعتقاد اهل‌ سنت‌ رانفی‌ نمی‌نماید، چه‌ اینکه‌ آنان‌ هم‌ معتقد به‌ امامت‌ علی‌ (ع‌) بعد از عثمان‌ می‌باشند.
پاسخ‌: از توضیحاتی‌ که‌ در بخش‌ استدلال‌ به‌ آیه‌ شریفه‌ بیان‌ شد به‌ خوبی‌ واضح‌ می‌شود که‌آیه‌ بر این‌ مطلب‌ دلالت‌ دارد که‌: ولایت‌، تصرف‌ در شئون‌ مؤمنین‌ بعد از پیامبر اکرم‌ (ص‌) ازبین‌ اصحاب‌، اختصاص‌ به‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) دارد و ایشان‌ خلیفه‌ بلافصل‌ پیامبر (ص‌) می‌باشند.بنابراین‌ امامت‌ هر فرد دیگری‌ از اصحاب‌، قبل‌ از حضرت‌ علی‌ (ع‌) بی‌ وجه‌ است‌.(60)
سؤال‌ دوم‌: انحصار ولایت‌ در خداوند متعال‌، رسول‌ اکرم‌ (ص‌) و حضرت‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (ع‌)، بااعتقاد شیعه‌ ناسازگار است‌، زیرا به‌ عقیده‌ شیعه‌ امامت‌ و خلافت‌ منحصر به‌ یک‌ فرد نیست‌،بلکه‌ امامان‌ دوازده‌ نفرند.
پاسخ‌: اگر شیعه‌ معتقد به‌ امامت‌ امامان‌ دوازده‌ گانه‌ در عرض‌ یکدیگر نظیر استحقاِ شرکاءنسبت‌ به‌ مال‌ مشترک‌ می‌بود، اشکال‌ فوِ الذکر قابل‌ طرح‌ بود.
اما ایشان‌ بر این‌ عقیده‌اند که‌ امامت‌ امامان‌ در طول‌ یکدیگر بوده‌ و هر یک‌ جانشین‌ امام‌ قبل‌ ازخود می‌باشند.
بنابراین‌ ولایت‌ سائر ائمه‌ : به‌ ولایت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) منتهی‌ می‌شود و حصر ولایت‌ در آن‌حضرت‌ صحیح‌ می‌باشد.
همچنان‌ که‌ حصر ولایت‌ در ولایت‌ رسول‌ خدا (ص‌) به‌ اعتبار بازگشت‌ ولایت‌ همه‌ امامان‌ به‌ولایت‌ ایشان‌، و نیز حصر ولایت‌ در ولایت‌ خدای‌ تعالی‌ به‌ اعتبار آن‌ که‌ او اصل‌ در ولایت‌است‌، صحیح‌ می‌باشد.


دلیل‌ دوم‌: آیات‌ مربوط‌ به‌ واقعه‌

غدیر خم‌

آیات‌ قرآن‌ در این‌ مورد ((آیات‌ تبلیغ‌ ـ اکمال‌، و آیه‌ سأل‌ سائل‌...(( و خطبه‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌)در غدیر خم‌ مجموعاً روشنترین‌ و گویاترین‌ دلیل‌ بر خلافت‌ بلافصل‌ امام‌ علی‌ (ع‌) را تشکیل‌می‌دهد که‌ در این‌ بخش‌ به‌ ترتیب‌ ذیل‌ آن‌ را مورد بحث‌ و بررسی‌ قرار می‌دهیم‌:
1 ـ نزول‌ آیه‌ تبلیغ‌ در جریان‌ غدیر خم‌ و در شأن‌ امام‌ علی‌ (ع‌).
2 ـ خلاصه‌ای‌ از ماجرای‌ غدیر خم‌.
3 ـ خطبه‌ پیامبر در غدیر خم‌ و جملات‌ مورد اتفاِ عموم‌ مسلمین‌ در آن‌ خطبه‌.
4 ـ استدلال‌ به‌ خطبه‌ غدیر بر امامت‌ علی‌ (ع‌).
5 ـ نزول‌ آیه‌ اکمال‌ در غدیرخم‌ و در شأن‌ علی‌(ع‌).
6 ـ نزول‌ آیه‌ سؤال‌ در ارتباط‌ با مسأله‌ غدیرخم‌.
7 ـ پاسخ‌ به‌ سؤالات‌ مربوط‌ به‌ این‌ استدلال‌.



نزول‌ آیه‌ تبلیغ‌ در جریان‌ غدیر خم‌ و در شأن‌ امام‌ علی‌ (ع‌):

جمع‌ کثیری‌ از مفسرین‌، محدثین‌ و مورخین‌ اسلامی‌ نازل‌ شدن‌ آیه‌ تبلیغ‌ را در شأن‌ حضرت‌علی‌ (ع‌) در کتب‌ خود متذکر شده‌ و به‌ روایات‌ مربوطه‌ اشاره‌ نموده‌اند.(61)
این‌ روایات‌ را گروه‌ زیادی‌ از صحابه‌ از جمله‌ ابو سعید خدری‌، زید بن‌ أرقم‌، جابربن‌ عبدااانصاری‌، ابن‌ عباس‌، براء بن‌ عازب‌، ابو هریره‌، ابن‌ مسعود، و... نقل‌ کرده‌اند.
در اینجا به‌ جهت‌ رعایت‌ اختصار تنها به‌ ذکر نقل‌ سه‌ تن‌ از صحابه‌ و برخی‌ مدارک‌ آن‌ اکتفامی‌نمائیم‌:
الف‌) ((أبو سعید خدری‌((:
سیوطی‌ در تفسیر (الدر المنثور) آورده‌ است‌: و أخرج‌ ابن‌ ابی‌ حاتم‌ و ابن‌ مردویه‌ و ابن‌ عساکر عن‌أبی‌ سعید الخدری‌ قال‌: نزلت‌ هذه‌ الایه‌ (یا ایها الرسول‌ بلغ‌ ما أنزل‌ الیک‌ من‌ ربک‌) علی‌ رسول‌ اا6 یوم‌غدیر خم‌ فی‌ علی‌ بن‌ أبی‌ طالب‌.(62)

ب‌) ((ابن‌ عباس‌((:
آلوسی‌ در تفسیر روح‌ المعانی‌، می‌آورد:
عن‌ ابن‌ عباس‌ رضی‌ اا تعالی‌ عنهما، قال‌: نزلت‌ هذه‌ الایه‌ فی‌ علی‌ کرم‌ اا تعالی‌ وجه‌، حیث‌ أمر سبحانه‌أن‌ یخبر الناس‌ بولایته‌ فتخوف‌ رسول‌ اا (ص‌) أن‌ یقولوا حابی‌ ابن‌ عمه‌ و أن‌ یطعنوا فی‌ ذلک‌ علیه‌،فأوحی‌ اا تعالی‌ الیه‌ هذه‌ الایه‌، فقام‌ بولایته‌ یوم‌ غدیر خم‌ و أخذ بیده‌ فقال‌ (علیه‌ الصلاه‌ و السلام‌):من‌ کنت‌ مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌، اللهم‌ وال‌ من‌ والاه‌ و عاد من‌ عاداه‌.(63)
ج‌) ((ابن‌ مسعود((:
سیوطی‌ در ((الدر المنثور(( می‌نویسد:
و أخرج‌ ابن‌ مردویه‌ عن‌ ابن‌ مسعود قال‌: کنا نقرأ علی‌ عهد رسول‌ اا6 (یا ایها الرسول‌ بلغ‌ ما أنزل‌ الیک‌ من‌ربک‌)ان‌ علیاً مولی‌ المؤمنین‌ (و ان‌ لم‌ تفعل‌ فما بلغت‌ رسالته‌ و اا یعصمک‌).(64)
برخی‌ دیگر از مدارک‌ که‌ شأن‌ نزول‌ را برای‌ حضرت‌ نقل‌ کرده‌اند عبارتند از:
1 ـ تفسیر فخر رازی‌ (مفاتیح‌ الغیب‌) ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ 50/12.
2 ـ تاریخ‌ مدینه‌ دمشق‌ (ابن‌ عساکر) 237/42.
3 ـ عمده‌ القاری‌ شرح‌ صحیح‌ البخاری‌ (کتاب‌ التفسیر القرآن‌ ـ سوره‌ المائده‌، باب‌ یا ایهاالرسول‌...) ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ، 206/18.
4 ـ شواهد التنزیل‌، 250/1.
5 ـ أسباب‌ النزول‌ صفحه‌ 135.

خلاصه‌ای‌ از ماجرای‌ غدیر خم‌:

در سال‌ دهم‌ هجری‌ در مدینه‌ اعلام‌ گردید که‌ رسول‌ خدا (ص‌) عازم‌ سفر حج‌ می‌باشند تا حج‌را عملا به‌ مسلمانان‌ تعلیم‌ دهند و این‌ سفر به‌ حجه‌ الوداع‌ معروف‌ گردید.
جمعیت‌ کثیری‌ از مردم‌ مدینه‌ و جمع‌ فراوانی‌ از مسلمانان‌ سایر بلاد به‌ اشتیاِ حضور دررکاب‌ رسول‌ خدا (ص‌) و تشرف‌ به‌ خدمت‌ حضرتش‌ عازم‌ حج‌ گردیدند تا آنجا که‌ مورخین‌اسلامی‌ جمعیت‌ آن‌ سال‌ را بین‌ 40 تا 120 هزار نفر(65) ثبت‌ نموده‌اند، پس‌ از انجام‌ مراسم‌حج‌ در راه‌ بازگشت‌ از مکه‌ به‌ مدینه‌ در روز 18 ذیحجه‌، همین‌ که‌ به‌ وادی‌ غدیر خم‌،(66) محل‌جدا شدن‌ راههای‌ دیگر شهرها رسیدند از جانب‌ خداوند به‌ حضرتش‌ وحی‌ شد.
(یا ایها الرسول‌ بلغ‌ ما أنزل‌ الیک‌ من‌ ربک‌ و ان‌ لم‌ تفعل‌ فما بلغت‌ رسالته‌)
((ای‌ رسول‌، آن‌ دستوری‌ که‌ از سوی‌ خداوند بر تو نازل‌ گردیده‌ بر مردم‌ ابلاغ‌ نما که‌ اگرچنین‌ نکنی‌ رسالت‌ خدا را ابلاغ‌ ننموده‌ای‌((.
از این‌ که‌ خداوند می‌فرماید: اگر این‌ مطلب‌ را به‌ مردم‌ نرسانی‌ رسالت‌ خداوند را ابلاغ‌نکرده‌ای‌، اهمیت‌ موضوع‌ فهمیده‌ می‌شود.
آنگاه‌ برای‌ ابلاغ‌ این‌ مطلب‌ مهم‌، حضرت‌ فرود آمده‌ و دستور دادند، همه‌ اجتماع‌ کنند و منتظرشوند تا عقب‌ ماندگان‌ برسند و آنها که‌ جلو رفته‌اند باز گردند.(67)
در آن‌ هنگام‌ این‌ سؤال‌ مطرح‌ بود که‌ چرا حضرت‌، امر به‌ تجمع‌ نموده‌اند؟
در گرمای‌ طاقت‌ فرسای‌ آن‌ روز در وسط‌ بیابان‌ زمین‌ به‌ قدری‌ گرم‌ و سوزان‌ بود که‌ مردم‌در سایه‌ شتران‌ خود نشسته‌ و بعضی‌ پاهای‌ خود را با عبا پیچیده‌ بودند تا از سوزش‌ زمین‌تفتیده‌ و ریگهای‌ سوزان‌ بیابان‌ در امان‌ باشند، با این‌ شرائط‌ حتماً مطلب‌ بسیار مهمی‌ است‌ که‌خداوند پیامبرش‌ را وادار نمود مردم‌ را در اینجا نگه‌ دارد و آن‌ مطلب‌ را به‌ مردم‌ برساند.چنانچه‌ ابن‌ مغازلی‌ شافعی‌ روایت‌ می‌کند: فخرجنا الی‌ رسول‌ اا (ص‌) فی‌ یوم‌ شدید الحر و ان‌ منا لمن‌یضع‌ ردائه‌ علی‌ رأسه‌ و بعضه‌ علی‌ قدمیه‌ من‌ شده‌ الرمضاء.(68)
((در آن‌ روز بسیار گرم‌ خدمت‌ پیامبر رسیدیم‌ که‌ گروهی‌ از ما قسمتی‌ از عبای‌ خود را برسر گذاشته‌ و از شدت‌ حرارت‌ زمین‌ قسمت‌ دیگر را بر پای‌ خود پیچیده‌ بودند((.(69) پیامبر(ص‌) دستور دادند از جهاز شتران‌ منبری‌ ساختند، تا آن‌ که‌ در جای‌ مرتفعی‌ قرار بگیرند ومردم‌ آن‌ حضرت‌ را مشاهده‌ کنند و سخنانشان‌ را بشنوند در آن‌ روز پس‌ از ادای‌ نماز ظهر،آن‌ حضرت‌، علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (ع‌) را با خود بالای‌ منبر برده‌ ودر کنار خود قرار دادند، آنگاه‌خطبه‌ مفصلی‌ ایراد نموده‌ ودر آن‌ خطبه‌ مردم‌ را موعظه‌ فرمودند و مقداری‌ از صفات‌ خداوندمتعال‌ را بیان‌ کردند.
سپس‌ اعلان‌ فرمود که‌ خداوند آیه‌ (یا ایها الرسول‌ بلغ‌ ما أنزل‌ الیک‌ من‌ ربک‌) را درباره‌ خلافت‌ وامامت‌ امام‌ علی‌ (ع‌)، نازل‌ کرده‌ است‌، پس‌ از ابلاغ‌ این‌ آیه‌ مردم‌ را از مخالفت‌ فرمان‌ خداوند برحذر داشتند.
پیامبر اکرم‌ (ص‌) در بخشی‌ از آن‌ خطبه‌ مفصل‌ به‌ مسلمانان‌ خطاب‌ نمودند: آیا من‌ از شمانسبت‌ به‌ خودتان‌ اولی‌ نیستم‌؟ مردم‌ همگی‌ گفتند: بلی‌ یارسول‌ خدا، تو صاحب‌ اختیار همه‌مائی‌، پیامبر دست‌ حضرت‌ علی‌(ع‌) را گرفت‌ و به‌ حدی‌ بلند کرد که‌ سفیدی‌ زیر بغل‌ هر دومشاهده‌ شد آنگاه‌ فرمود:
((من‌ کنت‌ مولاه‌ فهذا علی‌ مولاه‌ اللهم‌ وال‌ من‌ والاه‌ و عاد من‌ عاداه‌ وانصر من‌ نصره‌ و اخذل‌ من‌ خذله‌((بعد از خطبه‌ رسول‌ خدا (ص‌) و معرفی‌ امام‌ علی‌ (ع‌) به‌ حاضرین‌ به‌ عنوان‌ امیرالمؤمنین‌پیامبر خدا عمامه‌ خود راکه‌ سحاب‌(70) نام‌ داشت‌ بعنوان‌ تاج‌ افتخار بر سر مولی‌ علی‌ (ع‌)بست‌ و انتهای‌ عمامه‌ رابر دوش‌ آن‌ حضرت‌ آویز نمود، چنانکه‌ جوینی‌ مؤلف‌ (فرائد السمطین‌)از زبان‌ امام‌ علی‌ (ع‌) نقل‌ می‌کند:
((عن‌ علی‌ ابن‌ أبی‌طالب‌ صلوات‌ اا علیه‌ وآله‌ قال‌: عممنی‌ رسول‌ اا (ص‌) یوم‌ غدیر خم‌ بعمامه‌ فسدل‌طرفها علی‌ منکبی‌ وقال‌ ان‌ اا أیدنی‌ یوم‌ بدر و حنین‌ بملائکه‌ معتمین‌ بهذه‌ العمامه‌((.(71)
علی‌ (ع‌) می‌فرماید: در روز غدیر خم‌ رسول‌ خدا (ص‌) بر سرم‌ عمامه‌ای‌ بست‌ و یک‌ طرف‌ آنرابر شانه‌ من‌ رها کرد و فرمود خداوند در بدر و حنین‌ با ملائکه‌ هائی‌ که‌ چنین‌ هیأتی‌ داشتند مرایاری‌ نمود.(72)

تهنیت‌ به‌ امیرالمؤمنین‌

سپس‌ پیامبر (ص‌) دستور فرمودند مردم‌ با آن‌ حضرت‌ به‌ عنوان‌ امیرالمؤمنین‌ بیعت‌ کنندودر این‌ هنگام‌ عمر، ضمن‌ بیعت‌ با حضرت‌ چنین‌ گفت‌: بخ‌ بخ‌ لک‌ یا ابن‌ أبی‌طالب‌ أصبحت‌مولای‌ و مولی‌ کل‌ مسلم‌.(73)
آن‌ گاه‌ حسان‌ بن‌ ثابت‌ شاعر رسول‌ اا (ص‌) از پیامبر اجازه‌ خواست‌ که‌ در این‌ باره‌ شعری‌بسراید و بسهم‌ خود تهنیت‌ بگوید، پیامبر اجازه‌ فرمودند و او در حضور بزرگان‌ مهاجرین‌ وانصار، اشعاری‌ را که‌ در این‌ باره‌ سروده‌ بود، قرائت‌ کرد:
ینـادیـهم‌ یوم‌ الغدیـر نبیهم‌م‌بـخم‌ و أسـمع‌ بـالرسول‌ منادیاً
فقال‌ فمن‌ مولاکم‌ و نبیکم‌م‌فـقالـوا و لم‌ یبدوا هناک‌ التعادیا
الهـک‌ مولانـا و انـت‌ نبیـنااو لـن‌ تلق‌ منا فی‌ الولایه‌ عاصیاً
فـقـال‌ لـه‌ قم‌ یا علی‌ فاننی‌ی‌رضیتک‌ من‌ بعدی‌ اماماً و هادیاً
فـمن‌ کنت‌ مولاه‌ فهذا ولیه‌ه‌فـکونوا لـه‌ أتبـاع‌ صـدِ موالیاً
هـناک‌ دعـا اللهم‌ وال‌ ولیه‌ه‌و کن‌ للذی‌ عـادی‌ علیاً معادیاً(74)
* ترجمه‌ مختصر این‌ ابیات‌ چنین‌ است‌:
روز غدیر خم‌ پیامبرشان‌ به‌ آواز بلند گفت‌:
مولی‌ و نبی‌ شما کیست‌؟ بدون‌ مخالفت‌ همگی‌ گفتند:
پروردگارت‌ مولای‌ ما، و تو پیامبر مائی‌ و هیچ‌ یک‌ از ما در أمر ولایت‌ نافرمانی‌ شما نمی‌کند.
سپس‌ فرمود: یا علی‌ برخیز که‌ به‌ امامت‌ و پیشوائی‌ تو پس‌ از خود رضایت‌ مندم‌.
هر که‌ من‌ مولای‌ اویم‌، علی‌ مولای‌ اوست‌، او را دوست‌ بدارید و از یاران‌ و پیروان‌ راستین‌ اوباشید. در این‌ موقع‌ دعا فرمودند: خدایا دوست‌ بدار دوستدار او را و دشمن‌ باش‌ با دشمنان‌او.
پیامبر (ص‌) پس‌ از شنیدن‌ این‌ ابیات‌ فرمودند: لا تزال‌ یا حسان‌ مؤیداً بروح‌ القدس‌ ما نصرتنابلسانک‌.(75)
سپس‌ آیه‌ مبارکه‌ (الیوم‌ اکملت‌ لکم‌ دینکم‌ و أتممت‌ علیکم‌ نعمتی‌ و رضیت‌ لکم‌ الاسلام‌ دیناً)(76)نازل‌گردید.
آنگاه‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) فرمودند: ((اا اکبر علی‌ اکمال‌ الدین‌ و اتمام‌ النعمه‌ و رضی‌ الرب‌ برسالتی‌ وولایه‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ من‌ بعدی‌((.(77)

خطبه‌ پیامبر (ص‌)، و جملات‌ مورد اتفاِ عموم‌ مسلمین‌ در آن‌ خطبه‌.

* نقلهای‌ موجود از خطبه‌ غدیر، خصوصاً در مدارک‌ شیعه‌ و نیز اعترافات‌ برخی‌ از مورخین‌اهل‌ سنت‌ (78) گویای‌ این‌ حقیقت‌ است‌ که‌ خطبه‌ پیامبر (ص‌) در غدیر خم‌ مفصل‌ و حاوی‌مطالب‌ ارزشمند فراوان‌ بوده‌ است‌، اما گزینش‌ و نقل‌ محدثین‌ از این‌ خطبه‌ مفصل‌، مختلف‌ و دربرخی‌ از موارد بسیار کوتاه‌ و مختصر است‌، در این‌ بخش‌ به‌ نقلی‌ که‌ مضمون‌ آن‌ مورد اتفاِبزرگان‌ مسلمین‌ از اهل‌ حدیث‌ و تاریخ‌ است‌، اکتفا نموده‌ و سپس‌ به‌ برخی‌ مدارک‌ آن‌ اشاره‌ وآنگاه‌ استدلال‌ به‌ حدیث‌ غدیر را تبیین‌ می‌نمائیم‌.

خطبه‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌)

ابن‌ حجر در کتاب‌ الصواعق‌ المحرقه‌، خطبه‌ پیامبر(ص‌) را چنین‌ می‌آورد:
... و لفظه‌ عند الطبرانی‌ و غیره‌ بسند صحیح‌ أنه‌6 خطب‌ بغدیر خم‌ تحت‌ شجرات‌ فقال‌: ایها الناس‌ أنه‌قد نبأنی‌ اللطیف‌ الخبیر أنه‌ لم‌ یعمر نبی‌ الا نصف‌ عمر الذی‌ یلیه‌ من‌ قبله‌ و انی‌ لاظن‌ أنی‌ یوشک‌ أن‌أدعی‌ فأجیب‌ و انی‌ مسئول‌ و انکم‌ مسئولون‌، فما ذا انتم‌ قائلون‌؟ قالوا: نشهد أنک‌ بلغت‌ وجهدت‌ ونصحت‌ فجزاک‌ اا خیراً، فقال‌: ألیس‌ تشهدون‌ أن‌ لا اله‌ الا اا و أن‌ محمداً عبده‌ و رسوله‌ و أن‌ جنته‌حق‌ و أن‌ ناره‌ حق‌ و أن‌ الموت‌ حق‌ و أن‌ البعث‌ حق‌ بعد الموت‌ و أن‌ الساعه‌ آتیه‌ لا ریب‌ فیها و أن‌ اایبعث‌ من‌ فی‌ القبور، قالوا: بلی‌ نشهد بذلک‌، قال‌: اللهم‌ اشهد، ثم‌ قال‌: ایها الناس‌ أن‌ اا مولای‌ و أنامولی‌ المؤمنین‌ و أنا اولی‌ بهم‌ من‌ أنفسهم‌ فمن‌ کنت‌ مولاه‌ فهذا مولاه‌ ـ یعنی‌ علیاً ـ اللهم‌ وال‌ من‌ والاه‌ وعاد من‌ عاداه‌. ثم‌ قال‌: یا أیها الناس‌ انی‌ فرطکم‌ و انکم‌ واردون‌ علی‌ الحوض‌ حوض‌ أعرض‌ مما بین‌بصری‌ الی‌ صنعاء فیه‌ عدد النجوم‌ قد حان‌ من‌ فضه‌ و انی‌ سائلکم‌ حین‌ تردون‌ علی‌ عن‌ الثقلین‌ فانظروا کیف‌تخلفونی‌ فیهما. الثقل‌ الاکبر کتاب‌ اا عز و جل‌، سبب‌ طرفه‌ بید اا و طرفه‌ بأیدیکم‌ فاستمسکوا به‌ لا تضلواو لا تبدلوا و عترتی‌ أهل‌ بیتی‌ فانه‌ قد نبأنی‌ اللطیف‌ الخبیر أنهما لن‌ ینقضیا حتی‌ یردا علی‌ الحوض‌.(79)
چنانچه‌ ملاحظه‌ می‌شود در این‌ خطبه‌ شریف‌ علاوه‌ بر جمله‌ معروف‌ ((من‌ کنت‌ مولاه‌ فهذامولاه‌((چند فراز مهم‌ نیز به‌ چشم‌ می‌خورد:
الف‌) سزاوارتر بودن‌ پیامبر (ص‌) نسبت‌ به‌ جمیع‌ مردم‌ از خود آنها (ایها الناس‌ ان‌ اا مولای‌ وأنا مولی‌ المؤمنین‌ و أنا اولی‌ بهم‌ من‌ أنفسهم‌).
ب‌) دعاء برای‌ یاوران‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) و نفرین‌ بر دشمنان‌ ایشان‌ (اللهم‌ وال‌ من‌ والاه‌ و عاد من‌عاداه‌).
ج‌) سفارش‌ نسبت‌ به‌ کتاب‌ و عترت‌ (ثقلین‌) و لزوم‌ تمسک‌ به‌ آن‌ دو (انی‌ سائلکم‌ حین‌ تردون‌ علی‌عن‌ الثقلین‌ فانظروا کیف‌ تخلفونی‌ فیهما)
مضمون‌ این‌ فقرات‌ را جمع‌ کثیری‌ از صحابه‌ نقل‌ نموده‌اند که‌ ما در این‌ جا به‌ ذکر نام‌ تعدادی‌از آنها اکتفاء می‌کنیم‌:
1 ـ امام‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (ع‌): (البدایه‌ و النهایه‌ ـ فصل‌ فی‌ ایراد الحدیث‌ الدال‌ علی‌ أنه‌ (ع‌)خطب‌... 229/5 و 230 و میزان‌ الاعتدال‌ ـ ترجمه‌ عمرو ـ ذومر ـ 6481 ـ 294/3).
2 ـ ام‌ سلمه‌: (ینابیع‌ الموده‌ لذوی‌ القربی‌ ـ الباب‌ الرابع‌ ـ حدیث‌ 55 ـ 123/1).
3 ـ ابن‌ عباس‌: (کنز العمال‌ ـ باب‌ فضائل‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ ـ حدیث‌ 32949ـ 609/11)
4 ـ جابر بن‌ عبد اا: (البدایه‌ و النهایه‌ ـ حوادث‌ السنه‌ العاشره‌ من‌ الهجره‌ ـ 32/5 و کفایه‌ الطالب‌ ـالباب‌ الاول‌ فی‌ بیان‌ صحه‌ خطبته‌ (ص‌) بماء یدعی‌ خماً ـ 62).
5 ـ حذیفه‌ بن‌ أسید: (تاریخ‌ مدینه‌ دمشق‌ ـ 219/42 و صحیح‌ ترمذی‌ ـ کتاب‌ المناقب‌ ـ مناقب‌علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ 2 ـ حدیث‌ 3722 ـ صفحه‌ 978. و البدایه‌ و النهایه‌ ـ شی‌ من‌ فضائل‌ علی‌ بن‌أبی‌طالب‌ حدیث‌ غدیر ـ 386/7).
6 ـ زید بن‌ أرقم‌: (تاریخ‌ مدینه‌ دمشق‌ ـ 216/42 و کنز العمال‌ ـ باب‌ فضائل‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ ـ105/13 و مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ حدیث‌ زید بن‌ أرقم‌ ـ 368/4 و تاریخ‌ الخلفاء ـ فصل‌ فی‌الاحادیث‌ الوارده‌ فی‌ فضله‌ ـ 169).
7 ـ حبه‌ بن‌ جوین‌ العرنی‌: (اسد الغابه‌ ـ ترجمه‌ حبه‌ بن‌ جوین‌ ـ 367/1).
8 ـ حبشی‌ بن‌ جناده‌: (کنز العمال‌ ـ باب‌ فضائل‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ ـ 609/11 و مجمع‌ الزوائد ـباب‌ قوله‌6 ((من‌ کنت‌ مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌(( ـ 106/9).
9 ـ ابو الطفیل‌: (کنز العمال‌ ـ باب‌ حجه‌ الوداع‌ ـ 289/5 و البدایه‌ و النهایه‌ حوادث‌ سنه‌ عاشره‌هجری‌ ـ 231/5 و 228 و مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ حدیث‌ زید بن‌ أرقم‌2 ـ 370/4).
10 ـ سعد بن‌ أبی‌ وقاص‌: (کفایه‌ الطالب‌ ـ الباب‌ الاول‌ فی‌ بیان‌ صحه‌ خطبته‌ (ص‌) بماء یدعی‌خماً ـ صفحه‌ 62).
11 ـ عمر بن‌ خطاب‌: (ینابیع‌ الموده‌ لذوی‌ القربی‌ ـ الباب‌ السادس‌ و الخمسون‌ ـ حدیث‌ 811 ـ284/2).
12 ـ عبداا بن‌ عمر: (تاریخ‌ مدینه‌ دمشق‌ ـ 231/42 و 233 و 234 و کنز العمال‌ ـ باب‌ فضائل‌ علی‌بن‌ ابی‌طالب‌ 2 ـ 609/11).
13 ـ ابو هریره‌: (تاریخ‌ مدینه‌ دمشق‌ ـ 231/42 و 233 و 234 و کنز العمال‌ ـ باب‌ فضائل‌ علی‌ بن‌ابی‌طالب‌ 2 ـ 609/11).
14 ـ براء بن‌ عازب‌ الانصاری‌: (تاریخ‌ مدینه‌ دمشق‌ ـ 220/42 و 221 و کنز العمال‌ ـ باب‌ فضائل‌علی‌ 2 ـ 608/11 و البدایه‌ و النهایه‌ ـ در پایان‌ حوادث‌ سنه‌ عاشره‌ ـ 229/5 و مسند احمد بن‌حنبل‌ ـ حدیث‌ البراء بن‌ عازب‌ ـ 281/4).
15 ـ سعید بن‌ وهب‌: (مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ مسند علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌2 ـ 118/1 و مسند احمدبن‌ حنبل‌ ـ احادیث‌ رجال‌ من‌ أصحاب‌ النبی‌6 ـ 366/5).
16 ـ زید بن‌ یثیع‌: (مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ مسند علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ 2 ـ 118/1).
17 ـ عبد الرحمن‌ بن‌ أبی‌ لیلی‌: (مسند أحمد بن‌ حنبل‌ ـ مسند علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ 2 ـ 119/1).
* لازم‌ به‌ ذکر است‌ علامه‌ امینی‌ در کتاب‌ نفیس‌ ((الغدیر((، در مقام‌ بررسی‌ سند حدیث‌ غدیراز 110 صحابی‌، 84 تابعی‌ با ذکر مدارک‌ مربوطه‌، یاد نموده‌ و 360 نفر از ائمه‌ و حفاظ‌ حدیث‌که‌ ناقل‌ خبر غدیر هستند و نیز 26 تألیف‌ دانشمندان‌ اهل‌ سنت‌ را در زمینه‌ غدیر معرفی‌می‌نمایند.
برای‌ کسب‌ اطلاع‌ بیشتر از مأخذ این‌ حدیث‌ شریف‌ و اعتراف‌ برخی‌ از محققین‌ أهل‌ سنت‌ به‌تواتر آن‌ می‌توان‌ به‌ کتبی‌ همچون‌ غایه‌ ألمرام‌، تألیف‌ علامه‌ سید هاشم‌ بحرانی‌ (م‌ 1107)، وعبقات‌ الانوار تألیف‌ سید میر حامد حسین‌ هندی‌ لکهنوئی‌ (م‌ 1306)، و احقاِ الحق‌، (جلد 14)تألیف‌ شهید قاضی‌ نور اا حسینی‌ تستری‌ (م‌ 1019) مراجعه‌ نمود.

استدلال‌ به‌ خطبه‌ غدیر بر امامت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)

شکی‌ نیست‌ که‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) در خطبه‌ غدیر، درباره‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) فرموده‌اند: ((من‌کنت‌ مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌((، زیرا همه‌ ناقلین‌ حدیث‌ غدیر بدون‌ استثنا آن‌ را ذکر نموده‌اند، بنابراین‌نیازی‌ به‌ بررسی‌ سندی‌ و صحت‌ صدور این‌ جمله‌ از پیامبر (ص‌) نیست‌ و تنها از دلالت‌ آن‌بحث‌ می‌کنیم‌.
به‌ دو طریق‌ می‌توان‌ اثبات‌ نمود که‌ کلمه‌ ((مولی‌(( در فرمایش‌ پیامبر اکرم‌(ص‌) به‌ معنی‌ اولی‌بالتصرف‌، و صاحب‌ اختیار می‌باشد.
طریق‌ اول‌: وضع‌ لغوی‌:
گرچه‌ برای‌ این‌ کلمه‌، معانی‌ متعددی‌ ذکر شده‌ که‌ برخی‌ آنها را تا 27 مورد شمارش‌نموده‌اند،(80) اما معنای‌ شایع‌ و منصرف‌ الیه‌ آن‌ همان‌ ((اولی‌(( است‌، برخی‌ عبارات‌ محققین‌از اهل‌ لغت‌ در بخش‌ استدلال‌ به‌ آیه‌ ولایت‌ گذشت‌.(81)
در اینجا نیز شاهد دیگری‌ بر این‌ مدعا ذکر می‌نمائیم‌.
بخاری‌ در صحیح‌ خود ((کتاب‌ التفسیر، تفسیر سوره‌ حدید((، در بیان‌ مراد از لفظ‌ مولی‌ درآیه‌ شریفه‌: (فالیوم‌ لایؤ خد منکم‌ فدیه‌ ولا من‌ الذین‌ کفروا مأواکم‌ النار هی‌ مولاکم‌ و بئس‌ المصیر)(82)
چنین‌ می‌نویسد: ((مولاکم‌(( اولی‌ بکم‌.
و نویسنده‌ فتح‌ الباری‌ که‌ شارح‌ صحیح‌ بخاری‌ است‌ همین‌ معنا را از فراء و ابو عبیده‌ نقل‌می‌نماید.(83)
طریق‌ دوم‌: دلالت‌ به‌ کمک‌ قرائن‌
به‌ فرض‌ بپذیریم‌ دلالت‌ کلمه‌ مولی‌ فی‌ نفسه‌، بر هر یک‌ از معانی‌ متعدد آن‌ یکسان‌ باشد و به‌معنی‌ خاصی‌ منصرف‌ نباشد، اما در این‌ مقام‌، قرائن‌ فراوان‌ و روشنی‌ وجود دارد که‌ معنای‌((سرپرست‌ و اولی‌ بالتصرف‌(( را متعین‌ می‌نماید.
بعضی‌ لغویین‌ نیز به‌ این‌ حقیقت‌ که‌ لفظ‌ مولی‌ در این‌ حدیث‌ شریف‌ به‌ معنی‌ سرپرست‌می‌باشد، اشاره‌ نموده‌ و چنین‌ نوشته‌اند:
((الولی‌: الذی‌ یلی‌ علیک‌ أمرک‌... و منه‌ الحدیث‌: أیما امرأه‌ نکحت‌ بغیر اذن‌مولاها و رواه‌ بعضهم‌ ((بغیر اذن‌ ولیها(( و روی‌ ابن‌ سلام‌ عن‌ یونس‌: ان‌ المولی‌ فی‌الدین‌ هو الولی‌ و ذلک‌ قوله‌ تعالی‌ (ذلک‌ بأن‌ اا مولی‌ الذین‌ آمنوا و ان‌ الکافرین‌ لا مولی‌ لهم‌) أی‌لا ولی‌ لهم‌ و منه‌ الحدیث‌ ((من‌ کنت‌ مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌(( أی‌ من‌ کنت‌ ولیه‌...((.(84)
و نیز علامه‌ سبط‌ بن‌ الجوزی‌ در تذکره‌ الخواص‌ ، پس‌ از بیان‌ 9 معنا برای‌ لفظ‌ مولی‌ می‌گوید:((والعاشر بمعنی‌ الاولی‌، قال‌ اا تعالی‌: (فالیوم‌ لا یؤخذ منکم‌ فدیه‌ و لا من‌ الذین‌ کفروا مأواکم‌ النار هی‌مولاکم‌) أی‌: اولی‌ بکم‌((، سپس‌ حمل‌ لفظ‌ مولی‌ را در حدیث‌ غدیر بر سائر معانی‌ با ذکر دلیل‌مردود می‌شمارد و در پایان‌ می‌گوید: ((فتعین‌ الوجه‌ العاشر و هو الاولی‌ و معناه‌ من‌ کنت‌اولی‌ به‌ من‌ نفسه‌ فعلی‌ اولی‌ به‌ و قد صرح‌ بهذا المعنی‌، الحافظ‌ ابو الفرج‌ یحیی‌ بن‌سعید بن‌ الثقفی‌ الاصبهانی‌ فی‌ کتابه‌ المسمی‌ بمرج‌ البحرین‌ فانه‌ روی‌ هذا الحدیث‌باسناده‌ الی‌ مشایخه‌ و قال‌ فیه‌ فأخذ رسول‌ اا (ص‌) بید علی‌ (ع‌) فقال‌: من‌ کنت‌ ولیه‌ واولی‌ به‌ من‌ نفسه‌ فعلی‌ ولیه‌، فعلم‌ ان‌ جمیع‌ المعانی‌ راجعه‌ الی‌ الوجه‌ العاشر و دل‌علیه‌ ایضاً قوله‌ (ص‌) ألست‌ اولی‌ بالمؤمنین‌ من‌ أنفسهم‌ و هذا نص‌ صریح‌ فی‌ اثبات‌امامته‌ و قبول‌ طاعته‌((.(85)
در اینجا به‌ قرائنی‌ می‌پردازیم‌ که‌ معنای‌ کلمه‌ ((مولاه‌(( در حدیث‌ شریف‌ بمعنای‌ سرپرست‌ وصاحب‌ اختیار می‌باشد.

قرائن‌

1 ـ نزول‌ آیه‌ تبلیغ‌:

در بحث‌ اول‌ از مباحث‌ مربوط‌ به‌ غدیر خم‌ به‌ تفصیل‌ نزول‌ این‌ آیه‌ شریفه‌ در رابطه‌ با واقعه‌غدیر بررسی‌ و اثبات‌ شد، با توجه‌ به‌ نکات‌ ذیل‌، آیه‌ تبلیغ‌ بهترین‌ شاهد و قرینه‌ بر اینست‌ که‌مراد پیامبر اکرم‌ (ص‌) از جمله‌ ((من‌ کنت‌ مولاه‌ فهذا علی‌ مولاه‌((ابلاغ‌ سرپرستی‌ حضرت‌ علی‌(ع‌) نسبت‌ به‌ جامعه‌ اسلامی‌ می‌باشد.
الف‌) آیه‌ شریفه‌، ناظر به‌ مسأله‌ای‌ است‌ که‌ از نظر اسلام‌ فوِ العاده‌ اهمیت‌ داشته‌ است‌ تاآنجا که‌ به‌ پیامبر (ص‌) دستور داده‌ می‌شود آن‌ را ابلاغ‌ کند، و اگر ابلاغ‌ نکند رسالت‌ پروردگاررا ابلاغ‌ نکرده‌ است‌ و به‌ تعبیر دیگر مأمور به‌ تبلیغ‌ چیزی‌ بوده‌ است‌ (همسنگ‌ مسأله‌ نبوت‌) که‌اگر انجام‌ نشود، رسالت‌ پیامبر (ص‌) ناتمام‌ می‌ماند!
(و ان‌ لم‌ تفعل‌ فما بلغت‌ رسالته‌)
ب‌) از آیه‌ شریفه‌ استفاده‌ می‌شود ابلاغ‌ مطلب‌ مورد نظر، بسیار بر حضرت‌ ثقیل‌ و سنگین‌بوده‌ است‌، جهت‌ سنگینی‌ آن‌ احساس‌ خطر از طرف‌ مردم‌ بوده‌ است‌ و لذا قرآن‌ می‌فرماید:(واا یعصمک‌ من‌ الناس‌) ((خداوند تو را از مردم‌ حفظ‌ خواهد کرد((.
ج‌) خوف‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) در آن‌ زمان‌ از مشرکین‌ منطقه‌ نبود بلکه‌ از برخی‌ منافقان‌ به‌ ظاهرمسلمان‌، نگران‌ بودند، زیرا آیه‌ مورد بحث‌ در سوره‌ مائده‌ است‌ که‌ اکثر مفسرین‌ آن‌ را آخرین‌سوره‌ نازل‌ شده‌ بر آن‌ حضرت‌ شمرده‌اند و بدیهی‌ است‌ پس‌ از فتح‌ مکه‌ و خصوصاً اواخرعمر حضرت‌، مشرکین‌ کاملا مغلوب‌ بوده‌ و هیچ‌ خطری‌ از ناحیه‌ آنها شخص‌ پیامبر را تهدیدنمی‌کرد.
د) آنچه‌ حضرت‌ مأمور به‌ ابلاغ‌ آن‌ شدند احکام‌ فرعی‌ مانند نماز، زکاه‌، حج‌ و روزه‌ نبوده‌است‌ زیرا خوفی‌ از ابلاغ‌ این‌ گونه‌ احکام‌ برای‌ حضرت‌ نبوده‌ و مردم‌ هم‌ با آنها مخالفتی‌نداشته‌اند، اما مخالفت‌ جمعی‌ با مسأله‌ سرپرستی‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) از نظر تاریخی‌ قابل‌ انکارنیست‌.

2 ـ شرائط‌ زمانی‌ و مکانی‌ خاص‌:

متوقف‌ ساختن‌ آن‌ قافله‌ عظیم‌ در وسط‌ بیابان‌ خشک‌ و سوزان‌ و دستور بازگشت‌ جمعیتی‌که‌ پیشتر رفته‌اند، و انتظار رسیدن‌ آنها که‌ عقب‌ مانده‌اند، تشکیل‌ منبری‌ از جهاز شتران‌،خواندن‌ خطبه‌ مفصل‌، گرفتن‌ اعترافهای‌ پی‌ در پی‌ از جمعیت‌، بلند نمودن‌ دست‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)در مقابل‌ حضار، تأکید بر ابلاغ‌ حاضرین‌ به‌ غائبین‌ و... اموری‌ است‌ که‌ جز با مسأله‌ با عظمتی‌چون‌ نصب‌ خلیفه‌ و جانشین‌ برای‌ پیامبر(ص‌) و اراده‌ معنای‌ سرپرستی‌ و اولویت‌ از جمله‌((من‌ کنت‌ مولاه‌ فهذا علی‌ مولاه‌((با هیچ‌ معنی‌ دیگری‌ سازگار و مناسب‌ نیست‌.

3 ـ عباراتی‌ از خطبه‌ غدیر:

در خطبه‌ غدیر حتی‌ در نقل‌های‌ مختصر آن‌، قرائنی‌ وجود دارد که‌ مراد حضرت‌ را از جمله‌مورد بحث‌ به‌ خوبی‌ روشن‌ و معنای‌ اولویت‌ و سرپرستی‌ را متعین‌ می‌سازد زیرا ذکر این‌عبارات‌ برای‌ ابلاغ‌ معنای‌ مذکور کاملا مناسب‌ و زمینه‌ ساز است‌ اما با سائر معانی‌ از قبیل‌ناصر و محب‌ تناسبی‌ ندارد.
در اینجا به‌ برخی‌ از این‌ عبارت‌ اشاره‌ می‌نمائیم‌:
الف‌) اخبار حضرت‌ به‌ نزدیک‌ بودن‌ رحلت‌ خود:
((... و انی‌ لاظن‌ أنی‌ یوشک‌ أن‌ ادعی‌ فأجیب‌((
ب‌) یاد آوری‌ مسئولیت‌ خود و مسئول‌ بودن‌ امت‌، در پیشگاه‌ خداوند:
((انی‌ مسئول‌ و انکم‌ مسئولون‌((.
ج‌) شهادت‌ گرفتن‌ نسبت‌ به‌ عقائد حقه‌:
((ألیس‌ تشهدون‌ أن‌ لا اله‌ الا اا و أن‌ محمداً عبده‌ و رسوله‌ و أن‌ جنته‌ حق‌ و أن‌ ناره‌ حق‌ و أن‌ الموت‌حق‌ و ان‌ البعث‌ حق‌ بعد الموت‌ و أن‌ الساعه‌ آتیه‌ لاریب‌ فیها و أن‌ اا یبعث‌ من‌ فی‌ القبور، قالوا: بلی‌نشهد بذلک‌((.
آیا اقرار گرفتن‌ نسبت‌ به‌ عقائد حقه‌، با بیان‌ یک‌ مسأله‌ اعتقادی‌ (ولایت‌ و سرپرستی‌ امت‌ بعداز رسول‌ خدا (ص‌(( تناسب‌ دارد یا با بیان‌ مسأله‌ای‌ شخصی‌ نسبت‌ به‌ یکی‌ از اصحاب‌، هر چندأفضل‌ صحابه‌ باشد؟
د) اعلام‌ اولویت‌ خود نسبت‌ به‌ مردم‌:
این‌ مطلب‌ به‌ تعبیرات‌ گوناگونی‌ از آن‌ حضرت‌ در روز غدیر نقل‌ شده‌ است‌، برخی‌ از آنها به‌صورت‌ جمله‌ خبریه‌ بیان‌ شده‌ مانند نقل‌ ابن‌ حجر در ((الصواعق‌ المحرقه‌((:
((... أنا مولی‌ المؤمنین‌ و أنا اولی‌ بهم‌ من‌ أنفسهم‌((.
و در بعضی‌ نقلها، حضرت‌ به‌ صورت‌ جمله‌ پرسشی‌ از مردم‌ اقرار گرفته‌ و نیز گاهی‌ این‌پرسش‌ تکرار شده‌ است‌. نظیر آنچه‌، ابن‌ صباغ‌ از مسند أحمد بن‌ حنبل‌ نقل‌ نموده‌ است‌:
((... فقال‌: ألستم‌ تعلمون‌ أنی‌ اولی‌ بالمؤمنین‌ من‌ أنفسهم‌، قالوا: بلی‌، قال‌: ألستم‌ تعلمون‌ أنی‌ اولی‌بکل‌ مؤمن‌ من‌ نفسه‌، قالوا: بلی‌...((.(86)
و مانند آنچه‌ صاحب‌ الغدیر به‌ استناد مدارک‌ متعددی‌ از اهل‌ سنت‌ آورده‌ است‌: ((خرجنا مع‌رسول‌ اا6 حتی‌ نزلنا غدیر خم‌، بعث‌ منادیاً ینادی‌ فلما اجتمعنا قال‌: أ لست‌ اولی‌ بکم‌ من‌ أنفسکم‌؟
قلنا: بلی‌ یا رسول‌ اا، قال‌: أ لست‌ اولی‌ بکم‌ من‌ امهاتکم‌؟
قلنا بلی‌ یا رسول‌ اا، قال‌: أ لست‌ اولی‌ بکم‌ من‌ آبائکم‌؟
قلنا: بلی‌ یا رسول‌ اا، قال‌: أ لست‌؟ أ لست‌؟ أ لست‌؟
قلنا بلی‌ یا رسول‌ اا((.(87)
ه\') تنظیر مولویت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) به‌ مولویت‌ خود ((من‌ کنت‌ مولاه‌ فهذا علی‌ مولاه‌((.
بدیهی‌ است‌ مولویت‌ رسول‌ خدا (ص‌) به‌ معنی‌ اولویت‌ و سرپرستی‌ می‌باشد. بنابراین‌مولویت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) هم‌ که‌ به‌ آن‌ تنظیر شده‌ به‌ همین‌ معناست‌ و مؤید این‌ مطلب‌ برخی‌ ازنقلهای‌ خطبه‌ غدیر است‌ که‌ در آنها حضرت‌ صریحاً اولویت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) را بیان‌ نموده‌اندمانند آنچه‌ در ((المعجم‌ الکبیر(( آمده‌ است‌ ((من‌ کنت‌ اولی‌ به‌ من‌ نفسه‌ فعلی‌ ولیه‌...((.(88)
و) دعا در حق‌ یاوران‌ و نفرین‌ بر دشمنان‌ علی‌ (ع‌): ((اللهم‌ وال‌ من‌ والاه‌ و عاد من‌ عاداه‌((.
ز) تأکید بر تمسک‌ به‌ قرآن‌ و عترت‌ و عدم‌ جدائی‌ آن‌ دو از یکدیگر:
((ایها الناس‌ انی‌ فرطکم‌ و أنتم‌ واردون‌ علی‌ الحوض‌... و انی‌ سائلکم‌ حین‌ تردون‌ علی‌ عن‌ الثقلین‌ فانظرواکیف‌ تخلفونی‌ فیهما((.

4 ـ دستور ابلاغ‌ حاضرین‌ به‌ غائبین‌

((فلیبلغ‌ الشاهد الغائب‌(((89)
چنانچه‌ منظور از آن‌ اجتماع‌ عظیم‌ و مقصود پیامبر (ص‌) از ایراد خطبه‌ رفع‌ سوء تفاهم‌بعضی‌ از حاضرین‌ نسبت‌ به‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) می‌بود، نیاز چندانی‌ به‌ این‌ دستور نبود.

5 ـ نهادن‌ عمامه‌ ((سحاب‌(( بر سر حضرت‌ علی‌ (ع‌) توسط‌ پیامبر (ص‌):

((عن‌ علی‌ (ع‌): عممنی‌ رسول‌ اا (ص‌) یوم‌ الغدیر خم‌ بعمامه‌ فسدلها خلفی‌ ثم‌ قال‌: ان‌ اا أمدنی‌ یوم‌ بدرو حنین‌ بملائکه‌ یعتمون‌ هذه‌ العمه‌((.(90)
((عن‌ ابن‌ عباس‌ قال‌: لما عمم‌ رسول‌ اا (ص‌) علیاً بالسحاب‌ قال‌ له‌: یا علی‌: العمائم‌ تیجان‌ العرب‌و...((.(91)

6 ـ اشعار حسان‌

همان‌ گونه‌ که‌ گذشت‌ حسان‌ بن‌ ثابت‌ پس‌ از خطبه‌ پیامبر (ص‌) در روز غدیر، از کلام‌ رسول‌اا (ص‌) در مورد حضرت‌ علی‌ (ع‌) مسئله‌ امامت‌ و سرپرستی‌ ایشان‌ را برداشت‌ نمود و آن‌ را درضمن‌ ابیاتی‌ در محضر پیامبر(ص‌) و مسلمین‌ حاضر اظهار کرد و مورد تأیید حضرت‌ واقع‌گردید:
... فقال‌ له‌ قم‌ یا علی‌ فاننی‌ی‌رضیتک‌ من‌ بعدی‌ اماماً و هادیاً...

7 ـ امر به‌ بیعت‌ با حضرت‌ علی‌ (ع‌) به‌ عنوان‌ امارت‌

صاحب‌ الغدیر از محمد بن‌ جریر طبری‌ در کتاب‌ ((الولایه‌(( از زید بن‌ ارقم‌ چنین‌ نقل‌ می‌نماید:
... قولوا ما قلت‌ لکم‌ و سلموا علی‌ علی‌ بامره‌ المؤمنین‌...
قال‌ زید بن‌ ارقم‌ فعند ذلک‌ بادر الناس‌ بقولهم‌: نعم‌ سمعنا و أطعنا علی‌ أمر اا و رسوله‌ بقلوبنا و کان‌اول‌ من‌ صافق‌ النبی‌ و علیاً: ابوبکر و عمر و عثمان‌ و طلحه‌ و الزبیر و باقی‌ المهاجرین‌ و الانصار و باقی‌الناس‌ الی‌ أن‌ صلی‌ الظهرین‌ فی‌ وقت‌ واحد و امتد ذلک‌ الی‌ أن‌ صلی‌ العشائین‌ فی‌ وقت‌ واحد و أوصلواالبیعه‌ و المصافقه‌ ثلاثاً.(92)

8 ـ تهنیت‌ عمر و ابوبکر:

آن‌ دو از اولین‌ کسانی‌ بودند که‌ در آن‌ روز با حضرت‌ علی‌ (ع‌) بیعت‌ نمودند و عمر گفت‌: ((بخ‌بخ‌ لک‌ یا بن‌ ابی‌طالب‌ أصبحت‌ مولای‌ و مولی‌ کل‌ مسلم‌((.(93) و به‌ نقل‌ دیگر عمر گفت‌: ((هنیئاً یابن‌ ابی‌طالب‌ أصبحت‌ و أمسیت‌ مولی‌ کل‌ مؤمن‌ و مؤمنه‌((.(94)

9 ـ برخی‌ از نقلهای‌ حدیث‌ غدیر:

در پاره‌ای‌ از خطبه‌های‌ نقل‌ شده‌ از مورخین‌ و محدثین‌ شیعه‌ و سنی‌ عباراتی‌ به‌ چشم‌می‌خورد که‌ به‌ خوبی‌ بیانگر مقصود پیامبر (ص‌) می‌باشد، که‌ به‌ نمونه‌هایی‌ از آن‌ عبارات‌اشاره‌ می‌کنیم‌:
الف‌) طبرانی‌ در معجم‌ خود آورده‌ است‌ که‌ حضرت‌ فرمودند: ((من‌ کنت‌ اولی‌ به‌ من‌ نفسه‌ فعلی‌ولیه‌((.(95)
ب‌) سبط‌ ابن‌ جوزی‌ در تذکره‌ الخواص‌، کلام‌ حضرت‌ را از برخی‌ ناقلین‌ حدیث‌ اینگونه‌ نقل‌می‌نماید:
((من‌ کنت‌ ولیه‌ و اولی‌ به‌ من‌ نفسه‌ فعلی‌ ولیه‌((.(96)
و احمد بن‌ حنبل‌ از بریده‌ نقل‌ می‌کند: ((من‌ کنت‌ ولیه‌ فعلی‌ ولیه‌((.(97)
ج‌) جلال‌ الدین‌ سیوطی‌ در ((الدر المنثور(( آورده‌ است‌: أن‌ رسول‌اا(ص‌) قال‌: ان‌ اا بعثنی‌ برساله‌فضقت‌ بها ذرعاً و عرفت‌ أن‌ الناس‌ مکذبی‌ فوعدنی‌ لا بلغن‌ او لیعذبنی‌ فأنزل‌ (یا ایها الرسول‌ بلغ‌ ما أنزل‌الیک‌ من‌ ربک‌).(98)
د) محمد بن‌ جریر الطبری‌(99) در کتاب‌ دلائل‌ الامامه‌ ضمن‌ نقل‌ مفصل‌ خطبه‌ غدیر این‌عبارات‌ را ذکر می‌نماید:
((... و معلمکم‌ ان‌ من‌ کنت‌ مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌، علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ أخی‌ و وصی‌ امر من‌ اله‌ نزله‌ علی‌... الاو قد أدیت‌ ألا و قد بلغت‌ ألا و قد أسمعت‌ ألا و قد أوضحت‌، ألا ان‌ اا تعالی‌ قال‌ و أنا قلت‌ عن‌ اا،ألا و انه‌ لا امیرالمؤمنین‌ غیر أخی‌ هذا، و لا تحل‌ امره‌ المؤمنین‌ بعدی‌ لاحد غیره‌...((.(100)

10 ـ برداشت‌ شعراء و ادباء صحابه‌ و تابعین‌ از کلام‌ رسول‌ خدا (ص‌):

در این‌ جا به‌ نام‌ برخی‌ از این‌ افراد و بعضی‌ از ابیاتشان‌ اشاره‌ می‌نمائیم‌:
الف‌) حضرت‌ علی‌ (ع‌) در جواب‌ نامه‌ معاویه‌:
و أوجب‌ لی‌ ولایته‌ علیکم‌م‌رسول‌ اا یوم‌ غدیر خم‌(101)
ب‌) حسان‌ بن‌ ثابت‌ که‌ در روز غدیر پس‌ از خطبه‌ پیامبر (ص‌) از آن‌ حضرت‌ اجازه‌ گرفت‌ واشعاری‌ سرود که‌ به‌ آنها اشاره‌ شد.
ج‌) قیس‌ بن‌ سعد بن‌ عباده‌ الانصاری‌، صحابی‌ بزرگ‌:
و علی‌ امامنا و امام‌م‌لسوانا به‌ أتی‌ التنزیل‌
یوم‌ قال‌ النبی‌: من‌ کنت‌ مولاه‌ه‌فهذا مولاه‌ خطب‌ جلیل‌ (102)
د) عمرو بن‌ العاص‌:
و کم‌ قد سمعنا من‌ المصطفی‌ی‌وصایا مخصصـه‌ فـی‌ علی‌
و فی‌ یوم‌ خم‌ رقی‌ منبراًاًو بلغ‌ و الصحب‌ لم‌ ترحل‌
فأمنحه‌ امره‌ المؤمنین‌ن‌من‌ اا مستخلف‌ المنحل‌
و فی‌ کفه‌ کفه‌ معلناًاًینادی‌ بأمر العزیز العلی‌
و قال‌: فمن‌ کنت‌ مولی‌ له‌ه‌علی‌ له‌ الیوم‌ نعم‌ الولی‌(103)
ه\') همچنین‌ از برخی‌ عبارات‌ در کتب‌ معتبر حدیث‌ و تاریخ‌ استفاده‌ می‌شود، اصحاب‌ رسول‌خدا (ص‌) از کلام‌ ایشان‌ غیر از مسأله‌ ((سرپرستی‌ و اولویت‌(( را برداشت‌ ننموده‌اند.
عن‌ رباح‌ بن‌ حارث‌ قال‌: ((جاء رهط‌ الی‌ علی‌ بالرحبه‌ فقالوا: السلام‌ علیک‌ یا مولانا، قال‌: کیف‌ أکون‌مولاکم‌ و أنتم‌ قوم‌ عرب‌؟! قالوا: سمعنا رسول‌ الله‌6 یوم‌ غدیر خم‌ یقول‌: من‌ کنت‌ مولاه‌ فان‌ هذا مولاه‌قال‌ رباح‌: فلما مضوا تبعتهم‌، فسألت‌ من‌ هولاء؟ قالوا: نفر من‌ الانصار، فیهم‌ أبو أیوب‌الانصاری‌((.(104)

11 ـ مناشده‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) در ایام‌ خلافت‌:

یکی‌ از مواردی‌ که‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) جهت‌ اثبات‌ حق‌ خود، اصحاب‌ رسول‌ خدا را به‌ شهادت‌طلبید در رحبه‌ (از محله‌های‌ کوفه‌) بود که‌ مردم‌ را در آنجا جمع‌ نموده‌ و ایشان‌ را سوگند دادکه‌ به‌ آنچه‌ روز غدیر خم‌ از پیامبر(ص‌) شنیده‌اند گواهی‌ دهند، در این‌ هنگام‌ سی‌ نفر از صحابه‌که‌ 12 نفر آنها از مجاهدان‌ بدر بودند، بپاخواسته‌ و همگی‌ شهادت‌ دادند که‌ پیامبر(ص‌) هنگامی‌که‌ دست‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) را گرفته‌ بود به‌ مردم‌ فرمود: ((أتعلمون‌ أنی‌ اولی‌ بالمؤمنین‌ من‌ أنفسهم‌.قالوا: نعم‌ یا رسول‌ اا، قال‌: من‌ کنت‌ مولاه‌ فهذا مولاه‌، اللهم‌ وال‌ من‌ والاه‌ و عاد من‌ عاداه‌((.(105)

12 ـ برداشت‌ اهل‌ بیت‌ : از خطبه‌ غدیر:

با توجه‌ به‌ جایگاه‌ رفیع‌ اهل‌ بیت‌ و اینکه‌ پیامبر (ص‌) آنان‌ را عدل‌ قرآن‌ قرار داده‌، مراجعه‌ به‌سخنان‌ آنان‌ مطمئن‌ترین‌ راه‌ برای‌ درک‌ مقصود پیامبر(ص‌) از خطبه‌ غدیر است‌ و روشن‌ است‌که‌ ایشان‌ روز غدیر را روز انتصاب‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) به‌ مقام‌ خلافت‌ و جانشینی‌ پیامبر وسرپرستی‌ مسلمین‌ معرفی‌ نموده‌ و تأکید بر تعظیم‌ و بزرگداشت‌ این‌ روز به‌ عنوان‌ عیدفرموده‌اند.(106)

13 ـ نزول‌ آیه‌ ((اکمال‌((، مأیوس‌ شدن‌ کفار و تکبیر پیامبر (ص‌)

14 ـ نزول‌ آیه‌ ((سأل‌ سائل‌((

توضیح‌ مورد 13 و 14 در بحث‌های‌ آینده‌ خواهد آمد.


دراین‌ آیه‌ شریفه‌ ابتدا خدای‌ تعالی‌ احکامی‌ را در مورد گوشت‌ها مطرح‌ نموده‌ است‌. پس‌ ازبیان‌ این‌ احکام‌ دو جمله‌ پر معنی‌ در آیه‌ مورد بحث‌ به‌ چشم‌ می‌خورد نخست‌ می‌فرماید: امروزکافران‌ از دین‌ شما مأیوس‌ شدند بنابراین‌ از آنها نترسید و تنهااز (مخالفت‌) من‌ بترسید.
وسپس‌ می‌فرماید: امروز دین‌ و آئین‌ شما را کامل‌ کردم‌ و نعمت‌ خود را بر شما تمام‌ نمودم‌ واسلام‌ را به‌ عنوان‌ آئین‌ شما پذیرفتم‌.
حال‌ این‌ سؤال‌ مطرح‌ است‌ که‌ منظور از ((الیوم‌(( که‌ دوبار در آیه‌ آمده‌ است‌ چیست‌؟ یعنی‌کدام‌ روز است‌ که‌ در آن‌ هم‌ کافران‌ مأیوس‌ شدند، هم‌ دین‌ کامل‌ شده‌ و هم‌ نعمت‌ پروردگار درآن‌ تمام‌ شده‌ است‌؟
در این‌ زمینه‌ اقوال‌ متعددی‌ موجود می‌باشد که‌ به‌ بررسی‌ آنها می‌پردازیم‌:
قول‌ اول‌: روزی‌ که‌ احکام‌ مذکور در آیه‌، درباره‌ گوشتهای‌ حلال‌ و حرام‌ نازل‌ شده‌ است‌.
بطلان‌ این‌ قول‌ روشن‌ است‌ چه‌ اینکه‌:
اولا: نزول‌ این‌ احکام‌ و مانند آن‌ تأثیر چندانی‌ در روحیه‌ کافران‌ ندارد و آنها حساسیتی‌ نسبت‌به‌ اینکه‌ گوشتهائی‌، حلال‌ یا حرام‌ باشند، ندارند تا این‌ امر سبب‌ یأس‌ آنها از دین‌ الهی‌ گردد.
و ثانیاً: برخی‌ از مفسرین‌ معتقدند این‌ احکام‌، آخرین‌ احکام‌ نبوده‌ که‌ بر پیامبر (ص‌) نازل‌شده‌ است‌، همان‌ گونه‌ که‌ آلوسی‌ در روح‌ المعانی‌ می‌نویسد:
((قال‌ (الطبری‌) یرد علی‌ ما عن‌ ابن‌ عباس‌ و السدی‌ 2 أن‌ اا تعالی‌ أنزل‌ بعد ذلک‌آیه‌ الکلاله‌ و هی‌ آخر آیه‌ نزلت‌...((.(107)
قول‌ دوم‌: روز عرفه‌ در آخرین‌ حج‌ پیامبر (ص‌)،
اشکال‌ این‌ احتمال‌ اینست‌ که‌ در آن‌ روز حادثه‌ خاصی‌ جز اجتماع‌ مسلمانان‌ رخ‌ نداده‌ است‌ ودر خطبه‌ پیامبر (ص‌) در آن‌ روز حکم‌ جدیدی‌ مشاهده‌ نمی‌شود و سرتاسر خطبه‌ تأکید براحکام‌ و سفارشات‌ گذشته‌ می‌باشد.(108)
و این‌ مطلب‌ نمی‌تواند موجب‌ یأس‌ کفار از دین‌ شود.
قول‌ سوم‌ و چهارم‌: روز فتح‌ مکه‌ یا روز نزول‌ آیات‌ سوره‌ برائت‌ زیرا در این‌ دو روز آثار شرک‌ ازمکه‌ برچیده‌ شد، شوکت‌ مشرکین‌ در هم‌ شکست‌ و عزت‌ مسلمین‌ تثبیت‌ شد.
بدیهی‌ است‌ که‌ این‌ دو احتمال‌ نیز نمی‌تواند صحیح‌ باشد زیرا در آیه‌ شریفه‌ سخن‌ از اکمال‌دین‌ و اتمام‌ نعمت‌ است‌ و بر کسی‌ پوشیده‌ نیست‌ که‌ در آن‌ دو روز هنوز دین‌ کامل‌ نشده‌ بود وپس‌ از آن‌ احکام‌ فراوانی‌ نازل‌ و واجباتی‌ تشریع‌ گردید.
قول‌ پنجم‌: روز بعثت‌ پیامبر (ص‌) و ظهور اسلام‌.
این‌ احتمال‌ نیازی‌ به‌ پاسخ‌ ندارد زیرا:
اولا: لازمه‌اش‌ اینست‌ که‌ مسلمانان‌ موجود، قبل‌ از بعثت‌، پیرو آئین‌ اسلام‌ بوده‌ باشند که‌ باظهور اسلام‌ دین‌ آنان‌ کامل‌ گردد، و چون‌ چنین‌ نبوده‌ است‌ قهراً طمع‌ کفار به‌ نابودی‌ دین‌ وبالنتیجه‌ یأس‌ آنان‌ از دین‌، سالبه‌ به‌ انتفاء موضوع‌ است‌.
ثانیاً: در ابتدای‌ شکل‌گیری‌ اسلام‌ که‌ مسلمین‌ از جهت‌ نیرو و امکانات‌ در موضع‌ ضعف‌ شدیدبودند معنا ندارد که‌ کفار از غلبه‌ بر این‌ آئین‌ مأیوس‌ گردند.
قول‌ ششم‌: روز غدیر خم‌، روزی‌ که‌ پیامبر اسلام‌ (ص‌) امیر مؤمنان‌ علی‌ (ع‌) را رسماً برای‌جانشنی‌ خود تعیین‌ فرمود.
تمام‌ مفسران‌ شیعه‌ این‌ احتمال‌ را پذیرفته‌اند زیرا: اولا: با نکات‌ مطرح‌ شده‌ در آیه‌ کاملاسازگار است‌ یعنی‌ با مشخص‌ شدن‌ رهبری‌ آینده‌ مسلمین‌، کفار از ایجاد رخنه‌ و انحراف‌ دراین‌ آئین‌ مأیوس‌ شدند، همچنین‌ در این‌ روز بود که‌ دین‌ با روشن‌ شدن‌ وضع‌ آینده‌ مسلمانان‌به‌ تکامل‌ نهائی‌ رسید و نعمت‌ خداوند متعال‌ با تعیین‌ رهبری‌ شایسته‌ و لایق‌ بر مردم‌ تمام‌ شد.
و ثانیاً: روایاتی‌ در مدارک‌ شیعه‌ و سنی‌ موجود است‌ که‌ شأن‌ نزول‌ آیه‌ را در رابطه‌ با واقعه‌غدیر بیان‌ نموده‌، و مابه‌ برخی‌ از مدارک‌ اهل‌ سنت‌ در این‌ زمینه‌ اشاره‌ می‌کنیم‌:
1 ـ عن‌ أبی‌ هریره‌، قال‌: من‌ صام‌ یوم‌ ثمانیه‌ عشر من‌ ذی‌ الحجه‌ کتب‌ اا له‌ صیام‌ ستین‌ شهراً، و هو یوم‌غدیر خم‌ لما أخذ النبی‌ (ص‌) بید علی‌ فقال‌: ألست‌ ولی‌ المؤمنین‌؟ قالوا: بلی‌ یا رسول‌ اا، فقال‌: من‌کنت‌ مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌، فقال‌ عمر بن‌ الخطاب‌، بخ‌ بخ‌ لک‌ یا بن‌ أبی‌ طالب‌، أصحبت‌ مولای‌ و مولی‌کل‌ مؤمن‌ و أنزل‌ اا:(الیوم‌ أکملت‌ لکم‌ دینکم‌).(109)
2 ـ ... عن‌ أبی‌ سعید الخدری‌: أن‌ رسول‌ اا (ص‌) لما نزلت‌ (علیه‌) هذه‌ الایه‌ قال‌: اا أکبر علی‌ اکمال‌الدین‌ و اتمام‌ النعمه‌، و رضی‌ الرب‌ برسالتی‌ و ولایه‌ علی‌ بن‌ أبی‌ طالب‌ من‌ بعدی‌، ثم‌ قال‌: من‌ کنت‌مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌، اللهم‌ وال‌ من‌ والاه‌ و عاد من‌ عاداه‌ وانصر من‌ نصره‌ واخذل‌ من‌ خذله‌.(110)
شکی‌ نیست‌ که‌ جمله‌ ((من‌ کنت‌ مولاه‌(( و دعای‌ مذکور در روایت‌، تنها مربوط‌ به‌ خطبه‌ غدیراست‌، بنابراین‌ به‌ خوبی‌ واضح‌ می‌شود که‌ آیه‌ اکمال‌ جز در روز غدیر خم‌ نمی‌تواند نازل‌ شده‌باشد.
لازم‌ به‌ ذکر است‌ که‌ برخی‌ از این‌ روایات‌ در مدارک‌ ذیل‌، ذکر شده‌ است‌.
1 ـ تاریخ‌ مدینه‌ دمشق‌ ـ ترجمه‌ الامام‌ علی‌ (ع‌) ـ 233/42 و 234 و 237.
2 ـ تاریخ‌ بغداد، ترجمه‌ حبشون‌ بن‌ موسی‌ الخلال‌ ـ 290/8.
3 ـ البدایه‌ و النهایه‌، حوادث‌ سنه‌ عاشره‌ ـ فصل‌ فی‌ ایراد الحدیث‌ الدال‌ علی‌ أنه‌ (ع‌) خطب‌...228/5 و 229.
4 ـ المناقب‌، خوارزمی‌، الفصل‌ الرابع‌ عشر: فی‌ بیان‌ أنه‌ أقرب‌ الناس‌ من‌ رسول‌ اا و... حدیث‌152 صفحه‌ 135 و حدیث‌ 183 و 184 ـ صفحه‌ 155.
5 ـ فرائد السمطین‌، الباب‌ الثانی‌ عشر ـ 73/1.
6 ـ تذکره‌ الخواص‌، حدیث‌ فی‌ قوله‌ (ع‌) ((من‌ کنت‌ مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌(( حدیث‌ 39 صفحه‌ 36.
7 ـ المناقب‌، ابن‌ مغازلی‌، قوله‌ (ص‌) من‌ کنت‌ مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌ ـ حدیث‌ 23 و 25 و 26 و 27صفحه‌ 16.
8 ـ یعقوبی‌ در تاریخ‌ خود می‌نویسد: ان‌ آخر ما نزل‌ علیه‌ (الیوم‌ اکملت‌...) و هی‌ الروایه‌ الصحیحه‌الثابته‌ و کان‌ نزولها یوم‌ النص‌ علی‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ صلوات‌ اا علیه‌ بغدیر خم‌.(111)

ج‌) نزول‌ آیه‌ ((سأل‌ سائل‌((

در ارتباط‌ با مسأله‌ غدیر خم‌

جمعی‌ از مفسران‌ و راویان‌ حدیث‌ در ذیل‌ آیات‌ آغاز سوره‌ معارج‌ (سأل‌ سائل‌ بعذاب‌ واقع‌للکافرین‌ لیس‌ له‌ دافع‌ من‌ اا ذی‌ المعارج‌) شأن‌ نزولی‌ نقل‌ کرده‌اند که‌ خلاصه‌اش‌ چنین‌ است‌:
پیامبر اسلام‌ (ص‌) حضرت‌ علی‌ (ع‌) رادر غدیر به‌ خلافت‌ منصوب‌ کرد و درباره‌ او فرمود:((من‌ کنت‌ مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌(( چیزی‌ نگذشت‌ که‌ خبر آن‌ در اطراف‌ پیچید نعمان‌ بن‌ حارث‌ فهری‌(که‌ ازمنافقان‌ بود) خدمت‌ پیامبر(ص‌) آمد و گفت‌: به‌ ما دستور دادی‌ که‌ شهادت‌ به‌ یگانگی‌ خداو رسالت‌ تو بدهیم‌، ما هم‌ شهادت‌ دادیم‌ سپس‌ دستور به‌ جهاد و حج‌ و نماز و زکات‌ دادی‌، همه‌اینها را پذیرفتیم‌ ولی‌ به‌ اینها راضی‌ نشدی‌ تا اینکه‌ این‌ جوان‌ (اشاره‌ به‌ علی‌ (ع‌(( را بر همگان‌برتری‌ دادی‌ و گفتی‌: ((من‌ کنت‌ مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌(( آیا این‌ کار از ناحیه‌ خودت‌ بوده‌ یا از سوی‌خدا؟ پیامبر (ص‌) فرمود: و الذی‌ لا اله‌ الا هو أنه‌ من‌ اا، نعمان‌ بن‌ حارث‌ روی‌ برگرداند و گفت‌:خداوندا اگر این‌ سخن‌ حق‌ است‌ و از ناحیه‌ تو است‌ سنگی‌ از آسمان‌ بر ما فرو فرست‌، ناگهان‌سنگی‌ از آسمان‌ بر سرش‌ فرود آمد و او را کشت‌ واینجا بود که‌ آیه‌ (سأل‌ سائل‌ بعذاب‌ واقع‌)نازل‌ شد.
آنچه‌ بیان‌ شد مطابق‌ روایاتی‌ است‌ که‌ در مدارک‌ ذیل‌ آمده‌ است‌:
1 ـ الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 278/18.
2 ـ شواهد التنزیل‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 383/2 ـ از جمعی‌ از أصحاب‌ مانند: ابن‌ عباس‌،ابوهریره‌، سعد بن‌ ابی‌ وقاص‌ و حذیفه‌.
3 ـ فیض‌ القدیر، شرح‌ الجامع‌ الصغیر، ذیل‌ روایت‌ ((من‌ کنت‌ مولاه‌(((رقم‌ 9000) ـ 218/6.
4 ـ تفسیر روح‌ المعانی‌، ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 62/15.
5 ـ الفصول‌ المهمه‌، ابن‌ صباغ‌ مالکی‌، فصل‌ فی‌ مواخاه‌ رسول‌ اا (ص‌) و...ـ 243/1.
6 ـ تذکره‌ الخواص‌ ـ حدیث‌ فی‌ قوله‌ (ع‌) من‌ کنت‌ مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌ ـ ص‌ 37.

ت پاسخ‌ به‌ سؤالات‌ مربوط‌ به‌ جریان‌

و حدیث‌ غدیر

سؤال‌ اول‌: در شأن‌ نزول‌ آیه‌ تبلیغ‌ احتمالات‌ دیگری‌ داده‌ شده‌ که‌ با وجود آنها نمی‌توان‌ به‌ این‌ آیه‌برای‌ خلافت‌ بلافصل‌ علی‌ (ع‌) استدلال‌ نمود.
پاسخ‌: گرچه‌ در شأن‌ نزول‌ آیه‌ احتمالات‌ دیگری‌ داده‌ شده‌ اما هیچ‌ یک‌ از آنها اساس‌ صحیحی‌نداشته‌ و نمی‌تواند مانع‌ از استدلال‌ بر مدعا شود.
فخر رازی‌ ده‌ نمونه‌ از این‌ احتمالات‌ را در تفسیر خود جمع‌ آوری‌ نموده‌ و نص‌ غدیر را به‌عنوان‌ وجه‌ دهم‌ آورده‌ است‌.(112)
اما حق‌ اینست‌ که‌:
اولا: همان‌ گونه‌ که‌ بعضی‌ از محققین‌ گفته‌اند، احتمالات‌ نه‌ گانه‌ نخست‌ در کلام‌ فخر رازی‌همگی‌ روایاتی‌ مرسل‌ و مقطوع‌ السند میباشند که‌ قائل‌ آنها مشخص‌ نیست‌ و لذا در برخی‌تفاسیر این‌ وجوه‌ به‌ ((قیل‌(( نسبت‌ داده‌ و نص‌ غدیر را به‌ عنوان‌ وجه‌ نخست‌ آورده‌ و آنرا ازافرادی‌ چون‌ ابن‌ عباس‌، براء بن‌ عازب‌ و ابو سعید خدری‌، نقل‌ نموده‌ است‌.(113)
بنابراین‌ احتمالاتی‌ این‌ چنین‌ ضعیف‌ در مقابل‌ شأن‌ نزولی‌ با اسناد فراوان‌ و معتبر که‌ در آن‌نام‌ کثیری‌ از اصحاب‌ رسول‌ خدا (ص‌) به‌ چشم‌ می‌خورد و در بحث‌ شأن‌ نزول‌ آیه‌، به‌ تفصیل‌بیان‌ شد، قابل‌ اعتنا و توجه‌ نیست‌.
ثانیاً: بعضی‌ از این‌ احتمالات‌ علاوه‌ بر ضعف‌ سندی‌ از جهت‌ دلالت‌ نیز ناتمام‌ است‌، مثلا دراحتمال‌ هشتم‌ فخر رازی‌ می‌گوید: ((پیامبر (ص‌) در یکی‌ از سفرها در سایه‌ درختی‌ استراحت‌نمود و شمشیر خود را بر درخت‌ آویخته‌ بود که‌ ناگهان‌ فردی‌ أعرابی‌ شمشیر از نیام‌ کشیده‌وگفت‌: چه‌ کسی‌ مانع‌ از کشته‌ شدن‌ تو می‌گردد؟ حضرت‌ فرمود: اا، در این‌ هنگام‌ دست‌ اعرابی‌لرزید و شمشیر از دستش‌ افتاد، آنگاه‌ خداوند متعال‌ این‌ آیه‌ را نازل‌ فرمود!((
اما همانگونه‌ که‌ می‌دانیم‌ در شأن‌ نزول‌، بایستی‌ آیه‌ نازل‌ شده‌ متناسب‌ و منطبق‌ با واقعه‌ای‌که‌ رخ‌ داده‌ باشد و حال‌ آن‌ که‌ در قضیه‌ مذکور سخنی‌ از تبلیغ‌ که‌ درآیه‌ به‌ آن‌ أمر شده‌ (بلغ‌ ماانزل‌ الیک‌) به‌ چشم‌ نمی‌خورد.
آری‌ ذیل‌ آیه‌ (واا یعصمک‌ من‌ الناس‌) متناسب‌ با واقعه‌ مذکور است‌، لکن‌ التزام‌ به‌ آن‌ موجب‌تفکیک‌ درنزول‌ آیه‌ شده‌ که‌ قائلی‌ نداشته‌ و صحیح‌ نمی‌باشد.
علاوه‌ بر این‌، احتمال‌ مذکور با مطلبی‌ که‌ از سعید بن‌ جبیر، عبداا بن‌ شقیق‌ و محمد بن‌ کعب‌قرظی‌ و عائشه‌ نقل‌ شده‌، منافات‌ دارد که‌ ((قبل‌ از نزول‌ آیه‌ از پیامبر (ص‌) در مکه‌ حراست‌ ومحافظت‌ می‌شد و پس‌ از نزول‌ آیه‌ حفاظت‌ برداشته‌ شد((.(114)
بنابراین‌ بعید است‌، اعرابی‌ مذکور در حالی‌ که‌ از رسول‌ گرامی‌ (ص‌) محافظت‌ می‌شده‌ به‌ایشان‌ نزدیک‌ شده‌ باشد!
سؤال‌ دوم‌: سیاِ آیات‌ قبل‌ و بعد از آیه‌ مورد بحث‌، درباره‌ اهل‌ کتاب‌ است‌ و تناسبی‌ با مسأله‌ولایت‌ ندارد.(115)
پاسخ‌: اولا: از آنجا که‌ قرآن‌ تدریجاً و برحسب‌ نیازها و ضرورتها و وقائع‌ مختلف‌ نازل‌ شده‌است‌، چنین‌ نیست‌ که‌ مانند یک‌ کتاب‌ خاص‌، موضوع‌ واحد از پیش‌ تعیین‌ شده‌ای‌ را دنبال‌ کند،بسیار می‌شود که‌ یک‌ سوره‌ در زمانهای‌ مختلف‌ نازل‌ شده‌ و درباره‌ مسائل‌ مختلفی‌ سخن‌می‌گوید، بخشی‌ از آن‌ درباره‌ فلان‌ غزوه‌ و بخش‌ دیگر در مورد فلان‌ حکم‌ و تشریع‌ اسلامی‌است‌، بخشی‌ با منافقین‌ سخن‌ می‌گوید و بخشی‌ با مؤمنین‌، به‌ عنوان‌ نمونه‌، سوره‌ مبارکه‌ نورناظر به‌ مطالب‌ متعددی‌ است‌ از توحید و معاد گرفته‌، تا اجرای‌ حد زنا و داستان‌ افک‌ و مسائل‌مربوط‌ به‌ منافقان‌ و مسائل‌ حجاب‌ و غیر آن‌،...
بنابراین‌ هیچ‌ مانعی‌ ندارد که‌ بخشهائی‌ از سوره‌ مائده‌ درباره‌ أهل‌ کتاب‌ و بخشی‌ از آن‌ درداستان‌ غدیر نازل‌ شده‌ باشد، گر چه‌ از نظر کلی‌ این‌ دو با هم‌ پیوند دارند چه‌ اینکه‌ تعیین‌جانشینی‌ برای‌ پیامبر (ص‌) تأثیر روشنی‌ نسبت‌ به‌ اهل‌ کتاب‌ دارد چرا که‌ باعث‌ یأس‌ آنها ازفروپاشی‌ اسلام‌ بعد از رحلت‌ پیامبر (ص‌) خواهد شد.
و ثانیاً: همان‌ گونه‌ که‌ در مباحث‌ گذشته‌ نیز اشاره‌ شد، در این‌ مطلب‌ اختلافی‌ نیست‌ که‌ دلیل‌،بر سیاِ مقدم‌ است‌، لذا در تعارض‌ سیاِ با دلیل‌ همواره‌ باید تسلیم‌ حکم‌ دلیل‌ شد، و در این‌مقام‌، با توجه‌ به‌ دلائل‌ روشنی‌ که‌ نسبت‌ به‌ نزول‌ این‌ آیه‌ در شأن‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) ارائه‌ گردید،نمی‌توان‌ سیاِ را بر این‌ دلائل‌ مقدم‌ نمود.(116)
سؤال‌ سوم‌: در روایتی‌ از حضرت‌ علی‌ (ع‌) نقل‌ شده‌ که‌ فرمود: ((پیامبر (ص‌) درباره‌ امامت‌ من‌تصریح‌ نکرده‌ است‌((.
پاسخ‌: اولا در کتاب‌ صحاح‌ و سنن‌ اثری‌ از چنین‌ روایتی‌ نیست‌.
و ثانیاً: بر فرض‌ خبر واحدی‌ به‌ این‌ مضمون‌ باشد در مقابل‌ روایات‌ صحیحه‌ و فراوانی‌ که‌ ازپیامبر (ص‌) و امیرالمؤمنین‌ علی‌ (ع‌) در کتب‌ فریقین‌ موجود و دال‌ بر امامت‌ آن‌ حضرت‌می‌باشد، مردود بوده‌ و قابل‌ اعتناء نیست‌. نظیر حدیث‌ یوم‌ الدار، حدیث‌ منزلت‌، خطبه‌ غدیر وروایاتی‌ که‌ در شأن‌ نزول‌ آیات‌ تبلیغ‌ و اکمال‌ در همین‌ جزوه‌ گذشت‌.
سؤال‌ چهارم‌: حدیث‌ غدیر متواتر نیست‌!!!
پاسخ‌ اینست‌ که‌ علاوه‌ بر مدارک‌ فراوانی‌ که‌ در بخش‌های‌ قبل‌ از همین‌ نوشتار به‌ آنها اشاره‌نمودیم‌ از برخی‌ عباراتی‌ که‌ بزرگان‌ مسلمین‌ در کتب‌ خود آورده‌اند به‌ خوبی‌ تواتر حدیث‌غدیر استفاده‌ می‌شود، نمونه‌ هائی‌ از آن‌ را یادآور می‌شویم‌:
الف‌) آلوسی‌ می‌گوید: ((و عن‌ الذهبی‌ أن‌ من‌ کنت‌ مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌ متواتر، یتیقن‌ أن‌رسول‌ اا (ص‌) قاله‌((.(117)
ب‌) مرحوم‌ مظفر می‌نویسد: ((فقد نقل‌ السید السعید ؛ عن‌ الجزری‌ الشافعی‌ أنه‌ أثبت‌فی‌ رسالته‌ (أسنی‌ المطالب‌ فی‌ مناقب‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌) تواتره‌ من‌ طرِ کثیره‌ ونسب‌ منکره‌ الی‌ الجهل‌ و العصبیه‌. و اعترف‌ الحافظ‌ السیوطی‌، کما نقل‌ عنه‌ بتواتره‌،و کیف‌ لا یکون‌ متواتراً، و قد زادت‌ طرقه‌ علی‌ مائه‌ عندهم‌. و رواه‌ سبعون‌ صحابیاًأو أکثر...(((118)
ج‌) قاضی‌ نوراا تستری‌ یکصد و بیست‌ کتاب‌ اهل‌ سنت‌ را معرفی‌ کرده‌ که‌ برخی‌ از آنها به‌چند طرِ حدیث‌ غدیر رانقل‌ کرده‌اند از جمله‌ مسند احمد بن‌ حنبل‌ با بیست‌ سند، تاریخ‌ البدایه‌ والنهایه‌ (ابن‌ کثیر) با 36 سند وتاریخ‌ الخلفاء (سیوطی‌) از جمعی‌ از اصحاب‌ (119)
د) ابن‌ حجر عسقلانی‌ چنین‌ می‌نویسد: ((ذکر حدیث‌ الموالاه‌ عن‌ نفر سماهم‌ فقط‌، و قدجمعه‌ ابن‌ جریر الطبری‌ فی‌ مؤلف‌ فیه‌ أضعاف‌ من‌ ذکر، و صححه‌ و اعتنی‌ بجمع‌طرقه‌ ابوالعباس‌ ابن‌ عقده‌ فأخرجه‌ من‌ حدیث‌ سبعین‌ صحابیاً أو أکثر((.(120)
براستی‌ اگر حدیثی‌ راکه‌ هفتاد صحابی‌ یا بیشتر آن‌ را نقل‌ نموده‌اند متواتر نباشد کدام‌ حدیث‌متواتر است‌؟
ه\') سلیمان‌ بن‌ ابراهیم‌ القندوزی‌ می‌نویسد: ((و من‌ المناقب‌ اخرج‌ محمد بن‌ جریرالطبری‌ ـ صاحب‌ التاریخ‌ ـ خبر غدیر خم‌ من‌ خمسه‌ و سبعین‌ طریقاً و افرد له‌ کتاباًسماه‌ ((کتاب‌ الولایه‌((، أیضاً أخرج‌ خبر غدیر خم‌ ابو العباس‌ أحمد بن‌ محمد بن‌سعید بن‌ عقده‌ و افرد له‌ کتاباً و سماه‌ ((الموالاه‌(( و طرقه‌ من‌ مائه‌ و خمسه‌ طرِ.حکی‌ العلامه‌ علی‌ بن‌ موسی‌، و علی‌ بن‌ محمد أبی‌ المعالی‌ الجوینی‌ الملقب‌ بامام‌الحرمین‌، استاذ أبی‌ حامد الغزالی‌ 4 یتعجب‌ و یقول‌: رأیت‌ مجلداً فی‌ بغداد فی‌ یدصحاف‌، فیه‌ روایات‌ خبر غدیر خم‌ مکتوباً علیه‌ المجلده‌ الثامنه‌ و العشرون‌ من‌طرِ قوله‌ (ص‌): من‌ کنت‌ مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌ و یتلوه‌ المجلده‌ التاسعه‌ والعشرون‌((.(121)
سؤال‌ پنجم‌: پیامبر مردم‌ را به‌ تبعیت‌ از سنت‌ خلفاء راشدین‌(122) أمر فرموده‌اند، این‌ دستورحضرت‌ با حدیث‌ غدیر منافات‌ دارد.
پاسخ‌: اولا: بر فرض‌ قبول‌ تنافی‌، آنچه‌ از حجیت‌ ساقط‌ می‌شود به‌ دو جهت‌ حدیث‌ مشار الیه‌است‌ لذا حدیث‌ غدیر بر حجیت‌ خود باقی‌ می‌ماند.
جهت‌ اول‌: این‌ حدیث‌ از نظر صحت‌ سند و دلالت‌ و کثرت‌ طرِ و تعداد راویان‌ از بین‌ اصحاب‌،هرگز قابل‌ مقایسه‌ با حدیث‌ غدیر که‌ دهها صحابی‌ آن‌ را نقل‌ نموده‌اند نیست‌، توضیح‌ اینکه‌ این‌حدیث‌ با 6 سند در کتب‌ روائی‌ وارد شده‌ است‌ که‌ در تمام‌ 6 سند به‌ افرادی‌ بر می‌خوریم‌ که‌ یاتصریح‌ به‌ عداوت‌ آنان‌ با اهل‌ بیت‌ : شده‌، و یا ضعیف‌ و یا مدلس‌ معرفی‌ شده‌اند.
مانند: ولید بن‌ مسلم‌(123) و یحیی‌ بن‌ أبی‌ کثیر(124) (که‌ به‌ تدلیس‌ متهم‌ شده‌اند) ثوربن‌یزید،(125) محمد بن‌ ابراهیم‌ بن‌ حارث‌،(126) معاویه‌ بن‌ صالح‌(127) عمرو بن‌ ابی‌ سلمه‌التینسی‌،(128) بقیه‌ بن‌ الولید،(129) به‌ علاوه‌ این‌ روایت‌ در تمام‌ أسناد تنها به‌ یک‌ نفر منتهی‌می‌شود و آن‌ عرباض‌ بن‌ ساریه‌ است‌. بنابراین‌ حدیثی‌ که‌ تنها از یک‌ راوی‌ نقل‌ شده‌، چگونه‌می‌تواند مبنای‌ مشروعیت‌ بسیاری‌ از أحکام‌ قرار گیرد؟
جهت‌ دوم‌: موارد متعددی‌ می‌یابیم‌ که‌ بزرگان‌ صحابه‌ در عمل‌ به‌ مضمون‌ این‌ روایت‌ ملتزم‌نبوده‌اند، مثلا: مورخین‌ متفقند که‌ امام‌ علی‌ (ع‌) بعد از خلیفه‌ دوم‌ (و در شورائی‌ که‌ تشکیل‌ شد)وقتی‌ از ایشان‌ خواسته‌ شد، که‌ به‌ سیره‌ دو خلیفه‌ قبل‌ متعهد باشد و عمل‌ کند، ایشان‌ نپذیرفته‌و فقط‌ شرط‌ عمل‌ به‌ کتاب‌ اا و سنت‌ پیامبر را پذیرفتند؟؟!!(130)
حال‌ اگر منظور از خلفاء راشدین‌ دو خلیفه‌ اول‌ هم‌ باشند چرا حضرت‌ علی‌ (ع‌) ملتزم‌ به‌ سنت‌آن‌ دو نشدند؟! و نیز مخالفت‌ امام‌ علی‌ (ع‌) با سنت‌ عمر و عثمان‌ در تحریم‌ متعه‌ الحج‌ و متعه‌النساء شاهد دیگری‌، بر عدم‌ پذیرش‌ سنتهای‌ خلفاء، از طرف‌ ایشان‌ است‌.(131)
ثانیاً: بر فرض‌ قبول‌ صدور این‌ روایت‌ از پیامبر (ص‌)، ظاهراً این‌ دو خبر با هم‌ منافاتی‌ندارند، زیرا در روایت‌ مذکور پیامبر به‌ طور کلی‌ دستور به‌ تبعیت‌ از جانشینان‌ خود داده‌اند،پس‌ باید مصداِ فرمایش‌ حضرت‌ یعنی‌ اشخاصی‌ که‌ جانشین‌ حضرت‌ هستند، شناخته‌ شوندو حدیث‌ غدیر یکی‌ از مصادیق‌ (اولین‌ خلیفه‌ حضرت‌) را معرفی‌ می‌نماید.
چنانچه‌ اگر گفته‌ شود منظور حضرت‌ از خلفاء راشدین‌ سه‌ خلیفه‌ اول‌ هم‌ می‌باشند.
در جواب‌ می‌گوئیم‌ این‌ تعریف‌، مصداِ بدون‌ دلیل‌ می‌باشد زیرا از آنجا که‌ اهل‌ سنت‌ معتقدندپیامبر (ص‌) کسی‌ را به‌ عنوان‌ جانشینی‌ خود تعیین‌ نفرموده‌، آنها نمی‌توانند ادعای‌ تعیین‌ این‌افراد را از جانب‌ پیامبر (ص‌) بنمایند، علاوه‌ بر این‌، انحصار نمودن‌ پیامبر در این‌ افراد منافات‌دارد با روایتی‌ که‌ در معتبرترین‌ کتب‌ أهل‌ سنت‌ نیز نقل‌ شده‌ که‌ حضرت‌ فرموده‌اند:
((لا یزال‌ الدین‌ قائماً حتی‌ تقوم‌ الساعه‌ أو یکون‌ علیکم‌ اثنا عشر خلیفه‌ کلهم‌ من‌ قریش‌((.(132)
سؤال‌ ششم‌:
واقعه‌ غدیر و خطبه‌ پیامبر (ص‌) به‌ خاطر رفع‌ کدورت‌ از حضرت‌ علی‌ (ع‌) بوده‌ است‌؟!
پاسخ‌: اولا برخی‌ از محققین‌ معتقدند، پیامبر (ص‌) دو مرتبه‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) را به‌ یمن‌ فرستادندو گله‌مند بودن‌ افرادی‌ از حضرت‌ علی‌ (ع‌) و خشمگین‌ شدن‌ رسول‌ خدا از شاکیان‌ مربوط‌ به‌سفر اول‌ ایشان‌ به‌ یمن‌ می‌باشد که‌ آن‌ سفر چند سال‌ قبل‌ از حجه‌ الوداع‌ اتفاِ افتاده‌ است‌ و درسفر دوم‌ که‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) پس‌ از حجه‌ الوداع‌ به‌ خدمت‌ پیامبر (ص‌) رسید، شکایتی‌ در کارنبوده‌ است‌.
برای‌ نمونه‌ چهار عبارت‌ از تاریخ‌ نویسان‌ را متذکر می‌شویم‌:
1 ـ ابن‌ هشام‌ می‌نویسد: ((و غزوه‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ رضوان‌ اا علیه‌ الیمن‌ غزاهامرتین‌((.(133)
2 ـ و ابن‌ کثیر می‌نویسد: ((و غزوه‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ (الیمن‌) التی‌ غزاهامرتین‌((.(134)
3 ـ احمد بن‌ ذینی‌ دحلان‌ می‌نویسد: ((فیکون‌ بعث‌ علی‌ 2 الی‌ الیمن‌ حصل‌مرتین‌((.(135)
4 ـ ابن‌ کثیر می‌نویسد: ((عن‌ عمرو بن‌ شاش‌ الاسلمی‌ ـ و کان‌ من‌ أصحاب‌ الحدیبیه‌ ـ قال‌: کنت‌ مع‌علی‌ فی‌ خیله‌ التی‌ بعثه‌ فیها رسول‌ اا الی‌ الیمن‌، فجفانی‌ علی‌ بعض‌ الجفاء فوجدت‌ علیه‌ فی‌ نفسی‌، فلماقدمت‌ المدینه‌ اشتکیته‌ فی‌ مجالس‌ المدینه‌ و عند من‌ لقیته‌ فأقبلت‌ یوماً و رسول‌ اا جالس‌ فی‌ مسجدفلما رآنی‌ انظر الی‌ عینه‌ نظر الی‌ حتی‌ جلست‌ الیه‌ فلما جلست‌ الیه‌ قال‌: أما انه‌ و اا یا عمرو لقد آذیتنی‌،فقلت‌: انا و انا الیه‌ راجعون‌ أعوذ باا و الاسلام‌ أن‌ اوذی‌ رسول‌ اا6 فقال‌: من‌ آذی‌ علیاً فقدآذانی‌((.(136)
مطابق‌ این‌ روایت‌ مسأله‌ شکایت‌ از حضرت‌ علی‌ (ع‌) مربوط‌ به‌ سفر اول‌ ایشان‌ به‌ یمن‌ بوده‌،زیرا شکایت‌، در مسجد مدینه‌ مطرح‌ شده‌ است‌ در حالی‌ که‌ بازگشت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) از سفردوم‌ به‌ مکه‌ و برای‌ حجه‌ الوداع‌ بوده‌ است‌.
مناسب‌ است‌ در این‌ جا قضیه‌ شکایت‌ از حضرت‌ بیان‌ شود.
امام‌ علی‌ (ع‌) در سال‌ هشتم‌ از طرف‌ پیامبر (ص‌) به‌ سوی‌ یمن‌ مبعوث‌ شد و در این‌ مسافرت‌بود که‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) تعدادی‌ از همراهان‌ را به‌ خاطر تعدی‌ به‌ اموال‌ عمومی‌، مورد عتاب‌ وخطاب‌ قرار داد که‌ ((خالد بن‌ ولید(( از حضرت‌ علی‌ (ع‌) به‌ پیامبر به‌ وسیله‌ بریده‌ شکایت‌ نمود وپیامبر(ص‌) پس‌ از شنیدن‌ شکایت‌ خشمگین‌ شد وفرمود: ((ای‌ بریده‌ نسبت‌ به‌ علی‌ بدگوئی‌ مکن‌او از من‌ است‌ و من‌ از او هستم‌،او پس‌ از من‌ ولی‌ شماست‌ (( اما مسافرت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) درسال‌ دهم‌ به‌ یمن‌ به‌ این‌ صورت‌ بود که‌ پیامبر شخصاً پرچم‌ را برای‌ او بست‌ و با دست‌ خودعمامه‌ بر سرش‌ گذارد و به‌ او فرمود: به‌ سوی‌ یمن‌ حرکت‌ کن‌،... حضرت‌ علی‌ (ع‌) به‌ سوی‌ یمن‌حرکت‌ کرد و فرمانهای‌ پیامبر(ص‌) را با دقت‌ به‌ اجراء گذاشت‌ و هنگامی‌که‌ نامه‌ رسول‌ خدا به‌او رسید و خبر داد که‌ آن‌ حضرت‌ به‌ سوی‌ حج‌ می‌رود او نیز از یمن‌ به‌ طرف‌ مکه‌ حرکت‌ کرد،پس‌ جریان‌ غدیر بعد از سفر دوم‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) به‌ یمن‌ و بازگشت‌ از حجه‌ الوداع‌ در غدیرخم‌ بوده‌ نه‌ در سفر سال‌ هشتم‌ که‌ از او نزد پیامبر شکایت‌ کردند.(137)
ثانیاً: نارضایتی‌ چند نفر در قضیه‌ای‌ از حضرت‌ علی‌ (ع‌)، نمی‌تواند انگیزه‌ پیامبر(ص‌) درمتوقف‌ ساختن‌ آن‌ جمعیت‌ عظیم‌ و تشکیل‌ منبر و خواندن‌ خطبه‌ مفصل‌ باشد.
ثالثاً: اگر این‌ اجتماع‌ عظیم‌ تنها در رابطه‌ با ناخوشنودی‌ جمعی‌ از حضرت‌علی‌(ع‌) می‌بودشایسته‌ بود پیامبر (ص‌) آن‌ مسأله‌ را در سخنان‌ خود عنوان‌ و یا اشاره‌ای‌ به‌ آن‌ بفرمایند وحال‌ آن‌ که‌ هیچ‌ اثری‌ از آن‌ در خطبه‌ مفصل‌ حضرت‌ وجود ندارد بلکه‌ همانگونه‌ که‌ گذشت‌قرائن‌ بسیاری‌ دلالت‌ دارد بر اینکه‌ مراد از آن‌ اجتماع‌ و خطبه‌، اعلام‌ جانشینی‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)از آن‌ حضرت‌ بوده‌ است‌.
سؤال‌ هفتم‌:
لفظ‌ مولی‌ مجمل‌ است‌ و معلوم‌ نیست‌ که‌ مراد از آن‌ ((سرپرستی‌(( باشد!
پاسخ‌: این‌ شبهه‌ از مطالب‌ گذشته‌ کاملا روشن‌ می‌شود زیرا به‌ تفصیل‌ با استناد به‌ کلمات‌بزرگان‌ اهل‌ لغت‌ بیان‌ شد که‌ معنای‌ شائع‌ و منصرف‌ الیه‌ لفظ‌ (ولی‌) و (مولی‌) همان‌ سرپرست‌و صاحب‌ اختیار است‌.(138)
و علاوه‌ بر این‌ در خصوص‌ جمله‌ ((من‌ کنت‌ مولاه‌ فهذا علی‌ مولاه‌(( قرائن‌ فراوانی‌ ذکر شد که‌معنای‌ ((سرپرستی‌(( را متعین‌ می‌سازد.(139)
سؤال‌ هشتم‌:
جمله‌ ((اللهم‌ وال‌ من‌ والاه‌ و عاد من‌ عاداه‌(( جزء خطبه‌ رسول‌ خدا(ص‌) نبوده‌ و به‌ آن‌ اضافه‌شده‌ است‌ در نتیجه‌ این‌ دعا را نمی‌ توان‌ از قرائن‌ دلالت‌ خطبه‌ بر جانشینی‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)دانست‌!
در پاسخ‌ باید گفت‌: کسی‌ که‌ مختصر اطلاعاتی‌ از مدارک‌ مسلمین‌ داشته‌ باشد چنین‌ ادعائی‌ رامطرح‌ نمی‌نماید زیرا در معتبرترین‌ نقلهای‌ خطبه‌ غدیر و هم‌ چنین‌ در بسیاری‌ از کتب‌ روائی‌ وتاریخ‌، این‌ جمله‌ دعا از پیامبر(ص‌) نقل‌ شده‌ که‌ به‌ برخی‌ از آنها اشاره‌ می‌شود.
1 ـ مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ مسند علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ 119/1 و 152 و ایضاً حدیث‌ البراء بن‌ عازب‌ـ 281/4 ـ و ایضاً ـ حدیث‌ زید بن‌ أرقم‌ـ 368/4 و 370 و 372.
2 ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ کتاب‌ معرفه‌ الصحابه‌ ـ و من‌ مناقب‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌أبی‌طالب‌ ـ حدیث‌ 174/4576 ـ 118/3.
3 ـ البدایه‌ و النهایه‌ ـ فصل‌ فی‌ ایراد الحدیث‌ الدال‌ علی‌ أنه‌ (ع‌) خطب‌ بمکان‌ ـ اواخر حوادث‌ سال‌دهم‌ هجری‌ ـ 228/5 و 232.
4 ـ تفسیر روح‌ المعانی‌ ـ ذیل‌ آیه‌ 67 المائده‌ ـ 359/3.
5 ـ سنن‌ ابن‌ ماجه‌ ـ المقدمه‌ ـ باب‌ فی‌ فضائل‌ اصحاب‌ رسول‌ اا6ـ فضل‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ 43/1.
6 ـ خصائص‌ امیرالمؤمنین‌ (ع‌) ـ قول‌ النبی‌ (ص‌): من‌ کنت‌ ولیه‌ فهذا ولیه‌ ـ صفحه‌ 93 ـ 96.
نکته‌ قابل‌ توجه‌ این‌ است‌ که‌ جمعی‌ از حدیث‌ شناسان‌ معتبر اهل‌ سنت‌ تصریح‌ به‌ صحت‌ جمله‌مورد بحث‌ نموده‌اند.
مثلا حاکم‌ در مستدرک‌ می‌نویسد: ((هذا حدیث‌ صحیح‌ علی‌ شرط‌ الشیخین‌ و لم‌یخرجاه‌ بطوله‌((.
و آلوسی‌ در روح‌ المعانی‌ می‌نویسد: قال‌ الذهبی‌: ((أنه‌ صحیح‌ عن‌ زید بن‌ أرقم‌...((. وقال‌ الذهبی‌ ((قویه‌ الاسناد((.(140)
اما با این‌ همه‌ بسیار جای‌ شگفتی‌ است‌، ابن‌ تیمیه‌(141) که‌ منادیان‌ دعوت‌ به‌ سلف‌ او راشیخ‌ الاسلام‌ لقب‌ داده‌اند، در اینجا پرده‌ از جهل‌ خود برداشته‌ و صریحاً می‌گوید: و اماالزیاده‌ و هی‌ قوله‌ ((اللهم‌ وال‌ من‌ والاه‌ وعاد من‌ عاداه‌...((. الخ‌، فلا ریب‌ أنه‌کذب‌.(142)
و پیروان‌ او بدون‌ مراجعه‌ حتی‌ به‌ نزدیکترین‌ و معتبرترین‌ کتب‌ خود مانند سنن‌ ابن‌ ماجه‌ یامسند أحمد سخن‌ او را پذیرفته‌ و در نوشته‌های‌ خود علیه‌ شیعه‌ آورده‌اند.
سؤال‌ نهم‌:
آیه‌ ((سأل‌ سائل‌(((143) در سوره‌ معارج‌ است‌ که‌ مکی‌ می‌باشد و با داستان‌ غدیر خم‌تناسبی‌ ندارد پس‌ نمی‌توان‌ از قرائن‌ دلالت‌ خطبه‌ غدیر بر خلافت‌ بلافصل‌ امام‌ علی‌(ع‌) باشد.
پاسخ‌: مکی‌ بودن‌ یک‌ سوره‌، دلیل‌ بر این‌ نیست‌ که‌ تمام‌ آیات‌ در مکه‌ نازل‌ شده‌ است‌. سوره‌های‌متعددی‌ در قرآن‌ مجید داریم‌ که‌ مکی‌ نامیده‌ شده‌ و در همه‌ قرآنها تحت‌ عنوان‌ مکی‌ نوشته‌شده‌ است‌ ولی‌ تعدادی‌ از آیات‌ آن‌ در مدینه‌ نازل‌ شده‌ و به‌ عکس‌ سوره‌ هایی‌ در قرآن‌ است‌ که‌تحت‌ عنوان‌ مدنی‌ ثبت‌ شده‌ ولی‌ تعدادی‌ از آیات‌ آن‌ در مکه‌ نازل‌ گردیده‌ است‌، به‌ عنوان‌ مثال‌سوره‌ عنکبوت‌ از سوره‌های‌ مکی‌ است‌ در حالی‌ که‌ ده‌ آیه‌ اول‌ آن‌ طبق‌ گفته‌ طبری‌ درتفسیرش‌(144) و همچنین‌ قرطبی‌ در تفسیرش‌(145) و بعضی‌ دیگر از دانشمندان‌، در مدینه‌نازل‌ شده‌ است‌.
یا اینکه‌ سوره‌ کهف‌ بعنوان‌ سوره‌ مکی‌ شناخته‌ شده‌ در حالیکه‌ هفت‌ آیه‌ اول‌ آن‌ طبق‌ تفسیرقرطبی‌ و اتقان‌ سیوطی‌ در مدینه‌ نازل‌ شده‌ است‌.(146) و نیز سوره‌ مجادله‌ که‌ مطابق‌ قول‌معروف‌ مدنی‌ است‌ ولی‌ ده‌ آیه‌ اول‌ طبق‌ تصریح‌ بعضی‌ از مفسران‌ در مکه‌ نازل‌ شده‌ است‌.
بنابراین‌ سوره‌ معارج‌ هم‌ بر فرض‌ این‌ که‌، از جمله‌ سور مکیه‌ به‌ حساب‌ آمده‌ باشد اما آیات‌مورد بحث‌ از این‌ سوره‌ بلاشک‌ مکی‌ نمی‌باشند و دلیل‌ آن‌ روایات‌ متعددی‌ است‌ که‌ در شأن‌نزول‌ آنها وارد شده‌ و در کتب‌ معتبر تفسیری‌ موجود است‌ که‌ در بحث‌ ((نزول‌ آیه‌ (سال‌سائل‌) در ارتباط‌ با مسأله‌ غدیر خم‌(( برخی‌ از آنها بیان‌ شد.
سؤال‌ دهم‌:
لازمه‌ ادعای‌ شما این‌ است‌ که‌ دو سرپرست‌ و امام‌ در زمان‌ واحد از روز غدیر تا رحلت‌پیامبر (ص‌) وجود داشته‌ باشد!
پاسخ‌ این‌ سؤال‌ را به‌ تفصیل‌ در بخش‌ پاسخ‌ به‌ سؤالات‌ (سؤال‌ ششم‌) مربوط‌ به‌ آیه‌ ولایت‌بیان‌ نمودیم‌. در اینجا تنها این‌ نکته‌ را اضافه‌ می‌نمائیم‌ که‌ باید توجه‌ داشت‌، از این‌ که‌ رسول‌خدا در ماههای‌ آخر عمر خود و در آن‌ شرائط‌ خاص‌ با اعلام‌ نزدیک‌ شدن‌ وفاتشان‌ حضرت‌علی‌ (ع‌) را آن‌گونه‌ معرفی‌ می‌کنند، پیداست‌ در صدد تعیین‌ جانشین‌ و برنامه‌ ریزی‌ برای‌ آینده‌هستند نه‌ برای‌ زمان‌ حاضر، بنابراین‌ روشن‌ می‌شود که‌ منظور، وجود دو رهبر و پیشوا درزمان‌ واحد نیست‌ بلکه‌ مقصود، رهبری‌ است‌ که‌ در زمان‌ حیات‌ پیامبر جنبه‌ معاونت‌ و همکاری‌داشته‌ و پس‌ از ایشان‌ رهبر مستقل‌ محسوب‌ گردد.
سؤال‌ یازدهم‌:
بر فرض‌ حدیث‌ غدیر دلالت‌ بر خلافت‌ داشته‌ باشد بر خلافت‌ بلافصل‌ دلالت‌ نمی‌کند، و غیرآن‌ هم‌ مورد قبول‌ است‌.
در پاسخ‌ می‌گوئیم‌:
اولا: برای‌ چه‌ کسی‌ قابل‌ قبول‌ است‌ که‌ پیامبر اکرم‌ آن‌ جمعیت‌ عظیم‌ را متوقف‌ نموده‌ و در آن‌مراسم‌ بزرگ‌ با ایراد خطبه‌ مفصل‌ در مقام‌ معرفی‌ خلفای‌ خود باشند و تنها خلیفه‌ چهارم‌ رابرای‌ اینکه‌ سالها بعد از رحلت‌ آن‌ حضرت‌ زمامدار امور شود معرفی‌ نمایند، و هیچ‌ نام‌ ونشانی‌ از خلفای‌ سه‌ گانه‌ اول‌ بیان‌ نفرمایند؟!
ثانیاً: اطلاِ جمله‌ ((من‌ کنت‌ مولاه‌ فهذا علی‌ مولاه‌(( شامل‌ همه‌ مسلمین‌ حتی‌ آن‌ سه‌ نفر هم‌می‌شود و نتیجتاً پیامبر (ص‌) حضرت‌ علی‌ (ع‌) را مولای‌ تمام‌ مسلمین‌ معرفی‌ نموده‌اند و هیچ‌استثنائی‌ هم‌ ذکر نفرموده‌اند، که‌ این‌ خود تصریح‌ به‌ خلافت‌ بلافصل‌ آن‌ حضرت‌ است‌ و اگرحضرت‌ علی‌ (ع‌) خلیفه‌ چهارم‌ باشد لازم‌ می‌آید کسی‌ که‌ در آینده‌ خلیفه‌ خواهد شد، قبلا ولایت‌بر متقدم‌ داشته‌ باشد.
و ثالثاً: از حدیث‌ غدیر جز خلافت‌ بلافصل‌ استفاده‌ نمی‌شود، زیرا همان‌ گونه‌ که‌ برخی‌ ازمحققین‌ گفته‌اند: ((الامه‌ بین‌ قائلین‌: أحدهما یثبت‌ امامه‌ الامام‌ علی‌ (ع‌) بعد عثمان‌بالاختیار دون‌ النص‌ و ثانیهما یثبت‌ امامته‌ بالنص‌ بعد النبی‌ (ص‌) بلافصل‌، و لیس‌فیهم‌ من‌ یثبت‌ امامته‌ بالنص‌ بعد عثمان‌((.(147)
سوال‌ دوازدهم‌:
اگر حضرت‌ علی‌ (ع‌) خلیفه‌ بر حق‌ رسول‌ خدا(ص‌) بود چرا در این‌ مهم‌ احقاِ حق‌ ننمود؟
پاسخ‌: بعد از رحلت‌ نبی‌ اکرم‌ (ص‌) از چند جهت‌ دشمنان‌ اسلام‌ در کمین‌ بودند تا فرصتی‌مناسب‌ بدست‌ آورند و ضربه‌ای‌ بر پیکر نوپای‌ اسلام‌ وارد سازند، گرفتن‌ فرصت‌ و بهانه‌ ازدست‌ دشمنان‌ از مهمترین‌ عوامل‌ سکوت‌ آن‌ حضرت‌ بوده‌ است‌ برخی‌ از خطرات‌ مذکورعبارت‌ بود از:
1 ـ نگرانی‌ حکومت‌ ایران‌ از گسترش‌ اسلام‌ در مناطق‌ تحت‌ أمر خود، چنانچه‌ أهالی‌ یمن‌ درزمان‌ پیامبر (ص‌) به‌ اسلام‌ گرویدند.
2 ـ سرزمین‌ روم‌ که‌ هم‌ مرز کشور اسلام‌ شده‌ بود، در نتیجه‌ امکان‌ سوء استفاده‌ ازاختلافات‌ داخلی‌ مسلمین‌، بسیار بود چنانچه‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) پس‌ از اطلاع‌ از توطئه‌ آنان‌ درآخرین‌ روزهای‌ عمر خود، به‌ اسامه‌ بن‌ زید دستور دادند با تدارک‌ سپاهی‌ به‌ سوی‌ آنان‌حرکت‌ نماید.
3 ـ ادعای‌ نبوت‌ عده‌ای‌ مانند مسیلمه‌، و سجاح‌ و أسود عنسی‌ و گروهی‌ از اعراب‌ یمن‌ و یمامه‌اطراف‌ آنان‌ را گرفته‌ و قدرتی‌ پیدا کرده‌ بودند و حتی‌ عده‌ای‌ از تازه‌ مسلمانان‌ نیز مانند: أشعث‌بن‌ قیس‌ کندی‌ و شبث‌ بن‌ ربعی‌ دور آنان‌ جمع‌ شدند.
4 ـ وجود منافقین‌ داخلی‌ که‌ در تاریخ‌ آمده‌ در منزل‌ ((سویلم‌(( اجتماع‌ می‌کردند و علیه‌ اسلام‌توطئه‌ می‌کردند.
5 ـ فرصت‌ طلبانی‌ مانند ابوسفیان‌ که‌ مایل‌ بودند خود به‌ موقیعتی‌ برسند هر چند أصل‌ اسلام‌در معرض‌ خطر باشد، چنانکه‌ نقل‌ شده‌ است‌ در همان‌ زمان‌ ابوسفیان‌ نزد امام‌ علی‌(ع‌) آمده‌ وگفت‌: چرا قیام‌ نمی‌کنی‌؟ سپس‌ گفت‌: ((و ان‌ شئت‌ لاملئن‌ المدینه‌ خیلا و رجالا((.
مؤید این‌ مدعی‌ که‌ حضرت‌ به‌ قصد حفظ‌ أصل‌ اسلام‌ سکوت‌ اختیار نمودند، کلام‌ آن‌ حضرت‌است‌ که‌ ابوالطفیل‌ آنرا چنین‌ نقل‌ نموده‌ است‌:
کنت‌ علی‌ الباب‌ یوم‌ الشوری‌ فارتفعت‌ الاصوات‌ بینهم‌، فسمعت‌ علیاً (ع‌) یقول‌: بایع‌ الناس‌ أبابکر وأنا واا اولی‌ بالامر و أحق‌ به‌، فسمعت‌ و أطعت‌، مخافه‌ أن‌ یرجع‌ الناس‌ کفاراً یضرب‌ بعضهم‌ رقاب‌بعض‌ بالسیف‌، ثم‌ بایع‌ ابوبکر لعمر و أنا و اا اولی‌ بالامر منه‌ فسمعت‌ و أطعت‌ مخافه‌ أن‌ یرجع‌ الناس‌کفاراً ثم‌ أنتم‌ تریدون‌ أن‌ تبایعوا عثمان‌ اذاً لا أسمع‌ و لا أطیع‌.(148)
علاوه‌ بر آنچه‌ بیان‌ شد حضرت‌ علی‌ (ع‌) به‌ منظور روشن‌ شدن‌ حق‌ و اتمام‌ حجت‌ بر همگان‌مکرر با گفتار و کردار خود این‌ حقیقت‌ را که‌ ایشان‌ خلیفه‌ بلافصل‌ پیامبر (ص‌) بوده‌اند ودیگران‌ به‌ ناحق‌ بر این‌ مسند تکیه‌ زده‌اند، روشن‌ نموده‌اند که‌ به‌ نمونه‌ هائی‌ از آن‌ اشاره‌می‌کنیم‌:
الف‌) خطبه‌ آن‌ حضرت‌ در مدینه‌ پس‌ از بیعت‌ مردم‌ با ایشان‌: ((اما بعد، فانه‌ لما قبض‌ اا نبیه‌(ص‌) قلنا: نحن‌ أهله‌ و ورثته‌ و عترته‌، اولیاؤه‌ دون‌ الناس‌، لا ینازعنا سلطانه‌ أحد، و لا یطمع‌ فی‌ حقناطامع‌، اذ انبری‌ لنا قومنا، فغصبونا سلطان‌ نبینا، فصارت‌ الامره‌ لغیرنا و صرنا سوقه‌، یطمع‌ فینا الضعیف‌،یتعزز علینا الذلیل‌، فبکت‌ الاعین‌ منا لذلک‌ و خشنت‌ الصدور و جزعت‌ النفوس‌، و ایم‌ اا لولا مخافه‌الفرقه‌ بین‌ المسلمین‌، و أن‌ یعود الکفر، ویبور الدین‌، لکنا علی‌ غیر ما کنا لهم‌ علیه‌ فولی‌ الامر ولاه‌ لم‌یألوا الناس‌ خیراً...((.(149)
ب‌) خطبه‌ شقشقیه‌ (خطبه‌ سوم‌ نهج‌ البلاغه‌): ((أما واا لقد تقمصها أبن‌ أبی‌ قحافه‌ و أنه‌ لیعلم‌ أن‌محلی‌ منها محل‌ القطب‌ من‌ الرحا...فصبرت‌ وفی‌ العین‌ قذی‌ و فی‌ الحلق‌ شجا، أری‌ تراثی‌ نهباً((.
ج‌) و قال‌ (ع‌): ((فواا مازلت‌ مدفوعاً عن‌ حقی‌ مستأثراً علی‌ منذ قبض‌ اا نبیه‌(ص‌) حتی‌ یوم‌ الناس‌هذا((.(150)
د) و قال‌ (ع‌): ((و قد قال‌ لی‌ قائل‌: انک‌ علی‌ هذا الامر یابن‌ أبیطالب‌ لحریص‌! فقلت‌: بل‌ أنتم‌ واالاحرص‌ و أبعد و أنا أخص‌ و أقرب‌ و انما طلبت‌ حقاً لی‌ و أنتم‌ تحولون‌ بینی‌ و بینه‌، و تضربون‌ وجهی‌دونه‌((.(151)
ابن‌ أبی‌ الحدید در ذیل‌ این‌ خطبه‌ می‌گوید: بسیاری‌ از محدثین‌ روایت‌ نموده‌اند که‌ حضرت‌بعد از سقیفه‌ متألم‌ گردید، و دادخواهی‌ نمود و به‌ قبر پیامبر (ص‌) اشاره‌ می‌کرد و می‌فرمود:((یابن‌ أم‌ ان‌ القوم‌ استضعفونی‌ و کادوا یقتلوننی‌((و می‌ فرمود: واجعفراه‌: و من‌ امروز جعفری‌ ندارم‌وا حمزتاه‌، و امروز من‌ حمزه‌ای‌ ندارم‌.(152)
سؤال‌ سیزدهم‌:
بیعت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) با خلفاء نشانه‌ رضایت‌ ایشان‌، بر این‌ امر است‌.
پاسخ‌: اولا: آن‌ چنان‌ که‌ در کتب‌ معتبر تاریخ‌ و حدیث‌ آمده‌ است‌ آن‌ حضرت‌ تا شش‌ ماه‌ پس‌از رحلت‌ پیامبر (ص‌) از بیعت‌ با ابوبکر خودداری‌ نمودند و پس‌ از آن‌ تنها به‌ خاطر حفظ‌ اسلام‌و یکپارچگی‌ مسلمین‌ بیعت‌ نمودند، بدیهی‌ است‌ اگر حضرت‌ با این‌ مسأله‌ مخالف‌ نبودند تأخیردر بیعت‌ دلیلی‌ نداشت‌، چنانچه‌ در صحیح‌ بخاری‌ می‌خوانیم‌:
((فأبی‌ أبوبکر أن‌ یدفع‌ الی‌ فاطمه‌ منها شیئاً فوجدت‌ فاطمه‌ علی‌ أبی‌بکر فی‌ ذلک‌ فهجرته‌ فلم‌ تکلمه‌حتی‌ توفیت‌ و عاشت‌ بعد النبی‌6 سته‌ أشهر فلما توفیت‌ دفنها زوجها علی‌ لیلا، و لم‌ یؤذن‌ بها أبابکر وصلی‌ علیها، و کان‌ لعلی‌ من‌ الناس‌ وجه‌ حیاه‌ فاطمه‌ فلما توفیت‌ استنکر علی‌ وجوه‌ الناس‌، فالتمس‌ مصالحه‌أبی‌بکر و مبایعته‌ و لم‌ یکن‌ یبایع‌ تلک‌ الاشهر((.(153)
همچنین‌ ابن‌ اثیر به‌ نقل‌ از زهری‌ می‌گوید: ((حضرت‌ علی‌ (ع‌) و بنی‌ هاشم‌ به‌ مدت‌ شش‌ ماه‌ باابوبکر بیعت‌ ننمودند تا اینکه‌ فاطمه‌ (س‌) رحلت‌ نمود((.(154) و نیز طبری‌(155) ویعقوبی‌(156) در تاریخ‌ خود، و ابن‌ أبی‌ الحدید(157) در شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ و ابن‌ قتیبه‌(158)این‌ مطلب‌ را نقل‌ نموده‌اند.
و آن‌ حضرت‌ در مورد انگیزه‌ خود از راهنمایی‌ خلفاء و حل‌ مشکلات‌ آنان‌ چنین‌ فرموده‌است‌:
((پس‌ دست‌ خود باز کشیدم‌ تا آنکه‌ دیدم‌ گروهی‌ در دین‌ خود نماندند و از اسلام‌ روی‌ برگرداندند ومردم‌ را به‌ نابود ساختن‌ دین‌ محمد (ص‌) خواندند، ترسیدم‌ که‌ اگر اسلام‌ را یاری‌ نکنم‌ شکافی‌ در اسلام‌پدید آید که‌ درد و مصیبت‌ آن‌ برای‌ من‌ بزرگتر است‌ از دست‌ دادن‌ ولایت‌ بر شما، که‌ آن‌ متاع‌ چند روزاندک‌ دنیاست‌((.(159)
ثانیاً: بهترین‌ دلیل‌ بر عدم‌ رضایت‌ آن‌ حضرت‌ نسبت‌ به‌ خلافت‌ ابوبکر بیانات‌ صریح‌ ایشان‌در مخالفت‌ با حکومت‌ اوست‌ که‌ برخی‌ از آنها در پاسخ‌ به‌ سؤال‌ دوازدهم‌ گذشت‌، علاوه‌ بر آن‌در مقام‌ عمل‌ هم‌ حضرت‌ مخالفت‌ خود را با خلافت‌ ابوبکر اعلام‌ نمودند چنانچه‌ در تاریخ‌می‌خوانیم‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) به‌ اتفاِ همسر و فرزندان‌ خود تا مدتی‌ به‌ خانه‌ اصحاب‌ رسول‌ خدا(ص‌) مراجعه‌ و ضمن‌ بیان‌ حقیقت‌، آنها را به‌ یاری‌ می‌طلبیدند اما کمتر کسی‌ به‌ یاری‌ اوشتافت‌.
این‌ حقیقت‌ را می‌توان‌ از نامه‌ معاویه‌ به‌ آن‌ حضرت‌ دریافت‌:
((واعهدک‌ أمس‌ تحمل‌ قعیده‌ بیتک‌ لیلا علی‌ حمار و یداک‌ فی‌ یدی‌ ابنیک‌ الحسن‌ والحسین‌...((.(160)
((و دیروز را به‌ یاد تو می‌آورم‌ که‌ شبانه‌ همسرت‌ را بر الاغ‌ سوار، و دستهای‌ فرزندانت‌حسن‌ و حسین‌ را به‌ دست‌ گرفته‌، در روزی‌ که‌ با ابوبکر بیعت‌ شد، و کسی‌ از اهل‌ بدر و آنان‌که‌ دارای‌ سوابقی‌ بودند نماند، مگر اینکه‌ آنان‌ را به‌ خود دعوت‌ نمودی‌ و با همسر و فرزندانت‌به‌ نزد آنان‌ رفتی‌((.
و ابن‌ قتیبه‌ نیز چنین‌ می‌نویسد:
((...و انصار می‌گفتند: ای‌ دخت‌ رسول‌ خدا (ص‌) ما با این‌ مرد بیعت‌ نموده‌ایم‌ و کار از کار گذشته‌است‌ و اگر همسرت‌ و عموزاده‌ات‌ پیش‌ از بیعت‌ با ابوبکر به‌ ما خبر داده‌ بود، هرگز از او روی‌ گردان‌نبودیم‌، و به‌ دیگری‌ مراجعه‌ نمی‌کردیم‌ و حضرت‌ علی‌ (ع‌) می‌فرمود: آیا سزاوار بود من‌ رسول‌ خدا (ص‌)را در خانه‌اش‌ رها می‌کردم‌، و از خانه‌ بیرون‌ آمده‌ و برای‌ خلافت‌ او با مردم‌ در گیر می‌شدم‌؟ وفاطمه‌(س‌) می‌فرمود: ابوالحسن‌ کاری‌ به‌ جز آنچه‌ شایسته‌ بود انجام‌ نداد و آنان‌ کاری‌ انجام‌ دادند که‌خداوند آنان‌ را کفایت‌ خواهد نمود و از آنان‌ بازجوئی‌ می‌نماید((.(161)

و نیز عبارت‌ ذیل‌، نشانگر بی‌ یاوری‌ آن‌ حضرت‌ است‌:
((فنظرت‌ فاذا لیس‌ لی‌ معین‌ الا أهل‌ بیتی‌، فضننت‌ بهم‌ عن‌ الموت‌ و أغضیت‌ علی‌ القذی‌، و شربت‌ علی‌الشجی‌ و صبرت‌ علی‌ أخذ الکظم‌ و علی‌ أمر من‌ طعم‌ العلقم‌...((.(162)
((ملاحظه‌ کردم‌ دیدم‌ جز افراد خوانواده‌ام‌ یاوری‌ ندارم‌، مرگ‌ را از آنان‌ باز داشتم‌ چشمان‌خود را در حالیکه‌ خاشاک‌ در آن‌ فرو رفته‌ بود بستم‌ و با گلوئی‌ که‌ گویا استخوان‌ در آن‌ گیرکرده‌ جام‌ تلخ‌ حوادث‌ را سر کشیدم‌ و شکیب‌ نمودم‌، و بر شربتی‌ تلخ‌تر از علقم‌ (گیاهی‌ بسیارتلخ‌) بردباری‌ کردم‌((.
سؤال‌ چهاردهم‌:
اگر حدیث‌ غدیر بر خلافت‌ و امامت‌ دلالت‌ دارد چرا حضرت‌ علی‌ (ع‌) خود به‌ این‌ حدیث‌استشهاد نکرده‌ است‌؟!
پاسخ‌ این‌ ایراد ناشی‌ از عدم‌ احاطه‌ بر مدارک‌ معتبر اسلامی‌ است‌ زیرا در کتب‌ دانشمندان‌أهل‌ تسنن‌ هم‌ موارد زیادی‌ نقل‌ شده‌ که‌ شخص‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) به‌ حدیث‌ غدیر استدلال‌کرده‌اند، مثلا:
1 ـ آن‌ حضرت‌ در روز شوری‌، هنگامی‌ که‌ عبد الرحمن‌ بن‌ عوف‌ به‌ نفع‌ عثمان‌ رأی‌ داد امام‌علی‌ (ع‌) برای‌ ابطال‌ رأی‌ شوری‌ شروع‌ به‌ سخن‌ کرد و فرمود: من‌ بر شما با سخنی‌ احتجاج‌می‌کنم‌ که‌ هیچکس‌ نمی‌تواند آن‌ را انکار کند تا آنجا که‌ فرمود: شما را به‌ خدایتان‌ سوگندمی‌دهم‌، آیا در میان‌ شما کسی‌ هست‌ که‌ پیامبر درباره‌ او گفته‌ باشد: ((من‌ کنت‌ مولاه‌ فهذا علی‌مولاه‌، اللهم‌ وال‌ من‌ والاه‌، وانصر من‌ نصره‌، لیبلغ‌ الشاهد الغائب‌ قالوا: اللهم‌ لا((.در این‌ هنگام‌ همه‌اعضای‌ شوری‌ به‌ تصدیق‌ علی‌ برخاستند و گفتند این‌ فضیلت‌ را جز تو، کسی‌ ندارد.(163)
2 ـ حموینی‌ در فرائد السمطین‌ می‌نویسد: در دوران‌ خلافت‌ عثمان‌ دویست‌ تن‌ از شخصیتهای‌بزرگ‌ مهاجر و انصار در مسجد پیامبر گرامی‌، دور هم‌ گرد آمده‌ بودند و پیرامون‌ موضوعات‌مختلفی‌ بحث‌ و گفتگو می‌نمودند تا آنجا که‌ سخن‌ به‌ فضائل‌ قریش‌ و سوابق‌ و مهاجرت‌ آنان‌کشیده‌ شد، و هر تیره‌ای‌ از قریش‌ به‌ شخصیتهای‌ برجسته‌ خود مباهات‌ می‌نمود. در طول‌ این‌جلسه‌ که‌ از نخستین‌ ساعات‌ روز برگزار شده‌ بود و تا ظهر ادامه‌ داشت‌ و افراد مختلف‌ در آن‌سخن‌ می‌گفتند امیرالمؤمنین‌ (ع‌) فقط‌ به‌ سخنان‌ مردم‌ گوش‌ می‌داد و سخنی‌ نمی‌گفت‌. در این‌موقع‌ ناگهان‌ جمعیت‌ به‌ وی‌ روی‌ آوردند و از ایشان‌ در خواست‌ نمودند که‌ زبان‌ به‌ سخن‌بگشاید. امام‌ (ع‌) به‌ اصرار مردم‌ برخاست‌ و درباره‌ پیوند خود با خاندان‌ پیامبر و سوابق‌درخشان‌ خود به‌ طور گسترده‌ سخن‌ گفت‌، و در ضمن‌ بیانات‌ خود جریان‌ غدیر را، یادآوری‌ وبه‌ آن‌ استدلال‌ نمود.(164)
3 ـ گفتار حضرت‌ در منطقه‌ رحبه‌ کوفه‌ که‌ ابوالطفیل‌ آن‌ را چنین‌ نقل‌ نموده‌ است‌
((جمع‌ علی‌ 2 الناس‌ فی‌ الرحبه‌ ثم‌ قال‌ نعم‌: أنشد اا کل‌ أمری‌ء مسلم‌ سمع‌ رسول‌ اا6 یقول‌ یوم‌ غدیرخم‌ ما سمع‌ لما قام‌، فقام‌ ثلاثون‌ من‌ الناس‌. و قال‌ أبو نعیم‌: فقام‌ ناس‌ کثیر فشهدوا حین‌ أخذه‌ بیده‌ فقال‌للناس‌: أتعلمون‌ أنی‌ اولی‌ بالمؤمنین‌ من‌ أنفسهم‌؟ قالوا: نعم‌ یا رسول‌ اا، قال‌: من‌ کنت‌ مولاه‌ فهذامولاه‌، اللهم‌ وال‌ من‌ والاه‌ و عاد من‌ عاداه‌. قال‌ فخرجت‌ و کان‌ فی‌ نفسی‌ شیئاً، فلقیت‌ زید بن‌ ارقم‌،فقلت‌ له‌: انی‌ سمعت‌ علیاً رضی‌ الله‌ تعالی‌ عنه‌ یقول‌ کذا و کذا، قال‌: فما تنکر؟ قد سمعت‌ رسول‌ الله‌6یقول‌ ذلک‌ له‌((.(165)
و نیز احمد بن‌ حنبل‌ ضمن‌ نقل‌ این‌ مطلب‌ تصریح‌ به‌ شهادت‌ یازده‌ نفر از مجاهدین‌ بدر، کرده‌که‌ این‌ سخن‌ پیامبر (ص‌) شنیده‌اند.
این‌ جریان‌ در کتب‌ معتبر تاریخ‌ و حدیث‌ نقل‌ شده‌، نظیر: تاریخ‌ بغداد،مجمع‌ الزوائد، اسدالغابه‌، الاصابه‌، خصائص‌ نسائی‌، تذکره‌ الخواص‌، حلیه‌ الاولیاء، السیره‌ الحلبیه‌، مسند احمد بن‌حنبل‌، تاریخ‌ الخلفاء و نیز ابن‌ کثیر در ((البدایه‌ و النهایه‌((.(166)
به‌ برخی‌ از این‌ منابع‌ اشاره‌ کرده‌ است‌.
4 ـ حضرت‌ امیرالمؤمنین‌ در جنگ‌ جمل‌ نیز به‌ حدیث‌ غدیر احتجاج‌ کردند: ((حدثنا رفاعه‌ بن‌ایاس‌ الضبی‌ عن‌ أبیه‌ عن‌ جده‌، قال‌: کنا مع‌ علی‌ یوم‌ الجمل‌، فبعث‌ الی‌ طلحه‌ بن‌ عبیداا أن‌ القنی‌، فأتاه‌طلحه‌ فقال‌: نشدتک‌ اا هل‌ سمعت‌ رسول‌اا6 یقول‌: ((من‌ کنت‌ مولاه‌ فعلی‌مولاه‌، اللهم‌ وال‌ من‌ والاه‌ وعاد من‌ عاداه‌(( قال‌: نعم‌، قال‌: فلم‌ تقاتلنی‌؟ قال‌: لم‌ اذکر قال‌: فانصرف‌ طلحه‌((.(167)
5 ـ گروهی‌ از انصار که‌ شهادت‌ به‌ حدیث‌ غدیر داده‌اند:
گروهی‌ در رحبه‌ کوفه‌ خدمت‌ امیرالمؤمنین‌ (ع‌) رسیدند و عرض‌ کردند: السلام‌ علیک‌ یامولانا، حضرت‌ فرمود: چگونه‌ من‌ مولای‌ شما هستم‌ در حالی‌ که‌ شما گروه‌ عرب‌ هستید (یعنی‌بنده‌ و آزاد شده‌ نیستید) گفتند: شنیدیم‌ رسول‌ خدا (ص‌) در روز غدیر خم‌ فرمود: ((من‌ کنت‌مولاه‌ فان‌ هذا مولاه‌((، ریاح‌، راوی‌ حدیث‌ می‌گوید: وقتی‌ که‌ آنها رفتند من‌ هم‌ در تعقیب‌ آنان‌حرکت‌ کردم‌ پرسیدم‌ اینها چه‌ کسانی‌ هستند؟ گفتند: اینها گروهی‌ از انصار و از آن‌ جمله‌ ابوایوب‌ انصاری‌(168) (صحابی‌ بزرگوار رسول‌ خدا و صاحب‌ خانه‌ نبی‌ اکرم‌ (ص‌) در مدینه‌منوره‌) است‌.
سؤال‌ پانزدهم‌:
اگر حدیث‌ غدیر دلالت‌ بر خلافت‌ بلافصل‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) دارد، چگونه‌ ممکن‌ است‌ عموم‌اصحاب‌ پیامبر (ص‌) سفارشات‌ آن‌ حضرت‌ را نادیده‌ بگیرند؟
پاسخ‌: اولا: این‌ تعبیر که‌ عموم‌ اصحاب‌، سفارشات‌ پیامبر (ص‌) را نادیده‌ گرفتند، صحیح‌نمی‌باشد زیرا مخالفت‌ با سفارشات‌ حضرت‌ در مورد خلافت‌ بلافصل‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) ابتدا ازناحیه‌ افراد معدودی‌ صورت‌ گرفت‌ و سپس‌ دیگران‌ به‌ علل‌ مختلفی‌ از پیروی‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)سرباز زدند.
برای‌ روشن‌ این‌ مطلب‌، گفتگوی‌ ابن‌ أبی‌ الحدید با ابوجعفر نقیب‌ مناسب‌ به‌ نظر می‌رسد:
ابن‌ ابی‌ الحدید می‌گوید: این‌ اخبار (روایات‌ مربوط‌ به‌ خلافت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌(( را نزدابوجعفر نقیب‌ یحیی‌ بن‌ محمد بن‌ أبی‌ زید خواندم‌ و گفتم‌ این‌ اخبار با صراحت‌ خلافت‌ حضرت‌علی‌ (ع‌) را بیان‌ می‌کند در عین‌ حال‌ بعید می‌دانم‌ که‌ اصحاب‌ رسول‌ خدا (ص‌) دستور او را درمورد شخص‌ خاصی‌ انکار نمایند ورد کنند!
ابوجعفر در پاسخ‌ گفت‌: و اینکه‌ مردم‌ در برابر انکار نص‌، سکوت‌ اختیار کردند، از آن‌ جهت‌است‌ که‌ مردم‌ آن‌ روز دارای‌ اندیشه‌های‌ مختلف‌ بودند، برخی‌ از آنان‌ دشمنان‌ حضرت‌ علی‌(ع‌) و رقبای‌ او به‌ شمار می‌آمدند، برای‌ این‌ گروه‌ منصرف‌ شدن‌ خلافت‌ از حضرت‌ علی‌ (ع‌)مایه‌ روشنی‌ چشم‌ و خنک‌ شدن‌ دل‌ آنان‌ بود، و گروهی‌ دیگر که‌ دین‌ و ایمان‌ خوبی‌ داشتندچون‌ دیدند بزرگان‌ اصحاب‌ متفقاً خلافت‌ را از حضرت‌ علی‌ (ع‌) بازداشتند، گمان‌ کردند این‌حرکت‌ آنان‌ به‌ خاطر دستور خاصی‌ از جانب‌ پیامبر (ص‌) است‌ که‌ آنان‌ از این‌ دستور اطلاع‌نداشتند و این‌ دستور پنهانی‌، سفارشهای‌ پیشین‌ را در مورد خلافت‌ امیر المؤمنین‌(ع‌) نسخ‌نموده‌ است‌ به‌ خصوص‌ اینکه‌ ابوبکر روایتی‌ نقل‌ نمود که‌ پیامبر(ص‌) فرمود:(( الائمه‌ من‌قریش‌(( امامان‌ از قریش‌ هستند، بسیاری‌ از مردم‌ با شنیدن‌ این‌ روایت‌ گمان‌ کردند این‌ دستورکلی‌، دستور خاص‌ نسبت‌ به‌ امیرالمؤمنین‌ را نسخ‌ نموده‌ و این‌ که‌ با پخش‌ این‌ خبر چنین‌وانمود کردند که‌ آنان‌ در انتخاب‌ امام‌ از قریش‌ آزاد هستند. از هر قبیله‌ای‌ که‌ باشد می‌تواندامام‌ مردم‌ باشد، فقط‌ از قریش‌ باشد کافی‌ است‌ و آنچه‌ باعث‌ تأکید این‌ مطلب‌ گردید، روایتی‌بود که‌ از پیامبر(ص‌) نقل‌ نمودند که‌:
((هر چه‌ را مسلمین‌ نیکو پنداشتند، خداوند نیز آن‌ را نیکو می‌داند(( و اینکه‌ پیامبر(ص‌) گفته‌است‌: ((از خداوند در خواست‌ نمودم‌ که‌ امت‌ مرا در گمراهی‌ جمع‌ ننماید و خداوند این‌درخواست‌ مرا پذیرفت‌(( بنابراین‌ نسبت‌ به‌ کسانی‌ که‌ بیعت‌ را استوار کردند، حسن‌ ظن‌ پیدانمودند، و نیز مردم‌ می‌پنداشتند اینان‌ به‌ اهداف‌ پیامبر بیش‌ از ما آشنا هستند و به‌ همین‌ دلیل‌در مقابل‌ مخالفت‌ با دستور خاص‌ نسبت‌ به‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) مقاومتی‌ از خود نشان‌ ندادند.گروهی‌ دیگر که‌ در همه‌ جا اکثریت‌ را تشکیل‌ می‌دهند و در همه‌ ادوار نیز چنین‌ است‌، رأی‌ثابتی‌ از خود ندارند و باد هر طرف‌ بوزد به‌ آن‌ سوی‌ متمایل‌ می‌شوند. اینان‌ پیرو و مقلدهستند. نه‌ پرسشی‌ دارند و نه‌ افکاری‌ و نه‌ بحث‌ و جدلی‌ می‌کنند، این‌ گروه‌ همیشه‌ تابع‌ و پیروقدرت‌ حاکم‌ هستند حتی‌ اگر نماز واجب‌ را از برنامه‌ حذف‌ کنند،آنان‌ نیز آن‌ را ترک‌ می‌کنند وبه‌ این‌ جهت‌ دستورات‌ صریح‌ پیامبر (ص‌) در مورد خلافت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) پایمال‌ و کهنه‌گردید و پنهان‌ ماند و بیعت‌ با ابوبکر قوت‌ گرفت‌ و اشتغال‌ بنی‌ هاشم‌ به‌ جنازه‌ پیامبر اکرم‌مجال‌ را برای‌ فعالیت‌ آنان‌ آزاد گذارد و زمینه‌ تقویت‌ آنان‌ را در مخالفت‌ با دستورات‌ پیامبراکرم‌ (ص‌) آماده‌ نمود.(169)
ابو جعفر در بخش‌ دیگری‌ از سخنان‌ خود انگیزه‌های‌ مختلف‌ اعراض‌ مردم‌ از حضرت‌ علی‌(ع‌) را چنین‌ بیان‌ کرده‌ است‌:
گروهی‌ که‌ می‌پنداشتند، عرب‌ از حضرت‌ علی‌ (ع‌) اطاعت‌ نخواهند کرد بعضی‌ از آنان‌ به‌ خاطرحسادت‌ و برخی‌ دیگر برای‌ انتقام‌ و خونخواهی‌، برخی‌ دیگر به‌ خاطر جوانی‌ او و برخی‌دوست‌ نداشتند حضرت‌ علی‌ (ع‌) بر آنان‌ تسلط‌ یابد و بعضی‌ نمی‌پذیرفتند که‌ نبوت‌ و خلافت‌در یک‌ خانواده‌ و فامیل‌ باشد و بعضی‌ دیگر از بیم‌ پایبندی‌ شدید و سختگیری‌ او در اموردینی‌، و گروهی‌ به‌ امید اینکه‌ خلافت‌ در قبائل‌ عرب‌ گردش‌ کند، و برخی‌ به‌ خاطر دشمنی‌ که‌ بااو داشتند و این‌ دشمنی‌ به‌ خاطر خویشی‌ او با پیامبر(ص‌) بود، نظیر منافقین‌ و آنانی‌ که‌دلهایشان‌ نسبت‌ به‌ نبوت‌ صاف‌ نبوده‌، همه‌ اینها دست‌ به‌ دست‌ هم‌ داده‌، تا خلافت‌ را ازحضرت‌ علی‌ (ع‌) باز دارند و آن‌ را به‌ دیگری‌ واگذارند و رؤسای‌ آنان‌ گفتند: ما از ترس‌ بروزفتنه‌، خلافت‌ را از او باز داشتیم‌ و ما می‌دانستیم‌ عرب‌ از او اطاعت‌ نخواهد نمود، و دستورپیامبر (ص‌) را در امر خلافت‌ توجیه‌ و تأویل‌ نمودند، در حالی‌ که‌ دستور پیامبر (ص‌) را منکرنشدند.(170)
ثانیاً: اگر چه‌ گروهی‌ از یاران‌ پیامبر (ص‌) جانشینی‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) را به‌ دست‌ فراموشی‌سپردند و فرمان‌ الهی‌ را در روز غدیر نادیده‌ گرفتند و گروههای‌ بی‌ تفاوت‌ که‌ نمونه‌های‌ آنهادر هر اجتماعی‌ فراوان‌ است‌، نیز از آنان‌ پیروی‌ نمودند ولی‌ در برابر آنان‌ شخصیتهای‌ بارزی‌نسبت‌ به‌ امامت‌ و پیشوائی‌ امام‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (ع‌) وفادار باقی‌ ماندند و جز او از کسی‌پیروی‌ نکردند، تعداد این‌ افراد اگر چه‌ نسبت‌ به‌ گروه‌ نخست‌ کم‌ است‌ و از نظر کمیت‌ در اقلیت‌قرار دارند ولی‌ از نظر شخصیت‌ از افراد برجسته‌ یاران‌ پیامبر (ص‌) به‌ شمار می‌روند مانند:سلمان‌ فارسی‌، ابوذر غفاری‌، مقداد بن‌ أسود، عمار بن‌ یاسر، ابی‌ بن‌ کعب‌، ابو ایوب‌ انصاری‌،خزیمه‌ بن‌ ثابت‌، بریده‌ أسلمی‌، ابو هیثم‌ بن‌ التیهان‌ و خالد بن‌ سعید و دهها نفر دیگر که‌ تاریخ‌اسلام‌ نام‌ و خصوصیات‌ زندگی‌ و انتقادات‌ آنان‌ را، از دستگاه‌ خلافت‌ و وفاداریشان‌ را نسبت‌به‌ امیر المؤمنین‌ (ع‌) به‌ دقت‌ ضبط‌ نموده‌ است‌.
همچنین‌ برخی‌ از مورخین‌ اهل‌ سنت‌ نظیر ((ابن‌ اثیر(( جریان‌ مخالفت‌ جمعی‌ از صحابه‌ را باابوبکر متعرض‌ شده‌ و می‌نویسد:
((... فبایعه‌ عمر و بایعه‌ الناس‌ فقالت‌ الانصار أو بعض‌ الانصار: لا نبایع‌ الا علیاً، قال‌: و تخلف‌ علی‌ وبنو هاشم‌ و الزبیر و الطلحه‌ عن‌ البیعه‌...((.(171)
ثالثاً: با صرف‌ نظر از آنچه‌ بیان‌ شد، مخالفت‌ عموم‌ با یک‌ حقیقت‌ روشن‌ امری‌ غیر ممکن‌ وبی‌ سابقه‌ نیست‌، همچنانکه‌ به‌ شهادت‌ قرآن‌ کریم‌ عموم‌ اصحاب‌ حضرت‌ موسی‌ از سفارش‌ایشان‌ نسبت‌ به‌ برادرش‌ هارون‌ سرباز زده‌، در غیاب‌ آن‌ حضرت‌ و به‌ تحریک‌ سامری‌،گوساله‌ پرست‌ شدند.
رابعاً: اگر استبعاد از این‌ جهت‌ است‌ که‌ چگونه‌ ممکن‌ است‌ اصحاب‌ رسول‌ خدا(ص‌) با گفته‌ آن‌حضرت‌ مخالفت‌ کنند؟ باید گفت‌: این‌ مسأله‌ سخت‌تر از مخالفت‌ برخی‌ اصحاب‌ در حضوررسول‌ خدا (ص‌)، با ایشان‌ نیست‌ که‌ در کتب‌ معتبر عامه‌ نیز به‌ موارد متعددی‌ از این‌ مخالفتهابر می‌خوریم‌ نظیر:
1 ـ بخاری‌ و دیگران‌ از ابن‌ عباس‌ نقل‌ می‌نمایند: ((لما حضر رسول‌ اا6 و فی‌ البیت‌ رجال‌ فیهم‌ عمربن‌ الخطاب‌ قال‌ النبی‌6: ((هلم‌ اکتب‌ لکم‌ کتاباً لا تضلوا بعده‌، فقال‌ عمر: ان‌ النبی‌6 قد غلب‌ علیه‌ الوجع‌و عندکم‌ القرآن‌ حسبنا کتاب‌ اا فاختلف‌ أهل‌ البیت‌ فاختصموا، منهم‌ من‌ یقول‌: قربوا، یکتب‌ لکم‌ النبی‌6کتاباً لن‌ تضلوا بعده‌، و منهم‌ من‌ یقول‌ ما قال‌ عمر، فلما أکثروا اللغو و الاختلاف‌ عند النبی‌6، قال‌ رسول‌اا6 قوموا((.
قال‌ عبید اا: فکان‌ ابن‌ عباس‌ یقول‌: ((ان‌ الرزیه‌ کل‌ الرزیه‌ ما حال‌ بین‌ رسول‌ اا و بین‌ أن‌ یکتب‌ لهم‌ذلک‌ الکتاب‌ من‌ اختلافهم‌ و لغطهم‌((.(172)
2 ـ جریان‌ تخلف‌ اکثر اصحاب‌ از شرکت‌ در سپاه‌ اسامه‌، که‌ برخی‌ محققین‌ خلاصه‌ آن‌ راچنین‌ بیان‌ کرده‌اند:
((قد اهتم‌ النبی‌ ببعث‌ سریه‌ أسامه‌ بن‌ زید اهتماماً عظیماً، فأمر أصحابه‌ بالتهیؤ لها،وحثهم‌ علیها، ثم‌ عبأهم‌ بنفسه‌ الزکیه‌، ارهافاً لعزائمهم‌ و استنهاضاً لهممهم‌، فلم‌ یبق‌احداً من‌ وجوه‌ المهاجرین‌ و الانصار کأبی‌ بکر و عمر و أبی‌ عبیده‌ و سعد و امثالهم‌الا و قد عبأه‌ بالجیش‌ و کان‌ ذلک‌ لاربع‌ لیال‌ بقین‌ من‌ صفر سنه‌ احدی‌ عشرللهجره‌، فلما کان‌ یوم‌ الثامن‌ و العشرین‌ من‌ صفر بدأ به‌ (صلوات‌ اا علیه‌ و آله‌)مرض‌ الموت‌، فلما أصبح‌ یوم‌ التاسع‌ و العشرین‌ و وجدهم‌ مثاقلین‌ خرج‌ الیهم‌فحضهم‌ علی‌ السیر و عقد اللواء لاسامه‌ بیده‌ الشریفه‌، ارهافاً لعزیمتهم‌ ثم‌ قال‌: أغزباسم‌ اا و فی‌ سبیل‌ اا، فخرج‌ بلوائه‌ معقوداً، فدفعه‌ الی‌ بریده‌ و عسکر بالجرف‌، ثم‌تثاقلوا هناک‌ و لم‌ یبرحوا، مع‌ ما وعوه‌ ورأوه‌ من‌ النصوص‌ الصریحه‌ فی‌ وجوب‌اسراعهم‌ کقوله‌ (صلوات‌ اا علیه‌): أغز صباحاً علی‌ أهل‌ ابنه‌ و قوله‌: و اسرع‌ السیرلتستبق‌ الاخبار((.
و قد اغضب‌ النبی‌ تثاقلهم‌ حتی‌ قال‌: جهزوا جیش‌ اسامه‌، لعن‌ اا من‌ تخلفت‌ عنه‌فقال‌ قوم‌: یجب‌ علینا امتثال‌ أمره‌، و أسامه‌ قد برز من‌ المدینه‌، و قال‌ قوم‌: قد اشتدمرض‌ النبی‌ فلا تسع‌ قلوبنا مفارقته‌ و الحاله‌ هذه‌، فنصبر حتی‌ نبصر أی‌ شی‌ء یکون‌من‌ أمره‌.(173)
3 ـ پیامبر گرامی‌ اسلام‌ در سرزمین‌ حدیبیه‌ به‌ جهت‌ مصالح‌ عالیه‌ای‌ که‌ در آینده‌ روشن‌گردید با قریش‌ قرارداد صلحی‌ را امضا نمود پس‌ از آن‌ عده‌ای‌ از اصحاب‌ با این‌ عمل‌ حضرت‌سرسختانه‌ مخالفت‌ کرده‌ و زبان‌ به‌ اعتراض‌ و انتقاد گشودند.
صحیح‌ مسلم‌ و بخاری‌ چنین‌ می‌ کنند:
الف‌) عن‌ أبی‌ وائل‌ قال‌: قام‌ سهل‌ بن‌ حنیف‌... فقال‌:... لقد کنا مع‌ رسول‌ اا6 یوم‌ الحدیبیه‌... فجاء عمربن‌ الخطاب‌، فأتی‌ رسول‌ اا6 فقال‌: یا رسول‌ اا ألسنا علی‌ حق‌ و هم‌ علی‌ باطل‌؟ قال‌: بلی‌، قال‌: ألیس‌قتلانا فی‌ الجنه‌ و قتلاهم‌ فی‌ النار؟ قال‌: بلی‌، قال‌: ففیم‌ نعطی‌ الدنیه‌ فی‌ دیننا؟ و نرجع‌ و لما یحکم‌ اا بینناو بینهم‌؟ فقال‌ : یا بن‌ الخطاب‌ انی‌ رسول‌ اا و لن‌ یضیعنی‌ اا أبداً، قال‌: فانطلق‌ عمر فلم‌ یصبر متغیظ‌اً فأتی‌أبابکر فقال‌: ...(174)
ب‌) فلما فرغ‌ من‌ قضیه‌ الکتاب‌، قال‌ رسول‌ اا (ص‌) لاصحابه‌: قوموا فانحروا ثم‌ احلقوا، قال‌: فو اا ما قام‌منهم‌ رجل‌، حتی‌ قال‌ ذلک‌ ثلاث‌ مرات‌، فلما لم‌ یقم‌ منهم‌ أحد، دخل‌ علی‌ أم‌ سلمه‌ فذکر لها ما لقی‌ من‌الناس‌، فقالت‌ أم‌ سلمه‌: یا نبی‌ اا أتحب‌ ذلک‌؟ أخرج‌ ثم‌ لا تکلم‌ أحداً منهم‌ کلمه‌ حتی‌ تنحر بدنک‌، وتدعوا حالقک‌ فیحلقک‌، فخرج‌ فلم‌ یکلم‌ أحداً منهم‌ حتی‌ فعل‌ ذلک‌، نحر بدنه‌، و دعا حالقه‌ فحلقه‌.فلما رأوا ذلک‌ قاموا فنحروا، و جعل‌ بعضهم‌ یحلق‌ بعضاً، حتی‌ کاد بعضهم‌ یقتل‌ بعضاً غماً.(175)
نتیجه‌ اینکه‌ مخالفت‌ اینگونه‌ افراد با سفارش‌ پیامبر (ص‌) نسبت‌ به‌ خلافت‌ بلافصل‌ حضرت‌علی‌ (ع‌) استبعادی‌ ندارد.

یکی‌ دیگر از دلائل‌ شیعه‌ بر خلافت‌ بلافصل‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) آیه‌ شریفه‌ اولی‌ الامر است‌، دراین‌ آیه‌ سخن‌ از وجوب‌ اطاعت‌ خدا و رسول‌ و اولوا الامر است‌.
واجب‌ بودن‌ اطاعت‌ خداوند و پیامبر (ص‌) معلوم‌ و روشن‌ است‌، اما اینکه‌ منظور از اولوا الامرچه‌ کسانی‌ هستند که‌ اطاعت‌ آنها به‌ طور مطلق‌ و بدون‌ هیچ‌ قید و شرطی‌ واجب‌ و هم‌ ردیف‌اطاعت‌ خدا و پیامبر (ص‌) شمرده‌ شده‌ است‌، در میان‌ مفسران‌ گفتگو است‌.
در اینجا به‌ بررسی‌ احتمالات‌ مختلف‌ می‌ پردازیم‌ تا قول‌ حق‌ روشن‌ گردد.
احتمال‌ اول‌: منظور از ((اولواالامر(( زمامداران‌ و حکام‌ و مصادر امورند در هر زمان‌ و در هرمحیط‌ و هیچ‌ گونه‌ استثنائی‌ ندارد، نتیجه‌ اینکه‌ مسلمانان‌ موظفند از هر حکومتی‌ به‌ هر شکل‌پیروی‌ کنند.
شکی‌ نیست‌ که‌ این‌ تفسیر به‌ هیچ‌ وجه‌ با مفهوم‌ آیه‌ و روح‌ تعلیمات‌ اسلام‌ سازگار نیست‌ وممکن‌ نیست‌ که‌ پیروی‌ از هر حکومتی‌ بدون‌ قید و شرط‌ در ردیف‌ اطاعت‌ خدا و پیامبر (ص‌)باشد، به‌ همین‌ دلیل‌ علاوه‌ بر مفسران‌ شیعه‌، مفسران‌ بزرگ‌ اهل‌ تسنن‌ نیز آنرا نفی‌ کرده‌اند.
مثلا فخر رازی‌ در رد این‌ احتمال‌ می‌ گوید:
((و اما طاعه‌ الامراء و السلاطین‌ فغیر واجبه‌ قطعاً بل‌ الاکثر أنها تکون‌ محرمه‌لانهم‌ لایأمرون‌ الا بالظلم‌ و فی‌ الاقل‌ تکون‌ واجبه‌ بحسب‌ الظن‌ الضعیف‌...((.(176)
احتمال‌ دوم‌: مقصود، نمایندگان‌ عموم‌ طبقات‌ یعنی‌ نمایندگان‌ حکام‌ و زمامداران‌ و علماء و صاحب‌منصبان‌ در تمام‌ شئون‌ زندگی‌ مردم‌ هستند (اهل‌ حل‌ و عقد) اما به‌ طور مطلق‌ و بدون‌ قید وشرط‌ نیست‌ بلکه‌ اطاعت‌ این‌ مجموعه‌ وقتی‌ لازم‌ است‌ که‌ آنها واجد پنج‌ شرط‌ باشند: 1 ـ اسلام‌.2 ـ عدم‌ مخالفت‌ با سنت‌. 3 ـ عدم‌ اجبار در اظهار عقیده‌. 4 ـ اظهار نظر در خصوص‌ ما لا نص‌فیه‌. 5 ـ اتفاِ نظر داشتن‌.(177)
پاسخ‌: اولا: آیه‌ شریفه‌، اطاعت‌ اولواالامر را به‌ طور مطلق‌ و بدون‌ قید و شرط‌، لازم‌ و واجب‌شمرده‌ است‌ و حال‌ آن‌ که‌ در این‌ احتمال‌ وجوب‌ اطاعت‌ مقید به‌ پنج‌ شرط‌ است‌.
ثانیاً: چنین‌ احتمالی‌ را هیچ‌ یک‌ از صحابه‌ و یاران‌ رسول‌ خدا (ص‌) به‌ هنگام‌ نزول‌ آیه‌ از آن‌،نفهمیده‌اند و نیز این‌ احتمال‌ در هیچ‌ روایتی‌ از ایشان‌ نقل‌ نشده‌ است‌.(178)
ثالثاً: بیان‌ مراد و تعیین‌ مصداِ برای‌ عناوین‌ قرآنی‌ محتاج‌ به‌ دلیل‌ روشنی‌ از قرآن‌ و سنت‌است‌ و این‌ احتمال‌ فاقد چنین‌ دلیلی‌ می‌ باشد.(179)
تذکر: ظاهراً ریشه‌ سخن‌ ((المنار(( کلام‌ فخر رازی‌ می‌ باشد که‌ می‌ گوید این‌ آیه‌ نزد ما دلالت‌ براین‌ دارد که‌ اجماع‌ امت‌ حجت‌ است‌، چرا که‌ خداوند متعال‌ امر به‌ اطاعت‌ اولواالامر به‌ طور قطع‌(بی‌ قید و شرط‌) فرموده‌ است‌، و هر که‌ را خداوند این‌ گونه‌ امر به‌ اطاعتش‌ کند باید معصوم‌ ازخطا باشد، زیرا اگر معصوم‌ نباشد احیاناً خطا می‌ کند و در این‌ صورت‌ از یک‌ سو عمل‌ کردن‌به‌ فرمان‌ خدای‌ تعالی‌ واجب‌ و از سوی‌ دیگر به‌ خاطر معصوم‌ نبودن‌، اطاعت‌ مطلق‌ او حرام‌، ولازمه‌ آن‌ اجتماع‌ امر و نهی‌ در فعل‌ واحد و به‌ عنوان‌ واحد است‌ و این‌ محال‌ است‌، پس‌ از اینجاروشن‌ می‌ شود که‌ امر مطلق‌ به‌ اطاعت‌ اولواالامر دلیل‌ بر معصوم‌ بودن‌ اوست‌. سپس‌می‌افزاید: این‌ معصوم‌ یا مجموع‌ امت‌ است‌ یا بعضی‌ از امت‌ اسلامی‌، احتمال‌ دوم‌ قابل‌ قبول‌نیست‌، زیرا ما باید آن‌ بعض‌ را بشناسیم‌ و به‌ او دسترسی‌ داشته‌ باشیم‌ و از وی‌ استفاده‌ کنیم‌،در حالی‌ که‌ در این‌ زمان‌ از شناخت‌ امام‌ معصوم‌ و دسترسی‌ به‌ او و استفاده‌ از وی‌ عاجزیم‌،بنابراین‌ معصومی‌ که‌ امر به‌ اطاعت‌ بی‌ قید و شرط‌ او شده‌، فرد یا گروه‌ خاصی‌ نیست‌ و طبعاًباید منظور اجماع‌ امت‌ باشد!!(180)
باید گفت‌: سخافت‌ کلام‌ فخر رازی‌ بر کسی‌ پوشیده‌ نیست‌ زیرا علاوه‌ بر آنچه‌ در پاسخ‌ به‌احتمال‌ دوم‌ آمده‌، می‌ گوئیم‌، چرا در این‌ زمان‌ از شناخت‌ امام‌ معصوم‌ عاجز باشیم‌؟ مگر نه‌اینست‌ که‌ روایات‌ روشنگری‌ در این‌ زمینه‌ در کتب‌ معتبر فریقین‌ موجود است‌؟ نظیر حدیث‌ثقلین‌ که‌ تردیدی‌ در صدور آن‌ از پیامبر نیست‌ و حضرت‌ صریحاً فرموده‌اند: ((اهل‌ بیت‌ من‌ ازقرآن‌ جدا نمی‌ شوند تا در کنار حوض‌ بر من‌ وارد شوند(( و آیا این‌ تعبیر در مورد غیرمعصوم‌ جائز است‌؟
احتمال‌ سوم‌: منظور از ((اولواالامر(( زمامداران‌ معنوی‌ و فکری‌ یعنی‌ علماء و دانشمندان‌ هستند،دانشمندانی‌ که‌ عادل‌ باشند و به‌ محتویات‌ کتاب‌ و سنت‌ آگاهی‌ کامل‌ داشته‌ باشند.
احتمال‌ چهارم‌: مراد، صحابه‌ و یاران‌ پیامبر (ص‌) می‌ باشند.!!
احتمال‌ پنجم‌: منظور چهار خلیفه‌ اول‌ بعد از پیامبر (ص‌) می‌ باشند.!
در پاسخ‌ این‌ سه‌ احتمال‌ اخیر باید گفت‌:
اولا: دلیلی‌ بر تعیین‌ این‌ موارد به‌ عنوان‌ معنای‌ ((اولواالامر(( ذکر نشده‌ است‌.
ثانیاً: همچنان‌ که‌ در پاسخ‌ به‌ احتمال‌ هفتم‌ خواهد آمد، از آیه‌ شریفه‌، عصمت‌ اولواالامراستفاده‌ می‌ شود در حالی‌ که‌ هیچ‌ یک‌ از افراد مذکور در این‌ احتمالات‌، بنا به‌ اعتراف‌ همگان‌،معصوم‌ نمی‌ باشند.(181)
احتمال‌ ششم‌: مقصود از اولواالامر فرماندهان‌ لشگر اسلام‌ است‌!
گرچه‌ این‌ قول‌ را برخی‌ مفسرین‌ اهل‌ سنت‌ در کتب‌ خود ذکر نموده‌اند،(182) اما آن‌ را ازقول‌ برخی‌ صحابه‌ یا تابعین‌ نقل‌ نموده‌ و هیچ‌ دلیل‌ روشن‌ و قابل‌ استنادی‌ از کلام‌ نبوی‌ (ص‌)بر آن‌ اقامه‌ ننموده‌اند، به‌ علاوه‌ این‌ قول‌ هم‌ از اشکالات‌ اقوال‌ دیگر نظیر معصوم‌ نبودن‌ این‌افراد، خالی‌ نیست‌.
احتمال‌ هفتم‌: همه‌ مفسران‌ شیعه‌ اتفاِ نظر دارند که‌ منظور از ((اولواالامر(( دوازده‌ امام‌ معصوم‌: می‌ باشند که‌ پس‌ از پیامبر اکرم‌ (ص‌) یکی‌ پس‌ از دیگری‌ رهبری‌ جامعه‌ اسلامی‌ را در تمام‌شئون‌ زندگی‌ به‌ دستور خداوند و با انتصاب‌ رسول‌ خدا (ص‌) عهده‌ دار شده‌اند.
این‌ تفسیر با اطلاِ وجوب‌ اطاعت‌ که‌ از آیه‌ فوِ استفاده‌ می‌ شود، کاملا سازگار است‌ چون‌مقام‌ عصمت‌ امام‌، او را از هرگونه‌ خطا و اشتباه‌ و گناه‌، حفظ‌ می‌ کند و به‌ این‌ ترتیب‌ فرمان‌ اوهمانند فرمان‌ پیامبر (ص‌) بدون‌ هیچگونه‌ قید و شرطی‌ واجب‌ الاطاعه‌ است‌ و سزاوار است‌ که‌در ردیف‌ اطاعت‌ او قرار گیرد و حتی‌ بدون‌ تکرار أطیعوا، عطف‌ بر رسول‌ شود و همانطور که‌گذشت‌، فخر رازی‌ با اینکه‌ معروف‌ به‌ اشکال‌ تراشی‌ در مسائل‌ مختلف‌ علمی‌ است‌، دلالت‌ آیه‌ رابر اینکه‌ اولواالامر باید افراد معصومی‌ باشند پذیرفته‌ است‌،(183) متنهی‌ از آنجا که‌ او به‌مکتب‌ اهل‌ بیت‌ : و امامان‌ و رهبران‌ این‌ مکتب‌ آشنائی‌ نداشته‌ این‌ احتمال‌ را که‌ اولواالامراشخاص‌ معینی‌ از امت‌ بوده‌ باشند، نادیده‌ گرفته‌ است‌، و ناچار شده‌ که‌ اولواالامر را به‌ مجموع‌امت‌ (نمایندگان‌ عموم‌ طبقات‌ مسلمانان‌) تفسیر کند، در حالیکه‌ این‌ احتمال‌ قابل‌ قبول‌ نیست‌ زیراهمانطور که‌ گفتیم‌ اولواالامر باید رهبر جامعه‌ اسلامی‌ باشد و حکومت‌ اسلامی‌ و حل‌ و فصل‌مشکلات‌ مسلمین‌ به‌ وسیله‌ او انجام‌ شود و می‌دانیم‌ حکومت‌ دسته‌ جمعی‌ و حتی‌ نمایندگان‌آنها به‌ صورت‌ اتفاِ آراء عملا امکان‌پذیر نیست‌، زیرا در مسائل‌ مختلف‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ وفرهنگی‌ و اخلاقی‌ و اقتصادی‌ که‌ مسلمانان‌ با آن‌ روبرو هستند، به‌ دست‌ آوردن‌ اتفاِ آراء همه‌امت‌ یا نمایندگان‌ آنها غالباً ممکن‌ نیست‌، و پیروی‌ از اکثریت‌ نیز پیروی‌ از اولواالامر محسوب‌نمی‌ شود بنابراین‌ لازمه‌ سخن‌ فخر رازی‌ و کسانی‌ که‌ از دانشمندان‌ معاصر، عقیده‌ او را تعقیب‌کرده‌اند این‌ می‌ شود که‌ عملا اطاعت‌ از اولواالامر تعطیل‌ گردد، و یا به‌ صورت‌ یک‌ موضوع‌بسیار نادر و استثنائی‌ در آید.
از مجموع‌ بیانات‌ فوِ نتیجه‌ می‌ گیریم‌ که‌ آیه‌ شریفه‌ تنها رهبری‌ پیشوایان‌ معصوم‌ که‌ جمعی‌از امت‌ را تشکیل‌ می‌ دهند اثبات‌ می‌ کند.(184)
روایاتی‌ در کتب‌ تفسیر و حدیث‌ فریقین‌ موجود است‌ که‌ این‌ قول‌ را تأیید می‌ کند، از جمله‌حاکم‌ حسکانی‌ نقل‌ می‌ کند:
((عن‌ علی‌ (ع‌) قال‌: قال‌ رسول‌ اا (ص‌): شرکای‌ الذین‌ قرنهم‌ اا بنفسه‌ و بی‌ و أنزل‌ فیهم‌ (یا أیها ألذین‌آمنوا أطیعوا اا و أطیعوا الرسول‌) الایه‌، فان‌ خفتم‌ تنازعاً فی‌ أمر فأرجعوه‌ الی‌ اا و الرسول‌ و اولی‌ ألامر،قلت‌: یا نبی‌ اا من‌ هم‌؟ قال‌: أنت‌ اول‌هم‌((.(185)
و نیز در مدارک‌ شیعه‌ نظیر تفسیر برهان‌،(186) دهها روایت‌ از اهل‌ بیت‌: در ذیل‌ این‌ آیه‌آمده‌ است‌ که‌ می‌ گوید: آیه‌ مزبور درباره‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) یا ائمه‌ دوازده‌ گانه‌ اهل‌بیت‌ : نازل‌شده‌ و حتی‌ در برخی‌ از روایات‌ نام‌ ائمه‌ اهل‌ بیت‌: آمده‌ است‌.

پاسخ‌ به‌ چند سؤال‌:

سؤال‌ اول‌: این‌ تفسیر که‌ منظور از اولو الامر، امامان‌ معصومند، با کلمه‌ ((اولوا(( که‌ با معنی‌ جمع‌است‌، سازگار نمی‌ باشد، زیرا امام‌ معصوم‌ در هر زمان‌ بیش‌ از یک‌ نفر نمی‌ باشد.
پاسخ‌: گرچه‌ در هر زمان‌ بیش‌ از یک‌ رهبر و امام‌ معصوم‌ زمامدار امور مسلمین‌ نمی‌ باشد ولی‌چون‌ در مجموع‌، آنان‌ جماعتی‌ را تشکیل‌ می‌ دهند کاربرد این‌ لفظ‌ نسبت‌ به‌ آنان‌ استعمال‌حقیقی‌ است‌ نه‌ مجازی‌، که‌ محتاج‌ به‌ عنایت‌ زائدی‌ باشد. و این‌ گونه‌ استعمال‌ در قرآن‌ کریم‌،روایات‌ و کلام‌ فصیحان‌ رائج‌ است‌ نظیر قوله‌ تعالی‌: (واخفض‌ جناحک‌ للمؤمنین‌)(187) و(حافظوا علی‌ الصلوات‌)(188) و (فلا تطع‌ المکذبین‌)(189) و (و لا تطیعوآ امر المسرفین‌)(190).
با اینکه‌ ممکن‌ است‌ در هر زمان‌ انسان‌ با یک‌ مؤمن‌ و یک‌ نماز ویک‌ مکذب‌ بیشتر مواجه‌نباشد، ولی‌ بصورت‌ جمع‌ تعبیر شده‌ است‌.
سؤال‌ دوم‌: ظاهر آیه‌ اینست‌ که‌ مردم‌ مأمور به‌ اطاعت‌ اولوالامر در حال‌ حیات‌ رسول‌ خدا (ص‌)بودند در حالیکه‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) در آن‌ زمان‌ امام‌ نبود.
پاسخ‌: در بخش‌ سؤالات‌ مربوط‌ به‌ دلالت‌ آیه‌ ولایت‌، (سؤال‌ ششم‌) پاسخ‌ مشروحی‌ به‌ این‌سؤال‌داده‌ شده‌ که‌ به‌ جهت‌ رعایت‌ اختصار از تکرار آن‌ اجتناب‌ می‌شود.
سؤال‌ سوم‌: اگر منظور از اولواالامر امامان‌ و رهبران‌ معصوم‌ است‌ چرا در ذیل‌ آیه‌ (فان‌ تنازعتم‌ فی‌شی‌ء فردوه‌ الی‌ اا و الرسول‌)(191) مرجع‌ حل‌ اختلاف‌ تنها خدا و پیامبر (ص‌) معرفی‌ شده‌اند و به‌اولواالامر ارجاع‌ داده‌ نشده‌ است‌؟
پاسخ‌: رهبری‌ و اداره‌ نظام‌ اجتماعی‌ انسانها نیازمند مراحل‌ جعل‌ قوانین‌، شرح‌ و تفسیر صحیح‌و اجرای‌ عادلانه‌ آن‌ می‌باشد، از نظر اسلام‌ مرحله‌ اول‌ مختص‌ خداوند متعال‌ و رسول‌ (ص‌)است‌، اما اولواالامر استقلال‌ در مرحله‌ قانون‌ گذاری‌ نداشته‌ و تنها مبین‌ و شارح‌ و مجری‌قوانینی‌ می‌باشند که‌ خدا و رسول‌ آن‌ را وضع‌ نموده‌اند، در آیه‌ شریفه‌ ابتدا اطاعت‌ مطلق‌ ازخدا، رسول‌ و اولواالامر بر همگان‌ فرض‌ و لازم‌ اعلام‌ شده‌ و سپس‌ به‌ عنوان‌ یک‌ قانون‌ کلی‌اعلام‌ شده‌ است‌ که‌ مردم‌ باید تسلیم‌ قانونی‌ باشند که‌ خدا و رسول‌ آن‌ را وضع‌ نموده‌اند و دراختلافات‌ هم‌ باید متنازعین‌ تسلیم‌ حکم‌ مجعول‌ از ناحیه‌ خدا و رسول‌ باشند همانگونه‌ که‌اولواالامر هم‌ مردم‌ را به‌ حکم‌ خدا و رسول‌ ارشاد می‌ نمایند. پس‌ ذکر نام‌ خدا و رسول‌ به‌ این‌اعتبار است‌ که‌ سرچشمه‌ و واضع‌ احکام‌ هستند و این‌ نکته‌ هرگز منافی‌ با صدر آیه‌ نیست‌ که‌اطاعت‌ مطلق‌ از اولواالامر را واجب‌ شمرده‌ است‌، بنابراین‌ در منازعات‌ نیز اگر اولواالامر حکمی‌داشته‌ باشد، امر او مطاع‌ خواهد بود، زیرا او به‌ حکم‌ صدر آیه‌ معصوم‌ و واجب‌ الاطاعه‌ بوده‌ ودر تشخیص‌ قانون‌ الهی‌ به‌ خطا نمی‌رود.


در این‌ آیه‌ خداوند مؤمنان‌ را مخاطب‌ ساخته‌ و پس‌ از دعوت‌ به‌ تقوی‌ به‌ آنها دستور می‌ دهدبا صادقان‌ و راستگویان‌ باشند و بدیهی‌ است‌ که‌ این‌ صدِ، تنها صدِ در گفتار نیست‌، بلکه‌آنان‌ در تمام‌ امور صادقند، همچنانکه‌ استعمالات‌ قرآنی‌ هم‌ بر عمومیت‌ معنای‌ صدِ گواهی‌ می‌دهد نظیر (قدم‌ صدِ) و (وعد الصدِ) و (مقعد صدِ).(192) و طبق‌ ظاهر آیه‌ شریفه‌ همه‌مسلمانان‌ موظفند در هر عصر و زمانی‌ در مسیر صادقان‌ و همراه‌ آنان‌ باشند پس‌ معلوم‌ می‌شود در هر عصر و زمانی‌ صادِ یا صادقانی‌ وجود دارند که‌ مردم‌ موظفند با آنان‌ همراه‌باشند، و از آنجا که‌ همراه‌ بودن‌ با صادقین‌ به‌ طور مطلق‌ و جدا نشدن‌ از آنان‌ بدون‌ هیچ‌ قید وشرطی‌ ذکر شده‌، نتیجه‌ می‌ گیریم‌ که‌ این‌ جمع‌ صادقین‌ معصوم‌ می‌ باشند، زیرا پیروی‌ بی‌ قیدو شرط‌ جز در مورد معصومین‌ معنا ندارد.(193)
جالب‌ اینکه‌ فخر رازی‌ بعد از ذکر مقدماتی‌ در مورد آیه‌ می‌ گوید:
((والرابع‌: و هو أن‌ قوله‌ (یا أیها الذین‌ آمنوا اتقوا اا) أمر لهم‌ بالتقوی‌ و هذا الامر انمایتناول‌ من‌ یصح‌ منه‌ أن‌ لا یکون‌ متقیاً، و انما یکون‌ کذلک‌ لو کان‌ جائز الخطأ،فکانت‌ الایه‌ داله‌ علی‌ أن‌ من‌ کان‌ جائز الخطاء وجب‌ کونه‌ مقتدیاً، بمن‌ کان‌ واجب‌العصمه‌، و هم‌ الذین‌ حکم‌ اا تعالی‌ بکونهم‌ صادقین‌. فهذا یدل‌ علی‌ أنه‌ واجب‌ علی‌جائز الخطأ کونه‌ مع‌ المعصوم‌ عن‌ الخطأ حتی‌ یکون‌ المعصوم‌ عن‌ الخطأ مانعاً لجائزالخطأ عن‌ الخطأ و هذا المعنی‌ قائم‌ فی‌ جمیع‌ الازمان‌، فوجب‌ حصوله‌ فی‌ کل‌الازمان‌((.(194)
از آن‌ چه‌ ذکر شد به‌ خوبی‌ لزوم‌ عصمت‌ صادقین‌ روشن‌ گردید، و با توجه‌ به‌ وجود ادله‌گویا بر عصمت‌ اهل‌ بیت‌ پیامبر (ص‌) همچون‌ آیه‌ تطهیر که‌ در مباحث‌ آینده‌ به‌ تفصیل‌ بیان‌خواهد شد، مصداِ صادقین‌ در آیه‌ شریفه‌ جز امامان‌ اهل‌ بیت‌ : شخص‌ دیگری‌ نمی‌ باشد،علاوه‌ بر این‌، در ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ در کتب‌ فریقین‌ از پیامبر (ص‌) نقل‌ شده‌ است‌ که‌ در آنهاحضرت‌ علی‌ (ع‌) و فرزندان‌ معصومش‌ به‌ عنوان‌ مصادیق‌ آیه‌ معرفی‌ شده‌اند:
حافظ‌ سلیمان‌ قندوزی‌ حنفی‌ نقل‌ می‌ کند زمانی‌ که‌ آیه‌ (یا أیها الذین‌ آمنوا اتقوا اا و کونوا مع‌الصادقین‌) نازل‌ شد، سلمان‌ عرض‌ کرد:
یا رسول‌ اا، هذا عامه‌ أم‌ خاصه‌؟ قال‌: ((أما المأمورون‌ فعامه‌ المؤمنین‌، و أما الصادقون‌ فخاصه‌ أخی‌علی‌ و أوصیائی‌ من‌ بعده‌ الی‌ یوم‌ القیامه‌((.(195)
پیامبر اکرم‌ (ص‌) در پاسخ‌ سلمان‌ که‌ پرسید آیا این‌ آیه‌ عام‌ است‌ یا خاص‌؟ فرمودند: ((اماکسانی‌ که‌ مأمور به‌ این‌ دستورند، عموم‌ مؤمنانند، واما صادقین‌، خصوص‌ برادرم‌ علی‌ واوصیای‌ من‌، بعد از او تا روز قیامت‌ هستند((.
همچنین‌ در کلام‌ امامان‌ اهل‌ بیت‌ هم‌، کلمه‌ ((صادقین‌(( در آیه‌ مورد بحث‌ به‌ آل‌ محمد (ص‌)تفسیر شده‌ است‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌ حاکم‌ حسکانی‌ چنین‌ آورده‌ است‌:
((عن‌ أبی‌ جعفر و هو الباقر (ع‌) فی‌ قوله‌: (کونوا مع‌ الصادقین‌) قال‌: مع‌ آل‌ محمد :((.(196)


پاسخ‌ به‌ چند پرسش‌:

سؤال‌ اول‌: همانگونه‌ که‌ اشاره‌ شد فخر رازی‌ با توجه‌ به‌ مضمون‌ روشن‌ آیه‌، نتوانسته‌ است‌دلالت‌ آیه‌ را بر وجود معصوم‌ در هر زمانی‌ انکار کند، ولی‌ در عین‌ حال‌، ((اجماع‌ امت‌(( رامصداِ ((صادقین‌(( دانسته‌ است‌.
پاسخ‌: اولا: مسائل‌ اجماعی‌ که‌ جمیع‌ امت‌ در آن‌ متفقند، مسائل‌ محدودی‌ است‌ و حال‌ آن‌ که‌همراه‌ با صادقان‌ بودن‌، یک‌ وظیفه‌ عام‌ و در همه‌ جا و همه‌ چیز است‌.
ثانیاً: هیچ‌ عرب‌ زبانی‌ در هنگام‌ نزول‌ این‌ آیه‌، از کلمه‌ ((صادقین‌((، مجموع‌ امت‌ را نمی‌ فهمیده‌است‌، و شاهد آن‌ عدم‌ نقل‌ این‌ قول‌ در کلمات‌ صحابه‌ است‌.(197)
سؤال‌ دوم‌: لفظ‌ صادقین‌ جمع‌ است‌، پس‌ باید درهر عصر و زمانی‌ چند معصوم‌ وجود داشته‌باشد، واین‌ با عقیده‌ پیروان‌ مکتب‌ اهل‌ بیت‌ : نیز سازگار نیست‌.
پاسخ‌ این‌ سؤال‌ با توجه‌ به‌ یک‌ نکته‌ روشن‌ است‌ و آن‌ اینکه‌، این‌ جمع‌ می‌ تواند اشاره‌ به‌ مجموع‌زمانها بوده‌ باشد، زیرا(( صادقین‌(( در مجموع‌ زمانها جماعتی‌ را تشکیل‌ می‌ دهند، درست‌ مثل‌اینکه‌ گفته‌ شود: مردم‌ هر زمان‌ باید پیرو انبیاء و پیامبران‌ الهی‌ باشند. مفهوم‌ این‌ سخن‌، آن‌نیست‌ که‌ در هر زمان‌ پیامبران‌ متعددی‌ وجود دارند، بلکه‌ منظور این‌ است‌ که‌ هر گروهی‌ پیروپیامبر زمان‌ خود گردند.(198)
سؤال‌ سوم‌: آیه‌ شریفه‌ نهایتا دلالت‌ بر وجوب‌ اطاعت‌ از صادقین‌ دارد، اما ثابت‌ نمی‌ کند که‌صادقین‌، امامان‌ دوازده‌ گانه‌ هستند، چرا که‌ وجوب‌ اطاعت‌ از فردی‌، دلیل‌ بر امامت‌ آن‌ فردنیست‌، همان‌ گونه‌ که‌ اطاعت‌ پدر بر فرزند و اطاعت‌ زوج‌ بر زوجه‌ واجب‌ است‌ ولی‌ آنها امام‌نیستند.
پاسخ‌: اگر اطاعت‌، بر فرد یا افراد معین‌ و در امور معینی‌ واجب‌ باشد، این‌ امر دلیل‌ بر امامت‌شخص‌ مطاع‌ نیست‌ همان‌ گونه‌ که‌ در مورد پدر و شوهر این‌ چنین‌ است‌ که‌ اطاعت‌ آنان‌ تنها برفرزند و همسر خودشان‌ و در برخی‌ امور شخصی‌ واجب‌ است‌. اما اگر اطاعت‌ از شخص‌ یااشخاصی‌ بر جمیع‌ امت‌ و در تمام‌ امور بطور مطلق‌ واجب‌ باشد، آنچنان‌ که‌ آیه‌ شریفه‌، اطاعت‌از صادقین‌ را واجب‌ شمرده‌ است‌، اینگونه‌ وجوب‌ اطاعت‌ دلیل‌ بر امامت‌ خواهد بود، زیرا چنین‌شخص‌ یا اشخاصی‌، اطاعتشان‌ بر تمام‌ امت‌ بطور مطلق‌ واجب‌ است‌ و بر مردم‌ لازم‌ است‌ که‌همواره‌ با ایشان‌ بوده‌ و از آنها پیش‌ نیفتند، بلکه‌ صادقین‌ از آل‌ محمد : در همه‌ ازمنه‌ و همه‌امور، پیشوای‌ مردمند، و این‌ همان‌ مقام‌ امامت‌ می‌ باشد.



یکی‌ از دلائل‌ شیعه‌ بر خلافت‌ بلافصل‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) و امامت‌ امامان‌ اهل‌ بیت‌ : با استفاده‌از آیه‌ تطهیر در ضمن‌ دو مقدمه‌ و یک‌ نتیجه‌ این‌ گونه‌ بیان‌ می‌ شود:
مقدمه‌ اول‌: به‌ حکم‌ آیه‌ تطهیر حضرت‌ علی‌ (ع‌) معصوم‌ بوده‌ و هرگز سخن‌ بر خلاف‌ واقع‌ ومخالف‌ خواست‌ خدا و رسولش‌ نداشته‌اند.
مقدمه‌ دوم‌: حضرت‌ علی‌ (ع‌) مدعی‌ خلافت‌ بلافصل‌ پیامبر (ص‌) بوده‌اند.
نتیجه‌: این‌ بزرگوار جانشین‌ بلافصل‌ پیامبر اسلام‌ (ص‌) بوده‌اند.
اکنون‌ به‌ بررسی‌ مستدل‌ دو مقدمه‌ فوِ می‌ پردازیم‌ تا صحت‌ نتیجه‌ روشن‌ گردد.

آیه‌ تطهیر و عصمت‌ اهل‌ بیت‌ ::

دلالت‌ آیه‌ شریفه‌ بر عصمت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) و سائر امامان‌ اهل‌ بیت‌ : را در سه‌ بخش‌ موردبررسی‌ قرار می‌ دهیم‌.

الف‌) بررسی‌ تعبیرات‌ و کلمات‌ موجود در آیه‌ شریفه‌.

((انما(( تعبیر به‌ انما که‌ از ادات‌ حصر است‌، دلیل‌ بر این‌ است‌ که‌ موهبت‌ مذکور در آیه‌، مختص‌اهل‌ بیت‌ : می‌ باشد و شامل‌ دیگران‌ نمی‌ شود.
((یرید(( جمله‌ یرید (خداوند اراده‌ دارد و می‌ خواهد...) اشاره‌ به‌ اراده‌ تکوینی‌ پروردگار است‌،یعنی‌ خداوند با یک‌ فرمان‌ تکوینی‌ اراده‌ کرده‌ است‌ که‌ شما را از هرگونه‌ آلودگی‌ پاک‌ و مصون‌دارد، نه‌ اراده‌ تشریعی‌ زیرا اراده‌ تشریعی‌، به‌ معنی‌ مکلف‌ ساختن‌ آنها به‌ حفظ‌ پاکی‌ خویش‌است‌ و می‌ دانیم‌ این‌ تکلیف‌ منحصر به‌ خاندان‌ پیامبر (ص‌) نیست‌، بلکه‌ همه‌ مسلمانان‌ مکلف‌ وموظفند که‌ خود را پاک‌ نگه‌ دارند.
((رجس‌(( و اما رجس‌ در لغت‌ به‌ معنی‌ شی‌ء ناپاک‌ است‌ خواه‌ از نظر طبع‌ آدمی‌ آلوده‌ و منفورباشد یا به‌ حکم‌ عقل‌ یا شرع‌، و یا همه‌ این‌ها.
به‌ همین‌ جهت‌ (راغب‌) در مفردات‌ بعد از آن‌ که‌ رجس‌ را به‌ معنی‌ شی‌ء قذر (آلوده‌) معنی‌ می‌کند، چهار صورت‌ برای‌ آن‌ ذکر می‌ نماید (همان‌ چهار صورتی‌ که‌ در بالا گفته‌ شد، آلوده‌ ازنظر طبع‌ آدمی‌، یا عقل‌، یا شرع‌ و یا همه‌ اینها) و اگر در بعضی‌ از کلمات‌ بزرگان‌ رجس‌ به‌ معنی‌گناه‌ یا شرک‌ یا اعتقاد باطل‌ یا بخل‌ و حسد تفسیر شده‌ در حقیقت‌ بیان‌ مصداقهایی‌ از این‌مفهوم‌ وسیع‌ و گسترده‌ است‌.
به‌ هر حال‌ با توجه‌ به‌ (الف‌ و لام‌ جنس‌) که‌ بر سر این‌ کلمه‌ آمده‌ (الرجس‌) و در اینجا معنی‌عموم‌ را می‌ رساند مفهوم‌ آیه‌ چنین‌ است‌ که‌ خداوند اراده‌ کرده‌ هرگونه‌ و هر نوع‌ از انواع‌آلودگی‌ را از آنان‌ دور سازد.
((یطهرکم‌ تطهیراً(( با توجه‌ به‌ اینکه‌ معنی‌ (تطهیر) پاک‌ ساختن‌ است‌ تأکید مجددی‌ است‌ بر مسأله‌نفی‌ رجس‌ و نفی‌ همه‌ پلیدیها که‌ در جمله‌ قبل‌ آمده‌ است‌ و واژه‌ تطهیراً که‌ به‌ اصطلاح‌ مفعول‌مطلق‌ است‌ باز هم‌ تأکید دیگری‌ بر این‌ معنی‌ است‌ نتیجه‌ اینکه‌ خداوند با انواع‌ تأکیدها اراده‌فرموده‌ است‌ که‌ اهل‌ بیت‌ پیامبر اسلام‌ (ص‌) را از هرگونه‌ پلیدی‌ و آلودگی‌ پاک‌ و مبرا سازد.

ب‌) مراد از أهل‌ بیت‌، در آیه‌ شریفه‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟

گرچه‌ اقوال‌ مختلفی‌ از مفسران‌ عامه‌ در این‌ زمینه‌ نقل‌ شده‌ است‌، اما دلائل‌ روشن‌ و روایات‌معتبری‌ اثبات‌ می‌ کند که‌ این‌ آیه‌ تنها در شأن‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) و حضرت‌ علی‌ و فاطمه‌ وحسن‌ و حسین‌ : نازل‌ شده‌ و هیچ‌ کس‌ حتی‌ همسران‌ پیامبر با ایشان‌ در این‌ فضیلت‌ شریک‌نبوده‌ است‌، در این‌ جا به‌ برخی‌ از این‌ ادله‌ می‌پردازیم‌:

دلیل‌ اول‌: حدیث‌ کساء

داستان‌ حدیث‌ کساء در روایات‌ فراوانی‌ با تعبیرات‌ مختلف‌ وارد شده‌ و قدر مشترک‌ همه‌ آنهااین‌ است‌ که‌ پیامبر (ص‌)، حضرت‌ علی‌ و فاطمه‌ و حسن‌ و حسین‌: را فرا خواند، ـ و یا به‌ خدمت‌او آمدند ـ پیامبر (ص‌) عبا یا پارچه‌ای‌ را بر آنها افکند و گفت‌: خداوندا ! اینها خاندان‌ منند رجس‌و آلودگی‌ را از آنها دور کن‌ و در این‌ هنگام‌ آیه‌ شریفه‌: (انما یرید اا لیذهب‌ عنکم‌ الرجس‌ اهل‌ البیت‌ ویطهرکم‌ تطهیراً) نازل‌ گردید.
مسلم‌ بن‌ حجاج‌ نقل‌ می‌ کند:
عن‌ صفیه‌ بنت‌ شیبه‌: قالت‌: قالت‌ عائشه‌: خرج‌ النبی‌(ص‌) غداه‌ و علیه‌ مرط‌ مرحل‌، من‌ شعر أسود،فجاء الحسن‌ بن‌ علی‌ فأدخله‌، ثم‌ جاء الحسین‌ فدخل‌ معه‌ ثم‌ جاءت‌ فاطمه‌ فأدخلها، ثم‌ جاء علی‌فأدخله‌، ثم‌ قال‌:
(انما یرید اا لیذهب‌ عنکم‌ الرجس‌ اهل‌ البیت‌ و یطهرکم‌ تطهیراً).(199)
مضمون‌ همین‌ روایت‌ در منابع‌ ذیل‌ آمده‌ است‌:
1 ـ مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ مسند عبداا بن‌ عباس‌ ـ 331/1 و حدیث‌ واثله‌ بن‌ الاسقع‌ ـ 107/4.
2 ـ أسد الغابه‌ فی‌ معرفه‌ الصحابه‌ ـ ترجمه‌ حسن‌ بن‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ ـ 12/2 ـ و ترجمه‌حسین‌ بن‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ ـ 20/2 و در ترجمه‌ هلال‌ بن‌ الحمراء ـ 66/5 ـ و نیز در ترجمه‌ فاطمه‌بنت‌ رسول‌ اا (ص‌) ـ 519/5.
3 ـ الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ ترمذی‌ ـ کتاب‌ تفسیر القرآن‌ ـ باب‌ 34 ـ و من‌ سوره‌ الاحزاب‌ ـ ذیل‌آیه‌ شریفه‌ صفحه‌ 855. و ایضاً کتاب‌ المناقب‌ ـ باب‌ 32 فی‌ مناقب‌ اهل‌ بیت‌ النبی‌(ص‌) صفحه‌992.
4 ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ کتاب‌ التفسیر، تفسیر سوره‌ احزاب‌ ـ 451/2.
5 ـ البدایه‌ و النهایه‌ ـ سنه‌ تسع‌ و أربعین‌ ـ 39/8.
6 ـ سیر اعلام‌ النبلاء ـ ترجمه‌ 57 واثله‌ بن‌ الاسقع‌ ـ 385/3 و ترجمه‌ 84 ابو الولید الطیالسی‌ ـ346/10.
7 ـ الاصابه‌ فی‌ تمییز الصحابه‌ ـ ترجمه‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ الهاشمی‌ 5704 ـ 467/4 و ترجمه‌فاطمه‌ الزهرا بنت‌ امام‌ المتقین‌ رسول‌ اا ـ 11586 ـ کتاب‌ النساء ـ 265/8.
8 ـ جامع‌ الاصول‌ ـ کتاب‌ الفضائل‌ ـ باب‌ فضائل‌ اهل‌ البیت‌ ـ 100/10 و 101 و 102.

دلیل‌ دوم‌: عمل‌ پیامبر پس‌ از نزول‌ آیه‌

تطهیر

در روایات‌ فراوانی‌ آمده‌ است‌ که‌ پس‌ از نزول‌ آیه‌ تطهیر پیامبر (ص‌) چندین‌ ماه‌ (در بعضی‌از روایات‌ 6 ماه‌، و در بعضی‌ دیگر از روایات‌ 8 یا 9 ماه‌ آمده‌ است‌) هنگامی‌ که‌ برای‌ نماز صبح‌از کنار خانه‌ فاطمه‌ (س‌) می‌ گذشت‌ صدا می‌ زد: الصلاه‌! یا أهل‌ البیت‌ (انما یرید اا لیذهب‌ عنکم‌الرجس‌ اهل‌ البیت‌ و یطهرکم‌ تطهیراً) در صحیح‌ ترمذی‌ (ذیل‌ تفسیر این‌ آیه‌ در سوره‌ احزاب‌) می‌خوانیم‌: ان‌ رسول‌ اا (ص‌) کان‌ یمر بباب‌ فاطمه‌ سته‌ أشهر أذا خرج‌ لصلاه‌ الفجر، یقول‌: الصلاه‌ یا أهل‌ألبیت‌! (انما یرید اا لیذهب‌ عنکم‌ الرجس‌ اهل‌ البیت‌ و یطهرکم‌ تطهیراً).(200)
نزدیک‌ به‌ همین‌ عبارت‌ در مدارک‌ ذیل‌ مشاهده‌ می‌ شود.
ـ مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ مسند انس‌ بن‌ مالک‌ ـ 259/3.
ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ کتاب‌ معرفه‌ الصحابه‌ ـ ذکر مناقب‌ فاطمه‌ بنت‌ رسول‌ اا(ص‌)ـ172/3.
ـ جامع‌ البیان‌ عن‌ تاویل‌ آی‌ القرآن‌ (تفسیر الطبری‌) ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 9/12 و 10.
ـ اسد الغابه‌ ـ ترجمه‌ ابو الحمراء مولی‌ رسول‌ اا(ص‌) ـ 174/5 و ترجمه‌ فاطمه‌ بنت‌ رسول‌اا(ص‌) ـ 521/5.
ـ تفسیر القرآن‌ العظیم‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 465/3.
ـ جامع‌ الاصول‌ ـ الفصل‌ الثالث‌ من‌ الباب‌ الرابع‌ فی‌ فضائل‌ اهل‌ البیت‌ ـ 101/10.
ـ الدر المنثور ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 377/5.
ـ سیر اعلام‌ النبلاء ـ ترجمه‌ فاطمه‌ بنت‌ رسول‌ اا(ص‌) ـ به‌ نقل‌ از أنس‌ و أبو الحمراء ـ 134/2.
از انجام‌ این‌ برنامه‌ طولانی‌ و مکرر توسط‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) می‌ توان‌ نتیجه‌ گرفت‌ که‌ ایشان‌می‌ خواستند به‌ وضوح‌ و با تأکید پی‌ در پی‌ روشن‌ سازند که‌ منظور از ((أهل‌ البیت‌(( تنها این‌افرادند (و تنها اهل‌ این‌ خاندانند) تا در آینده‌ تردیدی‌ برای‌ هیچ‌ کس‌ باقی‌ نماند.

دلیل‌ سوم‌: تعیین‌ مصداِ توسط‌ شخص‌

پیامبر (ص‌)

بر اساس‌ برخی‌ روایات‌ پیامبر (ص‌) مصادیق‌ آیه‌ را با ذکر عدد و معرفی‌ افراد مشخص‌نموده‌اند، مانند روایتی‌ که‌ آلوسی‌ در روح‌ المعانی‌ آورده‌ است‌:
((أخرج‌ ابن‌ جریر و ابن‌ أبی‌ حاتم‌ و الطبرانی‌ عن‌ أبی‌ سعید الخدری‌ قال‌: قال‌ رسول‌ اا (ص‌) نزلت‌ هذه‌آلایه‌ فی‌ خمسه‌، فی‌ و فی‌ علی‌ و فاطمه‌ و حسن‌ و حسین‌ (انما یرید اا لیذهب‌ عنکم‌ الرجس‌ اهل‌ البیت‌ ویطهرکم‌ تطهیراً)(201)((.
لازم‌ به‌ ذکر است‌ که‌ آلوسی‌ پس‌ از نقل‌ این‌ روایت‌ با ذکر دو نکته‌ در مقام‌ توجیه‌ آن‌ بر آمده‌است‌.
1 ـ عدد مفهوم‌ ندارد یعنی‌ گر چه‌ پیامبر فرمودند آیه‌ در شأن‌ پنج‌ نفر نازل‌ شده‌ ولی‌ در شأن‌افراد بیشتری‌ نازل‌ شده‌ است‌.
2 ـ این‌ روایت‌ ضعیف‌ به‌ نظر می‌ رسد به‌ دلیل‌ اینکه‌ دربین‌ روایات‌ مربوط‌ به‌ تفسیر آیات‌ به‌یاد نمی‌ آورم‌ شبیه‌ این‌ کلام‌ را پیامبر در مورد دیگری‌ فرموده‌ باشند.!!
در پاسخ‌ به‌ نکته‌ اول‌ باید گفت‌: حتی‌ قائلین‌ به‌ مفهوم‌ نداشتن‌ عدد، نیز مقام‌ تحدید را استثناءنموده‌اند، یعنی‌ گفته‌اند: اگر متکلم‌ در مقام‌ بیان‌ حدود و مقدار است‌ عدد مفهوم‌ دارد و غیر خودرا نفی‌ می‌ کند. مثلا اگر از رکعات‌ نماز ظهر سؤال‌ شود ودر پاسخ‌ گفته‌ شود: چهار رکعت‌ هیچ‌کس‌ برداشت‌ نمی‌ کند که‌ چهار و بیشتر از چهار رکعت‌ است‌. بنابراین‌ در روایت‌ مورد بحث‌ هم‌که‌ سائل‌ از مصادیق‌ آیه‌ تطهیر می‌پرسد و حضرت‌ در مقام‌ بیان‌ افرادی‌ که‌ آیه‌ در شأن‌ آنان‌نازل‌ شده‌ کلمه‌(( خمسه‌(( را به‌ کار برده‌، لذا این‌ کلمه‌ مفهوم‌ دارد و شامل‌ بیش‌ از پنج‌ نفر نمی‌شود.
وشاهد دیگر اینکه‌ ((طبری‌(( در تفسیرش‌ این‌ روایت‌ را در ذیل‌ قول‌ کسانی‌ آورده‌ که‌ گفته‌اند:منظور از اهل‌ بیت‌، رسول‌ خدا، علی‌ و فاطمه‌ و حسن‌ و حسین‌ : هستند.
و اما نکته‌ دوم‌ نیازی‌ به‌ پاسخ‌ ندارد زیرا هیچ‌ حدیث‌شناسی‌، ((اعمال‌ سلیقه‌ شخصی‌ درتشخیص‌ شباهت‌ یک‌ روایت‌ به‌ سایر روایات‌(( را نشانه‌ قوت‌ یا ضعف‌ حدیث‌ ندانسته‌ است‌.

دلیل‌ چهارم‌: بیرون‌ بودن‌ زنان‌ پیامبر از

کلمه‌ ((اهل‌ البیت‌((

روایاتی‌ که‌ از بعضی‌ همسران‌ پیامبر (ص‌) نقل‌ شده‌ و با صراحت‌ می‌ گوید هنگامی‌ که‌پیامبر(ص‌) سخن‌ از این‌ آیه‌ شریفه‌ می‌ گفت‌، از حضرتش‌ سؤال‌ کردیم‌ که‌ آیا ما هم‌ جزء این‌آیه‌ هستیم‌؟ فرمود: شما خوبید، اما مشمول‌ این‌ آیه‌ نیستید!
مثلا در صحیح‌ ترمذی‌ می‌ خوانیم‌: ((... عن‌ ام‌ سلمه‌ أن‌ النبی‌ (ص‌) جلل‌ علی‌ الحسن‌ والحسین‌ و علی‌ و فاطمه‌ کساء ثم‌ قال‌: اللهم‌ هولاء أهل‌ بیتی‌ و حامتی‌(202) أذهب‌عنهم‌ الرجس‌ و طهرهم‌ تطهیراً، فقالت‌ ام‌ سلمه‌: و أنا معهم‌ یا رسول‌ اا؟ قال‌: انک‌الی‌ خیر، قال‌ (الترمذی‌): هذا حدیث‌ حسن‌ و هو أحسن‌ شی‌ء روی‌ فی‌ هذا الباب‌و فی‌ الباب‌ عن‌ عمر بن‌ أبی‌ سلمه‌ و أنس‌ بن‌ مالک‌ و أبی‌ الحمراء و معقل‌ بن‌ یسارو عائشه‌((.(203)
مضمون‌ این‌ روایت‌ در منابع‌ ذیل‌، نقل‌ شده‌ است‌:
ـ تفسیر الدر المنثور، ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 376/5 عبارت‌ ((ثم‌ قال‌ اللهم‌ هولاء اهل‌ بیتی‌ وخاصتی‌(( است‌.
ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌، کتاب‌ التفسیر ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 451/2.
ـ مسند أحمد بن‌ حنبل‌ ـ حدیث‌ بعض‌ ازواج‌ النبی‌(ص‌) حدیث‌ ام‌ سلمه‌ زوج‌ النبی‌(ص‌) ـ292/6.
ـ تفسیر جامع‌ البیان‌ عن‌ تأویل‌ آی‌ القرآن‌، ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 11/12.
بنابراین‌ از آنجا که‌ تنها مورد محل‌ بحث‌ داخل‌ بودن‌ همسران‌ است‌، با توجه‌ به‌ این‌ روایات‌نتیجه‌ می‌ گیریم‌، آیه‌ شریفه‌ تنها و تنها در شأن‌ پیامبر و عترت‌ ایشان‌ نازل‌ شده‌ است‌.

دلیل‌ پنجم‌: برداشت‌ و ذهنیت‌ جمعی‌ از

اصحاب‌ نسبت‌ به‌ آیه‌ تطهیر

سخنانی‌ از برخی‌ اصحاب‌ رسول‌ خدا(ص‌) در کتب‌ حدیث‌ و تاریخ‌ موجود است‌ که‌ می‌توان‌از آنها برداشت‌ ایشان‌ را به‌ هنگام‌ نزول‌ آیه‌ به‌ دست‌ آورد، نظیر آنچه‌ از أبوسعید نقل‌ شده‌، که‌در پاسخ‌ به‌ سؤال‌ از آیه‌ تطهیر گفت‌:
((حدثنی‌ عطیه‌ قال‌: سألت‌ أبا سعید الخدری‌ عن‌ قوله‌: (انما یرید اا) الایه‌ فعد النبی‌و علیاً و فاطمه‌ و الحسن‌ و الحسین‌:((.(204)
و نیز در خصائص‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ کرم‌ اا وجهه‌ از نسائی‌:
((... عن‌ عامر بن‌ سعد بن‌ أبی‌ وقاص‌ قال‌: أمر معاویه‌ سعداً فقال‌: ما یمنعک‌ أن‌تسب‌ أباتراب‌؟ فقال‌ أنا ذکرت‌ ثلاثاً قالهن‌ رسول‌ اا(ص‌) فلن‌ أسبه‌ لئن‌ یکون‌ لی‌واحده‌ منها أحب‌ الی‌ من‌ حمر النعم‌، سمعت‌ رسول‌ اا (ص‌) یقول‌ له‌ و خلفه‌ فی‌ بعض‌مغازیه‌، فقال‌ له‌ علی‌: یا رسول‌ اا. أتخلفنی‌ مع‌ النساء و الصبیان‌؟ فقال‌ رسول‌اا(ص‌): أما ترضی‌ أن‌ تکون‌ منی‌ بمنزله‌ هارون‌ من‌ موسی‌ الا أنه‌ لانبوه‌ بعدی‌، وسمعته‌ یقول‌ یوم‌ خیبر: لاعطین‌ الرایه‌ غداً رجلا یحب‌ اا و رسوله‌ و یحبه‌ اا و رسوله‌فتطاول‌نا الیها: فقال‌: ادعوا الی‌ علیاً فأتی‌ به‌ أرمد فبصق‌ فی‌ عینیه‌ و دفع‌ الرایه‌ الیه‌و لما نزلت‌: (انما یریداا لیذهب‌ عنکم‌ الرجس‌ أهل‌ البیت‌ و یطهرکم‌ تطهیراً)، دعا رسول‌ اا(ص‌) علیاًو فاطمه‌ و حسناً و حسیناً فقال‌: اللهم‌ هولاء أهل‌ بیتی‌((.(205)
و از شواهد و مؤیدات‌ مطلب‌ مذکور این‌ است‌ که‌ بزرگان‌ از مؤلفین‌ عامه‌ همچون‌ مسلم‌،ترمذی‌ و... در بخش‌ فضائل‌ اهل‌ بیت‌، درکتب‌ خود تنها به‌ بیان‌ روایاتی‌ در فضیلت‌ خمسه‌ طیبه‌:، پرداخته‌اند، و در این‌ بخش‌ اثری‌ از نقل‌ روایت‌ در مورد زنان‌ و سایر اصحاب‌ پیامبر(ص‌) به‌چشم‌ نمی‌ خورد و فضائل‌ آنان‌ را در ابواب‌ دیگری‌ ذکر کرده‌اند.
به‌ عنوان‌ نمونه‌ می‌ توان‌ به‌ صحیح‌ مسلم‌، کتاب‌ الفضائل‌، باب‌ فضائل‌ اهل‌ بیت‌ النبی‌(ص‌) و نیزبه‌ الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌، کتاب‌ المناقب‌ ـ باب‌ فی‌ مناقب‌ اهل‌ بیت‌ النبی‌(ص‌) صفحه‌ 991و جامع‌ الاصول‌ ـ فصل‌ ثالث‌ من‌ باب‌ رابع‌ فی‌ فضائل‌ اهل‌ البیت‌ : و... مراجعه‌ نمود.

دلیل‌ ششم‌: ثبوت‌ عصیان‌ برخی‌ از

زوجات‌

از مطالب‌ گذشته‌ معلوم‌ شد که‌ آیه‌ تطهیر دلالت‌ بر عصمت‌ اهل‌ بیت‌ دارد و اکنون‌ که‌ در مقام‌تعیین‌ مصادیق‌ آیه‌ شریفه‌ و اشخاص‌ معصوم‌ هستیم‌، چگونه‌ می‌ توانیم‌ کسانی‌ را که‌ گناه‌ وخطای‌ آنها آشکار بوده‌، مصداِ این‌ آیه‌ و طبعاً معصوم‌ بدانیم‌؟
از برخی‌ آیات‌ قرآن‌ و روایات‌ منقول‌ در کتب‌ اسلامی‌، به‌ خوبی‌ عدم‌ عصمت‌ برخی‌ اززوجات‌ رسول‌ خدا (ص‌) روشن‌ است‌ که‌ به‌ برخی‌ از آنها اشاره‌ می‌ نمائیم‌:
الف‌): خدای‌ تعالی‌ خطاب‌ به‌ دو تن‌ از همسران‌ پیامبر (ص‌) (عائشه‌ و حفصه‌) می‌فرماید:
(ان‌ تتو با الی‌ اا فقد صغت‌ قلوبکماو ان‌ تظاهرا علیه‌ فان‌ اا هو مولاه‌ و جبریل‌ و صالح‌ المؤمنین‌ و الملائکه‌ بعد ذلک‌ظهیر)(206)
قبل‌ از توضیح‌ آیه‌ شریفه‌ مناسب‌ است‌ خلاصه‌ای‌ از شأن‌ نزول‌ این‌ آیه‌ و آیات‌ قبل‌ گفته‌شود، تا اصل‌ استدلال‌ روشن‌تر گردد:
مشهور این‌ است‌ که‌: پیامبر (ص‌) گاه‌ که‌ نزد زینب‌ بنت‌ جحش‌ (یکی‌ از همسرانشان‌) می‌ رفتندزینب‌ از عسلی‌ که‌ تهیه‌ کرده‌ بود خدمت‌ پیامبر (ص‌) می‌ آورد و حضرت‌ میل‌ می‌فرمود، این‌قضیه‌ به‌ گوش‌ عائشه‌ و حفصه‌ رسید، و چون‌ بر آنها گران‌ آمد، تصمیم‌ گرفتند که‌ هر گاه‌ یکی‌از آنها پیامبر(ص‌) را دید به‌ ایشان‌ بگوید: آیا صمغ‌ مغافیر خورده‌ای‌؟ (مغافر صمغی‌ بود که‌ ازیکی‌ از درختان‌ حجاز بنام‌ عرفط‌ تراوش‌ می‌کرد، و بوی‌ نامناسبی‌ داشت‌) و پیامبر (ص‌) پس‌ ازشنیدن‌ این‌ سخن‌ از حفصه‌، سوگند یاد کرد که‌ دیگر از آن‌ عسل‌ نخورد، و بدو سپرد که‌ این‌تصمیم‌ و سخن‌ را به‌ کسی‌ بازگو نکند (که‌ مبادامردم‌ بگویند چرا پیامبر غذای‌ حلال‌ را بر خودتحریم‌ کرده‌ و از کار پیامبر تبعیت‌ کنند، و یا به‌ گوش‌ زینب‌ برسد و او دل‌ شکسته‌ شود،) ولی‌حفصه‌ این‌ راز را فاش‌ کرد، و بعداً اصل‌ ماجرا معلوم‌ و پیامبر (ص‌) سخت‌ ناراحت‌ شدند، وآیات‌ اولیه‌ سوره‌ تحریم‌ نازل‌ شد.
لذا خدای‌ تعالی‌ می‌ فرماید: اگر شما از کار خود توبه‌ کنید، و دست‌ از آزار پیامبر(ص‌)بردارید، به‌ سود شما است‌، زیرا دلهای‌ شما با این‌ عمل‌ از حق‌ منحرف‌ گشته‌، و به‌ گناه‌ آلوده‌شده‌ است‌ و اگر شما دو نفر بر ضد او دست‌ به‌ دست‌ هم‌ دهید، کاری‌ از پیش‌ نخواهید برد، چراکه‌ خداوند مولی‌ و یار او است‌، و همچنین‌ جبرئیل‌ و مؤمنان‌ صالح‌ و فرشتگان‌ نیز بعد از آن‌پشتیبان‌ او هستند.
کلمه‌ صغت‌، از ماده‌ ((صغو(((بر وزن‌ عفو)، به‌ معنی‌ متمایل‌ شدن‌ به‌ چیزی‌ است‌ و منظور از((صغت‌ قلوبکما(( در آیه‌ مورد بحث‌، انحراف‌ دلهای‌ آنها از حق‌ به‌ سوی‌ گناه‌ بوده‌ است‌.
این‌ تعبیر از جانب‌ خدای‌ تعالی‌، نشان‌ می‌ دهد که‌ تا چه‌ حد این‌ ماجرا در قلب‌ پاک‌ پیامبر(ص‌) و روح‌ عظیم‌ او تأثیر منفی‌ گذاشت‌، تا آنجا که‌ خداوند به‌ دفاع‌ از او پرداخته‌ و با اینکه‌قدرت‌ خودش‌ از هر نظر کافی‌ است‌، حمایت‌ جبرئیل‌ و مؤمنان‌ صالح‌ و فرشتگان‌ دیگر را نیزاعلام‌ می‌ دارد.
قابل‌ توجه‌ اینکه‌ از ابن‌ عباس‌ نقل‌ شده‌ که‌ می‌ گوید: از عمر پرسیدم‌ آن‌ دو نفر از همسران‌پیامبر (ص‌) که‌ بر ضد او دست‌ به‌ دست‌ هم‌ داده‌ بودند، چه‌ کسانی‌ بودند؟ عمر گفت‌: حفصه‌ وعایشه‌ بودند.(207)
علاوه‌ بر صحیح‌ بخاری‌ در کتب‌ معتبر دیگری‌ از اهل‌ سنت‌، همین‌ تفسیر و تعیین‌ مصداِ به‌چشم‌ می‌ خورد از جمله‌ در صحیح‌ مسلم‌، سنن‌ ترمذی‌، مسند احمد، تفسیر طبری‌، سنن‌نسائی‌، سنن‌ بیهقی‌، طبقات‌ ابن‌ سعد،...(208)
و زمخشری‌ در ذیل‌ آیات‌ بعد همین‌ سوره‌ که‌ سخن‌ از خیانت‌، همسر حضرت‌ نوح‌ و حضرت‌لوط‌ (ع‌) می‌ باشد، چنین‌ می‌ نویسد: ((و فی‌ طی‌ هذین‌ التمثیلین‌ تعریض‌ بأمی‌ المؤمنین‌المذکورتین‌ فی‌ اول‌ السوره‌ و ما فرظ‌ منهما من‌ التظاهر علی‌ رسول‌ اا (ص‌) بما کر وتحذیر لهما علی‌ أغلظ‌ وجه‌ و أشده‌ لما فی‌ التمثیل‌ من‌ ذکر الکفر((.(209)
ب‌) در موارد متعددی‌ بعضی‌ از همسران‌ پیامبر (ص‌) آن‌ حضرت‌ را اذیت‌ نموده‌ و سخنانی‌ناشایست‌ به‌ ایشان‌ گفته‌اند، نظیر آنچه‌ در صحیح‌ بخاری‌ می‌ خوانیم‌: پیامبر(ص‌) روزی‌ ازخدیجه‌ نام‌ برد، عائشه‌ به‌ حضرت‌ رو کرده‌ و چنین‌ گفت‌: خدیجه‌ پیرزنی‌ از پیرزنان‌ قریش‌ بودکه‌ خدا بهتر از او را بجایش‌ به‌ تو داد!!
((...عن‌ عائشه‌ رضی‌ اا عنها، قالت‌: استأذنت‌ هاله‌ بنت‌ خویلد، أخت‌ خدیجه‌، علی‌ رسول‌ اا(ص‌)فعرف‌ استئذان‌ خدیجه‌ فارتاع‌ لذلک‌ فقال‌ اللهم‌ هاله‌ قالت‌... فغرت‌ فقلت‌: و ما تذکر من‌ عجوز من‌عجائز قریش‌، حمراء الشدقین‌، هلکت‌ فی‌ الدهر، قد أبدلک‌ اا خیراً منها!!((.(210)
و در صحیح‌ مسلم‌ می‌ خوانیم‌: ((قالت‌ (عائشه‌): و کان‌ رسول‌ اا (ص‌) ((اذا اذبح‌ الشاه‌یقول‌:((أرسلوا بها الی‌ أصدقاء خدیجه‌(( قالت‌ فاغضبته‌ یوماً فقلت‌ : خدیجه‌؟ فقال‌ رسول‌ (ص‌) انی‌قد رزقت‌ حبها((.(211)
و در گفتگوئی‌ بین‌ عمر و دخترش‌ حفصه‌ چنین‌ می‌ خوانیم‌:
((فدخلت‌ علی‌ حفصه‌، فقلت‌ لها: ای‌ حفضه‌ أتغاضب‌ احداکن‌ النبی‌(ص‌) الیوم‌ حتی‌ اللیل‌؟ قالت‌:نعم‌، فقلت‌ قد خبت‌ و خسرت‌ أفتأمنین‌ أن‌ یغضب‌ اا، لغضب‌ رسوله‌(ص‌)، فتهلکی‌((.(212)
و در جای‌ دیگر چنین‌ می‌ خوانیم‌:
((...عن‌ أنس‌، قال‌: کان‌ النبی‌ (ص‌) عند بعض‌ نسائه‌، فأرسلت‌ احدی‌ امهات‌ المومنین‌ بصفحه‌ فیهاطعام‌، فضربت‌ التی‌ النبی‌(ص‌) فی‌ بیتها ید الخادم‌ فسقطت‌ الصفحه‌، فانفلقت‌، فجمع‌ النبی‌ (ص‌) فلق‌الصفحه‌ ثم‌ جعل‌ یجمع‌ فیها الطعام‌ الذی‌ کان‌ فی‌ الصفحه‌ و یقول‌ غارت‌ امکم‌...(213)
روایت‌ عایشه‌ (که‌ بعد از این‌ خواهد آمد) ، یا قرینه‌ای‌ است‌ برای‌ روایت‌ فوِ (روایت‌ أنس‌) درتعیین‌ فردی‌ که‌ ظرف‌ را شکسته‌ و یا سوء ادب‌ دیگری‌ نسبت‌ به‌ رسول‌ خدا است‌:
((عن‌ عائشه‌، قالت‌: بعثت‌ صفیه‌ الی‌ رسول‌ اا (ص‌) بطعام‌ قد صنعته‌ له‌ و هو عندی‌، فلما رأیت‌الجاریه‌، اخذتنی‌ رعده‌ حتی‌ استقلنی‌ أفکل‌ فضربت‌ القصعه‌ فرمیت‌ بها، قالت‌: فنظر الی‌ رسول‌ اا (ص‌)فعرفت‌ الغضب‌ فی‌ وجهه‌ فقلت‌: أعوذ برسول‌ اا أن‌ یلعننی‌ الیوم‌ قالت‌ قال‌: اولی‌، قالت‌، قلت‌: و ماکفارته‌ یا رسول‌ اا قال‌: طعام‌ کطعامها و اناء کانائها((.(214)
ج‌): خروج‌ عائشه‌ بر علیه‌ امام‌ مسلمین‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) و شرکت‌ او در جنگ‌ جمل‌ و سایرهمسران‌ رسول‌ خدا (ص‌) را نیز به‌ این‌ عمل‌، ترغیب‌ کرد.
چنانچه‌ ابن‌ ابی‌ الحدید می‌ نویسد: وقتی‌ عائشه‌ می‌ خواست‌ برای‌ پیکار با امام‌ علی‌ (ع‌) به‌بصره‌ خارج‌ شود، در پی‌ همسران‌ رسول‌ خدا (ص‌) فرستاد که‌ او را همراهی‌ کنند، ولی‌ هیچ‌کدام‌ قبول‌ نکردند جز حفصه‌ دختر عمر که‌ آماده‌ خروج‌ شد، ولی‌ برادرش‌ عبداا بن‌ عمر او رامنع‌ کرد و باز گرداند.(215)
این‌ در حالیست‌ که‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) قبل‌ از وفات‌ خویش‌، زنان‌ خود را هشدار داده‌ بود و ازآن‌ که‌ مبادا سگان‌ حوأب‌ بر آنها پارس‌ کرده‌ و آنها این‌ صدا را بشنوند (کنایه‌ از اینکه‌ مبادا درآن‌ مکان‌ باشند)، و عائشه‌ در مسیر رفتن‌ به‌ جنگ‌ جمل‌ از منطقه‌ حوأب‌ گذشت‌ و صدای‌ سگان‌آنجا را شنید.
بخاری‌، از نافع‌، و نافع‌ از عبداا نقل‌ می‌ کند:
((قام‌ النبی‌ (ص‌) خطیباً فأشار نحو مسکن‌ عائشه‌ فقال‌: هیهنا الفتنه‌ ثلاثاً من‌ حیث‌ یطلع‌ قرن‌الشیطان‌((.(216)
علاوه‌ بر دلائل‌ فوِ، شواهد متعددی‌ بر انحصار مصادیق‌ آیه‌ تطهیر، در خمسه‌ طیبه‌ وجوددارد، برخی‌ از این‌ قرائن‌ عبارتند از:
1 ـ نظر تمام‌ مفسرین‌ شیعه‌ و جمع‌ قابل‌ توجهی‌ از مفسرین‌ بزرگ‌ أهل‌ سنت‌، بگونه‌ای‌ که‌ ابن‌حجر هیتمی‌ مکی‌ ادعاء می‌ کند:
((اکثر المفسرین‌ علی‌ أنها نزلت‌ فی‌ علی‌ و فاطمه‌ و الحسن‌ و الحسین‌ لتذکیر ضمیرعنکم‌ و ما بعده‌ و...((.(217)
2 ـ تغییر اسلوب‌ کلام‌، در این‌ آیه‌ شریفه‌، نسبت‌ به‌ جملات‌ قبل‌ و بعد آن‌، چنانچه‌ برخی‌ می‌نویسند.
((لتغییر أسلوب‌ الکلام‌ فی‌ الایات‌ المتقاربه‌ و تبدل‌ لحن‌ الخطاب‌ و الفرِ بین‌آیات‌ الزوجات‌ و بین‌ آیه‌ أهل‌ البیت‌... فمخاطبه‌ الزوجات‌ مشوبه‌ بالتهدید والتأنیب‌ بینما مخاطبه‌ أهل‌ البیت‌ محلاه‌ بالتلطف‌ و التکریم‌ فهذه‌ دقیقه‌ تفید ان‌ أهل‌البیت‌ فی‌ محل‌ و الزوجات‌ فی‌ محل‌ آخر، کما أفاده‌ السید القاضی‌ نور اا فی‌ احقاِالحق‌((.(218)
3 ـ فرد دیگری‌ غیر از خمسه‌ طیبه‌ مدعی‌ داخل‌ بودن‌ در آیه‌ تطهیر نشده‌ بلکه‌ برخی‌ که‌ مدعی‌هستند عایشه‌ و ام‌ سلمه‌ مشمول‌ این‌ آیه‌اند، خودشان‌ نقل‌ می‌ کنند که‌ پیامبر (ص‌) آنها را داخل‌ندانسته‌اند.(219)
4 ـ در جریان‌ مباهله‌ که‌ مفسرین‌ متفقند، پیامبر اکرم‌ (ص‌) تنها علی‌ و فاطمه‌ و حسنین‌ را به‌همراه‌ خود بردند، لذا حضرت‌ فرمودند:
((اللهم‌ هولاء أهلی‌(((220)
5 ـ در حدیث‌ ثقلین‌ أهل‌ بیت‌ به‌ خمسه‌ طیبه‌ تفسیر شده‌اند.
با توجه‌ به‌ اینکه‌ حدیث‌ ثقلین‌ از أحادیث‌ متواتر و مورد اتفاِ مسلمین‌ است‌ می‌ توانیم‌ در فهم‌معنای‌ أهل‌ بیت‌ از این‌ روایت‌ کمک‌ بگیریم‌.
در این‌ روایت‌، پیامبر اکرم‌ (ص‌) أهل‌ بیت‌ را بیان‌ و تفسیر عترت‌ قرار داده‌ و فرموده‌اند:((عترتی‌ أهل‌ بیتی‌((، نه‌ اینکه‌ عترت‌ را جزئی‌ از اهل‌ بیت‌ بدانند و با توجه‌ به‌ اینکه‌ طبق‌ برخی‌تعاریف‌، عترت‌ تنها شامل‌ علی‌، فاطمه‌، حسن‌ و حسین‌ : است‌ می‌ توان‌ نتیجه‌ گرفت‌ که‌ اهل‌ بیت‌هم‌ همین‌ها هستند.
به‌ همین‌ جهت‌ علامه‌ مناوی‌ در شرح‌ خود بر جامع‌ الصغیر سیوطی‌، به‌ این‌ مطلب‌ تصریح‌نموده‌ است‌ و در توضیح‌ حدیث‌ ثقلین‌ می‌ نویسد: (و عترتی‌) ـ بمثناه‌ فوقیه‌ ـ (أهل‌ بیتی‌)تفصیل‌ بعد اجمال‌ بدلا أو بیاناً و هم‌ أصحاب‌ الکساء الذین‌ أذهب‌ اا عنهم‌ الرجس‌و طهرهم‌ تطهیراً.(221) (222)

بررسی‌ روایات‌ مخالف‌:

پس‌ از اینکه‌ با دلائل‌ روشن‌ ثابت‌ شد آیه‌ تطهیر در شأن‌ خمسه‌ طیبه‌: نازل‌ شده‌ است‌، اکنون‌باید به‌ بررسی‌ روایاتی‌ پرداخت‌ که‌ مخالفین‌ این‌ نظریه‌ به‌ آنها استناد نموده‌اند. در این‌ موردیکی‌ از محققین‌، با استناد به‌ کلمات‌ علماء رجال‌ اهل‌ سنت‌ بررسی‌ دقیقی‌ نموده‌ است‌ که‌ بااندکی‌ تلخیص‌ و تصرف‌ نقل‌ می‌ شود.
این‌ روایات‌ بر دو بخش‌ است‌، بخشی‌ از آنها روایاتی‌ است‌ که‌ آیه‌ شریفه‌ تطهیر را تفسیرکرده‌ و می‌ گوید: این‌ آیه‌ اختصاص‌ به‌ زنان‌ پیامبر (ص‌) دارد، بدیهی‌ است‌ که‌ این‌ دیدگاه‌ شاذ ونادری‌ است‌، و سرشار از تکلف‌، تا آنجا که‌ حتی‌ مفسر متعصبی‌ مثل‌ ابن‌ کثیر هم‌، چنین‌توجیهی‌ را نمی‌ پذیرد، و این‌ آیه‌ را مختص‌ به‌ زنان‌ پیامبر نمی‌ داند. لذا می‌ گوید:
((و ان‌ ارید أنهن‌ المراد فقط‌ دون‌ غیرهن‌ ففی‌ هذا نظر((.(223)
و بخش‌ دیگر از این‌ روایات‌، روایاتی‌ است‌ که‌ دائره‌ دلالت‌ آیه‌ را تعمیم‌ داده‌، و می‌ گوید: زنان‌پیامبر و آل‌ او از جمله‌، آل‌ عقیل‌، آل‌ عباس‌ و آل‌ جعفر و... داخل‌ در معنای‌ اهل‌ بیت‌ هستند.
و اینک‌ به‌ بررسی‌ هر دو بخش‌ این‌ روایات‌ می‌ پردازیم‌:

1 ـ روایت‌ ((عکرمه‌(( و ((مقاتل‌((

از میان‌ طبقه‌ مفسران‌، این‌ تنها ((عکرمه‌(( و شاید ((مقاتل‌(( باشند که‌ این‌ آیه‌ شریفه‌ رااختصاص‌ به‌ زنان‌ پیامبر (ص‌) داده‌اند.(224) گویند که‌ ((عکرمه‌(( در بازارها و ملاء عام‌ این‌ادعا را فریاد می‌ کرده‌ است‌.(225)
و حقا که‌ چنین‌ ادعائی‌، شگفت‌ می‌ نماید، و شگفت‌تر از آن‌، پافشاری‌ و تعصب‌ و اصرارشخص‌ عکرمه‌ در فریاد زدن‌ و تبلیغ‌ این‌ ادعا در بازار و ملاء عام‌ است‌!!، صرف‌ نظر از ادعا،شیوه‌ تبلیغ‌ آن‌، از جمله‌ مواردی‌ است‌ که‌ شوائبی‌ در ابتداء امر می‌ آفریند. و نیز از موارددیگری‌ که‌ یک‌ محقق‌ را به‌ شک‌ می‌ اندازد این‌ است‌ که‌ این‌ دو نفر در نزد محدثان‌، معروف‌ به‌دروغ‌ گوئی‌ هستند و لذا حدیث‌ این‌ دو را از درجه‌ اعتبار ساقط‌ دانسته‌اند.
در رابطه‌ با مقاتل‌ بن‌ سلیمان‌ مراجعه‌ کنید به‌:
الف‌) وفیات‌ الاعیان‌ ـ در ترجمه‌ مقاتل‌ صاحب‌ التفسیر ـ 255/5.
ب‌) تهذیب‌ التهذیب‌ ـ ترجمه‌ 7185 مقاتل‌ بن‌ سلیمان‌ ـ 251/10.
ج‌) میزان‌ الاعتدال‌ ـ ترجمه‌ 8741 مقاتل‌ بن‌ سلیمان‌ ـ 173/4.
و در رابطه‌ با عکرمه‌ بن‌ عبداا مراجعه‌ کنید به‌:
الف‌) وفیات‌ الاعیان‌ ترجمه‌ 421 عکرمه‌ بن‌ عبداا ـ 265/3.
ب‌) تهذیب‌ التهذیب‌ ـ ترجمه‌ 4838 ـ عکرمه‌ البربری‌ ـ 228/7.
ج‌) میزان‌ الاعتدال‌ ـ ترجمه‌ 5716 عکرمه‌ مولی‌ ابن‌ عباس‌ ـ 93/3.
نخستین‌ چیزی‌ که‌ ما را از قبول‌ روایت‌ عکرمه‌ یعنی‌ کسی‌ که‌ حرارت‌ زیادی‌ از خود در تبلیغ‌این‌ ادعا نشان‌ می‌ داد و در بازار هوار می‌ کشید، باز می‌ دارد این‌ است‌ که‌ وی‌ از ((خوارج‌(( می‌باشد، او نزد ((نجده‌(( خارجی‌ (از رهبران‌ خوارج‌ حروریه‌) آمد و مدت‌ شش‌ ماه‌ نزد وی‌ بود واحادیثی‌ بر اساس‌ دیدگاه‌ نجده‌ می‌ ساخت‌ و نقل‌ می‌کرد.(226)
((ابن‌ لهیع‌(( می‌ گوید: ((عکرمه‌ نخستین‌ کسی‌ بود که‌ دیدگاههای‌ خوارج‌ صفریه‌ را در میان‌مردم‌ مغرب‌ نقل‌ و نشر می‌ کرد. یعقوب‌ بن‌ سفیان‌ می‌ گوید: از ابن‌ بکیر شنیدم‌ که‌ می‌ گفت‌:عکرمه‌ به‌ مصر آمد و می‌ خواست‌ به‌ مغرب‌ برود، مصر را ترک‌ گفت‌ و به‌ سوی‌ مغرب‌ شتافت‌.خوارج‌ مقیم‌ از او حدیث‌ می‌ گرفتند((.(227)
و به‌ همین‌ جهت‌ بود که‌ ((مالک‌ بن‌ انس‌ اسمی‌ از عکرمه‌ نبرده‌ است‌((.(228)
از ((خالد بن‌ ابی‌ عمران‌(( نقل‌ شده‌ که‌ گفت‌: ((عکرمه‌ در آفریقا به‌ هنگام‌ حج‌ بر ما وارد شد وگفت‌: دوست‌ داشتم‌ که‌ امروز در هنگام‌ حج‌، جنگ‌افزاری‌ می‌ داشتم‌ و به‌ چپ‌ و راست‌ می‌ زدم‌،((خالد بن‌ ابی‌ عمران‌(( گفت‌: از آن‌ روز بود که‌ اهل‌ آفریقا او را رد کردند((.(229)
و همین‌ به‌ تنهائی‌ کافی‌ است‌ تا ما را از قبول‌ روایت‌ عکرمه‌ باز دارد و در آن‌ به‌ شک‌ اندازد. وبیوگرافی‌ عکرمه‌ در همین‌ چند جمله‌ خلاصه‌ نمی‌ شود.
عکرمه‌ پس‌ از مرگ‌ ابن‌ عباس‌، با دروغ‌ بستن‌ بر وی‌، از مصاحبت‌ و رابطه‌ با او سوء استفاده‌کرد و هر چه‌ توانست‌ بر مولایش‌ دروغ‌ بست‌، تا آنجا که‌ در خیانت‌ و نمک‌ نشناسی‌ عبرت‌ وضرب‌ المثل‌ گشت‌.
((یحیی‌ البکاء(( می‌ گوید: از ((ابن‌ عمر(( شنیدم‌ که‌ به‌ غلامش‌ ((نافع‌(( می‌ گوید:
((اتق‌ اا ویحک‌ یا نافع‌ و لا تکذب‌ علی‌ کما کذب‌ عکرمه‌ علی‌ ابن‌ عباس‌((.(230)
((وای‌ بر تو ای‌ ((نافع‌((! بترس‌ از خدا، مبادا، که‌ مثل‌ عکرمه‌ که‌ بر ابن‌ عباس‌ دروغ‌ می‌ بست‌،بر من‌ دروغ‌ بندی‌((.
از سعید بن‌ مسیب‌ نقل‌ شده‌ که‌ به‌ غلامش‌ ((برد(( می‌ گفت‌:
((ای‌ ((برد((! آن‌ گونه‌ که‌ عکرمه‌ بر ابن‌ عباس‌ دروغ‌ می‌ بست‌، بر من‌ دروغ‌ نبندی‌((.(231)
جریر از یزید بن‌ ابی‌ زیاد نقل‌ می‌کند که‌ او گفت‌: ((بر ((علی‌ بن‌ عبداا بن‌ عباس‌(( وارد شدم‌،دیدم‌ که‌ ((عکرمه‌(( بر درب‌ مستراح‌ به‌ زنجیر بسته‌ شده‌، گفتم‌: با غلامتان‌ این‌ گونه‌ رفتار می‌کنید؟! گفت‌: این‌ بر پدرم‌ دروغ‌ می‌ بندد((.(232) عکرمه‌ به‌ دروغ‌ گوئی‌ مشهور شده‌ بود.
((عطاء خراسانی‌(( می‌ گوید: ((به‌ سعید بن‌ مسیب‌ گفتم‌: عکرمه‌ خیال‌ می‌ کند رسول‌ خدا بامیمونه‌ در حالیکه‌ آن‌ حضرت‌ محرم‌ بوده‌ ازدواج‌ کرده‌ است‌. گفت‌: دروغ‌ می‌ گوید این‌خبیث‌!((.(233)
از ((یحیی‌ بن‌ سعید انصاری‌ ((نقل‌ شده‌ است‌ که‌ گفت‌: ((عکرمه‌ دروغگو بود((.(234)
((مالک‌ بن‌ انس‌(( برای‌ عکرمه‌ اصلا اعتباری‌ قائل‌ نبود و دستور می‌ داد که‌ کسی‌ از وی‌ حدیث‌نگیرد.(235)
((احمد بن‌ حنبل‌(( گفته‌ است‌ که‌: ((عکرمه‌(( مضطرب‌ الحدیث‌ است‌. (236)
((ابن‌ علیه‌(( از قول‌ ((ایوب‌(( نقل‌ کرده‌ که‌ گفته‌ است‌: ((عکرمه‌ کم‌ عقل‌ بود((.(237)
عکرمه‌ در مدینه‌ در گذشت‌ و هیچ‌ کس‌ جنازه‌ او را تشییع‌ نکرد، به‌ ناچار چهار حمال‌ اجیرشدند تا جنازه‌ او را حمل‌ کنند.(238)
به‌ نقل‌ از برخی‌ مردم‌ مدینه‌، آمده‌ است‌ که‌:
((در یک‌ روز، جنازه‌ عکرمه‌ و جنازه‌ کثیر شاعر معروف‌ به‌ درب‌ مسجد آورده‌ شد،مردم‌ ازجنازه‌کثیر استقبال‌ کرده‌ و برای‌ نماز بر او حضور یافتند، ولی‌ جنازه‌ عکرمه‌را رهاکردند((.(239)
این‌ پاره‌ای‌ از مطالبی‌ بود که‌ محدثان‌ و رجال‌ شناسان‌ معتبر و معروف‌ درباره‌ عکرمه‌گفته‌اند. و دیدیم‌ که‌ برخی‌ از آنان‌ از روایت‌ عکرمه‌ روی‌ گردانده‌ و آن‌ را رد کردند، لذا درشناخت‌ عکرمه‌ و نقد و جرح‌ او همین‌ اندازه‌ بس‌ است‌.
واما ((مقاتل‌ بن‌ سلیمان‌(( مفسر قرآن‌! او را همین‌ بس‌ که‌ ((بخاری‌(( در بیوگرافی‌ وی‌ گفته‌است‌: ((البته‌ که‌ مقاتل‌ راهیچ‌ اعتباری‌ نیست‌((.(240)
از ((عباس‌ بن‌ مصعب‌ مروزی‌(( نقل‌ است‌ که‌ گفت‌: ((مقاتل‌ فقط‌ حافظ‌ تفسیر بود و اسناد راثبت‌ و ضبط‌ نمی‌ کرد((.(241)
وی‌ مدعی‌ بود که‌ از ((ضحاک‌ بن‌ مزاحم‌(( استماع‌ حدیث‌ کرده‌ و تفسیر را از او گرفته‌ ونوشته‌ است‌. اما گروهی‌ مانند ابن‌ عیینه‌ و جویبر و ابراهیم‌ حربی‌ ادعای‌ وی‌ رارد کرده‌اند وابراهیم‌ حربی‌ می‌گوید: ((چهار سال‌ قبل‌ از تولد مقاتل‌، ضحاک‌ در گذشته‌ بود((.(242)
ابوحنیفه‌ می‌گوید: ((دو رأی‌ ناپاک‌ از مشرِ به‌ ما رسیده‌، یکی‌ رأی‌ ((جهم‌(( پیرو اندیشه‌معطله‌ و دیگری‌ رأی‌(( مقاتل‌(( پیرو مکتب‌ ((مشبهه‌(( است‌.(243)
اسحاِ بن‌ ابراهیم‌ حنظلی‌ می‌گفت‌:((سه‌ نفر را که‌ در دروغ‌ گوئی‌ و بدعت‌گذاری‌ در دنیا بی‌نظیرند از خراسان‌ بیرون‌ راندند ،جهم‌ و مقاتل‌ و عمر بن‌ صبح‌((.(244)
خارجه‌ بن‌ مصعب‌ می‌گوید:(( جهم‌ و مقاتل‌ نزد ما فاسق‌ وفاجر هستند((.(245)
وی‌ می‌گوید:((من‌ خون‌ هیچ‌ یهودی‌ وکافر ذمی‌ را حلال‌ نمی‌دانم‌ ولی‌ اگر بر مقاتل‌ بن‌ سلیمان‌دست‌ می‌یافتم‌ و کسی‌ مرا نمی‌دید، هر آینه‌ او را می‌کشتم‌((.(246)
از ((وکیع‌(( نقل‌ شده‌ که‌ می‌گفت‌: ((خواستیم‌ نزد مقاتل‌ برویم‌ که‌ او برما وارد شد، او رادروغگو یافتیم‌ و از او حدیثی‌ ننوشتیم‌((.(247)
مقاتل‌ به‌ نفع‌ خلفاء و حکام‌ احادیثی‌ از قول‌ رسول‌ خدا 6 می‌ساخت‌ و تقدیم‌ آنها می‌کرد، ابوعبیدالله‌ وزیر مهدی‌ عباسی‌ می‌گوید: ((مهدی‌ به‌ من‌ گفت‌: می‌شنوی‌ که‌ مقاتل‌ به‌ من‌ چه‌می‌گوید؟!، می‌گوید: اگر می‌خواهی‌ تا احادیثی‌ در مدح‌ عباس‌ بسازم‌((!!(248).
مقاتل‌ در دشمنی‌ با امام‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (ع‌) معروف‌ بود تا آنجا که‌ در جهت‌ تحقیر و کاستن‌از ارزش‌ کلام‌ معروف‌ امام‌ علی‌ (ع‌): ((سلونی‌ قبل‌ ان‌ تفقدونی‌((چنین‌ ادعائی‌ کرد: ((سلونی‌ عمادون‌ العرش‌، حتی‌ اخبرکم‌ به‌((، یوسف‌ سمتی‌ به‌ وی‌ گفت‌: ((چه‌ کسی‌ سر حضرت‌ آدم‌ رانخستین‌ بار که‌ حج‌ کرد تراشید؟ گفت‌: نمی‌دانم‌((.(249)
ابراهیم‌ بن‌ یعقوب‌ جوزجانی‌ می‌ گوید: ((مقاتل‌ بن‌ سلیمان‌ فردی‌ کذاب‌ و گستاخ‌ بود((.(250)
نسائی‌ می‌ گوید: ((دروغ‌ گویان‌ شناخته‌ شده‌ و معروف‌ در ساختن‌ احادیث‌ و نسبت‌ دادن‌ آنهابه‌ رسول‌ خدا (ص‌) چهار نفر هستند: ابن‌ ابی‌ یحیی‌ در مدینه‌، واقدی‌ در بغداد، مقاتل‌ بن‌ سلیمان‌در خراسان‌، محمد بن‌ سعید در شام‌((.(251)
عسقلانی‌ درباره‌ مقاتل‌ می‌ گوید: ((مقاتل‌ بن‌ سلیمان‌ از سوی‌ محدثان‌ و رجال‌ شناسان‌ متهم‌به‌ دروغگوئی‌ شده‌،وی‌ را نفی‌ کرده‌اند. او متهم‌ به‌ پیروی‌ از مکتب‌ مجسمه‌ و مشبهه‌ شده‌است‌((.(252)
این‌ فشرده‌ای‌ از بیوگرافی‌ عکرمه‌ ومقاتل‌ بود بنابراین‌ نیازی‌ نیست‌ تا بیش‌ از این‌ پیرامون‌این‌ دونفر وروایت‌ وتفسیرشان‌ توضیحی‌ داده‌ شود.

2 ـ روایت‌ ((ابن‌ عباس‌((

روایت‌ دوم‌ را ((واحدی‌(( در ((اسباب‌ النزول‌(( نقل‌ کرده‌ است‌:
ابوالقاسم‌ عبد الرحمن‌ بن‌ محمد سراج‌ می‌ گفت‌: خبرداد ما را محمد بن‌ یعقوب‌ و گفت‌: خبر دادما را حسن‌ بن‌ علی‌ بن‌ عفان‌ و گفت‌: خبر داد ما را((ابویحیی‌ الحمانی‌((از قول‌ صالح‌ بن‌ موسی‌القرشی‌،از قول‌ ((خصیف‌(( از قول‌ سعیدبن‌ جبیر از قول‌ ابن‌ عباس‌ که‌ گفت‌: آیه‌ تطهیر درباره‌زنان‌ پیامبر(ص‌) نازل‌ شده‌ است‌((.(253)
بیشترین‌ اشکال‌ این‌ روایت‌ در سند آن‌ است‌. چراکه‌ برخی‌ از راویان‌ آن‌ ((مجهول‌(( وازبرخی‌ اصلا نامی‌ در کتب‌ رجال‌ وجرح‌ وتعدیل‌ نیامده‌ وبرخی‌ دیگر متهم‌ به‌ ((ضعف‌(( ودروغگویی‌ هستند:
ابویحیی‌ الحمانی‌ که‌ همان‌ عبدالحمیدبن‌ عبدالرحمن‌ الحمانی‌ می‌باشد متهم‌ به‌ پیروی‌ از مکتب‌مرجئه‌ وخطای‌ در روایت‌ است‌.(254) گفته‌ شده‌ که‌ وی‌ از مبلغان‌ مکتب‌ مرجئه‌ بوده‌است‌.(255) نسائی‌ می‌ گوید:وی‌ را قول‌ قویی‌ نیست‌.(256) وابن‌ سعد و احمد بن‌ حنبل‌گفته‌اند: وی‌ ضعیف‌ است‌. عجلی‌ می‌ گوید: وی‌ کوفی‌ وضعیف‌ الحدیث‌ وپیرو مکتب‌ مرجئه‌ بوده‌است‌. ابن‌ معین‌ می‌ گوید:وی‌ ثقه‌ ولی‌ ضعیف‌ العقل‌ بوده‌ است‌.(257)
اما ((خصیف‌(( که‌ روایت‌ مذکور را از سعید بن‌ جبیر نقل‌ کرده‌، احمد بن‌ حنبل‌ او را ضعیف‌شمرده‌ و درباره‌ وی‌ گفته‌ است‌ که‌: روایت‌ او حجت‌ نیست‌، او در حدیث‌ قوی‌ نبوده‌ است‌. ابوحاتم‌ صالح‌ می‌ گوید:او احادیث‌ را با اقاویل‌ درهم‌ می‌آمیخت‌ وحافظه‌ درستی‌ در ثبت‌ وضبط‌احادیث‌ نداشت‌. ابن‌ مدینی‌ می‌ گوید: یحیی‌ بن‌ سعید او را ضعیف‌ شمرده‌ است‌. ابوطالب‌ می‌گوید: از احمد بن‌ حنبل‌ درباره‌ عتاب‌ بن‌ بشیر سؤال‌ شد، گفت‌: امیدوارم‌ که‌ نقص‌ واشکالی‌نداشته‌ باشد، اما او احادیث‌ مشمئز کننده‌ و غیر قابل‌ قبولی‌ را نقل‌ می‌ کند، او این‌ احادیث‌ را ازخصیف‌ گرفته‌ است‌.
ابن‌ معین‌ می‌ گوید: ما از حدیث‌ خصیف‌ پرهیز می‌ کردیم‌.
ابن‌ خزیمه‌ می‌ گوید: حدیث‌ خصیف‌ قابل‌ احتجاج‌ نیست‌.
ابو احمد حاکم‌ می‌ گوید: حدیث‌ او قوی‌ نیست‌. ابن‌ حبان‌ می‌ گوید: گروهی‌ از پیشوایان‌ ما درحدیث‌، او را رها کردند.(258) ذهبی‌ درباره‌ وی‌ می‌ گوید: خصیف‌ بن‌ عبدالرحمن‌ از منسوبان‌بنی‌ امیه‌، صدوِ است‌ ولی‌ حفظ‌ حدیث‌ او بد است‌، احمد بن‌ حنبل‌ او را ضعیف‌ شمرده‌است‌.(259)
نمی‌ خواهیم‌ که‌ بیشتر از این‌، در نقد سند این‌ روایت‌ و جرح‌ راویان‌ آن‌، سخن‌ را طولانی‌کنیم‌،به‌ نظر ما همین‌ مقدار از مجهول‌ بودن‌ راویان‌ سند و ضعیف‌ بودن‌ برخی‌ دیگرشان‌، برای‌روی‌ گرداندن‌ از این‌ روایت‌ کافی‌ است‌.
و شگفت‌ آن‌ که‌ چنین‌ روایت‌ ضعیفی‌ به‌ ابن‌ عباس‌ منتهی‌ می‌ شود!! حال‌ آن‌ که‌ از همین‌ ابن‌عباس‌ با سندهای‌ قوی‌ و معتبر، روایاتی‌ در کتب‌ معتبر حدیث‌ پیرامون‌ نزول‌ آیه‌ شریفه‌ تطهیردرباره‌ پنج‌ وجود مقدس‌، یعنی‌ رسول‌ خدا، علی‌، فاطمه‌، حسن‌ و حسین‌ : وارد شده‌ است‌ که‌((واحدی‌(( در ((اسباب‌ النزول‌(( از آن‌ همه‌ روایات‌ روی‌ گردانده‌ و این‌ روایت‌ ضعیف‌ را آورده‌است‌!!

3 ـ روایت‌ ((واثله‌ بن‌ اسقع‌((

روایت‌ سوم‌ را ابن‌ جریر طبری‌ نقل‌ کرده‌ و می‌ گوید:
((حدیث‌ کرد مرا عبدالکریم‌ بن‌ ابی‌ عمیر و گفت‌: حدیث‌ کرد ما را ولید بن‌ مسلم‌ و گفت‌: حدیث‌کرد ما را ابوعمرو و گفت‌: حدیث‌ کرد مرا شداد ابوعمار و گفت‌: شنیدم‌ از واثله‌ بن‌ اسقع‌ که‌حدیث‌ می‌ کرد و می‌ گفت‌: به‌ خانه‌ علی‌ رفته‌ سراغ‌ وی‌ را گرفتم‌، فاطمه‌ گفت‌: رفته‌ است‌ رسول‌خدا را بیاورد، در این‌ هنگام‌ علی‌ آمد و رسول‌ خدا وارد خانه‌ شد من‌ نیز داخل‌ شدم‌. رسول‌خدا (ص‌) روی‌ فرش‌ نشست‌ و فاطمه‌ را در طرف‌ راست‌ خود و علی‌ را در طرف‌ چپ‌ خود وحسن‌ و حسین‌ را جلوی‌ روی‌ نشاند، پیراهن‌اش‌ را بر روی‌ آنان‌ کشید و گفت‌: (انما یرید االیذهب‌ عنکم‌ الرجس‌ اهل‌ البیت‌ و یطهرکم‌ تطهیرا،)بارالها! اینها اهل‌ من‌ هستند، بارالها! اهل‌ من‌سزاوارترند((. واثله‌ گفت‌: از گوشه‌ خانه‌ گفتم‌: ای‌ رسول‌ خدا! من‌ هم‌ از اهل‌ تو هستم‌؟ فرمود: وتو نیز از اهل‌ من‌ هستی‌.
واثله‌ گفت‌: واین‌ منتهای‌ آرزوی‌ من‌ بود که‌ برآورده‌ شد((.(260)
ابن‌ جریر طبری‌ این‌ روایت‌ را با سند دیگری‌، اینگونه‌ نقل‌ کرده‌ است‌:
((حدیث‌ کرد مرا عبدالاعلی‌ بن‌ واصل‌ و گفت‌: حدیث‌ کرد ما را فضل‌ بن‌ دکین‌ و گفت‌: حدیث‌کرد ما را عبدالسلام‌ بن‌ حرب‌ از قول‌ کلثوم‌ محاربی‌ و او از قول‌ ابوعمار که‌ گفت‌: من‌ نزد واثله‌بن‌ اسقع‌ بودم‌ که‌ سخن‌ از علی‌ رفت‌ و جمعی‌ آن‌ حضرت‌ را دشنام‌ دادند، وقتی‌ برخاستیم‌واثله‌ گفت‌: بنشین‌! تا از کسی‌ که‌ او را دشنام‌ دادند برایت‌ بگویم‌: من‌ نزد رسول‌ خدا بودم‌زمانی‌ که‌ علی‌ و فاطمه‌ و حسن‌ و حسین‌ نزد او آمدند.
آن‌ حضرت‌ کسائی‌ را بر آنان‌ انداخت‌ و سپس‌ گفت‌: ((اللهم‌ هؤلاء أهل‌ بیتی‌، اللهم‌ اذهب‌ عنهم‌الرجس‌ و طهرهم‌ تطهیرا((.گفتم‌: ای‌ رسول‌ خدا و من‌؟ فرمود: و تو. واثله‌ گفت‌: به‌ خدا سوگند! این‌با ارزش‌ترین‌ چیزی‌ بود که‌ من‌ می‌ خواستم‌((.(261)
اما همین‌ روایت‌ از قول‌ ((واثله‌ بن‌ اسقع‌(( در دو منبع‌ دیگر آمده‌، بدون‌ زیادی‌ آخر روایت‌! لذاقبل‌ از هر چیز، آنچه‌ ما را از روایت‌ واثله‌ باز می‌ دارد همین‌ است‌!!
((ابن‌ کثیر(( همین‌ روایت‌ را اینگونه‌ نقل‌ کرده‌ است‌:
((... حدیث‌ کرد ما را محمد بن‌ مصعب‌، حدیث‌ کرد ما را اوزاعی‌، حدیث‌ کرد ما را شداد بن‌عمار و گفت‌: بر واثله‌ بن‌ اسقع‌ وارد شدم‌، نزد وی‌ گروهی‌ نشسته‌ بودند، سخن‌ از علی‌ به‌ میان‌آمد، آن‌ حضرت‌ را دشنام‌ دادند، من‌ هم‌ با آنان‌ دشنام‌ دادم‌. وقتی‌ برخاستند بروند، واثله‌ به‌ من‌گفت‌: علی‌ را دشنام‌ دادی‌؟! گفتم‌: خوب‌! آنها دشنام‌ دادند، من‌ هم‌ با آنان‌ دشنام‌ دادم‌. گفت‌: آیانمی‌ خواهی‌ تو را با خبر سازم‌ از آنچه‌ از رسول‌ خدا (ص‌) دیدم‌؟ گفتم‌: آری‌ می‌ خواهم‌. گفت‌:آمدم‌ نزد فاطمه‌ تا از وی‌ سراغ‌ علی‌ را بگیرم‌، گفت‌: نزد رسول‌ خدا (ص‌) رفته‌ است‌، نشستم‌ وانتظارش‌ را کشیدم‌ تا که‌ رسول‌ خدا با علی‌ و حسن‌ و حسین‌ آمدند هر کدام‌ دست‌ رسول‌ خدارا گرفته‌ بودند، رسول‌ خدا وارد خانه‌ شد، به‌ علی‌ وفاطمه‌ نزدیک‌ شد و آن‌ دو را جلوی‌ رویش‌نشاند و حسن‌ و حسین‌ را روی‌ دو زانویش‌ نشاند، سپس‌ پیراهنش‌ یا کسائی‌ را بر آن‌ دوکشاند، سپس‌ این‌ آیه‌ را تلاوت‌ فرمود: (انما یرید اا لیذهب‌ عنکم‌ الرجس‌ اهل‌ البیت‌ و یطهرکم‌ تطهیراً) وقال‌: ((اللهم‌ هؤلاء اهل‌ بیتی‌ و اهل‌ بیتی‌ أحق‌((.(262)
و نیز ((حاکم‌(( در ((مستدرک‌(( شبیه‌ همین‌ روایت‌ را با اسنادش‌ به‌ ((بشر بن‌ بکر(( نسبت‌ می‌دهد که‌ گفت‌:(( حدیث‌ کرد ما را اوزاعی‌، حدیث‌ کرد ما را ابو عمار؛ حدیث‌ کرد مرا واثله‌ بن‌اسقع‌..((. و سپس‌ روایت‌ را مشابه‌ متن‌ پیشین‌، بدون‌ این‌ که‌ واثله‌ خود را داخل‌ در اهل‌ بیت‌بکند، می‌ آورد.(263)
خلاصه‌ آن‌ که‌ روایت‌ سه‌ گانه‌ای‌ که‌ در اینجا آوردیم‌، از قول‌ شداد (ابو عمار) نقل‌ شده‌ و او ازقول‌ واثله‌ بن‌ اسقع‌ نقل‌ کرده‌ است‌. در روایت‌ اول‌ و دوم‌، واثله‌ خود را داخل‌ در اهل‌ بیت‌ دانسته‌و در روایت‌ سوم‌ چنین‌ ادعائی‌ نکرده‌ است‌.
و این‌ اختلاف‌، نخستین‌ عاملی‌ است‌ که‌ در آدمی‌ شک‌ بر می‌انگیزد و روایت‌ واثله‌ را زیرسؤال‌ می‌ برد. زیرا با توجه‌ به‌ شواهد و دلائلی‌ که‌ در صفحات‌ قبل‌ گذشت‌ و همچنین‌ اختلاف‌در متن‌ حدیث‌ واثله‌، گمان‌ نزدیک‌ به‌ یقین‌ این‌ است‌ که‌ این‌ ((اضافه‌(( در آخر روایت‌ از واثله‌ بن‌اسقع‌ نیست‌، بلکه‌ بعدها بر ذیل‌ روایت‌ او اضافه‌ شده‌ است‌، و الا چه‌ دلیلی‌ داشته‌ که‌ در ذیل‌روایت‌ سوم‌ که‌ ما آن‌ را نقل‌ کردیم‌، این‌ ادعا نباشد، با توجه‌ به‌ این‌ که‌ دخول‌ وی‌ در کادر اهل‌بیت‌ منتهای‌ آرزوی‌ او بوده‌ و برترین‌ شرف‌ و فضیلتی‌ بوده‌ که‌ شامل‌ حال‌ وی‌ شده‌، پس‌چگونه‌ ممکن‌ است‌ که‌ چنین‌ فضیلت‌ و عظمتی‌ را از یاد ببرد و ذکر نکند؟!

واثله‌ بن‌ اسقع‌ کیست‌؟

بر یک‌ محقق‌ روا نیست‌ که‌ با خیال‌ راحت‌ و اطمینان‌ قلبی‌ به‌ روایات‌ واثله‌ بن‌ اسقع‌ نظر کند،چرا که‌: درست‌ است‌ که‌ وی‌ از اصحاب‌ رسول‌ خدا(ص‌) و جزء اصحاب‌ صفه‌ است‌ و درغزوه‌ها حضور داشته‌ اما پس‌ از رحلت‌ رسول‌ گرامی‌ اسلام‌ (ص‌) به‌ شام‌ رفت‌ و در آنجا مقیم‌شد و در ایام‌ خلافت‌ عبد الملک‌ مروان‌ در سن‌ 150 سالگی‌ درگذشت‌. ((قتاده‌(( درباره‌ وی‌ می‌گوید: او آخرین‌ صحابی‌ بود که‌ در دمشق‌ درگذشت‌.(264)
ما بعید نمی‌ دانیم‌ که‌ امویان‌، واثله‌ را در شام‌ مورد بهره‌ برداری‌ تبلیغاتی‌ در جهت‌ اهداف‌سیاسی‌ خود قرار داده‌ باشند، چرا که‌: از قول‌ واثله‌ روایات‌ بسیاری‌ در مدح‌ معاویه‌ بن‌ ابی‌سفیان‌ نقل‌ شده‌ است‌ و عموم‌ محدثان‌ و رجال‌ شناسان‌ متفقند که‌ این‌ روایات‌ جعلی‌ و ساختگی‌است‌.


نمونه‌ها:

1 ـ ابن‌ عساکر و غیر او، از قول‌ واثله‌ ابن‌ اسقع‌ و او از قول‌ رسول‌ خدا(ص‌) که‌:
((ان‌ اا ائتمن‌ علی‌ وحیه‌ جبرئیل‌ و انا و معاویه‌ و کاد ان‌ یبعث‌ معاویه‌ نبیاً من‌ کثره‌ علمه‌، و ائتمانه‌ علی‌کلام‌ ربی‌، یغفر اا لمعاویه‌ ذنوبه‌، و وقاه‌ حسابه‌، و علمه‌ کتابه‌، وجعله‌ هادیاً مهدیاً، و هدی‌به‌((.(265)
((حاکم‌(( می‌ گوید: از ((احمد بن‌ عمیر دمشقی‌(( که‌ کارشناس‌ احادیث‌ شامی‌ بود.
از این‌ حدیث‌ سؤال‌ شد، وی‌ با شدت‌ تمام‌ این‌ حدیث‌ را ساختگی‌ اعلام‌ و رد نمود.(266)
2 ـ از ((واثله‌((، و او از قول‌ رسول‌ خدا (ص‌) نقل‌ کرده‌:
((الامناء عند اا ثلاثه‌: انا و جبرئیل‌ و معاویه‌((.
نسائی‌ و ابن‌ حیان‌ می‌ گویند: ((این‌ حدیث‌ باطل‌ و ساختگی‌ است‌((.(267)
سیوطی‌ این‌ روایت‌ را از قول‌ واثله‌ بن‌ اسقع‌ به‌ طرِ متعدده‌ نقل‌ کرده‌ ولی‌ عموم‌ کارشناسان‌رجال‌ و حدیث‌ متفقند که‌ این‌ حدیث‌ ساختگی‌ است‌، هر چند که‌ عباراتشان‌ درباره‌ سازنده‌ آن‌مختلف‌ است‌.

شداد (ابو عمار) کیست‌؟

شداد که‌ آن‌ دو روایت‌ را از واثله‌ بن‌ اسقع‌ نقل‌ کرده‌، غلام‌ معاویه‌ بن‌ ابی‌ سفیان‌ بوده‌است‌(268) و این‌ دوم‌ین‌ عاملی‌ است‌ که‌ ما را به‌ شک‌ انداخته‌ و از قبول‌ روایت‌ وی‌ هر چند که‌درباره‌ فضائل‌ اهل‌ بیت‌ : باشد باز می‌ دارد. بخاری‌ وی‌ را توثیق‌ نکرده‌ و گفته‌ است‌ که‌ او درسفر بر پشت‌ شترش‌ نماز می‌ خواند.(269) شداد از قول‌ ((ابو هریره‌(( و ((عوف‌ بن‌ مالک‌((روایت‌ نقل‌ کرده‌ است‌، ((صالح‌ بن‌ محمد(( می‌ گوید:
اصلا او از ابو هریره‌ و عوف‌ بن‌ مالک‌ استماع‌ حدیث‌ نکرده‌ است‌.(270)
و شگفت‌ آن‌ که‌ با این‌ وجود، شداد از دیدگاه‌ صالح‌ بن‌ محمد، ((صدوِ(( از آب‌ در آمده‌ است‌!در صفحات‌ گذشته‌ نقل‌ شد که‌ شداد با گروهی‌ دیگر به‌ حضرت‌ علی‌(ع‌) دشنام‌ داد، تا آنجا که‌واثله‌ بن‌ اسقع‌ وی‌ را مورد سرزنش‌ قرار داده‌ و شداد در جواب‌ می‌ گوید: خوب‌! آنها ((علی‌(( رادشنام‌ دادند، من‌ هم‌ دشنام‌ دادم‌!!.(271)
بنابراین‌؛ چگونه‌ ممکن‌ است‌ انسان‌ به‌ حدیث‌ چنین‌ کسی‌ اطمینان‌ پیدا کند چون‌ می‌بیندگروهی‌ به‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) دشنام‌ می‌ دهند، او هم‌ با آنان‌ دشنام‌ می‌دهد، بدون‌ اینکه‌ سعی‌ کندحضرت‌ علی‌ (ع‌) را بشناسد که‌ کیست‌ و یا اینکه‌ به‌ عنوان‌ یک‌ مسلمان‌، در سب‌ مسلمان‌ دیگراحتیاط‌ به‌ خرج‌ دهد و بدین‌ سان‌ حافظ‌ بر دینش‌ باشد. (با توجه‌ به‌ اینکه‌ وقتی‌ شداد در حضورواثله‌، حضرت‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (ع‌) را دشنام‌ می‌ داده‌ محال‌ است‌ که‌ ایشان‌ را نشناسد.) لذاچگونه‌ می‌ توان‌ بر این‌ روایت‌ که‌ دخول‌ واثله‌ را در کادر اهل‌ بیت‌ رسول‌ خدا (ص‌) اعلام‌ می‌دارد، اعتماد و اطمینان‌ کرد؟! حال‌ آن‌ که‌ روایات‌ صحیحه‌ و صریحه‌ای‌ وارد شده‌ مبنی‌ بر این‌که‌ آیه‌ شریفه‌ تطهیر درباره‌ رسول‌ خدا و علی‌ و فاطمه‌ و حسن‌ و حسین‌: نازل‌ شده‌ وکارشناسان‌ حدیث‌ و رجال‌، آنها را صحیح‌ دانسته‌ و راویان‌، آن‌ روایات‌ را توثیق‌ کرده‌اند. این‌روایات‌ اشعار می‌ دارد که‌ احدی‌ به‌ جز آن‌ پنج‌ تن‌ مقدس‌، در کادر کلمه‌ قرآنی‌ ((اهل‌ البیت‌((شرکت‌ نداشته‌، حتی‌(( ام‌ سلمه‌(( تقاضا می‌ کند که‌ جزء آن‌ حضرات‌ باشد، ولی‌ رسول‌ خدا(ص‌) محترمانه‌، وی‌ را رد می‌ کند و می‌ فرماید: تو جای‌ خود را داری‌ و عاقبت‌ بخیر هستی‌.پس‌ چگونه‌ می‌ توان‌ پذیرفت‌ که‌ ((واثله‌ بن‌ اسقع‌(( در کادر منصوص‌ و محصور کلمه‌ قرآنی‌((اهل‌ البیت‌(( جای‌ گرفته‌ باشد؟! و این‌ از بدیهی‌ترین‌ تحریفات‌ است‌.

4 ـ روایت‌ ام‌ سلمه‌

ابن‌ جریر طبری‌ از قول‌ ((ابوکریب‌(( نقل‌ کرده‌ می‌ گوید:
((حدیث‌ کرد ما را ((خالد بن‌ مخلد(( و گفت‌: حدیث‌ کرد ما را ((موسی‌ بن‌ یعقوب‌(( وگفت‌:حدیث‌ کرد ما را هاشم‌ بن‌ هاشم‌ بن‌ عتبه‌ بن‌ أبی‌ وقاص‌ از قول‌ عبداا بن‌ وهب‌ بن‌ زمعه‌ و گفت‌:خبر داد مرا ام‌ سلمه‌ که‌: رسول‌ خدا(ص‌) علی‌ و حسن‌ وحسین‌ را گرد آورد و سپس‌ پیراهنش‌را بر آنان‌ کشید و آنگاه‌ دعا کرد و فرمود: اینها اهل‌ بیت‌ من‌ هستند. ام‌ سلمه‌ گفت‌: ای‌ رسول‌خدا! مرا هم‌ با آنان‌ می‌ دانی‌؟ فرمود تو از اهل‌ من‌ هستی‌((.(272)
در سند این‌ روایت‌، موسی‌ بن‌ یعقوب‌ و خالد بن‌ مخلد قرار دارند:
اولی‌: موسی‌ بن‌ یعقوب‌ بن‌ عبداا بن‌ وهب‌ بن‌ زمعه‌ بن‌ اسود است‌.
((علی‌ بن‌ مدینی‌ در باره‌ وی‌ می‌ گوید: احادیث‌ او ضعیف‌ و غیر قابل‌ قبول‌ است‌. ((نسائی‌(( می‌گوید: احادیث‌ او قوی‌ نیست‌.
اثرم‌ می‌گوید: از احمد بن‌ حنبل‌ درباره‌ وی‌ پرسیدم‌، او را تأیید نکرد.
ساجی‌ می‌گوید: احمد بن‌ حنبل‌ و یحیی‌ بن‌ قطان‌ درباره‌ وی‌ اختلاف‌ نظر داشتند. احمد بن‌حنبل‌ می‌گفت‌: تعریفی‌ ندارد. ابن‌ قطان‌ می‌گفت‌: ((ثقه‌(( است‌((.(273)
اما دومی‌، که‌ خالد بن‌ مخلد قطوانی‌ ابوالهیثم‌ البجلی‌ است‌
((عبداا بن‌ احمد از قول‌ پدرش‌ می‌گوید: که‌ وی‌ دارای‌ احادیث‌ غیر قابل‌ قبولی‌ است‌. ((ابوالولیدباجی‌(( در(( رجال‌ بخاری‌(( می‌گوید: از أبی‌ حاتم‌ نقل‌ است‌ که‌ گفت‌: ((خالد بن‌ مخلد(( دارای‌احادیث‌ غیر قابل‌ قبولی‌ است‌.
((ذهبی‌(( در ((میزان‌ الاعتدال‌(( می‌ نویسد: ابوحاتم‌ می‌ گوید: احادیث‌ او نوشته‌ می‌شود اماقابل‌ استدلال‌ و احتجاج‌ نیست‌. ساجی‌ و عقیلی‌ او را در فهرست‌ راویان‌ ضعیف‌آورده‌اند((.(274)
بیش‌ از این‌ نمی‌ خواهیم‌ پیرامون‌ این‌ روایت‌ و رجال‌ سند آن‌ بحث‌ کنیم‌ زیرا احادیث‌ صحیحه‌و صریحه‌ بسیاری‌ از ((ام‌ سلمه‌(( در دست‌ است‌ که‌ برخی‌ از آنها را در مباحث‌ گذشته‌ آوردیم‌.
تکیه‌ و تأکید ما بیشتر بر روی‌ حدیثی‌ صحیح‌ السند از ((ام‌ سلمه‌(( است‌ که‌ وی‌ در آن‌ حدیث‌از رسول‌ خدا(ص‌) تقاضا می‌ کند که‌ داخل‌ ((اهل‌ البیت‌(( در آیه‌ شریفه‌ تطهیر باشد و رسول‌خدا(ص‌) تقاضای‌ او را با مهربانی‌ رد می‌کند و به‌ وی‌ می‌فرماید: ((تو جای‌ خود را داری‌ وعاقبت‌ به‌ خیری‌(( یا که‌ ((تو را همین‌ بس‌ که‌ از زنان‌ پیامبر هستی‌((، و خلاصه‌ این‌ که‌ رسول‌خدا (ص‌) وی‌ را داخل‌ در اهل‌ بیت‌ قرار نمی‌ دهد.
بنابراین‌ ، انصاف‌ نیست‌ که‌ ما همه‌ این‌ روایاتی‌ را که‌ ام‌ سلمه‌ نقل‌ کرده‌ و سپس‌ از قول‌ وی‌راویان‌ موثق‌ و مورد اعتمادی‌ که‌ کارشناسان‌ حدیث‌ و رجال‌ آنان‌ را توثیق‌ نموده‌ و احادیث‌آنها را ((صحیح‌(( دانسته‌اند، رها کنیم‌ و حدیثی‌ را بگیریم‌ که‌ بخشی‌ از ضعف‌ در سند آن‌ راملاحظه‌ کردید و اشکال‌ متن‌ که‌ جای‌ خود را دارد.

5 ـ روایت‌ ابن‌ حجر هیثمی‌

ابن‌ حجر هیثمی‌ نقل‌ کرده‌ است‌ که‌: ((رسول‌ خدا (ص‌) بر عباس‌ و پسران‌ او قطیفه‌ای‌ کشید وگفت‌:
ای‌ پروردگارم‌! این‌ عباس‌ عمویم‌ و برادر پدرم‌ است‌ و اینها اهل‌ بیت‌ من‌ هستند. بپوشانشان‌از آتش‌، مانند پوششی‌ که‌ من‌ بر آنان‌ با این‌ قطیفه‌ام‌ افکنده‌ام‌، درگاه‌ و دیوارهای‌ خانه‌، آمین‌گفتند، حضرتش‌ سه‌ بار فرمود آمین‌((.(275)
ابن‌ حجر این‌ روایت‌ را بدون‌ سند نقل‌ می‌کند و نمی‌دانیم‌ از چه‌ منبعی‌ این‌ حدیث‌ را نقل‌ کرده‌تا به‌ سند آن‌ نگاهی‌ افکنیم‌ و ما در دیگر منابع‌ روائی‌ معتبر مورد مراجعه‌ بر این‌ حدیث‌ دست‌نیافتیم‌ تا به‌ سند و الفاظ‌ آن‌ نظر کنیم‌، و همین‌ خود بر سستی‌ و نادرستی‌ این‌ حدیث‌ کفایت‌می‌کند چرا که‌ این‌ حدیث‌ فقط‌ در ((صواعق‌ محرقه‌(( ابن‌ حجر آمده‌ و بس‌.
بنابراین‌، با توجه‌ به‌ این‌ واقعیت‌ و صرف‌ نظر از اشکالات‌ وارده‌ بر سند این‌ روایت‌، متن‌ آن‌به‌ تنهائی‌ برای‌ روی‌ گرداندن‌ از این‌ روایت‌ و ترک‌ آن‌ کفایت‌ می‌کند.
به‌ گمان‌ نزدیک‌ به‌ یقین‌، این‌ روایت‌ در دوره‌ خلافت‌ عباسی‌ ساخته‌ شده‌ است‌، در دوره‌ای‌ که‌بین‌ مردم‌ در نزدیکی‌ به‌ خلفاء عباسی‌ با ساختن‌ احادیثی‌ در فضل‌ عباسیان‌ مسابقه‌ و رقابت‌بود.
و شگفتا که‌ این‌ در گاه‌ خانه‌ و دیوارهای‌ آن‌ است‌ که‌ پس‌ از دعای‌ رسول‌ خدا (ص‌) سه‌ مرتبه‌آمین‌ می‌ گویند!!همین‌ قسمت‌ از متن‌ به‌ تنهائی‌ بر سستی‌ و نادرستی‌ و ترک‌ این‌ روایت‌ کافی‌است‌ تا چه‌ رسد به‌ اینکه‌ در هیچ‌ منبع‌ روائی‌ معتبری‌ نیامده‌ و عاری‌ از سند است‌.
این‌ تعداد از روایات‌ مخالف‌، از مهم‌ترین‌ روایات‌ مخالفی‌ بود که‌ ما بر آنها دست‌ یافتیم‌،روایاتی‌ که‌ با معنا و مضمون‌ روایات‌ صحیحه‌ و صریحه‌ وارده‌، مبنی‌ بر اختصاص‌ دایره‌ ودلالت‌ آیه‌ شریفه‌ تطهیر به‌ رسول‌ خدا و علی‌ و فاطمه‌ و حسن‌ و حسین‌ :معارضه‌ میکنند.
برخی‌ از این‌ روایات‌ مخالف‌، مدعی‌ بودند که‌ آیه‌ تطهیر اختصاص‌ به‌ زنان‌ رسول‌ خدا(ص‌)دارد، و آن‌، روایت‌(( عکرمه‌(( بود. و برخی‌ دیگر مدعی‌ بودند که‌ آیه‌ تطهیر شامل‌ زنان‌ رسول‌خدا (ص‌) و دیگر افراد اهل‌ بیت‌ آن‌ حضرت‌ می‌شود، مانند روایت‌ ((ابن‌ عباس‌(( و ((واثله‌ بن‌اسقع‌(( و...، آنگونه‌ که‌ خواننده‌ ملاحظه‌ نمود، همه‌ این‌ روایات‌ از جهت‌ متن‌ و سند ضعیف‌بودند، لذا توان‌ تعارض‌ و مخالفت‌ با روایات‌ صحیحه‌ و صریحه‌ای‌ را که‌ اثبات‌ می‌کنند آیه‌شریفه‌ تطهیر اختصاص‌ به‌ پنچ‌ تن‌ مقدس‌ دارد، ندارند.

پاسخ‌ به‌ سؤالات‌ مربوط‌ به‌ آیه‌ تطهیر

در رابطه‌ با آیه‌ تطهیر سئوالاتی‌ و تشکیک‌هائی‌ مطرح‌ است‌ که‌ به‌ مهمترین‌ آنها می‌پردازیم‌:
سؤال‌ اول‌: سیاِ آیات‌ قبل‌ و بعد، دلالت‌ دارد بر اینکه‌، این‌ آیه‌ درباره‌ زنان‌ پیامبر (ص‌) نازل‌ شده‌است‌!!
پاسخ‌: اولا برای‌ صحت‌ استدلال‌ به‌ سیاِ در ابتداء باید ثابت‌ نمود که‌ ترتیب‌ و کیفیت‌ نزول‌ آیات‌بهمان‌ نحوی‌ است‌ که‌ مرتب‌ و جمع‌ آوری‌ شده‌اند، و حال‌ آنکه‌ در همه‌ سوره‌ها قطعاً چنین‌نیست‌ لذا دلیلی‌ بر نزول‌ آیه‌ تطهیر در ضمن‌ آیات‌ مربوط‌ به‌ زنان‌ پیامبر وجود ندارد، زیراهمانگونه‌ که‌ برخی‌ از محققین‌ گفته‌اند: در هیچ‌ روایتی‌ بیان‌ نشده‌ که‌ آیه‌ شریفه‌ تطهیر در ضمن‌آیات‌ مربوط‌ به‌ ازواج‌ پیامبر نازل‌ شده‌ و نیز هیچ‌ راوی‌، مفسر و یا مورخی‌ چنین‌ نقل‌ ننموده‌است‌.(276)
نتیجه‌ اینکه‌ بحث‌ از سیاِ در این‌ مورد به‌ کلی‌ منتفی‌ است‌ زیرا این‌ آیه‌ شریفه‌ بحسب‌ نزول‌جزء آیات‌ مربوط‌ به‌ زنان‌ نیست‌ و همچنین‌ متصل‌ به‌ آنها نمی‌باشد، بلکه‌ پس‌ از نزول‌، در بین‌آن‌ آیات‌ قرار داده‌ شده‌، و در نهایت‌ به‌ فرض‌ حجیت‌ سیاِ و به‌ ترتیب‌ نازل‌ شدن‌ آیات‌ موردبحث‌، سیاِ مذکور نمی‌ تواند در مقابل‌ دلیل‌ قوی‌(روایات‌ فراوانی‌ که‌ دال‌ بر انحصار اهل‌ البیت‌در خمسه‌ طیبه‌: می‌باشد)(277) مطرح‌ شده‌ و حجیت‌ داشته‌ باشد.
سؤال‌ دوم‌: روایت‌ است‌ که‌ این‌ آیه‌ درباره‌ زنان‌ پیامبر (ص‌) نازل‌ شده‌!
پاسخ‌: این‌ قول‌ منسوب‌ به‌ عکرمه‌ و مقاتل‌ و واثله‌ است‌ که‌ سخن‌ در مورد آنان‌ به‌ تفصیل‌ گذشت‌و عداوت‌ برخی‌ از آنان‌ با امام‌ علی‌ (ع‌) و نیز عدم‌ اعتبار نقل‌ آنان‌ از مدارک‌ اهل‌ سنت‌ بیان‌ شد.پس‌ نمی‌توان‌ چنین‌ قولی‌ را مستند فهم‌ کلام‌ خدا قرارداد، بعلاوه‌ روایاتی‌ را که‌ بسیاری‌ از آنهاصحیح‌ و معتبر است‌ و دهها صحابی‌ رسول‌ خدا آنرا نقل‌ نموده‌اند، که‌ همگی‌ آیه‌ را در شان‌خمسه‌ طیبه‌، معرفی‌ می‌کنند، نمی‌توان‌ بخاطر چنین‌ قولی‌ نادیده‌ گرفت‌ بلکه‌ مقتضای‌ قواعد علم‌حدیث‌، طرد این‌ قول‌، و اخذ به‌ مفاد آن‌ روایات‌ اکثر است‌.
سؤال‌ سوم‌: آنچه‌ از پیامبر در خصوص‌ تعیین‌ مصادیق‌ اهل‌ بیت‌ نقل‌ شده‌ از لحاظ‌ سند ضعیف‌است‌ و طبعاً مانعی‌ برای‌ شمول‌ آیه‌ نسبت‌ به‌ دیگران‌ نیست‌!!!
پاسخ‌: قوت‌ و اعتبار این‌ روایات‌ از طرف‌ پیامبر (ص‌) در حدی‌ است‌ کسی‌ که‌ کمترین‌ آشنائی‌ بامنابع‌ حدیثی‌ مسلمانان‌ داشته‌ باشد هرگز نسبت‌ ضعف‌ سند، به‌ این‌ احادیث‌ نمی‌دهد و این‌حقیقت‌ از مطالب‌ گذشته‌ کاملا روشن‌ شد و در اینجا تنها به‌ ذکر چند نکته‌ اشاره‌ می‌شود:
1 ـ بر اساس‌ یک‌ تحقیق‌، پنجاه‌ صحابی‌ رسول‌ خدا (ص‌) این‌ حدیث‌ را از آن‌ حضرت‌ نقل‌نموده‌اند.(278)
2 ـ این‌ حدیث‌ در دهها کتاب‌ معتبر نزد اهل‌ سنت‌ از طرِ مختلف‌ نقل‌ شده‌ است‌، که‌ به‌ برخی‌از آنها اشاره‌ می‌کنیم‌:
الف‌ ـ صحیح‌ مسلم‌ ـ کتاب‌ فضائل‌ الصحابه‌ ـ باب‌ فضائل‌ اهل‌ بیت‌ النبی‌(ص‌) ـ حدیث‌ 2424 ـ1883/4.
ب‌ ـ جامع‌ الاصول‌ ـ الفصل‌ الثالث‌ من‌ الباب‌ الرابع‌ فی‌ فضائل‌ اهل‌ البیت‌ ـ حدیث‌ 6692 الی‌6689 ـ 10 ـ 100 الی‌ 101.
ج‌ ـ تاریخ‌ الاسلام‌ 44/3 و 95/5 و 96.
د ـ سیراعلام‌ النبلاء ـ ترجمه‌ 18 فاطمه‌ بنت‌ رسول‌ اا (ص‌) ـ 122/2.
ه\' ـ البدایه‌ و النهایه‌ ـ حدیث‌ المؤاخاه‌ روایه‌ ابن‌ عباس‌ ـ 374/7. و ایضاً حوادث‌ سنه‌ 49 ـ ذکرمن‌ توفی‌ فی‌ هذه‌ السنه‌ من‌ الاعیان‌ الحسن‌ بن‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ ـ 39/8.
و ـ الاصابه‌ فی‌ تمییز الصحابه‌ ـ ترجمه‌ 5704 علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ الهاشمی‌ ـ 467/4.
ز ـ تاریخ‌ بغداد ـ ترجمه‌ 5396 عبدالرحمن‌ بن‌ علی‌ المروزی‌ ـ 278/10.
ح‌ ـ الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌ ـ کتاب‌ تفسیر القرآن‌ باب‌ 34 و من‌ سوره‌ الاحزاب‌ ذیل‌ آیه‌شریفه‌ صفحه‌ 855 و ایضاً ـ کتاب‌ المناقب‌ باب‌ 32 فی‌ مناقب‌ اهل‌ بیت‌ النبی‌ (ص‌) صفحه‌ 992.
3 ـ بسیاری‌ از بزرگان‌ اهل‌ سنت‌ نیز به‌ صحت‌ و اعتبار این‌ حدیث‌ اعتراف‌ نموده‌اند مثلا فخررازی‌، به‌ مناسبتی‌ در ذیل‌ آیه‌ مباهله‌ (آیه‌ 61 آل‌ عمران‌) بعد از نقل‌ این‌ حدیث‌ می‌ نویسد:
((و اعلم‌ ان‌ هذه‌ الروایه‌ کالمتفق‌ علی‌ صحتها بین‌ أهل‌ التفسیر و الحدیث‌((.(279)
ونیز ذهبی‌ در کتاب‌ ((سیر اعلام‌ النبلاء(( می‌ نویسد:
((و صح‌ ان‌ النبی‌ (ص‌) جلل‌ فاطمه‌ و زوجها و ابنیهما بکساء و قال‌: اللهم‌ هولاءأهل‌ بیتی‌، اللهم‌ فاذهب‌ عنهم‌ الرجس‌ و طهرهم‌ تطهیراً((.(280)
همچنین‌ جالب‌ توجه‌ است‌ که‌ ابن‌ تیمیه‌ با همه‌ تلاشی‌ که‌ در جهت‌ محو فضائل‌ اهل‌ بیت‌ :داشته‌ است‌ نسبت‌ به‌ حدیث‌ کساء می‌نویسد:
((و اما حدیث‌ الکساء فهو صحیح‌ رواه‌ أحمد و الترمذی‌ من‌ حدیث‌ ام‌ سلمه‌ ورواه‌ مسلم‌ فی‌ صحیحه‌ من‌ حدیث‌ عائشه‌((.(281)
سؤال‌ چهارم‌: اگر دلالت‌ آیه‌، بر عصمت‌ را بپذیریم‌، اهل‌ البیت‌ : از حین‌ نزول‌ آیه‌ معصوم‌ هستند،پس‌ نسبت‌ به‌ قبل‌ از نزول‌ آیه‌ دلیلی‌ بر معصوم‌ بودن‌ آنان‌ نیست‌ و مؤید مطلب‌ این‌ است‌ که‌مستفاد از آیه‌ وجود رجس‌ و سپس‌ برطرف‌ شدن‌ آن‌ است‌!
پاسخ‌: اذهاب‌ رجس‌ و تطهیر دو گونه‌ است‌:
الف‌) ازاله‌ رجس‌ موجود، نظیر تطهیر اعیان‌ متنجسه‌ بوسیله‌ آب‌ ویا تطهیر شخص‌ گناهکارجان‌ و روان‌ خود را از آلودگی‌ گناه‌، توسط‌ توبه‌ و انابه‌.
ب‌) دفع‌ رجس‌ به‌ کمک‌ قوه‌ ملکوتی‌ قدسی‌ بدین‌ معنا که‌ اجازه‌ عروض‌ رجس‌ بر محل‌ داده‌نمی‌ شود.
چه‌ اینکه‌ استعمال‌ باب‌ تفعیل‌ و افعال‌ (مخصوصاً کلمه‌ اذهاب‌) در لغت‌ و استعمالات‌ شرعی‌ وعرفی‌ مکرر به‌ معنای‌ دوم‌ (دفع‌ رجس‌) مشاهده‌ می‌ شود. نظیر کلام‌ خداوند متعال‌ (رسول‌ من‌ اایتلوا صحفاً مطهره‌).(282) و (لهم‌ فیها أزواج‌ مطهره‌)(283) که‌ قطعاً در این‌ موارد دفع‌ آلودگی‌موجود نبوده‌ است‌.
و نظیر کلام‌ پیامبر (ص‌) فرمودند: ((من‌ أطعم‌ أخاه‌ خلاوه‌ أذهب‌ اا عنه‌ مراره‌ الموت‌((که‌ دراینجا مسلماً اذهب‌ به‌ معنای‌ دفع‌ مرارت‌ است‌. و یا اینکه‌ مثلا شخص‌ به‌ حفار، قبل‌ از شروع‌ به‌کندن‌ چاهی‌ می‌گوید: ضیق‌ فم‌ الرکیه‌ (دهانه‌ چاه‌ را تنگ‌ بگیر) که‌ مسلماً منظور رفع‌ شی‌ءموجود نیست‌.
اما نسبت‌ به‌ فعل‌ مضارع‌ باید گفت‌: مکرراً در قرآن‌ کریم‌، استعمال‌ آن‌ به‌ گونه‌ای‌ است‌ که‌دلالت‌ بر استمرار دارد نظیر:
(یرید اا أن‌ یخفف‌ عنکم‌)(284) و (یرید اا لیبین‌ لکم‌)(285) و (یرید اا بکم‌ الیسر و لا یرید بکم‌العسر )(286)
و در بحث‌ ما آیه‌ مورد نظر، ناظر به‌ استمرار تنزیه‌ اهل‌ بیت‌: از هر گونه‌ پلیدی‌ ورجس‌ است‌نه‌ تنزیه‌ در زمان‌ حال‌ یا آینده‌، شاهد قطعی‌ این‌ مطلب‌ که‌: فعل‌ یرید برای‌ استمرار تنزیه‌ و((اذهاب‌(( به‌ معنی‌ دفع‌ رجس‌ است‌، نه‌ رفع‌.
وجود شخص‌ پیامبر (ص‌) در میان‌ اهل‌ بیت‌ است‌ که‌ سابقه‌ رجس‌ و پلیدی‌ نداشته‌اند و اگرگفته‌ شود که‌ تنها آن‌ حضرت‌ در بین‌ اهل‌ بیت‌ از ابتدا مطهر بوده‌اند لازمه‌ این‌ ادعا استعمال‌لفظ‌ واحد در آن‌ واحد در بیش‌ از یک‌ معنا است‌ که‌ یا محال‌ است‌ و یا لااقل‌ خلاف‌ ظاهر، چه‌اینکه‌ ظاهر جمله‌ و کلام‌، یکسان‌ بودن‌ همگان‌ در اذهاب‌ رجس‌ است‌.(287)
***
از مطالب‌ گذشته‌ مشخص‌ گردید که‌ امام‌ علی‌ (ع‌) مصداِ روشن‌ آیه‌ تطهیر است‌ و به‌ حکم‌آیه‌ شریفه‌، آن‌ حضرت‌ معصوم‌ بوده‌ و هرگز سخنی‌ بر خلاف‌ حق‌ نگفته‌ است‌. و این‌ مقدمه‌اولی‌ از برهان‌ ما بر اثبات‌ خلافت‌ بلافصل‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) است‌.
اما مقدمه‌ دوم‌ اینکه‌ در بخشهای‌ قبلی‌ این‌ نوشتار مدارک‌ متعددی‌ ارائه‌ شد که‌ امام‌ علی‌ (ع‌)مدعی‌ خلافت‌ بلافصل‌ پیامبر(ص‌) بوده‌ است‌ در اینجا مواردی‌ از آن‌ را یادآور می‌شویم‌:

الف‌) نقل‌ حدیث‌ غدیر توسط‌ شخص‌ امام‌ علی‌ (ع‌).(288)
ب‌) خطبه‌ آن‌ حضرت‌ درمدینه‌.(289)
ج‌) خطبه‌ شقشقیه‌.(290)
د) خطبه‌ آن‌ حضرت‌، در پاسخ‌ به‌ یکی‌ از اعضای‌ شورائی‌ که‌ عمر دستور تشکیل‌ آن‌ را داده‌بود.(291)
ه\') اشاره‌ حضرت‌ به‌ وقایع‌ بعد از رحلت‌ رسول‌ خدا (ص‌).(292)
نتیجه‌: از آنجا که‌ امام‌ علی‌ (ع‌) به‌ حکم‌ آیه‌ تطهیر معصوم‌ و مصون‌ از گناه‌ و خطا هستند و باتوجه‌ به‌ اینکه‌ ایشان‌ خود را بعنوان‌ خلیفه‌ بلافصل‌ پیامبر معرفی‌ نموده‌اند، این‌ مطلب‌ ثابت‌ شده‌و ما معتقدیم‌ که‌ آنحضرت‌ جانشین‌ بلافصل‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) می‌ باشند.



این‌ بخش‌ اختصاص‌ دارد به‌ دلائل‌ شیعه‌ بر خلافت‌ بلافصل‌ حضرت‌ امام‌ علی‌(ع‌) که‌ نص‌ برامامت‌ آن‌ حضرت‌ است‌.
روایت‌ اول‌: حدیث‌ منزلت‌ می‌باشد.
((یا علی‌، أنت‌ منی‌ بمنزله‌ هارون‌ من‌ موسی‌ الا أنه‌ لانبی‌ بعدی‌((.
سند حدیث‌: با مراجعه‌ مختصری‌ به‌ مدارک‌ روائی‌، تردیدی‌ در صحت‌ و صدور این‌ روایت‌ از نبی‌مکرم‌ (ص‌) باقی‌ نمی‌ماند، زیرا در کتب‌ معتبر عامه‌ این‌ حدیث‌ فراوان‌ بچشم‌ می‌خورد و جمع‌قابل‌ توجهی‌ از اصحاب‌ رسول‌ خدا (ص‌) ناقل‌ این‌ روایتند و بزرگانی‌ از اهل‌ حدیث‌ به‌ صحت‌ وتواتر آن‌ تصریح‌ نموده‌اند. علاوه‌ بر اینها مضمون‌ حدیث‌ در مواقع‌ مختلف‌ و مناسبتهای‌گوناگون‌ از پیامبر اکرم‌ (ص‌) صادر شده‌ است‌.
توضیح‌ نکات‌ فوِ:
الف‌) از جمله‌ مدارک‌ معتبر اهل‌ سنت‌ که‌ ناقل‌ حدیث‌ منزلت‌ هستند، کتب‌ ذیل‌ است‌:
1 ـ صحیح‌ البخاری‌، کتاب‌ المغازی‌ ـ باب‌ غزوه‌ تبوک‌ و هی‌ غزوه‌ العسره‌ ـ حدیث‌ 857 ـ309/6 و ایضاً ـ کتاب‌ فضائل‌ اصحاب‌ النبی‌ (ص‌) باب‌ مناقب‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ القرشی‌ الهاشمی‌ـ حدیث‌ 225 ـ 81/5.
2 ـ صحیح‌ مسلم‌ ـ کتاب‌ فضائل‌ الصحابه‌ ـ باب‌ فضائل‌ علی‌ بن‌ أبی‌ طالب‌2 ـ حدیث‌ 2404 ـ1870/4.
3 ـ الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌ ـ کتاب‌ المناقب‌ ـ باب‌ مناقب‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ 2 باب‌ 20 و21 ـ حدیث‌ 3733 و 3739 و 3740 صفحه‌ 980.
4 ـ مسند احمدبن‌حنبل‌ ـ مسند عبداابن‌ عباس‌ ـ 331/1 و مسند ابی‌ اسحاِ سعدبن‌ابی‌ وقاص‌ ـ170/1 و 173 و 175 و 177 و 179 و 182 و 184 و 185.
5 ـ سنن‌ ابن‌ ماجه‌ ـ المقدمه‌ ـ باب‌ فضل‌ علی‌بن‌ أبی‌طالب‌ الهاشمی‌ 2 ـ حدیث‌ 121 ـ /1 45.
6 ـ الاصابه‌ فی‌ تمییز الصحابه‌ ـ ترجمه‌ 5704 علی‌بن‌ أبی‌طالب‌ الهاشمی‌ 2 ـ 464/4 و 467 و468.
7 ـ البدایه‌ والنهایه‌ ـ شی‌من‌ فضائل‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌بن‌ أبی‌طالب‌ ـ 370/7 و ایضاً ـ حدیث‌المؤاخاه‌ ـ 374/7 و 375 و376 و 377 و 378 و ایضاً ـ ترجمه‌ سعد بن‌ أبی‌ وقاص‌ ـ 84/8.
8 ـ تذکره‌ الحفاظ‌، الطبقه‌ الاولی‌ من‌ الکتاب‌، امیرالمؤمنین‌ علی‌بن‌ أبی‌ طالب‌2 10/1.
9 ـ أسد الغابه‌، ترجمه‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ 2 ـ 26/4.
10 ـ المعجم‌ الاوسط‌ ـ حدیث‌ العباس‌ بن‌ محمد المجاشعی‌ ـ حدیث‌ 4260 ـ 136/5.
ب‌) نام‌ برخی‌ از اصحاب‌ رسول‌ خدا (ص‌) که‌ حدیث‌ منزلت‌ را از آن‌ حضرت‌ نقل‌ نموده‌اند:
1 ـ امام‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (ع‌) 2 ـ جابر بن‌ عبداا 3 ـ عبداابن‌ أبی‌ أوفی‌ 4 ـ سعد بن‌ ابی‌ وقاص‌ 5ـ عبداا بن‌ عباس‌ 6 ـ عبداا بن‌ مسعود 7 ـ ابوسعید الخدری‌ 8 ـ براء بن‌ عازب‌ 9 ـ ابو ایوب‌الانصاری‌ 10 ـ ام‌ سلمه‌ و...(293)
ج‌) جمعی‌ از بزرگان‌ اهل‌ حدیث‌ به‌ صحت‌ و حتی‌ تواتر حدیث‌ منزلت‌ تصریح‌ نموده‌اند . برخی‌از آنها عبارتند از:
1 ـ جلال‌ الدین‌ سیوطی‌ در ((رساله‌ الازهار المتناثره‌ فی‌ الاحادیث‌ المتواتره‌(( این‌ حدیث‌ راداخل‌ در متواترات‌ دانسته‌ و در کتاب‌ ((ازاله‌ الخفاء و قره‌العینین‌(( هم‌ تواتر حدیث‌ را تصدیق‌نموده‌ است‌.(294)
2 ـ محمد بن‌ یوسف‌ گنجی‌ شافعی‌ در ذیل‌ حدیث‌ منزلت‌ می‌نویسد: ((هذا حدیث‌ متفق‌علی‌ صحته‌. رواه‌ الائمه‌ الحفاظ‌، کأبی‌ عبداا البخاری‌ فی‌ صحیحه‌، و مسلم‌ بن‌الحجاج‌ فی‌ صحیحه‌، وأبی‌ داود فی‌ سننه‌ و أبی‌ عیسی‌ الترمذی‌ فی‌ جامعه‌، و أبی‌عبدالرحمن‌ النسائی‌ فی‌ سننه‌، وابن‌ ماجه‌ القزوینی‌ فی‌ سننه‌ واتفق‌ الجمیع‌ علی‌صحته‌ حتی‌ صار ذلک‌ اجماعاً منهم‌. قال‌ الحاکم‌ النیسابوری‌: هذا حدیث‌ دخل‌ فی‌حد التواتر((.(295)
3 ـ یوسف‌ بن‌ عبداا مشهور به‌ ابن‌ عبدالبر صاحب‌ الاستیعاب‌ در ذیل‌ این‌ حدیث‌ می‌ نویسد:((روی‌ قوله‌ (ص‌) أنت‌ منی‌ بمنزله‌ هارون‌ من‌ موسی‌(( جماعه‌ من‌ الصحابه‌، و هو من‌أثبت‌ الاثار و أصحها((.(296)
4 ـ زبیدی‌ صاحب‌ تاج‌ العروس‌ در کتاب‌ ((لقط‌ اللالی‌ المتناثره‌ فی‌ الاحادیث‌ المتواتره‌(( ضمن‌شمارش‌ احادیثی‌ که‌ تواتر دارند می‌نویسد: الحدیث‌ الخامس‌: ((اما ترضی‌ ان‌ تکون‌ منی‌بمنزله‌ هارون‌ من‌ موسی‌(( رواه‌ من‌ الصحابه‌، عشره‌:...((.(297)
د) اعلام‌ این‌ حقیقت‌ که‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) نسبت‌ به‌ پیامبر (ص‌) همان‌ جایگاه‌ هارون‌ نسبت‌ به‌موسی‌ را داراست‌ این‌ اعلام‌ تنها در جریان‌ غزوه‌ تبوک‌ نبوده‌، بلکه‌ در زمانها و مکانهای‌مختلف‌ این‌ مطلب‌ تکرار شده‌ و همین‌ دلیل‌ روشنی‌ است‌ بر اینکه‌ این‌ خلافت‌ و وزارت‌ تنهامربوط‌ به‌ هنگام‌ مسافرت‌ رسول‌ خدا(ص‌) نیست‌ بلکه‌ مقامی‌ است‌ ثابت‌ و همیشگی‌ حتی‌ بعد ازرحلت‌ آنحضرت‌.
برای‌ روشن‌ شدن‌ این‌ حقیقت‌ به‌ ذکر برخی‌ از موارد صدور حدیث‌ منزلت‌ از نبی‌ اکرم‌ (ص‌)می‌ پردازیم‌:
1 ـ غزه‌ تبوک‌:
الف‌ ـ عن‌ مصعب‌ بن‌ سعد عن‌ أبیه‌ أن‌ رسول‌اا(ص‌) خرج‌ الی‌ تبوک‌ واستخلف‌ علیاً، فقال‌: أتخلفنی‌فی‌ الصبیان‌ و النساء؟ قال‌ ألا ترضی‌ أن‌ تکون‌ منی‌ بمنزله‌ هارون‌ من‌ موسی‌ الا أنه‌ لیس‌ نبی‌ بعدی‌.(298)
ب‌ ـ عن‌ عبداا أبی‌ نجیح‌ عن‌ أبیه‌ قال‌ ((لما حج‌ معاویه‌ أخذ بید سعد بن‌ أبی‌ وقاص‌ فقال‌: یا أبااسحاِ انا قوم‌ قد أجفانا هذا الغزو عن‌ الحج‌ حتی‌ کدنا أن‌ ننسی‌ بعض‌ سننه‌ فطف‌ نطوف‌ بطوافک‌، قال‌:فلما فرغ‌ أدخله‌ دارالندوه‌ فأجلسه‌ معه‌ علی‌ سریرته‌ ثم‌ ذکر علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ فوقع‌ فیه‌، فقال‌: أدخلتنی‌دارک‌ و أجلستنی‌ علی‌ سریرک‌ ثم‌ وقعت‌ فی‌ علی‌ تشتمه‌؟ واا لان‌ یکون‌ فی‌ احدی‌ خلاله‌ الثلاث‌ أحب‌الی‌ من‌ أن‌ یکون‌ لی‌ ما طلعت‌ علیه‌ الشمس‌، و لان‌ یکون‌ لی‌ ما قال‌ له‌ حین‌ غزا تبوکاً ((ألاترضی‌ أن‌تکون‌ منی‌ بمنزله‌ هارون‌ من‌ موسی‌ الا أنه‌ لانبی‌ بعدی‌(( أحب‌ الی‌ مما طلعت‌ علیه‌ الشمس‌ و...(299)
2 ـ در جمع‌ اصحاب‌،:
از عمر چنین‌ نقل‌ شده‌: (( عن‌ العباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌ 2 قال‌: سمعت‌ عمر بن‌ الخطاب‌ و هو یقول‌کفوا عن‌ ذکر علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ الا بخیر فانی‌ سمعت‌ رسول‌ اا (ص‌) یقول‌ فی‌ علی‌ ثلاث‌ خصال‌ وددت‌أن‌ لی‌ واحده‌ منهن‌ کل‌ واحده‌ منهن‌ أحب‌ الی‌ مما طلعت‌ علیه‌ الشمس‌ و ذاک‌ انی‌ کنت‌ أنا و أبوبکر وابوعبیده‌ بن‌ الجراح‌ و نفر من‌ أصحاب‌ رسول‌ اا (ص‌) اذ ضرب‌ النبی‌(ص‌) علی‌ کتف‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ وقال‌ یا علی‌: أنت‌ اول‌ المسلمین‌ اسلاما و أنت‌ اول‌ المؤمنین‌ ایمانا و أنت‌ منی‌ بمنزله‌ هارون‌ من‌ موسی‌،کذب‌ من‌ زعم‌ أنه‌ یحبنی‌ و هو مبغضک‌ یا علی‌ من‌ أحبک‌ فقد أحبنی‌ و من‌ أحبنی‌، أحبه‌ اا و من‌ أحبه‌اا أدخله‌ الجنه‌ و من‌ أبغضک‌ فقد أبغضنی‌ و من‌ أبغضنی‌ فقد أبغضه‌ اا تعالی‌ و أدخله‌ ألنار(((300)
3 ـ ماجرای‌ مؤاخاه‌ وبرادری‌ بین‌ أصحاب‌:
(( عن‌ مجدوح‌ بن‌ زید الباهلی‌ قال‌: آخا رسول‌ اا بین‌ المهاجرین‌ والانصار فبکی‌ علی‌، فقال‌ رسول‌اا: مایبکیک‌؟ فقال‌: لم‌ تواخ‌ بینی‌ و بین‌ أحد فقال‌: انما ادخرتک‌ لنفسی‌، ثم‌ قال‌ لعلی‌: أنت‌ منی‌ بمنزله‌هارون‌ من‌ موسی‌ الحدیث‌(((301)
4ـ جریان‌ بستن‌ درهائی‌ که‌ به‌ مسجدالنبی‌ (ص‌)باز می‌ شد،:
اصل‌ این‌ واقعه‌ در معتبرترین‌ کتب‌ عامه‌ به‌ عبارات‌ مختلف‌ آمده‌ است‌ از جمله‌ در مسند احمدبن‌ حنبل‌ با طرِ متعددی‌ نقل‌ شده‌ است‌.
((کان‌ لنفر من‌ أصحاب‌ رسول‌ اا (ص‌) أبواب‌ شارعه‌ فی‌ المسجد قال‌ فقال‌ یوما سدوا هذه‌ الابواب‌ الاباب‌ علی‌،قال‌: فتکلم‌ فی‌ ذلک‌ الناس‌ قال‌ :فقام‌ رسول‌ اا (ص‌) فحمداا تعالی‌ و أثنی‌ علیه‌ ثم‌ قال‌: أمابعد فانی‌ أمرت‌ بسد هذه‌ الابواب‌ الا باب‌ علی‌ و قال‌ فیه‌ قائلکم‌ و انی‌ و اا ما سددت‌ شیئا و لا فتحته‌ ولکنی‌ امرت‌ بشی‌ء فأتبعته‌(((302)
اما آنچه‌ در این‌ بحث‌ مورد نظر ماست‌ این‌ است‌ که‌ در نقلهای‌ مربوط‌ به‌ این‌ حادثه‌ نیزعباراتی‌ مشاهده‌ میشود که‌ پیامبر در مقام‌ بیان‌ وجه‌ استثناء نمودن‌ در خانه‌ امام‌ علی‌ (ع‌) ازاین‌حکم‌ به‌ مقایسه‌ نسبت‌ خود و علی‌ با نسبت‌ موسی‌ و هارون‌ پرداخته‌اند.
نظیر آنچه‌ در کنزالعمال‌ می‌ خوانیم‌:
((عن‌ علی‌ (ع‌) قال‌: أخذ رسول‌اا (ص‌) بیدی‌ فقال‌: ان‌ موسی‌ سأل‌ ربه‌ أن‌ یطهر مسجده‌ بهارون‌ وانی‌سألت‌ ربی‌ أن‌ یطهر مسجدی‌ بک‌ و بذریتک‌، ثم‌ أرسل‌ الی‌ أبی‌ بکر أن‌ سد بابک‌، فاسترجع‌ ثم‌ قال‌:سمعا وطاعه‌ فسد بابه‌ ثم‌ أرسل‌ الی‌ عمر، ثم‌ أرسل‌ الی‌ العباس‌ بمثل‌ ذلک‌، ثم‌ قال‌ رسول‌اا (ص‌) ماأناسددت‌ أبوابکم‌ و فتحت‌ باب‌ علی‌ ولکن‌ اا فتح‌ باب‌ علی‌ و سد أبوابکم‌((.(303)
و خطیب‌ خوارزمی‌ از جابر بن‌ عبداا انصاری‌ نقل‌ می‌ کند:
(( عن‌ جابر بن‌ عبداا قال‌:...قال‌ رسول‌ اا (ص‌) یا علی‌، انه‌ یحل‌ لک‌ فی‌ المسجد ما یحل‌ لی‌ ألا ترضی‌أن‌ تکون‌ منی‌ بمنزله‌ هارون‌ من‌ موسی‌ الا النبوه‌((. (304)
5 ـ اعلام‌ به‌ اشخاص‌ معین‌،
در کتب‌ روائی‌ گاهی‌ به‌ نقلهائی‌ برمی‌خوریم‌ که‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) به‌ مناسبتی‌ مسئله‌ ((منزلت‌حضرت‌ علی‌ (((ع‌) را به‌ اشخاص‌ معینی‌ یادآوری‌ نموده‌اند واین‌ مسأله‌ را در سیاِ سایرفضائل‌ حضرت‌ که‌ اختصاص‌ به‌ زمان‌ یا مکان‌ ویژه‌ای‌ ندارد قرار داده‌اند، نظیر آنچه‌ از ام‌سلمه‌ نقل‌ شده‌ که‌ پیامبر(ص‌) خطاب‌ به‌ او فرمودند:
((یا ام‌ سلیم‌ ان‌ علیاً لحمه‌ من‌ لحمی‌ و دمه‌ من‌ دمی‌ و هو منی‌ بمنزله‌ هارون‌ من‌ موسی‌(((305)
6 ـ وقایع‌ شخصیه‌:
از جمله‌ مؤیدات‌ این‌ مطلب‌ که‌ مسأله‌ منزلت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) نسبت‌ به‌ پیامبر(ص‌) منحصر به‌سفرهای‌ آن‌ حضرت‌ نبوده‌، اینست‌ که‌ پیامبر (ص‌) گاهی‌ در وقایع‌ خاص‌ که‌ هرگز بحث‌((سفر(( و ((تعیین‌ جانشین‌ درمدت‌ سفر(( در آنها مطرح‌ نبوده‌، سخن‌ از وصی‌ حضرت‌ موسی‌(هارون‌) و شباهت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) به‌ او را بمیان‌ آورده‌اند:
مثلا درنامگذاری‌ حسنین‌ (ع‌) پیامبر فرمودند: چون‌ نام‌ فرزندان‌ هارون‌، شبرو شبیر بوده‌است‌ نام‌ فرزندان‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) نیز ترجمه‌ همان‌ مفاهیم‌ به‌ عربی‌ یعنی‌ حسن‌ و حسین‌ باشد((قال‌ رسول‌ اا (ص‌): انی‌ سمیت‌ ابنی‌ هذین‌ باسم‌ ابنی‌ هارون‌ شبر و شبیر((.(306)
دلالت‌ حدیث‌:
این‌ روایت‌ به‌ دو دلیل‌ دال‌ بر عموم‌ است‌ و جمیع‌ مناصب‌ هارون‌ برای‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)راثابت‌ میکند:
1 ـ وجود استثناء، دلیل‌ بر عموم‌ مستثنی‌ منه‌ است‌.
2 ـ اسم‌ جنس‌ مضاف‌ از ادوات‌ عموم‌ شمرده‌ شده‌ است‌.(307)
بنابراین‌ به‌ حکم‌ این‌ روایت‌ تمام‌ منازل‌ هارون‌ برای‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) ثابت‌ است‌ مگر آنچه‌ دردلیل‌ استثناء شده‌ (نبوت‌)، وغیر از این‌ مورد سائر مناصب‌ و منزلتهای‌ هارون‌ برای‌ حضرت‌علی‌ (ع‌) نیز ثابت‌ می‌باشد و آنها عبارتند از:
الف‌) وزارت‌ و خلافت‌ ب‌) پشتیبانی‌ و حمایت‌ ج‌) شرکت‌ در تبلیغ‌ دین‌ همانگونه‌ که‌ حضرت‌موسی‌ (ع‌) از خداوند متعال‌ در خواست‌ نمود:
(واجعل‌ لی‌ وزیراً من‌ أهلی‌ هارون‌ أخی‌، اشدد به‌ ازری‌ واشرکه‌ فی‌ أمری‌).(308)
و جالب‌ توجه‌ اینکه‌ از پیامبر اکرم‌ (ص‌) نقل‌ شده‌ است‌ که‌ حضرت‌ همین‌ مناصب‌ را از خداوندبرای‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) درخواست‌ نمودند.
((عن‌ أسماء بنت‌ عمیس‌ قالت‌: سمعت‌ رسول‌ اا (ص‌) یقول‌: اللهم‌ انی‌ أقول‌ ـ کما قال‌ أخی‌ موسی‌ ـاللهم‌ اجعل‌ لی‌ وزیراً من‌ أهلی‌ أخی‌ علیاً اشدد به‌ أزری‌ و اشرکه‌ فی‌ أمری‌ کی‌ نسبحک‌ کثیراً انک‌ کنت‌بنا بصیراً((.(309)
نتیجه‌ اینکه‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) با این‌ بیان‌، حضرت‌ علی‌ (ع‌) را به‌ عنوان‌ وصی‌ و خلیفه‌ خودمعرفی‌ نموده‌اند.
با توجه‌ به‌ دلالت‌ این‌ حدیث‌، تردیدی‌ در اثبات‌ مناصب‌ جناب‌ هارون‌ برای‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)باقی‌ نمی‌ماند، به‌ جهت‌ تأکید این‌ حقیقت‌ مطالبی‌ رابعنوان‌ شاهد براین‌ ادعا ذکر می‌کنیم‌:
1 ـ در برخی‌ نقلهای‌ حدیث‌ منزلت‌ آمده‌ است‌ که‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) در پایان‌ جمله‌ خود خطاب‌به‌ امام‌ علی‌ (ع‌) فرمودند: اگر قرار بود بعد از من‌ پیامبری‌ باشد آن‌ پیامبر تو می‌بودی‌.
نظیر روایتی‌ که‌ جابر می‌ گوید: پیامبر خدا (ص‌) به‌ امام‌ علی‌ (ع‌) چنین‌ فرمودند: ((أما ترضی‌ أن‌تکون‌ منی‌ بمنزله‌ هارون‌ من‌ موسی‌ الا أنه‌ لانبی‌ بعدی‌ و لو کان‌ لکنته‌((.(310)
2 ـ پیامبر اکرم‌ (ص‌) در مناسبت‌هائی‌ بدون‌ مقایسه‌ با هارون‌ نیز از امام‌ علی‌ (ع‌) بعنوان‌ وزیرو خلیفه‌ خود یاد نمودند مثلا در جریان‌ اجتماع‌ خویشاوندان‌ خود ، (یوم‌ الانذار) خطاب‌ به‌ علی‌(ع‌) فرمودند:
((ان‌ هذا أخی‌ و وصیی‌ و خلیفتی‌ فیکم‌ فاسمعوا له‌ و أطیعوا((.(311)
3 ـ جمعی‌ از مورخین‌ نقل‌ نموده‌اند که‌ در جریان‌ بیعت‌ گرفتن‌ از علی‌(ع‌) برای‌ خلافت‌ ابوبکر،آن‌ حضرت‌ در کنار قبر رسول‌ خدا (ص‌) در مقام‌ شکایت‌ این‌ عبارات‌ قرآنی‌ را تلاوت‌ فرمود:
(یا ابن‌ ام‌ ان‌ القوم‌ استضعفونی‌ و کادوا یقتلوننی‌).(312)
با توجه‌ به‌ این‌ جمله‌ که‌ سخن‌ هارون‌، وصی‌ حضرت‌ موسی‌(ع‌) است‌ و در مقام‌ شکایت‌ ازقوم‌، خطاب‌ به‌ برادرش‌ موسی‌ (ع‌) بیان‌ نمود و اظهار این‌ جمله‌ از طرف‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) قرینه‌روشنی‌ است‌ براینکه‌ منزلت‌ او نسبت‌ به‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) همان‌ منزلت‌ هارون‌ نسبت‌ به‌ موسی‌می‌باشد.

پاسخ‌ به‌ چند پرسش‌:

سؤال‌ اول‌: آمدی‌ یکی‌ از علمای‌ اهل‌ سنت‌، در سند این‌ حدیث‌ تشکیک‌ نموده‌ و نیز از تفتازانی‌ نقل‌شده‌ که‌ حدیث‌ منزلت‌ خبر واحدی‌ در مقابل‌ اجماع‌ است‌، با این‌ حال‌ چگونه‌ میتوان‌ به‌ این‌ روایت‌استناد نمود؟
پاسخ‌: جواب‌ تفتازانی‌ از مطالب‌ گذشته‌ بخوبی‌ روشن‌ گردید، زیرا در بخشهای‌ قبل‌ موارد ذیل‌به‌ تفصیل‌ بیان‌ شد:
الف‌) نام‌ ده‌ کتاب‌ از کتب‌ اهل‌ سنت‌ که‌ این‌ حدیث‌ را نقل‌ نموده‌اند، مخصوصاً وجود این‌ حدیث‌در صحیح‌ بخاری‌ و مسلم‌، که‌ روایات‌ این‌ دو کتاب‌ نزد اهل‌ سنت‌ قطعی‌ الصدور است‌!
ب‌) عبارات‌ سه‌ نفر از بزرگان‌ اهل‌ حدیث‌ که‌ به‌ صحت‌ و حتی‌ تواتر این‌ حدیث‌ تصریح‌نموده‌اند.
ج‌) نام‌ عده‌ زیادی‌ از اصحاب‌ رسولخدا (ص‌) که‌ ناقل‌ این‌ حدیثند.
د) موارد و مکانهای‌ متعددی‌ که‌ در آنها این‌ حدیث‌ از پیامبر خدا (ص‌) صادر گردیده‌ است‌.
حال‌ این‌ سؤال‌ مطرح‌ است‌ که‌ اگر با این‌ همه‌ مدارک‌ و منابع‌، این‌ حدیث‌ را واحد بدانیم‌، آیاحدیث‌ متواتری‌ وجود خواهد داشت‌؟
و اما آمدی‌ علاوه‌ بر اینکه‌ سخنش‌ در مقابل‌ مدارک‌ فوِ، قیمتی‌ نخواهد داشت‌، خود نیز به‌نظر رجالیون‌ اهل‌ سنت‌ فردی‌ بی‌ اعتبار و مطعون‌ است‌.
چناچه‌ این‌ حجر عسقلانی‌ می‌نویسد:
((السیف‌ ـ الامدی‌، المتکلم‌ علی‌ بن‌ أبی‌ علی‌، صاحب‌ التصانیف‌ وقد نفی‌ من‌دمشق‌ لسوء اعتقاده‌ و صح‌ عنه‌ أنه‌ کان‌ یترک‌ الصلوه‌((.(313)
و اما نسبت‌ به‌ ادعای‌ تفتازانی‌ باید گفت‌: که‌ ظاهراً اجماع‌ مورد نظر او اجماع‌ بر خلافت‌ ابوبکراست‌، که‌ با هیچ‌ یک‌ از معانی‌ اجماع‌ منطبق‌ نیست‌، زیرا چگونه‌ با مخالفت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)وجمعی‌ از انصار و بنی‌ هاشم‌، وبزرگان‌ صحابه‌ همچون‌ سلمان‌ و ابوذر، عمار، یاسرو...(314) اجماع‌ منعقد شده‌ است‌!
(از این‌ اشکال‌ تفتازانی‌ شاید بتوان‌ پی‌ برد که‌ او سند حدیث‌ را صحیح‌ و دلالت‌ آنرا بر امامت‌حضرت‌ علی‌ (ع‌) تمام‌ می‌داند، ولکن‌ اجماع‌ رامانع‌ تحقق‌ آن‌ دانسته‌.)
سؤال‌ دوم‌: اگر ولایت‌ برای‌ هارون‌ ـ برادر حضرت‌ موسی‌ (ع‌) ـ ثابت‌ شود برای‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)ثابت‌ نخواهد شد چرا که‌ هارون‌ پیامبر بود ولی‌ علی‌ (ع‌) چنین‌ نبود!
پاسخ‌: همانگونه‌ که‌ در بخشهای‌ قبلی‌ بیان‌ شد پیامبر اکرم‌ (ص‌) با این‌ حدیث‌ و تنزیل‌ حضرت‌علی‌ (ع‌) به‌ منزله‌ هارون‌، تمام‌ مناصب‌ هارون‌ را برای‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) اثبات‌ نمود، چنانچه‌ دربعضی‌ تعبیرات‌، فرموده‌اند:
((أما ترضی‌ أن‌ تکون‌ منی‌ بمنزله‌ هارون‌ من‌ موسی‌ الا ألنبوه‌((
بنابراین‌ پیامبر نبودن‌ (که‌ همان‌ مستثنی‌ درحدیث‌ شریف‌ است‌) دلیل‌ نفی‌ منصب‌ خلافت‌ ووصایت‌ نیست‌ بلکه‌ حدیث‌ درمقام‌ اثبات‌ همین‌ نکته‌ است‌ که‌ غیر از نبوت‌، سایر مناصب‌ برای‌حضرت‌ علی‌ (ع‌) وجود دارد.
سؤال‌ سوم‌: حدیث‌ منزلت‌ اختصاص‌ به‌ مورد خود دارد که‌ جانشینی‌ پیامبر در مدینه‌ به‌ هنگام‌غزوه‌ تبوک‌ است‌ همانگونه‌ که‌ هارون‌ جانشین‌ حضرت‌ موسی‌(ع‌) در هنگام‌ رفتن‌ ایشان‌ به‌ کوه‌طور بود!!
پاسخ‌: اولا مورد هیچگاه‌ مخصص‌ نیست‌ و وقوع‌ یک‌ حکم‌ یا انتصاب‌ در زمان‌ و مکان‌ خاصی‌دلیل‌ بر انحصار به‌ همان‌ زمان‌ و مکان‌ نیست‌ کما اینکه‌ حضرت‌ موسی‌ هم‌ که‌ از خداوند درخواست‌ وزیری‌ از اهل‌ خود نمود خواسته‌ او اطلاِ داشت‌ گرچه‌ نیابت‌ عملی‌ در هنگام‌ رفتن‌ به‌کوه‌ طور محقق‌ شد.
ثانیاً: مورد حدیث‌ منزلت‌ تنها غزوه‌ تبوک‌ نیست‌، بلکه‌ در مواقع‌ و مناسبتهای‌ گوناگونی‌ پیامبر(ص‌) این‌ جمله‌ رابیان‌ فرمودند که‌ بیش‌ از شش‌ مورد آن‌ را متذکر شدیم‌.
ثالثاً: از عبارت‌ ((الا لانبی‌ بعدی‌(( اشاره‌ و بلکه‌ تصریح‌ پیامبراکرم‌ (ص‌) به‌ حفظ‌ سمت‌ خلافت‌و وصایت‌ برای‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) بعد از وفات‌ آن‌ حضرت‌ استفاده‌ می‌شود زیرا اگر مرادحضرت‌ تنها زمان‌ حیات‌ می‌بود اشاره‌ به‌ بعد از خود وجهی‌ نداشت‌.
سؤال‌ چهارم‌: نظیر حدیث‌ منزلت‌ در مورد عمر و ابوبکر نیز نقل‌ شده‌ که‌ پیامبر (ص‌) فرمود:((ابوبکر و عمر منی‌ بمنزله‌ هارون‌ من‌ موسی‌((
پاسخ‌: اولا: برخی‌ از علماء حدیث‌ شناس‌ اهل‌ سنت‌ (مانند ابن‌ جوزی‌ در العلل‌ المتناهیه‌ والضعفاء) این‌ حدیث‌ را خصوصاً کذب‌ دانسته‌اند.
ثانیاً: راویان‌ این‌ حدیث‌ یعنی‌ قزاعه‌ و عمار بن‌ هارون‌ از نظر رجال‌ اهل‌ سنت‌ نیز کذاب‌، جعال‌می‌باشند لذا ذهبی‌ چنین‌ می‌نویسد:
الف‌) ((عمار بن‌ هارون‌((:... قال‌ ابن‌ عدی‌: عامه‌ ما یرویه‌ غیر محفوظ‌ کان‌ یسرِالحدیث‌، و قال‌ محمد بن‌ الضریس‌: سألت‌ علی‌ بن‌ المدینی‌ عن‌ هذا الشیخ‌ فلم‌یرضه‌،... (عن‌) عمار بن‌ هارون‌... ابوبکر و عمر منی‌ بمنزله‌ هارون‌ من‌ موسی‌،قلت‌: هذا کذب‌.(315)
ب‌) ((قزعه‌ بن‌ سوید((:
قال‌ البخاری‌ لیس‌ بذلک‌ القوی‌... و قال‌ أحمد: مضطرب‌ الحدیث‌. و قال‌ أبوحاتم‌: لا یحتج‌ به‌، و قال‌ النسائی‌: ضعیف‌... و له‌ حدیث‌ منکر عن‌ ابن‌ أبی‌ ملیکه‌،عن‌ ابن‌ عباس‌ مرفوعاً: لو کنت‌ متخذاً خلیلا لاتخذت‌ ابابکر خلیلا، ولکن‌ اا اتخذصاحبکم‌ خلیلا! ابوبکر و عمر منی‌ بمنزله‌ هارون‌ من‌ موسی‌، رواه‌ غیر واحد عن‌قزعه‌.(316)



یکی‌ دیگر از دلائل‌ شیعه‌ بر خلافت‌ بلافصل‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)، حدیثی‌ است‌ که‌ به‌ حدیث‌ یوم‌الدار یا یوم‌ الانذار معروف‌ شده‌ است‌.
اصل‌ جریان‌ یوم‌ الدار ـ البته‌ با تفاوتهایی‌ در عبارت‌ ـ را می‌توان‌:
در کتب‌ تاریخی‌ به‌ عنوان‌ حادثه‌ یوم‌ الدار، اولین‌ دعوت‌ رسمی‌ پیامبر(ص‌) به‌ آئین‌ مقدس‌اسلام‌،
و در کتب‌ تفسیری‌ در ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ (و انذر عشیرتک‌ الاقربین‌).(317)
و در کتب‌ حدیثی‌ به‌ فضائل‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) مراجعه‌ کرد.
خدای‌ تعالی‌ می‌فرماید: (و انذر عشیرتک‌ الاقربین‌...). ((خویشاوندان‌ نزدیکت‌ را انذار کن‌. آنگاه‌پر و بال‌ مرحمت‌ را برای‌ پیروان‌ با ایمانت‌ بتواضع‌ بگستران‌((.
شأن‌ نزول‌ این‌ آیه‌ شریفه‌ را اکثر مورخان‌ اسلامی‌ نوشته‌اند، و به‌ گفته‌ ((طبرسی‌(( نزد خاص‌و عام‌ مشهور است‌.(318)
ابن‌ اثیر در تاریخ‌ خود جریان‌ یوم‌ الدار را آورده‌ که‌ ما به‌ طور خلاصه‌ از آن‌ نقل‌ می‌کنیم‌:
هنگامی‌ که‌ آیه‌ شریفه‌ (و انذر عشیرتک‌ الاقربین‌...) نازل‌ شد، پیامبر 6 بنی‌ عبدالمطلب‌ را که‌حدود چهل‌ نفر بودند جمع‌ کرد و غذائی‌ برای‌ آنها فراهم‌ ساخت‌ و فرمود: ((خذوا باسم‌ اا((. بعداز صرف‌ طعام‌ به‌ امیرالمؤمنین‌ فرمودند: ((اسق‌ القوم‌((حضرت‌ علی‌ (ع‌) نوشیدنی‌ آوردند و آنهانوشیدند. هنگامی‌ که‌ پیامبر خواستند سخن‌ بگویند، ابولهب‌ گفت‌ ((لهد ما سحرکم‌ به‌ صاحبکم‌((.بعد از این‌ سخن‌ ابولهب‌ جمعیت‌ متفرِ شدند و پیامبر (ص‌) نتوانستند با آنها صحبت‌ کنند.فردای‌ آنروز دوباره‌ آنها را دعوت‌ کردند و غذا و نوشیدنی‌ فراهم‌ ساختند. سپس‌ پیامبر اکرم‌(ص‌) آنها را انذار و بشارت‌ دادند و فرمودند: من‌ خیر دنیا و آخرت‌ را برای‌ شما آورده‌ام‌ وخداوند تعالی‌ مرا امر فرموده‌ که‌ شما را بسوی‌ او بخوانم‌. سپس‌ فرمودند:
((فأیکم‌ یؤازرنی‌ علی‌ هذا الامر علی‌ أن‌ یکون‌ أخی‌ و وصیی‌ و خلیفتی‌ فیکم‌((.
همه‌ خاموش‌ ماندند و فقط‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) جواب‌ مثبت‌ دادند. سپس‌ پیامبر (ص‌) فرمودند:((ان‌ هذا اخی‌ و وصیی‌ و خلیفتی‌ فیکم‌، فاسمعوا له‌ و اطیعوا((جمعیت‌ برخاستند و خنده‌ کنان‌ به‌ابوطالب‌ می‌گفتند: تو را امر کرد که‌ حرف‌ پسرت‌ را بشنوی‌ و اطاعت‌ کنی‌.(319)
طبری‌، مورخ‌ معروف‌ نیز این‌ حدیث‌ را به‌ طور مشروح‌ و مفصل‌ نقل‌ کرده‌ است‌.(320)
متقی‌ هندی‌ این‌ حدیث‌ را از قول‌ ابن‌ اسحق‌ و ابن‌ جریر و ابن‌ ابی‌ حاتم‌ و ابن‌ مردویه‌ وابونعیم‌ نقل‌ می‌کند.(321) همچنین‌ این‌ حدیث‌ با همین‌ عبارت‌ در تفسیر بغوی‌،(322) شرح‌نهج‌ البلاغه‌(323) و حیاه‌ محمد(324) نیز ملاحظه‌ خواهید کرد.
با مراجعه‌ به‌ بعضی‌ از کتب‌ اهل‌ سنت‌، علاوه‌ بر متنی‌ که‌ گذشت‌ متون‌ مختلفی‌ از این‌ حدیث‌ رامشاهده‌ می‌کنیم‌ که‌ عبارتند از:
1 ـ ((من‌ یؤاخینی‌ و یؤازرنی‌ و یکون‌ و لیی‌ و وصیی‌ بعدی‌ و خلیفتی‌ فی‌ اهلی‌ و یقضی‌ دینی‌((.(325)
2 ـ ((من‌ یضمن‌، عنی‌ دینی‌ و مواعیدی‌ و یکون‌ معی‌ فی‌ الجنه‌ و یکون‌ خلیفتی‌ فی‌ أهلی‌((.(326)
3 ـ ((ایکم‌ یوالینی‌ فی‌ الدنیا و الاخره‌. فأبوا فقال‌ لعلی‌: أنت‌ ولیی‌ فی‌ الدنیا و الاخره‌((.(327)
حاکم‌ در ذیل‌ این‌ حدیث‌ می‌گوید: ((هذا حدیث‌ صحیح‌ الاسناد و لم‌ یخرجاه‌ بهذه‌السیاقه‌(( و ذهبی‌ نیز این‌ حدیث‌ را صحیح‌ دانسته‌ است‌.
4 ـ ((من‌ یبایعنی‌ علی‌ أن‌ یکون‌ أخی‌ و صاحبی‌ و ولیکم‌ من‌ بعدی‌((.(328)
5 ـ ((أنت‌ أخی‌ و وزیری‌ و وصیی‌ و وارثی‌ و خلیفتی‌ من‌ بعدی‌((.(329)
6 ـ ((أیکم‌ یقضی‌ عنی‌ دینی‌ و یکون‌ خلیفتی‌ فی‌ أهلی‌((.(330)
همانطور که‌ مشاهده‌ شد، در این‌ احادیث‌ عبارات‌ بسیار واضح‌ و روشنی‌ وجود دارد که‌ برخلافت‌ بلافصل‌ امیرالمؤمینین‌ علی‌ (ع‌) دلالت‌ می‌کند.

اهمیت‌ بحث‌ یوم‌ الدار:

در اوائل‌ بعثت‌، پیامبر اکرم‌ (ص‌) قبیله‌ بنی‌ عامر بن‌ صعصعه‌ را به‌ اسلام‌ دعوت‌ کردند. ولی‌آنها به‌ شرط‌ اینکه‌ بعد از پیامبر (ص‌)، خلافت‌ به‌ آنها برسد حاضر به‌ پذیرفتن‌ اسلام‌ شدند. اماپیامبر (ص‌) در آن‌ شرایط‌ حساس‌ که‌ نیاز شدیدی‌ به‌ یاری‌ داشتند با این‌ حال‌ فرمودند: ((الامرالی‌ اا یضعه‌ حیث‌ یشاء(((331) و آنها نیز پیامبر را یاری‌ نکردند.
جریان‌ یوم‌ الدار چون‌ در ابتدای‌ بعثت‌ و همزمان‌ با دعوت‌ به‌ توحید و رسالت‌ اتفاِ افتاد، بریک‌ نوع‌ همبستگی‌ بین‌ نبوت‌ و خلافت‌ دلالت‌ می‌کند. و این‌ روایت‌ در کنار قضیه‌ یاری‌ خواستن‌پیامبر (ص‌) از قبیله‌ بنی‌ عامر،اثبات‌ می‌کند که‌ نصب‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌ (ع‌) بعنوان‌امام‌ و خلیفه‌ مسلمین‌، نصبی‌ الهی‌ و از جانب‌ خداوند متعال‌ است‌. پس‌ اثبات‌ حدیث‌ یوم‌ الدار ازاهمیت‌ ویژه‌ای‌ برخودار است‌. و پیروان‌ مکتب‌ خلفاء نیز از همان‌ قرون‌ ابتدائی‌ به‌ اهمیت‌ آن‌ پی‌برده‌اند. لذا به‌ روشهای‌ گوناگون‌ مانند تحریف‌ و کتمان‌ یا خدشه‌ در دلالت‌ و سند حدیث‌، سعی‌کرده‌اند این‌ حدیث‌ را از حجیت‌ ساقط‌ کنند.

تحریف‌ و کتمان‌ در حدیث‌ یوم‌ الدار

از جمله‌ موارد تحریف‌ و کتمان‌ در کتب‌ اهل‌ سنت‌، تحریف‌ در عبارت‌ حدیث‌ یوم‌ الدار است‌.
طبری‌ در کتاب‌ تاریخ‌ خود بخشی‌ از این‌ حدیث‌ را این‌ چنین‌ نقل‌ می‌کند: ((فأیکم‌ یؤازرنی‌ علی‌هذا الامر علی‌ أن‌ یکون‌ أخی‌ و وصیی‌ و خلیفتی‌ فیکم‌(((332).
در صورتی‌ که‌ همین‌ عبارت‌ را با همان‌ سلسله‌ سند، طبری‌ در تفسیرش‌(333) و ابن‌ کثیردر تاریخ‌ خود این‌ چنین‌ نقل‌ می‌کند:
((فأیکم‌ یؤازرنی‌ علی‌ هذا الامر علی‌ أن‌ یکون‌ أخی‌ و کذا و کذا(((334) بنابراین‌ این‌ دو کتاب‌اخیر بجای‌ عبارت‌(( و وصیی‌ و خلیفتی‌ فیکم‌((کلمه‌ ((وکذا و کذا((آورده‌اند.
و محمد حسین‌ هیکل‌ در کتاب‌ ((حیاه‌ محمد((، چاپ‌ 1354 حدیث‌ را به‌ این‌ صورت‌ آورده‌است‌. ((فأیکم‌ یؤارزنی‌ علی‌ هذا الامر و أن‌ یکون‌ أخی‌ و وصیی‌ و خلیفتی‌ فیکم‌...(( ولی‌ متأسفانه‌ درچاپ‌ 1968 عبارت‌ ((و أن‌ یکون‌ أخی‌ و وصیی‌ و خلیفتی‌ فیکم‌((حذف‌ شده‌ است‌.(335)

سئوالات‌ مربوط‌ به‌ حدیث‌ یوم‌ الدار:

سؤال‌ اول‌: در سند روایت‌ تاریخ‌ طبری‌ شخصی‌ بنام‌ ابومریم‌ است‌ که‌ او را رمی‌ به‌ تشیع‌ و رفض‌کرده‌اند؟
پاسخ‌: با مراجعه‌ به‌ تاریخ‌ و تفسیر طبری‌ و تحقیق‌ در سند این‌ روایت‌، مشخص‌ شد که‌ منظوراز ابومریم‌، عبد الغفار بن‌ القاسم‌ است‌.(336) اگر چه‌ ابن‌ حجر (337) و ذهبی‌ (338) با ذکراقوالی‌ از او به‌ عنوان‌ غیر ثقه‌ یاد کرده‌اند، اما توجه‌ به‌ چند نکته‌ لازم‌ است‌:
1 ـ این‌ جرح‌ و تضعیف‌ ظاهراً به‌ جهت‌ تشیع‌ این‌ شخص‌ می‌باشد. و این‌ مبنائی‌ ناصواب‌ است‌که‌ برخی‌ از رجالیون‌ عامه‌ به‌ کار گرفته‌اند. زیرا اگر صرف‌ تشیع‌ باعث‌ جرح‌ شود به‌ اعتراف‌برخی‌ از بزرگان‌ اهل‌ سنت‌ بسیاری‌ از روایات‌ صحیح‌، مخدوش‌ خواهد شد.
لذا ذهبی‌ در ((میزان‌ الاعتدال‌(( اگر چه‌ تصریح‌ به‌ کوفی‌ و شیعی‌ بودن‌ ((ابان‌ بن‌ تغلب‌((می‌کند و می‌گوید: او غلو در تشیع‌ داشته‌،(339) و معتقد به‌ افضلیت‌ علی‌ (ع‌) بوده‌ است‌. اما به‌این‌ مطلب‌ اعتراف‌ می‌کند که‌: ((فهذا کثیر فی‌ التابعین‌ و تابعیهم‌ مع‌ الدین‌ و الورع‌ والصدِ فلو رد حدیث‌ هؤلاء لذهب‌ جمله‌ من‌ الاثار النبویه‌ و هذه‌ مفسده‌بینه‌(((340)
بنابراین‌ ((ابان‌ بن‌ تغلب‌(( گر چه‌ غلو در تشیع‌ داشته‌، صدوِ است‌.
ولی‌ عبد الغفار بن‌ القاسم‌، به‌ قول‌ احمد فقط‌ به‌ دلیل‌ نقل‌ بلایای‌ عثمان‌ غیر ثقه‌ است‌؟!!...
2 ـ ابومریم‌ از راویان‌ برخی‌ کتب‌ تسعه‌ می‌باشد. که‌ عموماً اهل‌ سنت‌ حکم‌ به‌ وثاقت‌ این‌راویان‌ می‌کنند.
3 ـ ابو مریم‌ از اساتید ((شعبه‌ ابن‌ الحجاج‌(( است‌ که‌ به‌ او لقب‌ (امیرالمؤمنین‌ فی‌ الحدیث‌)داده‌اند.(341)
4 ـ ابن‌ عدی‌ در کتابش‌ می‌نویسد: ((و لعبد الغفار بن‌ القاسم‌ احادیث‌ صالحه‌(((342)حتی‌ برخی‌ گفته‌اند: ((لو ظهر علم‌ أبی‌ مریم‌ ما اجتمع‌ الناس‌ الی‌ شعبه‌((.(343)
با توجه‌ به‌ نکات‌ چهار گانه‌ سؤال‌ ما اینست‌ که‌ کدام‌ احادیث‌ او صالح‌ و قابل‌ اعتنا است‌ وملاک‌ در صحت‌ یا عدم‌ صحت‌ روایات‌ او چیست‌؟
ظاهراً تنها ملاک‌ در نظر آنها این‌ است‌ که‌ روایاتی‌ که‌ مخالف‌ مبانی‌ مکتب‌ خلفاء است‌،ناصحیح‌ و بقیه‌، صحیح‌ است‌!!...
حتی‌ در انتقاد به‌ این‌ قضاوتهای‌ ناعادلانه‌، برخی‌ از علماء کتابهائی‌ نوشته‌اند. مثلا کتاب‌((العتب‌ الجمیل‌ علی‌ اهل‌ الجرح‌ و التعدیل‌(( که‌ مؤلف‌ سنی‌ آن‌ به‌ علماء جرح‌ و تعدیل‌ اهل‌ سنت‌عتاب‌ دارد.
گذشته‌ از همه‌ موارد فوِ، همانطور که‌ در بخش‌ نقل‌ متون‌ مشاهده‌ شد، مضمون‌ این‌ روایت‌با اسناد دیگری‌ در کتب‌ معتبر نقل‌ شده‌، بنابراین‌، این‌ روایت‌ منحصر به‌ یک‌ سند نیست‌ و موردتأیید علمای‌ بزرگ‌ اهل‌ سنت‌ است‌. از جمله‌ روایتی‌ است‌ که‌ حاکم‌ در مستدرک‌ آورده‌ و ذهبی‌آن‌ را صحیح‌ دانسته‌اند و روایتی‌ که‌ در مسند احمد آمده‌ است‌.
سؤال‌ دوم‌: فرد دیگری‌ که‌ ابن‌ تیمیه‌ در بعضی‌ اسناد به‌ او اشکال‌ کرده‌ ((عبداا بن‌ عبدالقدوس‌((است‌ و در مورد او گفته‌: ((لیس‌ بشی‌ء رافضی‌ خبیث‌((.(344)
پاسخ‌: ابن‌ تیمیه‌، فقط‌ به‌ یک‌ نقل‌ اکتفا کرده‌ در حالی‌ که‌ اقوالی‌ نیز در وثاقت‌ او بیان‌ شده‌، و حتی‌بخاری‌ در مورد او می‌گوید: هر چند از اقوام‌ ضعاف‌ حدیث‌ نقل‌ کرده‌، اما در اصل‌ صدوِاست‌.(345) ابن‌ حبان‌ او را جزء ثقات‌ دانسته‌ است‌. (346) و بخاری‌ در تعلیقات‌ صحیح‌ وترمذی‌ در سنن‌ از او حدیث‌ نقل‌ کرده‌اند.(347)
گذشته‌ از مطالب‌ فوِ، با مراجعه‌ به‌ کتب‌ رجالی‌ به‌ مطلبی‌ برخورد می‌کنیم‌ که‌ شاید بتواندعلت‌ این‌ جرح‌ و تضعیفها را مشخص‌ کند.
ابن‌ عدی‌ در مورد عبداا بن‌ عبدالقدوس‌ می‌گوید: ((عامه‌ ما یرویه‌ فی‌ فضائل‌ أهل‌البیت‌((.(348)
آری‌ با کمال‌ تأسف‌ باید گفت‌: بسیاری‌ از اهل‌ سنت‌، از گذشته‌ تا بحال‌ به‌ این‌ روش‌ تمسک‌جسته‌اند که‌ به‌ محض‌ اینکه‌ مشاهده‌ می‌کردند، افرادی‌ فضائل‌ اهل‌ البیت‌ : را نقل‌ می‌کنند، فوراًبه‌ آنها تهمت‌ رافضی‌ و کذاب‌ می‌زدند.
ابن‌ حجر در ترجمه‌ ((ابراهیم‌ بن‌ عبدالعزیز(( می‌گوید: با اینکه‌ ابراهیم‌، فضائل‌ ابوبکر و عمررا نقل‌ می‌کرده‌، اما به‌ محض‌ اینکه‌ تردید او را در شروع‌ نقل‌ فضائل‌ عثمان‌ یا علی‌ (ع‌) رامشاهده‌ کردند گفتند: ((هذا رافضی‌((.سپس‌ ابن‌ حجر می‌گوید: ((و هذا ظلم‌ بین‌، فان‌ هذامذهب‌ جماعه‌ من‌ أهل‌ السنه‌((.(349)
شافعی‌ نیز می‌گوید: بعضی‌ مردم‌، صبر و طاقت‌ ندارند که‌ منقبت‌ یا فضیلتی‌ در مورد اهل‌بیت‌ بشنوند. و هنگامی‌ که‌ می‌بینند کسی‌ فضائل‌ اهل‌ بیت‌ را نقل‌ می‌کند می‌گویند این‌ رافضی‌است‌ و کلام‌ دیگران‌ را أخذ می‌کنند شافعی‌ در اشعاری‌ از این‌ گونه‌ مردم‌ اظهار برائت‌ می‌کند
برئت‌ الی‌ المهیمن‌ من‌ اناس‌س‌یرون‌ الرفض‌ حب‌ الفاطمیه‌
علی‌ آل‌ الرسول‌ صلاه‌ ربی‌ی‌و لعنته‌ لتلک‌ الجاهلیه‌(350)
سؤال‌ سوم‌: ابن‌ تیمیه‌ ادعای‌ کذب‌ این‌ حدیث‌ را مطرح‌ کرده‌ و گفته‌ ((ان‌ هذا الحدیث‌ کذب‌ عنداهل‌ المعرفه‌ بالحدیث‌((.(351)
پاسخ‌: با توجه‌ به‌ اینکه‌ حداقل‌ خود ابن‌ تیمیه‌ در منهاج‌ السنه‌ اعتراف‌ می‌کند که‌ این‌ حدیث‌ را چندنفر از علمای‌ اهل‌ سنت‌ در کتب‌ خود آورده‌اند،(352) مطلب‌ از دو حالت‌ خارج‌ نیست‌ یا بایدابن‌ جریر، واحدی‌، بغوی‌، ابن‌ ابی‌ حاتم‌ و ثعلبی‌ اهل‌ معرفه‌ بالحدیث‌ نباشد و یا با علم‌ به‌ کذب‌بودن‌ این‌ حدیث‌ به‌ نشر اکاذیب‌ می‌پرداخته‌اند؟!!
سؤال‌ چهارم‌: مدلول‌ حدیث‌، خلافت‌ عامه‌ نیست‌ بلکه‌ خلافت‌ در خصوص‌ اهل‌ پیامبر است‌.
پاسخ‌: اولا: در بسیاری‌ نسخه‌ها عبارت‌ ((فی‌ اهلی‌(( وجود ندارد و عبارتهایی‌ مثل‌ ((خلیفتی‌من‌ بعدی‌((،((ولیی‌ فی‌ الدنیا و الاخره‌((و ((خلیفتی‌ فیکم‌(( موجود می‌باشد.
ثانیاً: اگر صدر و ذیل‌ بعضی‌ متون‌ را ملاحظه‌ کنیم‌، معلوم‌ می‌شود که‌ عبارت‌ ((فی‌ اهلی‌(( به‌حدیث‌ اضافه‌ شده‌ است‌.
از جمله‌ حدیثی‌ است‌ که‌ طبرانی‌ نقل‌ می‌کند:
((عن‌ علی‌ أن‌ النبی‌ (ص‌) قال‌: خلفتک‌ ان‌ تکون‌ خلیفتی‌ فی‌ أهلی‌ قال‌: اتخلف‌بعدک‌ یا نبی‌اا؟ قال‌: الا ترضی‌ أن‌ تکون‌ منی‌ بمنزله‌ هارون‌ من‌ موسی‌ الا أنه‌ لا نبی‌بعدی‌((.(353)
آیا خلافت‌ هارون‌ نسبت‌ به‌ اهل‌ حضرت‌ موسی‌ (ع‌) بوده‌ است‌؟
ثالثاً: اگر مسلمانها را به‌ دو دسته‌ کلی‌ تقسیم‌ کنیم‌، یک‌ دسته‌ای‌ قائل‌ به‌ خلافت‌ بلافصل‌ علی‌(ع‌) بعد از پیامبراند. و دسته‌ای‌ دیگر قائل‌ به‌ خلافت‌ ابوبکر بعد از پیامبر (ص‌) می‌باشند و باتوجه‌ به‌ این‌ دو دسته‌، دسته‌ سوم‌ی‌ نداریم‌. و در هیچ‌ جای‌ تاریخ‌ ثبت‌ نشده‌ که‌ در قضیه‌ای‌،ابوبکر به‌ امیرالمؤمنین‌ (ع‌) گفته‌ باشد این‌ مورد، مربوط‌ به‌ اهل‌ پیامبر است‌ که‌ من‌ خلیفه‌ آنهانیستم‌. بلکه‌ ابوبکر خود را خلیفه‌ بر تمام‌ مسلمانها می‌دانست‌.
پس‌ اجماع‌ مرکب‌ بر خلاف‌ قول‌ سوم‌ داریم‌. (خلیفه‌ در خصوص‌ اهل‌ پیامبر).
رابعاً: به‌ فرض‌ محال‌ ((فی‌ اهلی‌((جزء حدیث‌ باشد. ((ابن‌ منظور(( یکی‌ از وجوه‌ معانی‌((اهلک‌(( را در آیه‌ شریفه‌ (أنه‌ لیس‌ من‌ أهلک‌) أهل‌ دینت‌ و یا امتت‌ بیان‌ می‌کند.(354)
اگر فرض‌ کنیم‌ این‌ معنا برای‌ اهل‌، معنای‌ مجازی‌ است‌ و برای‌ اثبات‌ مدعا نیاز به‌ قرینه‌ داریم‌.البته‌ باید بگوئیم‌ قرائن‌ متعددی‌ موجود می‌باشد که‌ معنای‌ مجازی‌ امت‌ را برای‌ اهل‌ درخصوص‌ این‌ حدیث‌ ثابت‌ می‌کند. که‌ به‌ طور خلاطه‌ به‌ سه‌ قرینه‌ اشاره‌ می‌کنیم‌:
قرینه‌ اول‌: همانطور که‌ گذشت‌ مطابقت‌ صدر و ذیل‌ بعضی‌ احادیث‌ ثابت‌ می‌کند که‌ خلیفه‌ درخصوص‌ اهل‌ پیامبر غیر ممکن‌ است‌.
قرینه‌ دوم‌: حدیثی‌ را مسلم‌ در صحیح‌ از قول‌ پیامبر (ص‌) آورده‌ که‌: ((اذا بویع‌ لخلیفتین‌ فاقتلواالاخر منهما((.(355) قبول‌ این‌ حدیث‌ وجود دو خلیفه‌ را در یک‌ زمان‌ غیر ممکن‌ می‌کند.
قرینه‌ سوم‌: که‌ مهمترین‌ دلیل‌ است‌ همان‌ اجماع‌ مرکب‌ بر خلاف‌ قول‌ ثالث‌ (خلیفه‌ در خصوص‌اهل‌ پیامبر) است‌، که‌ اجماع‌ مورد اتفاِ تمام‌ مذاهب‌ و فرِ اسلامی‌ است‌.
پس‌ عبارت‌ ((فی‌ أهلی‌((از دو حالت‌ خارج‌ نیست‌.
با جزء کلام‌ پیامبر (ص‌) نیست‌ و از موضوعات‌ است‌ که‌ خلافت‌ عامه‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) رااثبات‌ می‌کند و یا جزء کلام‌ پیامبر (ص‌) است‌.
اگر به‌ فرض‌ محال‌ قول‌ دوم‌ (فی‌ اهلی‌ جزء کلام‌ پیامبر است‌) صحیح‌ باشد، هر چند معنای‌((امت‌(( را برای‌(( اهل‌(( معنای‌ مجازی‌ بدانیم‌، اما با توجه‌ به‌ شواهد و قرائن‌ همین‌ معنای‌ ((فی‌امتی‌((برای‌ ((فی‌ أهلی‌(( در خصوص‌ این‌ حدیث‌ ثابت‌ می‌شود.
سؤال‌ پنجم‌: چرا صحاح‌، حدیث‌ یوم‌ الدار را نقل‌ نکرده‌اند؟
پاسخ‌: اولا: به‌ اعتراف‌ خود اهل‌ سنت‌ عدم‌ نقل‌ در صحاح‌ دلیل‌ بر عدم‌ صحت‌ نیست‌ .
چنانچه‌ در مقدمه‌ فتح‌ الباری‌ آمده‌ است‌ که‌ اگر بخاری‌ همه‌ احادیث‌ صحیح‌ را جمع‌ آوری‌می‌کرد، هر باب‌ آن‌، کتاب‌ بسیار بزرگی‌ می‌شد.(356) و بخاری‌ نیز به‌ این‌ مطلب‌ تصریح‌کرده‌ که‌ احادیث‌ صحیح‌ طولانی‌ را در کتابش‌ نیاورده‌ است‌.(357)
ثانیاً: وقتی‌ در نزد بسیاری‌ از اهل‌ سنت‌، اعتبار سخن‌ افراد و ملاک‌ صحت‌ کتب‌؛ پرهیز کردن‌از نقل‌ فضائل‌ اهل‌ بیت‌: است‌. خصوصاً فضائلی‌ که‌ اثبات‌ امامت‌ و خلافت‌ اهل‌ بیت‌: می‌کند،چگونه‌ می‌شود انتظار داشت‌ که‌ احادیثی‌ همچون‌ حدیث‌ یوم‌ الدار که‌ به‌ صراحت‌، خلافت‌بلافصل‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ (ع‌) را بعد از پیامبر ثابت‌ می‌کند، در کتب‌ صحاح‌ نزد اهل‌ سنت‌ یافت‌شود.
سؤال‌ ششم‌: به‌ علت‌ اعراض‌ پیامبر (ص‌) و اصحاب‌، این‌ حدیث‌ نسخ‌ شده‌ است‌.
پاسخ‌: اینکه‌ پیامبر (ص‌) از آن‌ اعراض‌ کرده‌اند، ادعای‌ بلادلیل‌ است‌ بلکه‌ دلایل‌ متعددی‌ بر خلاف‌این‌ ادعا وجود دارد، زیرا احادیث‌ دیگر پیامبر مثل‌ سفینه‌، ثقلین‌ و غدیر بطلان‌ این‌ ادعا را ثابت‌می‌کند.
و اما اعراض‌ اصحاب‌ هم‌ کاشف‌ از نسخ‌ نیست‌، زیرا به‌ تاریخ‌ که‌ مراجعه‌ می‌کنیم‌(358)متوجه‌ خواهیم‌ شد که‌ اصحاب‌(359) از خیلی‌ چیزها اعراض‌ کردند. در سقیفه‌ آنچه‌ که‌ مطرح‌نبود دستور خدا و پیامبر و استدلال‌ به‌ آیات‌ قرآن‌ و روایات‌ پیامبر (ص‌) بود. فقط‌ این‌ مسائل‌مطرح‌ بود که‌ از مکه‌ باشد یا از مدینه‌، از مهاجر باشد یا از انصار و یا به‌ قول‌ عمر از کسی‌نباشد که‌ ما راضی‌ نیستیم‌.(360)هنگامی‌ که‌ به‌ سخنان‌ و استدلالهای‌ که‌ در سقیفه‌ مطرح‌ شدمی‌نگریم‌ دقیقاً برگشت‌ به‌ جاهلیت‌ را مشاهده‌ می‌کنیم‌، حتی‌ در زمان‌ حیات‌ پیامبر (ص‌)بسیاری‌ از صحابه‌ از بسیاری‌ مطالب‌ اعراض‌ کردند از جمله‌ فرار صحابه‌ از احد(361) وحنین‌(362) و تنها گذاشتن‌ پیامبر (ص‌) در نماز جمعه‌.(363) که‌ آیات‌ قرآن‌ دلیل‌ بر این‌اعراض‌ هاست‌. همچنین‌ در لحظات‌ آخر حیات‌ پیامبر (ص‌) بزرگترین‌ توهین‌ها به‌ ساحت‌مقدس‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) ((ان‌ رسول‌اا (ص‌) یهجر(((364) و ممانعت‌ از بیان‌ آخرین‌توصیه‌ها و دستورات‌ پیامبر (ص‌)، اعراض‌ صحابه‌ را از راه‌ مستقیم‌ از همان‌ لحظات‌ آخر عمرشریف‌ حضرت‌ رسول‌ (ص‌) نشان‌ می‌ دهد. پس‌ نمی‌شود اعراض‌ صحابه‌ از موردی‌، دلیل‌ برنادرست‌ بودن‌ آن‌ دانست‌.
سؤال‌ هفتم‌: حدیث‌ یوم‌ الدار متواتر نیست‌، در حالیکه‌ شیعه‌ برای‌ اصول‌ دین‌ به‌ حدیث‌ متواتراستناد می‌کند، پس‌ این‌ حدیث‌ قابل‌ استناد نیست‌.
پاسخ‌: اولا از نظر اهل‌ سنت‌ صحیح‌ بودن‌ حدیث‌ برای‌ استناد به‌ آن‌ کافی‌ است‌ و تواتر و عدم‌ آن‌در این‌ مورد دخیل‌ نیست‌ و بعلاوه‌ اهل‌ سنت‌، امامت‌ را از فروع‌ دین‌ می‌دانند، پس‌ این‌ روایت‌برای‌ استدلال‌ و احتجاج‌ بر اهل‌ سنت‌ کافی‌ است‌.
ثانیاً آنچه‌ از نظر شیعه‌ معتبر است‌ تواتر مجموع‌ دلائل‌ اثبات‌ کننده‌ یکی‌ از اصول‌ دین‌ است‌ ولازم‌ نیست‌ هر روایت‌ به‌ تنهایی‌ تواتر لفظی‌ داشته‌ باشد. علاوه‌ بر اینکه‌ برخی‌ از علمای‌ شیعه‌نسبت‌ به‌ این‌ روایت‌ ادعای‌ تواتر نموده‌اند.(365)
عزیزانی‌ که‌ در بحث‌ یوم‌ الدار خواهان‌ مطالب‌ بیشتری‌ هستند می‌توانند به‌ کتاب‌ شبهای‌پیشاور، جلسه‌ پنجم‌، حدیث‌ الدار ـ ص‌ 317 و محاضرات‌ فی‌ الاعتقادات‌ ـ حدیث‌ الدار 94/1 والغدیر ـ شعراء الغدیر فی‌ القرن‌ الثانی‌ ـ حدیث‌ بدء الدعوه‌ فی‌ السنه‌... 393/2 مراجعه‌ کنند.

دلیل‌ هشتم‌: حدیث‌ ثقلین‌(366)

((.. عن‌ زید بن‌ أرقم‌ قال‌: قال‌ رسول‌ اا(ص‌) انی‌ تارک‌ فیکم‌ ما ان‌ تمسکتم‌ به‌ لن‌ تضلوابعدی‌، أحدهما أعظم‌ من‌ الاخر: کتاب‌ اا حبل‌ ممدود من‌ السماء الی‌ الارض‌ و عترتی‌ اهل‌ بیتی‌ ولن‌ یتفرقا حتی‌ یردا علی‌ الحوض‌ فانظروا کیف‌ تخلفونی‌ فیهما(((367)
... عن‌ أبی‌ سعید الخدری‌ عن‌ النبی‌(ص‌) قال‌: انی‌ أوشک‌ ان‌ أدعی‌ فأجیب‌ و أنی‌ تارک‌فیکم‌ الثقلین‌ کتاب‌ اا عز و جل‌ و عترتی‌، کتاب‌ اا حبل‌ ممدود من‌ السماء الی‌ الارض‌ و عترتی‌ أهل‌بیتی‌ و ان‌ اللطیف‌ الخبیر أخبرنی‌ أنهما لن‌ یفترقا حتی‌ یردا علی‌ الحوض‌ فانظرونی‌ بم‌ تخلفونی‌فیهما.(368)
یکی‌ از دلائل‌ مهم‌ شیعه‌ بر امامت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) حدیث‌ ثقلین‌ است‌ و این‌ روایت‌ از معدوداحادیثی‌ است‌ که‌ مورد اتفاِ کامل‌ مسلمین‌ است‌ زیرا:
الف‌) این‌ روایت‌ در مدارک‌ معتبر مسلمین‌ در حد تواتر نقل‌ شده‌ است‌ و جمعی‌ از محققین‌تصریح‌ به‌ صحت‌ آن‌ نموده‌اند.
ب‌) نام‌ جمع‌ قابل‌ توجهی‌ از اصحاب‌ رسول‌ خدا (ص‌) در اسناد این‌ حدیث‌ مشاهده‌ می‌ شود.
ج‌) در مواقع‌ و موارد مختلفی‌ این‌ جمله‌ از پیامبر اکرم‌ (ص‌) صادر گردیده‌ است‌.
بنابراین‌ هیچ‌ تردیدی‌ در صدور این‌ حدیث‌ از پیامبر اکرم‌ (ص‌) باقی‌ نمی‌ ماند.
در این‌ بخش‌ ابتدا به‌ ارائه‌ برخی‌ مدارک‌ مربوط‌ به‌ سه‌ بخش‌ فوِ و سپس‌ به‌ دلالت‌ حدیث‌ می‌پردازیم‌.


حدیث‌ ثقلین‌ در کتب‌ مسلمین‌

این‌ حدیث‌ شریف‌ در بسیاری‌ از منابع‌ حدیثی‌ فریقین‌ آمده‌ که‌ در اینجا برخی‌ از مدارک‌ عامه‌را مطرح‌ می‌ کنیم‌.
ـ مسند احمد، مسند أبو سعید الخدری‌ ـ 17/3 و 14 و 26 و 59 ـ و أیضاً 371/4.
ـ مسند احمد، حدیث‌ زید بن‌ ثابت‌ عن‌ النبی‌(ص‌) ـ 181/5 و 189.
ـ سنن‌ الترمذی‌، عن‌ جابر بن‌ عبداا الانصاری‌، کتاب‌ المناقب‌، باب‌ فی‌ مناقب‌ اهل‌ بیت‌النبی‌(ص‌) ـ صفحه‌ 991 و 992.
ـ صحیح‌ مسلم‌، کتاب‌ فضائل‌ الصحابه‌، باب‌ من‌ فضائل‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ 2 ـ 1873/4 و1874.
ـ کنز العمال‌، الباب‌ الثانی‌ فی‌ الاعتصام‌ بالکتاب‌ و السنه‌، عن‌ جابر و عن‌ زید بن‌ ثابت‌ و عن‌زید بن‌ ارقم‌ ـ 172/1 و 173.
ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ من‌ مناقب‌ اهل‌ رسول‌ اا 6 ـ حدیث‌ 309/4711 ـ 160/3.
ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ و من‌ مناقب‌ أمیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ 2 ـ حدیث‌174/4576 ـ 118/3.
ـ البدایه‌ والنهایه‌ ـ حدیث‌ الرسول‌ (ص‌) یزورالبیت‌ کل‌ لیله‌ من‌ لیالی‌ منی‌ ـ 228/5.
ـ تفسیر القرآن‌ العظیم‌ (ابن‌ کثیر) ـ ذیل‌ آیه‌ الشریفه‌: (قل‌ لا اسألکم‌ علیه‌ أجراً) ـ 115/4 و 116.
ـ تاریخ‌ الیعقوبی‌ ـ حجه‌ الوداع‌ ـ 111/2 و خلافه‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ ـ 212/2.
ـ سنن‌ الدارمی‌ ـ کتاب‌ فضائل‌ القرآن‌، باب‌ فضل‌ من‌ قرأ القرآن‌ ـ 432/2.
ـ خصائص‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ ـ قول‌ النبی‌ (ص‌) : من‌ کنت‌ ولیه‌ فهذا ولیه‌ ـ صفحه‌63.
ـ اسعاف‌ الراغبین‌ فی‌ حاشیه‌ کتاب‌ نورالابصار ـ صفحه‌ 119.
ـ الفصول‌ المهمه‌ ـ فی‌ ذکر امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ کرم‌ اا وجهه‌: فی‌ مؤاخاه‌ رسول‌اا6 ـ 237/1.
ـ فرائد السمطین‌ ـ الباب‌ السادس‌ والاربعون‌، فی‌ حدیث‌ ثقلین‌ ـ 233/2.
ـ التفسیر الکبیر ـ ذیل‌ آیه‌ /103آل‌ عمران‌ ـ 163/8.
ـ تذکره‌ الخواص‌ ـ فی‌ ذکر الائمه‌ : صفحه‌ 290.
ـ حلیه‌ الاولیاء ـ ذکر اهل‌ الصفه‌، حذیفه‌ بن‌ أسید ـ 355/1.

برخی‌ تصریحات‌ به‌ صحت‌ حدیث‌:

الف‌) محمد بن‌ جریر طبری‌:
در کنز العمال‌ می‌خوانیم‌: ((عن‌ محمد بن‌ عمربن‌ علی‌ عن‌ ابیه‌ علی‌ ابی‌طالب‌ أن‌ النبی‌قال‌: انی‌ قد ترکت‌ فیکم‌ ما ان‌ أخذتم‌ به‌ لن‌ تضلوا، کتاب‌ اا سبب‌ بیداا و سبب‌بأیدکم‌، و أهل‌ بیتی‌ (ابن‌ جریر) و صححه‌((.(369)
ب‌) حاکم‌ نیشابوری‌، محمد بن‌ عبداا:
پس‌ از نقل‌ حدیث‌ از زید بن‌ أرقم‌، می‌ گوید: ((هذا حدیث‌ صحیح‌ الاسناد علی‌ شرط‌الشیخین‌ و لم‌ یخرجاه‌((.(370)
ج‌) سیوطی‌ ـ عبد الرحمن‌ بن‌ ابی‌ بکر و مناوی‌:
سیوطی‌ پس‌ از نقل‌ حدیث‌، علامت‌ صحیح‌ آورده‌ و مناوی‌ در شرح‌ جامع‌ الصغیر می‌ نویسد:((و (عترتی‌) بمثناه‌ فوقیه‌ (اهل‌ بیتی‌) تفصیل‌ بعد اجمال‌ بدلا أو بیاناً و هم‌ أصحاب‌الکساء الذین‌ أذهب‌ اا عنهم‌ الرجس‌ و طهرهم‌ تطهیراً و... قال‌ الهیثمی‌: رجاله‌موثقون‌ و رواه‌ أیضاً أبو یعلی‌ بسند لابأس‌ به‌ و الحافظ‌ عبد العزیز بن‌ الاخضر وزادأنه‌ قال‌ فی‌ حجه‌ الوداع‌ ووهم‌ من‌ زعم‌ وضعه‌ کابن‌ الجوزی‌. قال‌ السمهودی‌ و فی‌الباب‌ ما یزید علی‌ عشرین‌ من‌ الصحابه‌((.(371)
د) اسماعیل‌ بن‌ کثیر:
در تفسیر خود می‌ نویسد: ((و قد ثبت‌ فی‌ الصحیح‌ ان‌ رسول‌ اا (ص‌) قال‌ فی‌ خطبته‌بغدیر خم‌: انی‌ تارک‌ فیکم‌ الثقلین‌ کتاب‌ اا و عترتی‌ و أنهما لم‌ یفترقا حتی‌ یردا علی‌الحوض‌((.(372)
ه\') محمود شکری‌ آلوسی‌ (نوه‌ مؤلف‌ تفسیر روح‌ المعانی‌)
ایشان‌ این‌ چنین‌ می‌ نویسد: ((و هذا الحدیث‌ ثابت‌ عند الفریقین‌ اهل‌ السنه‌ و الشیعه‌ وقد علم‌ منه‌ أن‌ رسول‌ اا (ص‌) أمرنا فی‌ المقدمات‌ الدینیه‌ و الاحکام‌ الشرعیه‌بالتمسک‌ بهذین‌ العظیمی‌ القدر و الرجوع‌ الیهما فی‌ کل‌ امر فمن‌ کان‌ مذهبه‌ مخالفاًلهما من‌ الامور الشرعیه‌ اعتقائاً و عملا فهو ضال‌ و مذهبه‌ باطل‌ و فاسد لا یعبأ به‌ ومن‌ جحد بهما فقد غوی‌، ووقع‌ فی‌ مهاوی‌ الردی‌((.(373)


اصحاب‌ رسول‌ خدا (ص‌) راویان‌ حدیث‌

این‌ حدیث‌ را برخی‌ از بزرگان‌ اصحاب‌ رسول‌ خدا (ص‌) نقل‌ کرده‌اند که‌ برخی‌ از آنان‌ بدین‌قرارند.
ـ امام‌ علی‌ (ع‌): (الذریه‌ الطاهره‌، فضائل‌ اهل‌ البیت‌ و شیعتهم‌ ـ صفحه‌ 166.) و (احیاء المیت‌بفضائل‌ اهل‌ البیت‌ ـ صفحه‌ 25 ـ حدیث‌ 23).
ـ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا (س‌): (ینابیع‌ الموده‌ ـ باب‌ الرابع‌، استشهاد علی‌ الناس‌ فی‌ حدیث‌ یوم‌الغدیر ـ 124/1).
ـ امام‌ حسن‌ مجتبی‌ (ع‌): (ینابیع‌ الموده‌ ـ باب‌ الرابع‌، استشهاد علی‌ الناس‌ فی‌ حدیث‌ یوم‌ الغدیرـ 114/1).
ـ ابن‌ عباس‌: (ینابیع‌ الموده‌ ـ باب‌ الرابع‌، استشهاد علی‌ الناس‌ فی‌ حدیث‌ یوم‌ الغدیر ـ 113/1).
ـ ابو سعید الخدری‌: (مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ مسند أبی‌ سعید الخدری‌ ـ 14/3 و 17 و 26 و 59و الدر المنثور ـ ذیل‌ آیه‌ (واعتصموا بحبل‌ اا) ـ 107/2).
ـ جابر بن‌ عبداا الانصاری‌: (الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌ ـ کتاب‌ المناقب‌. فی‌ مناقب‌ اهل‌ بیت‌النبی‌ (ص‌) ـ صفحه‌ 991 و احیاء المیت‌ بفضائل‌ اهل‌ البیت‌ ـ صفحه‌ 36 ـ حدیث‌ 40).
ـ زید بن‌ ثابت‌: (مجمع‌ الزوائد ـ فی‌ فضائل‌ اهل‌ البیت‌ رضی‌ اا عنها ـ 162/9 و احیاء المیت‌بفضائل‌ اهل‌ البیت‌ ـ صفحه‌ 48 ـ حدیث‌ 56).
ـ حذیفه‌ بن‌ اسید الغفاری‌: (حلیه‌ الاولیاء ـ 57 حذیفه‌ بن‌ اسید ـ 355/1 و جواهر العقدین‌ ـالرابع‌ ذکر حثه‌ (ص‌) علی‌ تمسک‌ بعده‌ بکتاب‌ ربهم‌ و اهل‌ بیت‌ نبیهم‌ ـ 78/2 و 83).
ـ زید بن‌ الارقم‌: (صحیح‌ مسلم‌ ـ کتاب‌ فضائل‌ الصحابه‌، باب‌ من‌ فضائل‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ ـحدیث‌ 36 و 37 ـ (2408) ـ 1873/4) و (الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌ ـ کتاب‌ المناقب‌ ـ فی‌ مناقب‌اهل‌ بیت‌ النبی‌(ص‌) ـ صفحه‌ 992).
ـ ابوذر الغفاری‌: (الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌ ـ کتاب‌ المناقب‌ ـ فی‌ مناقب‌ اهل‌ بیت‌ النبی‌(ص‌) ـ صفحه‌ 992).
در برخی‌ کتب‌ نام‌ سی‌ و چهار صحابی‌ و صحابیه‌ که‌ راوی‌ این‌ حدیث‌ هستند جمع‌ آوری‌شده‌ است‌.(374)

حدیث‌ ثقلین‌ از زبان‌ پیامبر در موارد مختلف‌

ابن‌ حجر الهیتمی‌ به‌ این‌ مهم‌ اشاره‌ کرده‌ و می‌ نویسد:
((اعلم‌ ان‌ لحدیث‌ التمسک‌ بذلک‌ طرقاً کثیره‌ ووردت‌ عن‌ نیف‌ و عشرین‌ صحابیاًو مر له‌ طرِ مبسوطه‌ فی‌ الشبهه‌ الحادیه‌ عشر و فی‌ بعض‌ تلک‌ الطرِ أنه‌ قال‌ ذلک‌بحجه‌ الوداع‌ بعرفه‌ و فی‌ اخری‌ أنه‌ قال‌ بالمدینه‌ فی‌ مرضه‌ و قد امتلات‌ بأصحابه‌ وفی‌ اخری‌ أنه‌ قال‌ ذلک‌ بغدیر خم‌ و فی‌ اخری‌ أنه‌ قال‌ لما قام‌ خطیباً بعد انصرافه‌من‌ الطائف‌ کما مر و لا تنافی‌ اذ لامانع‌ من‌ أنه‌ کرر علیهم‌ ذلک‌ فی‌ تلک‌ المواطن‌ وغیرها اهتماماً بشأن‌ الکتاب‌ العزیز و العتره‌ الطاهره‌((.(375)

دلالت‌ حدیث‌ ثقلین‌ بر امامت‌ امیرالمؤمنین‌ (ع‌)

با توجه‌ به‌ این‌ که‌ رسول‌ خدا (ص‌) عترت‌ خود را عدل‌ و هم‌ وزن‌ قرآن‌ قرار داده‌ و خبر ازعدم‌ جدائی‌ عترت‌ و قرآن‌ تا روز قیامت‌ داده‌اند نتیجه‌ می‌گیریم‌ که‌ عترت‌ هرگز از حق‌ ودرستی‌ که‌ همان‌ مسیر قرآن‌ است‌ جدا نخواهد شد و چون‌ فرموده‌اند تا زمانی‌ که‌ با این‌ دو وتابع‌ این‌ دو باشید هرگز گمراه‌ نمی‌شوید پس‌ هر کس‌ از آن‌ دو فاصله‌ بگیرید خطر گمراهی‌ اورا تهدید می‌کند بنابراین‌ همگان‌ مؤظف‌ به‌ تبعیت‌ و پیروی‌ از قرآن‌ و عترت‌ می‌باشند و هیچ‌کس‌ مقدم‌ بر آن‌ دو نیست‌ و این‌ همان‌ معنای‌ امامت‌ و پیشوائی‌ مردم‌ پس‌ از رسول‌ خدا (ص‌)است‌.
چرا که‌ اگر پس‌ از پیامبر اکرم‌ (ص‌) فرد دیگری‌ امام‌ و رهبر مردم‌ باشد و عترت‌ پیامبر (ص‌)و از جمله‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) را دعوت‌ به‌ پیروی‌ از خود نماید آن‌ شخص‌ به‌ توصیه‌ رسول‌ خدا(ص‌) عمل‌ ننموده‌ و گمراه‌ می‌ باشد.
آنچه‌ بیان‌ شد با توجه‌ به‌ نکات‌ ذیل‌ روشن‌تر می‌ گردد:
ـ در برخی‌ نقلها پیامبر اکرم‌ (ص‌)، از نزدیک‌ شدن‌ زمان‌ رحلت‌ خود خبر داده‌ و سپس‌ ازثقلین‌ سخن‌ به‌ میان‌ آورده‌اند، سپس‌ راه‌ نجات‌ را بعد از خود تبعیت‌ از قرآن‌ و عترت‌ معرفی‌فرموده‌اند: ((انی‌ أوشک‌ أن‌ أدعی‌ فأجیب‌...((..(376)
ـ در برخی‌ نقلها تأکیدات‌ ویژه‌ای‌ نسبت‌ به‌ تبعیت‌ از قرآن‌ و عترت‌ به‌ چشم‌ می‌ خورد که‌ جزبا مسأله‌ امامت‌ و پیشوائی‌ عترت‌ رسول‌ خدا(ص‌)، با مسأله‌ دیگری‌ تناسب‌ چندانی‌ ندارد.
نظیر ((...انی‌ سائلکم‌ عن‌ اثنین‌: القرآن‌ و عترتی‌(((377)
و ((...فلا تقدموهما فتهلکوا ولا تقصروا عنهما فتهلکوا ولا تعلموهم‌ فانهم‌ أعلم‌ منکم‌((.(378)
ابن‌ حجر هیتمی‌ در توضیح‌ این‌ مضمون‌ می‌ نویسد:
((و فی‌ قوله‌ (ص‌): لا تقدموهما فتهلکوا و لا تقصروا عنهما فتهلکوا و لا تعلموهم‌فانهم‌ أعلم‌ منکم‌ دلیل‌ علی‌ أن‌ من‌ تأهل‌ منهم‌ للمراتب‌ العلیه‌ و الوظائف‌ الدینیه‌کان‌ مقدماً علی‌ غیره‌((.(379)
ـ در برخی‌ عبارات‌ حدیث‌، از قرآن‌ و عترت‌ با لفظ‌ ((خلیفتین‌(( تعبیر شده‌ و مسأله‌ جانشینی‌عترت‌ از رسول‌ خدا (ص‌) در تمام‌ أمور با صراحت‌ بیشتر مطرح‌ شده‌ است‌.
نظیر ((انی‌ تارک‌ فیکم‌ خلیفتین‌ کتاب‌ اا و أهل‌ بیتی‌ و أنهما لن‌ یفترقا حتی‌ یردا علی‌ الحوض‌((.(380)
بنابراین‌ حدیث‌ ثقلین‌ یکی‌ از قویترین‌ أدله‌ اثبات‌ خلافت‌ سنداً و دلاله‌ برای‌ اهل‌ بیت‌ رسول‌خدا (ص‌) می‌ باشد.
نتیجه‌ این‌ که‌ اگر ابن‌ تیمیه‌ می‌ نویسد: ((و الحدیث‌ الذی‌ فی‌ مسلم‌، اذا کان‌ النبی‌(ص‌)قد قاله‌، فلیس‌ فیه‌ الا الوصیه‌ باتباع‌ کتاب‌ اا... و هو لم‌ یأمر باتباع‌ العتره‌ و لکن‌ قال‌:أذکر کم‌ اا فی‌ أهل‌ بیتی‌!!(((381) چه‌ توجیهی‌ می‌ تواند داشته‌ باشد؟ آیا ثقلین‌ در کلام‌پیامبر خدا تنها دلالت‌ بر کتاب‌ می‌ کند؟
صائب‌ عبد الحمید می‌ گوید: اگر ثقلین‌ دلالت‌ بر واحد بکند، معجزه‌ای‌ در عالم‌ اعداد، اتفاِافتاده‌ یا سری‌ از اسرار لغت‌ است‌ که‌ هنوز هیچ‌ کس‌ بر آن‌ آگاه‌ نشده‌ است‌ (مگر ابن‌تیمیه‌).(382)
و آیا تنها مسلم‌ است‌ که‌ این‌ روایت‌ را نقل‌ کرده‌ و در کتب‌ دیگر به‌ صورت‌ صریحتر پیدا نمی‌شود؟!!
در حقیقت‌ همین‌ عناد و لجاج‌ ابن‌ تیمیه‌ نسبت‌ به‌ اهل‌ بیت‌ : بود که‌ باعث‌ شد برخی‌ علمای‌معاصر ابن‌ تیمیه‌ فتوی‌ به‌ منافق‌ بودن‌ او، بدهند در نتیجه‌ شیخ‌ الاسلام‌ نزیل‌ السجون‌شود!(383)


از احادیث‌ بسیار معروف‌ درباره‌ اهل‌ بیت‌ پیامبر (ص‌) و از دلائل‌ شیعه‌ بر خلافت‌ بلافصل‌حضرت‌ علی‌ (ع‌) حدیث‌ سفینه‌ است‌.
در این‌ بخش‌ ابتدا به‌ ذکر برخی‌ منابع‌ حدیث‌ پرداخته‌ و سپس‌ کیفیت‌ استدلال‌ به‌ آن‌ را بیان‌می‌ نمائیم‌.

حدیث‌ سفینه‌ در منابع‌ روائی‌:

این‌ حدیث‌ را حاکم‌ در مستدرک‌ چنین‌ نقل‌ می‌کند
((عن‌ حنش‌ الکنانی‌ قال‌ سمعت‌ أباذر 2 یقول‌ و هو آخذ بباب‌ الکعبه‌: من‌ عرفنی‌ فأنا من‌ عرفنی‌ و من‌أنکرنی‌ فأنا أبوذر، سمعت‌ النبی‌(ص‌) یقول‌: ألا أن‌ مثل‌ أهل‌ بیتی‌ فیکم‌ مثل‌ سفینه‌ نوح‌ من‌ قومه‌ من‌رکبها نجی‌ و من‌ تخلف‌ عنها غرِ((.
ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ و من‌ مناقب‌ أهل‌ رسول‌ اا (ص‌) ـ حدیث‌ 318/4720 ـ 163/3.
ـ روح‌ المعانی‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ (قل‌ لا أسألکم‌...) 32/25.
متاسفانه‌ این‌ حدیث‌ را از طبع‌ دارالکتب‌ العلمیه‌، سال‌ 1415 حذف‌ کرده‌اند و آنچه‌ ما نقل‌کردیم‌ از طبع‌ دار احیاء التراث‌ العربی‌ سال‌ 1405 می‌ باشد.
ـ کنز العمال‌ ـ الباب‌ الخامس‌ فی‌ فضل‌ أهل‌ البیت‌ ـ الفصل‌ الاول‌ ـ حدیث‌ 34144 ـ 94/2 وحدیث‌ 34151 ـ 95/2 و حدیث‌ 34169 ـ 98/2.
ـ المعجم‌ الصغیر ـ باب‌ من‌ اسمه‌ الحسین‌ ـ 139/1 و ایضاً 22/2.
ـ فیض‌ القدیر شرح‌ الجامع‌ الصغیر ـ حدیث‌ 8162 ـ 517/5.
ـ المعجم‌ الاوسط‌ ـ من‌ اسمه‌ محمد ـ محمد بن‌ عثمان‌ بن‌ أبی‌ شیبه‌ ـ حدیث‌ 5532 ـ 251/6 وایضاً محمد بن‌ عبد العزیز بن‌ محمد بن‌ ربیعه‌ الکلابی‌ ـ حدیث‌ 8566 ـ 406/6.

دلالت‌ حدیث‌ سفینه‌

برای‌ درک‌ معنی‌ دقیق‌ این‌ حدیث‌ لازم‌ است‌ یک‌ نظر اجمالی‌ به‌ موقعیت‌ کشتی‌ نوح‌ (ع‌)بیندازیم‌.
خدای‌ تعالی‌ می‌ فرماید: (ففتحنا أبواب‌ السماء بماء منهمر*و فجرنا الارض‌ عیوناً فالتقی‌ الماء علی‌ أمر قدقدر)(384)
ترجمه‌: ما درهای‌ آسمان‌ را با آبی‌ همچون‌ سیل‌ گشودیم‌، و آبی‌ فراوان‌ و پی‌ در پی‌ فروبارید، و زمین‌ را شکافتیم‌ و چشمه‌های‌ زیادی‌ بیرون‌ فرستادیم‌ و این‌ دو آب‌ به‌ اندازه‌ای‌ که‌مقدر بود با هم‌ در آمیختند.
این‌ طوفان‌ و سیلاب‌ عالم‌ گیر همه‌ چیز را در هم‌ نوردید و در خود فرو برد، تنها یک‌ نقطه‌نجات‌ در برابر آن‌ وجود داشت‌ و آن‌ کشتی‌ نوح‌(ع‌) بود که‌ خداوند سرنشینانش‌ را از غرقاب‌بیمه‌ کرده‌ بود، تا آنجا که‌ وقتی‌ فرزند نوح‌ با غرور و خیره‌ سری‌ گفت‌: (ساوی‌ الی‌ جبل‌ یعصمنی‌من‌ الماء)(385) من‌ به‌ کوهی‌ پناه‌ می‌ برم‌ که‌ از سیلاب‌ نگهدارد.
با جواب‌ قاطع‌ و کوبنده‌ پدر خود مواجه‌ شد که‌ گفت‌: (لا عاصم‌ الیوم‌ من‌ أمر اا الا من‌ رحم‌)(386)امروز هیچ‌ پناهگاه‌ و حافظی‌ در برابر فرمان‌ خدا نیست‌ مگر ان‌ کس‌ را که‌ او رحم‌ کند (اشاره‌ به‌مؤمنانی‌ که‌ سوار بر کشتی‌ نجات‌ شده‌ بودند).
و به‌ سرعت‌ صدِ این‌ گفتار حضرت‌ نوح‌ (ع‌) نمایان‌ گشت‌ زیرا (و حال‌ بینهما الموج‌ فکان‌ من‌المغرقین‌)(387)
موج‌ عظیمی‌ برخاست‌ و میان‌ آن‌ دو حائل‌ شد و در زمره‌ غرِ شدگان‌ قرار گرفت‌.
تشبیه‌ اهل‌ بیت‌ : به‌ کشتی‌ نوح‌ (در آن‌ شرائط‌ حساس‌ و نگران‌ کننده‌) پرمعنی‌ است‌، و حقایق‌زیادی‌ را می‌ تواند به‌ ما بیاموزد، از جمله‌:
ـ بعد از پیامبر اسلام‌ (ص‌) طوفان‌هائی‌ امت‌ اسلامی‌ را فرا می‌ گیرد و بسیاری‌ را با خود می‌برد و در میان‌ امواج‌ خود غرِ می‌ کند!
ـ برای‌ رهایی‌ از چنگال‌ خطراتی‌ که‌ دین‌ و ایمان‌ و روح‌ و جان‌ مردم‌ را تهدید می‌ کند تنها یک‌نقطه‌ امید وجود دارد و آن‌ کشتی‌ نجات‌ اهل‌ بیت‌: است‌، که‌ تخلف‌ و جدایی‌ از آن‌ به‌ یقین‌ مایه‌هلاکت‌ است‌!
ـ جدا ماندگان‌ از یک‌ وسیله‌ نقلیه‌ در یک‌ بیابان‌ ممکن‌ است‌ همیشه‌ با مرگ‌ همراه‌ نباشد بلکه‌انسان‌ را شدیداً به‌ زحمت‌ بیفکند، ولی‌ جدا شدن‌ از کشتی‌ نجات‌ در یک‌ دریای‌ طوفانی‌ اثری‌ جزهلاکت‌ و مرگ‌ ندارد.
ـ شرط‌ قرار گرفتن‌ در کشتی‌ نوح‌ (ع‌)، ایمان‌ و عمل‌ صالح‌ بود و به‌ همین‌ دلیل‌ حضرت‌ نوح‌(ع‌) به‌ فرزندش‌ پیشنهاد کرد که‌ ایمان‌ بیاورد و از کافران‌ جدا شود و همراه‌ او و یارانش‌ برکشتی‌ سوار شود (ارکب‌ معنا و لا تکن‌ مع‌ الکافرین‌) بنابراین‌ شرط‌ نجات‌ این‌ امت‌ از طوفان‌ بلاهاو انحرافها، ایمان‌ و یقین‌ به‌ موقعیت‌ این‌ کشتی‌ نجات‌ است‌.
ـ آنچه‌ مایه‌ نجات‌ است‌ تنها محبت‌ و دوستی‌ آنها نیست‌ که‌ بعضی‌ از دانشمندان‌ اسلامی‌ آن‌را مطرح‌ کرده‌اند و می‌ گویند همه‌ مسلمین‌ اهل‌ بیت‌: را دوست‌ می‌ دارند و بزرگ‌ می‌ شمرند.بنابراین‌ همه‌ اهل‌ نجاتند.
بلکه‌ سخن‌ از پیروی‌ آنها (در مقابل‌ تخلف‌ از آنان‌) است‌، که‌ در روایت‌ آمده‌ فرزند نوح‌ به‌ پدرمحبت‌ داشت‌، ولی‌ از او پیروی‌ نمی‌ کرد، و هرگز محبت‌ او مایه‌ نجاتش‌ نشد.
اکنون‌ می‌ گوئیم‌ با توجه‌ به‌ اینکه‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) که‌ قطعاً از اهل‌ بیت‌ پیامبر (ص‌) و کشتی‌نجات‌ این‌ امت‌ است‌ خود مدعی‌ خلافت‌ بلافصل‌ پیامبر (ص‌) است‌.(388)
بنابراین‌ هرکس‌ با او مخالفت‌ کرده‌ و دیگری‌ را شایسته‌ این‌ منصب‌ بداند جزء متخلفین‌ ازکشتی‌ نجات‌ و از هلاک‌ شده‌گان‌ است‌.
علامه‌ سید محسن‌ امین‌ می‌ نویسد: ((و أی‌ عباره‌ أبلغ‌ فی‌ الدلاله‌ علی‌ ذلک‌ من‌ قوله‌((من‌ رکبها نجی‌ و من‌ تخلف‌ عنها هلک‌ أو غرِ(( فکما أن‌ کل‌ من‌ رکب‌ مع‌ نوح‌ فی‌سفینته‌ نجی‌ من‌ الغرِ و من‌ لم‌ یرکب‌ غرِ و هلک‌ فکذلک‌ کل‌ من‌ أتبع‌ اهل‌ البیت‌اصاب‌ الحق‌ و نجی‌ من‌ سخط‌ اا و فاز برضوانه‌ و من‌ خالفهم‌ هلک‌ و وقع‌ فی‌ سخط‌اا و عذابه‌ و ذلک‌ دلیل‌ عصمتهم‌ والا لما کان‌ کل‌ متبع‌ لهم‌ ناجیاً و کل‌ مخالف‌ لهم‌هالکاً و هذا عام‌ مخصوص‌ کما مر فی‌ حدیث‌ الثقلین‌ و لیس‌ المراد به‌ الا ائمه‌ أهل‌البیت‌ : الذین‌ وقع‌ علیهم‌ الاتفاِ علی‌ تفضیلهم‌ واشتهروا بالفضل‌ و العلم‌ و الزهد والورع‌ و العباده‌ و اتفقت‌ الامه‌ علی‌ عدم‌ عصمه‌ غیرهم‌ و غیر المعصوم‌ لا یکون‌متبعه‌ ناجیاً و مخالفه‌ هالکاً علی‌ کل‌ حال‌ و لا یقصر عنه‌ فی‌ الدلاله‌ خبر تسمیتهم‌بباب‌ حطه‌ الدال‌ علی‌ أن‌ النجاه‌ فی‌ اتباعهم‌ و الخلاص‌ من‌ الذنوب‌ و المعاصی‌بالاخذ بطریقتهم‌((.(389)

در اوائل‌ این‌ نوشتار بحثی‌ تحت‌ عنوان‌ ((امام‌ را چه‌ کسی‌ تعیین‌ می‌کند؟(( داشتیم‌ و در آنجابه‌ دلائل‌ عقلی‌ ثابت‌ گردید که‌ تنها خداوند می‌ تواند فردی‌ را مطاع‌ قرار داده‌ و دیگران‌ را امر به‌اطاعت‌ از او کند، پس‌ تعیین‌ پیامبر و امام‌ با خداست‌ و پیامبر حکم‌ خدا را به‌ مردم‌ ابلاغ‌می‌نماید.
در این‌ قسمت‌ سخن‌ در این‌ است‌ که‌ بر فرض‌ مردم‌ مجاز باشند با توجه‌ به‌ امتیازات‌،شایسته‌ترین‌ فرد را برای‌ خود رهبر برگزینند باید دید پس‌ از رسول‌ خدا (ص‌) چه‌ کسی‌ دربین‌ اصحاب‌ آن‌ حضرت‌ از همه‌ ممتازتر بوده‌ است‌ تا او را جانشین‌ بر حق‌ آن‌ حضرت‌ بدانیم‌؟
ما این‌ مبحث‌ را در دو فصل‌ مطرح‌ می‌نمائیم‌.
فصل‌ اول‌: ممتازترین‌ صحابی‌ رسول‌ خدا (ص‌) کیست‌؟
فصل‌ دوم‌: نقاط‌ ضعف‌ برخی‌ از صحابه‌ را بشناسیم‌.

فصل‌ اول‌: ممتازترین‌ صحابی‌ رسول‌ خدا

(ص‌) کیست‌؟

به‌ عقیده‌ ما در بین‌ اصحاب‌ رسول‌ خدا (ص‌) فضائل‌ و امتیازات‌ هیچکس‌ به‌ پایه‌ حضرت‌ علی‌نمی‌ رسد و این‌ حقیقتی‌ است‌ که‌ بسیاری‌ از بزرگان‌ اهل‌ سنت‌ نیز به‌ آن‌ اعتراف‌ نموده‌اند.
مثلا ابن‌ حجر عسقلانی‌ چنین‌ می‌نویسد: ((قال‌ أحمد و أسماعیل‌ القاضی‌ و النسائی‌وأبو علی‌ النیسابوری‌: لم‌ یرد فی‌ حق‌ أحد من‌ الصحابه‌ بالاسانید الجیاد أکثر مماجاء فی‌ علی‌((.(390)
و او نه‌ تنها برترین‌ صحابی‌ است‌ بلکه‌ بین‌ او و سایر اصحاب‌ فاصله‌ بسیار زیادی‌ است‌ که‌بعد از رسول‌ خدا(ص‌) هیچ‌ شخصیت‌ اسلامی‌ قابل‌ مقایسه‌ با آن‌ حضرت‌ نیست‌.
و ذکر فضائل‌ او نه‌ تنها از حوصله‌ این‌ نوشتار مختصر که‌ از توان‌ دهها و صدها کتاب‌ حجیم‌خارج‌ است‌.
و ما در این‌ موضوع‌ از همه‌ کتب‌ تاریخی‌ و حدیثی‌ مسلمین‌ تنها به‌ سیر بسیار کوتاهی‌ درچند کتاب‌ معتبر در نزد اهل‌ سنت‌ پرداخته‌ وگزینش‌ خود را در ذیل‌ این‌ عناوین‌ ارائه‌ می‌نمائیم‌:
الف‌) افضلیت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) از زبان‌ پیامبر گرامی‌ اسلام‌ (ص‌).
ب‌) آیات‌ قرآنی‌ در شأن‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌).
ج‌) محبت‌ شدید پیامبر (ص‌) نسبت‌ به‌ امام‌ علی‌ (ع‌) و اظهار آن‌ با تعبیرات‌ خاص‌.
د) برخی‌ فضائل‌ و امتیازات‌ فوِ العاده‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌).

افضلیت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) از زبان‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌).

رسول‌ خدا (ص‌) در زمانها و مکانهای‌ مختلف‌ و با تعبیرات‌ گوناگون‌ افضلیت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)را بیان‌ می‌فرمودند که‌ به‌ برخی‌ تعبیرات‌ اشاره‌ می‌نمائیم‌:
الف‌) ((أقدم‌ امتی‌ سلماً وأکثرهم‌ و أعظمهم‌ حلماً((.(391)
ب‌) ((علی‌ سید العرب‌((.(392)
ج‌) ((سید المسلمین‌ و امام‌ المتقین‌ و قائد الغر المحجلین‌((.(393)
د) ((سید فی‌ الدنیا، سید فی‌ الاخره‌((.(394)
ه\') ((أقضاهم‌ علی‌ ابن‌ ابی‌طالب‌((.(395)

آیات‌ قرآن‌ در شأن‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌).

کثرت‌ آیات‌ نازله‌ در شأن‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) از حقایقی‌ است‌ که‌ مورد اتفاِ همه‌ مسلمین‌ است‌،در همان‌ صدر اسلام‌ اصحاب‌ رسول‌ خدا (ص‌) به‌ این‌ حقیقت‌ واقف‌ بوده‌اند و عبارات‌ متعددی‌در اثبات‌ این‌ مطلب‌ از آنان‌ نقل‌ شده‌ است‌، از جمله‌، از ابن‌ عباس‌ نقل‌ شده‌ است‌:
الف‌) ((نزل‌ فی‌ علی‌ ثلاثمأه‌ آیه‌((.(396)
ب‌) ((ما نزل‌ فی‌ أحد من‌ کتاب‌ اا تعالی‌ ما نزل‌ فی‌ علی‌((.(397)
ج‌) ((ما أنزل‌ اا (یا أیها الذین‌ آمنوا) الا و علی‌ أمیرها و شریفها و لقد عاتب‌ اا أصحاب‌ محمد فی‌ غیرمکان‌ و ما ذکر علیاً الا بخیر.(398)
و حاکم‌ حسکانی‌ در کتاب‌ ((شواهد التنزیل‌(( دویست‌ و ده‌ آیه‌ از قرآن‌ را که‌ در شأن‌ اهل‌ بیت‌نازل‌ شده‌ با استناد به‌ مدارک‌ اهل‌ سنت‌ جمع‌ آوری‌ نموده‌ که‌ بخش‌ قابل‌ توجهی‌ از آنها درشأن‌حضرت‌ علی‌ (ع‌) است‌، نمونه‌هائی‌ از آن‌ آیات‌ عبارتند از:
الف‌) (و من‌ الناس‌ من‌یشری‌ نفسه‌ ابتغاء مرضات‌ اا و اا رؤف‌ بالعباد)البقره‌207/.
ب‌) (الذین‌ ینفقون‌ أموالهم‌ باللیل‌ والنهار سراً و علانیه‌)البقره‌274/.
ج‌) (فقل‌ تعالوا ندع‌ أبنائنا و ابنائکم‌ و نساءنا و نساءکم‌ و أنفسنا و أنفسکم‌ ثم‌ نبتهل‌ فنجعل‌ لعنه‌ اا علی‌ الکاذبین‌)آل‌عمران‌61/ .
د) (والسابقون‌ السابقون‌ اولئک‌ المقربون‌)الواقعه‌11/ و 10.
ه\')(فان‌ اا هو مولاه‌ و جبریل‌ و صالح‌ المؤمنین‌)التحریم‌4/.

محبت‌ شدید پیامبر (ص‌) نسبت‌ به‌ امام‌ علی‌ (ع‌) و اظهار آن‌ با تعبیرات‌ خاص‌.

الف‌) ((عن‌ ام‌ عطیه‌ قالت‌: بعث‌ النبی‌ (ص‌) جیشاً فیهم‌ علی‌(ع‌) قالت‌: فسمعت‌ النبی‌ (ص‌) و هو رافع‌یدیه‌ و یقول‌: اللهم‌ لاتمتنی‌ حتی‌ ترینی‌ علیـاً((.(399)
ب‌) ((کان‌ أحب‌ النساء الی‌ رسول‌ اا (ص‌) فاطمه‌ ومن‌ الرجال‌ علی‌((.(400)
ج‌) ((عن‌ أنس‌ بن‌ مالک‌ قال‌: کان‌ عند النبی‌ (ص‌) طیر فقال‌ اللهم‌ ائتنی‌ بأحب‌ خلقک‌ الیک‌ یأکل‌معی‌ هذا الطیر فجاء علی‌ فأکل‌ معه‌((.(401)
د) ((رحم‌ اا علیاً اللهم‌ ادر الحق‌ معه‌ حیث‌ دار((.(402)
ه\') ((ما انتجیته‌ ولکن‌ اا انتجاه‌((.(403)
و) ((لا یحب‌ علیاً منافق‌ ولا یبغضه‌ مؤمن‌((.(404)
ز) ((أنا مدینه‌ العلم‌ و علی‌ بابها فمن‌ أراد المدینه‌ فلیأت‌ الباب‌((.(405)
ح‌) ((علی‌ مع‌ القرآن‌ و القرآن‌ مع‌ علی‌ لن‌ یفترقا حتی‌ یردا علی‌ الحوض‌((.(406)
ط‌) ((النظر الی‌ علی‌ عباده‌((.(407)
ی‌) ((یحبه‌ اا و رسوله‌((.(408)
ک‌) ((حبیبک‌ حبیبی‌ و حبیبی‌ حبیب‌اا و عدوک‌ عدوی‌ و عدوی‌ عدواا((.(409)
ل‌) ((من‌ سب‌ علیاً فقد سبنی‌((.(410)

برخی‌ فضائل‌ و امتیازات‌ فوِ العاده‌ حضرت‌ علی‌(ع‌).

الف‌) در ماجرای‌ پیمان‌ اخوت‌ بین‌ مسلمین‌، پیامبر (ص‌) ایشان‌ را به‌ عنوان‌ برادر خودبرگزید.(411)
ب‌) بستن‌ همه‌ دربهائی‌ که‌ به‌ مسجد باز می‌ شد جز درب‌ خانه‌ حضرت‌ علی‌(ع‌).(412)
ج‌) خوابیدن‌ او در بستر پیامبر (ص‌) (لیله‌ المبیت‌).(413)
د) شکستن‌ بتها در حالیکه‌ قدم‌ بر شانه‌ پیامبر نهاده‌ بود.(414)
ه\') پیامبر (ص‌) ابوبکر را بازگردانده‌ و حضرت‌ علی‌ (ع‌) را برای‌ تلاوت‌ سوره‌ برائت‌فرستادند و فرمودند: ((لا ینبغی‌ لاحد أن‌ یبلغ‌ هذا الا رجل‌ من‌ أهلی‌((.(415)

فصل‌ دوم‌: نقاط‌ ضعف‌ برخی‌ از صحابه‌ را

بشناسیم‌!

قبلا معلوم‌ شد مقام‌ جانشینی‌ رسول‌ خدا همانند نبوت‌ پیامبر، به‌ نص‌ و انتخاب‌ خدای‌ تعالی‌می‌باشد. اکنون‌ می‌گوئیم‌ اگر نصی‌ بر خلافت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) پس‌ از رسول‌ خدا (ص‌)نمی‌داشتیم‌ و می‌خواستیم‌ بر اساس‌ امتیازات‌، خلیفه‌ را انتخاب‌ نمائیم‌، باز هم‌ آن‌ حضرت‌،شایسته‌ بودند نه‌ دیگران‌.
برای‌ روشن‌ شدن‌ این‌ مطلب‌ به‌ نقاط‌ ضعف‌ برخی‌ از صحابه‌ اشاره‌ می‌نمائیم‌:

ت ابوبکر و دستور ترور امام‌ علی‌ (ع‌)

ابو سعد عبدالکریم‌ بن‌ محمد المروزی‌ الشافعی‌ که‌ متوفی‌ 562 است‌ از علماء و حفاظ‌ اهل‌سنت‌ در کتابی‌ که‌ در علم‌ انساب‌ بنام‌ ((الانساب‌(( مشهور به‌ ((انساب‌ السمعانی‌(((416) این‌مطلب‌ را در ضمن‌ شرح‌ یکی‌ از رجال‌ حدیثی‌ چنین‌ نقل‌ می‌کند :
روی‌ عنه‌ حدیث‌ أبی‌ بکر أنه‌ قال‌ : لا یفعل‌ خالد ما أمر به‌، سألت‌ الشریف‌ عمر بن‌ابراهیم‌ الحسینی‌ بالکوفه‌ عن‌ هذا الاثر فقال‌ : کان‌ أمر خالد بن‌ ولید أن‌ یقتل‌ علیاًثم‌ ندم‌ .(417)
((از عباد حدیث‌ ابی‌ بکر روایت‌ شده‌ است‌ که‌ او به‌ خالد (در آخر نمازش‌) گفت‌: آنچه‌ را که‌فرمان‌ داده‌ بودم‌ انجام‌ مده‌، (ابوسعید گوید) از شریف‌ عمر بن‌ ابراهیم‌ حسینی‌ در مورد آن‌فرمان‌ پرسیدم‌، او در پاسخ‌ گفت‌: ابوبکر خالد بن‌ ولید را مأمور کرده‌ بود که‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)را به‌ قتل‌ رساند سپس‌ پشیمان‌ شد.((
و لکن‌ در منابع‌ شیعی‌ ذکر این‌ جریان‌ فراوان‌ است‌ مثلا مرحوم‌ طبرسی‌ در کتاب‌((الاحتجاج‌(( یک‌ باب‌ را به‌ این‌ قضیه‌ اختصاص‌ داده‌ است‌.(418)

ت شیوه‌ برخورد خلیفه‌ با متخلفین‌ از بیعت‌

و احمد بن‌ محمد بن‌ عبد ربه‌ اندلسی‌ در رابطه‌ با بیعت‌ گرفتن‌ ابوبکر از مردم‌ این‌ گونه‌می‌نویسد :
فأما علی‌ والعباس‌ والزبیر فقعدوا فی‌ بیت‌ فاطمه‌ حتی‌ بعث‌ الیهم‌ ابوبکر عمر بن‌الخطاب‌ لیخرجوا من‌ بیت‌ فاطمه‌ ، و قال‌ له‌ : ان‌ أبوا فقاتلهم‌. فأقبل‌ بقبس‌ من‌ نارعلی‌ أن‌ یضرم‌ علیهم‌ الدار ...(419)
و ابن‌ ابی‌ شیبه‌ که‌ یکی‌ از علماء اهل‌ سنت‌ و استاد بخاری‌ است‌، این‌ جریان‌ را با اندکی‌ تفاوت‌در عبارت‌ نقل‌ کرده‌ و سند این‌ حدیث‌ از نظر اهل‌ سنت‌ صحیح‌ است‌.(420)


ت دستور کشتن‌ جمعی‌ از صحابه‌ رسول‌ خدا (ص‌)

عمر بن‌ خطاب‌ در هنگام‌ احتضار، شورائی‌ را که‌ شامل‌ حضرت‌ علی‌(ع‌) و عثمان‌ وعبدالرحمن‌ و سعد و زبیر و طلحه‌ می‌شد انتخاب‌ کرد و اقرار داشت‌ که‌ آنان‌ اهل‌ بهشت‌می‌باشند(421) و به‌ صهیب‌ گفت‌ :
((صل‌ بالناس‌ ثلاثه‌ ایام‌ وأدخل‌ هؤلاء الرهط‌ بیتاً وقم‌ علی‌ رؤوسهم‌ فان‌ اجتمع‌ خمسه‌ و أبی‌ واحدفاشدح‌ رأسه‌ بالسیف‌ وان‌ اتفق‌ أربعه‌ وأبی‌ اثنان‌ فاضرب‌ رؤوسهما وان‌ رضی‌ ثلاثه‌ رجلا وثلاثه‌ رجلافحکموا عبداا بن‌ عمر ، فان‌ لم‌ یرضوا بحکم‌ عبداا بن‌ عمر فکونوا مع‌ الذین‌ فیهم‌ عبدالرحمن‌ بن‌ عوف‌واقتلوا الباقین‌ ان‌ رغبوا عما اجتمع‌ فیه‌ الناس‌ ...(((422)

ت ابوبکر بر پیامبر (ص‌) افتراء بست‌!!!

پس‌ از آن‌ که‌ ابوبکر بر مسند خلافت‌ نشست‌، ملک‌ فدک‌ و برخی‌ از اموال‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا(س‌) را مصادره‌ نمود. حضرت‌ کسی‌ را فرستاد تا اموال‌ ایشان‌ را پس‌ بگیرد. ابوبکر گفت‌ :
ان‌ رسول‌ اا (ص‌) قال‌ : ((لا نورث‌ ما ترکنا صدقه‌(( حضرت‌ فاطمه‌ زهرا(س‌) از این‌ نسبت‌ و تهمت‌به‌ پدرش‌ ، و رفتار ابوبکر به‌ غضب‌ آمد ((فوجدت‌ فاطمه‌ علی‌ أبی‌ بکر فی‌ ذلک‌ فهجرته‌ فلم‌ تکلمه‌حتی‌ توفیت‌ ...(((423)
لازم‌ به‌ ذکر است‌ که‌ این‌ عبارت‌ را هیچکس‌ جز ابوبکر به‌ پیامبر نسبت‌ نداده‌ است‌. و عایشه‌نیز به‌ این‌ مطلب‌ تصریح‌ کرده‌ است‌.
ابن‌ حجر از قول‌ عایشه‌ نقل‌ می‌کند:
قالت‌ : لما توفی‌ رسول‌ اا (ص‌) ... اختلفوا فی‌ میراثه‌ فما وجدنا عند أحد فی‌ ذلک‌ علماً فقال‌ أبوبکر :سمعت‌ رسول‌ اا (ص‌)یقول‌ : انا معشر الانبیاء لا نورث‌ ما ترکناه‌ صدقه‌ قال‌ بعضهم‌ : وهذا اول‌ اختلاف‌وقع‌ بین‌ الصحابه‌ ...(424)

ت ممانعت‌ از وصیت‌ پیامبر و نسبت‌ ناروا به‌ حضرت‌

برخی‌ از اصحاب‌ در هنگام‌ رحلت‌ پیامبر (ص‌) در نزد حضرت‌ جمع‌ بودند و پس‌ از سفارش‌پیامبر (ص‌) به‌ آوردن‌ چیزی‌ که‌ در آن‌ وصیت‌ بنویسند، اختلاف‌ و نزاع‌ کردند و از میان‌ آن‌افراد، عمر گفت‌ :
((ان‌ رسول‌ اا (ص‌) قد غلب‌ علیه‌ الوجع‌(((425)
و در روایتی‌ دیگر نقل‌ شده‌ است‌ .
فقالوا : ((ان‌ رسول‌ اا (ص‌) یهجر(((426)

ت بدعت‌ گزاری‌ در دین‌ را پیشه‌ خود ساختند!

1 ـ نماز تراویح‌!

از بعضی‌ روایات‌ روشن‌ می‌شود که‌ اولین‌ کسی‌ که‌ مردم‌ را دعوت‌ کرد که‌ نمازهای‌ مستحبی‌ را در شبهای‌ ماه‌ رمضان‌ به‌ جماعت‌ برگزار کنند، عمر بن‌ خطاب‌بود(427) در حالی‌ که‌ در زمان‌ رسول‌ خدا (ص‌) و ابوبکر این‌ گونه‌ جائز نبود. و خود عمر نیز از این‌ عمل‌ (به‌ جماعت‌ خواندن‌ نماز مستحبی‌) به‌ بدعت‌ یاد می‌کند .
((قال‌ عمر : نعم‌ البدعه‌ هذه‌ والتی‌ ینامون‌ عنها أفضل‌ من‌ التی‌ یقومون‌(((428)

2 ـ ازدواج‌ موقت‌ مباح‌ بود توسط‌ خلیفه‌ دوم‌ ممنوع‌ و تحریم‌ کرد!

فقال‌ عمر : ... کانتا متعتان‌ علی‌ عهد رسول‌ اا (ص‌) و أنا انهی‌ عنهما و أعاقب‌ علیهما احداهما متعه‌النساء...(429)

3 ـ در حال‌ جنابت‌ و عدم‌ وجود آب‌ نماز نخواند و به‌ همین‌ نیز فتوا داد!

((ان‌ رجلا أتی‌ عمر فقال‌ : انی‌ أجنبت‌ فلم‌ أجد ماء فقال‌: لا تصل‌. فقال‌ عمار : أما تذکر یاامیرالمؤمنین‌! اذ أنا و أنت‌ فی‌ سریه‌ فأجنبنا فلم‌ نجد ماء فأما أنت‌ فلم‌ تصل‌ و أما أنا فتمعکت‌ فی‌التراب‌ وصلیت‌ فقال‌ النبی‌ (ص‌) ] انما کان‌ یکفیک‌ أن‌ تضرب‌ بیدیک‌ الارض‌ ثم‌ تنفخ‌ ثم‌ تمسح‌ بهماوجهک‌ وکفیک‌ [ فقال‌ عمر : اتق‌ اا یا عمار...(((430)


4 ـ یکی‌ از موارد مصرف‌ زکات‌ (مؤلفه‌ قلوبهم‌) را حذف‌ و جلوگیری‌ کرد

شفیق‌ الرحمن‌ ندوی‌ می‌نویسد :
فقد ذکر القرآن‌ ثمانیه‌ أصناف‌ تصرف‌ علیها الزکاه‌ ولکن‌ الخلیفه‌ عمر رضی‌ اا عنه‌منع‌ المؤلفه‌ قلوبهم‌(431)

5 ـ مخالفت‌ با سیره‌ پیامبر

عثمان‌ در حالی‌ که‌ سیره‌ پیامبر و ابوبکر و عمر بر این‌ بود که‌ نماز چهار رکعتی‌ را در سفردو رکعت‌ اداء می‌کردند مخالفت‌ کرد و تمام‌ (چهار رکعتی‌) خواند .
قال‌ (عمران‌ بن‌ حصین‌) : خرجنا مع‌ رسول‌ اا 6 فی‌ الحج‌ فکان‌ یصلی‌ رکعتین‌حتی‌ ذهب‌ وأبوبکر رکعتین‌ حتی‌ ذهب‌ و عمر رکعتین‌ حتی‌ ذهب‌ وعثمان‌ ست‌سنین‌ أو ثمان‌ ثم‌ أتم‌ الصلوه‌ بمنی‌ أربعاً .(432)

ت عثمان‌، صحابی‌ جلیل‌ القدر (ابوذر) را به‌ ربذه‌ تبعید نمود!

عن‌ عبداا بن‌ مسعود قال‌ : لما نفی‌ عثمان‌ اباذر الی‌ الربذه‌ وأصابه‌ بها قدره‌ ولم‌ یکن‌ معه‌ الاامرأته‌...(433)

ت عثمان‌ تبعید شده‌ رسول‌ خدا (حکم‌ بن‌ ابی‌ العاص‌) را به‌ مدینه‌ آورد!

پیامبر خدا (ص‌) حکم‌ بن‌ ابی‌ العاص‌ (عموی‌ عثمان‌) را از مدینه‌ بیرون‌ کرد و قضیه‌ او از این‌قرار بود که‌ در بعضی‌ از مواقع‌ پشت‌ سر پیامبر 6 حالات‌ تمسخرآمیز انجام‌ می‌داد وغرض‌او مسخره‌ و استهزاء نسبت‌ به‌ پیامبر بود .
تا اینکه‌ حضرت‌ چشمش‌ به‌ او افتاد و فرمود : ((کن‌ کذلک‌(( فلم‌ یزل‌ یختلج‌ حتی‌ مات‌ .(434)
و عائشه‌ به‌ فرزند حکم‌ (مروان‌) گفت‌ : ((أما أنت‌ یا مروان‌ فاشهد ان‌ رسول‌اا(ص‌) لعن‌ أباک‌ وأنت‌فی‌ صلبه‌ .(((435)
اما عثمان‌ در زمان‌ خلافتش‌ حکم‌ بن‌ أبی‌ العاص‌ و پسرش‌ (مروان‌) را به‌ مدینه‌ آورد و احترام‌زیاد نمود تا جائی‌ که‌ به‌ حکم‌ یکصد هزار درهم‌ بخشید و به‌ حارث‌ و مروان‌ (فرزندان‌ حکم‌)نیز عطایائی‌ داد در حالی‌ که‌ ابوبکر و عمر آنها را اجازه‌ ندادند که‌ به‌ مدینه‌ بیایند(436) و این‌عمل‌ او بخشی‌ از نارضایتی‌ مردم‌ را نسبت‌ به‌ او فراهم‌ نمود .

ت فرار از جنگ‌ احد و یاری‌ نکردن‌ پیامبر در مقابل‌ دشمنان‌

ابن‌ قتیبه‌ در مورد عثمان‌ بن‌ عفان‌ می‌نویسد :
وشهد ((یوم‌ أحد(( فانهزم‌ ومضی‌ الی‌ الغابه‌ ، مسیره‌ ثلاثه‌ أیام‌ ، ففیه‌ و فی‌ أصحابه‌نزلت‌ الایه‌ : (ان‌ الذین‌ تولوا منکم‌ یوم‌ التقی‌ الجمعان‌ انما استزلهم‌ الشیطان‌...)(437)

ت خلیفه‌ اول‌ مورد غضب‌ پیامبر خدا قرار گرفت‌!

محمد بن‌ اسماعیل‌ بخاری‌ از رسول‌ خدا (ص‌) نقل‌ می‌کند:
((فاطمه‌ بضعه‌ منی‌ فمن‌ أغضبها أغضبنی‌(((438)
همین‌ بخاری‌ نقل‌ می‌کند:((هنگامی‌ که‌ فاطمه‌ زهرا (س‌) از ابوبکر مطالبه‌ میراث‌ و فدک‌ را نمود،ابوبکر از تحویل‌ آنها به‌ آن‌ حضرت‌ خودداری‌ کرد و حضرت‌ زهرا (س‌) بر خلیفه‌ غضب‌ نمودو تا آخر عمر با او قطع‌ کلام‌ و قهر نمود و در حال‌ قهر از خلیفه‌، چشم‌ از این‌ جهان‌بست‌((!!(439)

ت خلیفه‌ اول‌ بزور درب‌ خانه‌ای‌ حضرت‌ فاطمه‌ 3 را باز کرد!

چندین‌ نفر از علمای‌ بزرگ‌ و معروف‌ اهل‌ سنت‌ نوشته‌اند:
ابوبکر هنگام‌ مرگش‌ می‌گفت‌: ((ای‌ کاش‌ من‌ درب‌ خانه‌ فاطمه‌ زهرا(س‌) را باز نکرده‌ بودم‌((.
این‌ مطلب‌ را در منابع‌ زیر می‌توان‌ یافت‌:
الف‌ ـ ذهبی‌ در میزان‌ الاعتدال‌، شرح‌ حال‌ 5769 ـ علوان‌ بن‌ داود ـ 135/5.
ب‌ ـ ابن‌ حجر عسقلانی‌ در لسان‌ المیزان‌ ـ شرح‌ حال‌ 5752 علوان‌ بن‌ داود ـ 707/4.
ج‌ ـ احمد بن‌ محمد بن‌ عبد ربه‌ اندلسی‌ در العقد الفرید ـ العسجده‌ الثانیه‌ ـ خلافه‌ ابی‌ بکر ـاستخلاف‌ ابی‌ بکر لعمر ـ 19/5.
د ـ تاریخ‌ الامم‌ والملوک‌ (معروف‌ به‌ تاریخ‌ طبری‌) حوادث‌ سنه‌ 13 ـ ذکر اسماء قضاته‌ و کتابه‌و عماله‌ (ابی‌ بکر) ـ 169/2.
ه\' ـ ابوعبید، قاسم‌ بن‌ سلام‌ در الاموال‌ ـ باب‌ الحکم‌ فی‌ رقاب‌ اهل‌ العنوه‌ ـ ح‌ 353 ـ ص‌ 144.

ت در حضور پیامبر با یکدیگر مشاجره‌ کردند!

محمد بن‌ اسماعیل‌ بخاری‌ در ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ (لا ترفعوا اصواتکم‌ فوِ صوت‌ النبی‌)حدیثی‌ نقل‌می‌کند که‌:(( ابوبکر و عمر در حضور پیامبر (ص‌) با یکدیگر مشاجره‌ و درگیری‌ پیدا کردند وسر و صدایشان‌ بلند شد، آنها برای‌ پیامبر (ص‌) تکلیف‌ معین‌ می‌کردند که‌ چه‌ کسی‌ را امیر وفرمانده‌ قرار دهد، هر کدام‌ شخصی‌ را پیشنهاد می‌کرد آیه‌ شریفه‌ نازل‌ شد و آنان‌ را از اظهارنظر، قبل‌ از خدا و رسول‌ نهی‌ کرد((!!!(440)


از مطالبی‌ که‌ در بخشهای‌ گذشته‌ به‌ تفصیل‌ مطرح‌ شد چند نکته‌ به‌ روشنی‌ اثبات‌ گردید:
ـ به‌ عقیده‌ شیعه‌، تعیین‌ امام‌ و جانشین‌ پیامبر با خدای‌ تعالی‌ است‌ و پیامبر(ص‌) امر خداوندرا به‌ مردم‌ ابلاغ‌ نموده‌ است‌.
ـ پیامبر اکرم‌ (ص‌) شخص‌ حضرت‌ علی‌ ابن‌ ابی‌طالب‌ (ع‌) را به‌ امر خداوند به‌ عنوان‌ خلیفه‌ وجانشین‌ بلافصل‌ خود به‌ مردم‌ معرفی‌ نموده‌ است‌.
ـ اطاعت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) که‌ جانشین‌ بلافصل‌ رسول‌ خدا (ص‌) است‌ در همه‌ امور بر مردم‌واجب‌ است‌.
از نکات‌ فوِ نتیجه‌ می‌ گیریم‌، هر کس‌ را شخص‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) به‌ عنوان‌ امام‌ بعد از خودمعرفی‌ نماید، او حجت‌ خدا بر مردم‌ پس‌ از ایشان‌ خواهد بود و اطاعت‌ او هم‌ مانند اطاعت‌حضرت‌ علی‌ (ع‌) و اطاعت‌ شخص‌ پیامبر (ص‌) بر مردم‌ واجب‌ است‌، و با استناد به‌ روایاتی‌ که‌در معتبرترین‌ کتب‌ شیعه‌ آمده‌ است‌ می‌یابیم‌ که‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) فرزندش‌ حضرت‌ مجتبی‌ (ع‌)را به‌ عنوان‌ امام‌ و پیشوای‌ بعد از خود، و به‌ همین‌ نحو هر یک‌ از امامان‌، امام‌ بعد از خود رامعرفی‌ نموده‌اند و بدین‌ ترتیب‌ امامت‌ امامان‌ یازده‌گانه‌ پس‌ از حضرت‌ علی‌ (ع‌) نیز ثابت‌می‌گردد.(441)
اما علاوه‌ بر این‌ برهان‌، با استناد به‌ برخی‌ آیات‌ قرآن‌ و سخنان‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) نیز امامت‌سایر امامان‌ اثبات‌ می‌شود، این‌ مبحث‌ را در سه‌ بخش‌ ذیل‌ بررسی‌ می‌نمائیم‌:
1) تعداد امامان‌ در کلام‌ رسول‌ خدا (ص‌).
2) معرفی‌ اجمالی‌ امامان‌ توسط‌ پیامبر (ص‌).
3) معرفی‌ تفصیلی‌ امامان‌ توسط‌ پیامبر (ص‌).

مبحث‌ نخست‌: تعداد امامان‌ در کلام‌ رسول‌ خدا (ص‌):

طبق‌ اخباری‌، که‌ در معتبرترین‌ کتب‌ حدیث‌ مسلمین‌ آمده‌ است‌، پیامبر اکرم‌ (ص‌) تعدادامامان‌ بعد از خود را دوازده‌ نفر اعلام‌ نموده‌اند، برخی‌ از آن‌ روایات‌ در کتب‌ معتبر اهل‌ تسنن‌بدین‌ قرار است‌:
الف‌) ((لا یزال‌ الدین‌ قائماً حتی‌ تقوم‌ الساعه‌ او یکون‌ علیکم‌ اثنا عشر خلیفه‌ کلهم‌ من‌ قریش‌((.(442)
ب‌) ((لا یزال‌ أمر الناس‌ ماضیاً ما ولیهم‌ اثنا عشر رجلا...((.(443)
ج‌) ((الی‌ اثنا عشر خلیفه‌...((.(444)
د) ((حتی‌ یکون‌ علیکم‌ اثنا عشر خلیفه‌((.(445)
ه\') ((سمعت‌ النبی‌ یقول‌: ((یکون‌ اثنا عشر امیراً(( فقال‌ کلمه‌ لم‌ أسمعها. فقال‌ أبی‌ قال‌: کلهم‌ من‌قریش‌((.(446)
و) ((یکون‌ لهذه‌ الامه‌ اثنا عشر قیماً لا یضرهم‌ من‌ خذلهم‌، کلهم‌ من‌ قریش‌((.(447)
ز) عن‌ أنس‌ ((لن‌ یزال‌ هذا الدین‌ قائماً الی‌ اثنی‌ عشر من‌ قریش‌ فاذا هلکوا ماجت‌ الارض‌بأهلها((.(448)
ح‌) و فی‌ روایه‌ ((لا یزال‌ أمر هذه‌ الامه‌ ظاهراً حتی‌ یقوم‌ اثنا عشر کلهم‌ من‌ قریش‌((.(449)
ط‌) عن‌ مسروِ قال‌: ((کنا جلوساً عند عبداا بن‌ مسعود و هو یقرئنا القرآن‌ فقال‌ له‌ رجل‌ یا أباعبدالرحمان‌ هل‌ سألتم‌ رسول‌ اا (ص‌) کم‌ تملک‌ هذه‌ الامه‌ من‌ خلیفه‌ فقال‌ عبداا بن‌ مسعود ما سألنی‌عنها أحد منذ قدمت‌ العراِ قبلک‌ ثم‌ قال‌ نعم‌ و لقد سألنا رسول‌ اا (ص‌) فقال‌: اثنا عشر کعده‌ نقباء بنی‌اسرائیل‌((.(450)
جهت‌ اطلاع‌ کاملتر از روایات‌ این‌ بخش‌ به‌ کتاب‌ ارزشمند ((معالم‌ المدرستین‌ ـ حدیث‌ الثقلین‌ ـنص‌ الرسول‌ (ص‌) علی‌ عددهم‌ حدیث‌ نص‌ الائمه‌ ـ 525/((1 مراجعه‌ کنید.
از جملات‌ ذیل‌ که‌ پیامبر (ص‌) در مورد این‌ دوازده‌ نفر متذکر شده‌اند می‌توان‌ مصادیق‌ این‌دوازده‌ خلیفه‌ را به‌ دست‌ آورد:
ـ ((ان‌ هذا الامر (الاسلام‌) لا یمضی‌ حتی‌ یمضی‌ فیهم‌ اثنا عشر((.
ـ ((لا یزال‌ الاسلام‌ عزیزاً((.
ـ ((لا یزال‌ هذا الدین‌ منیعاً((.
ـ ((لا یزال‌ الدین‌ قائماً((.
ـ ((لا یزال‌ امر امتی‌ صالحاً((.
ـ ((کعده‌ نقباء بنی‌ اسرائیل‌((.
این‌ جملات‌ روشنگر شخصیت‌ خلفائی‌ است‌ که‌ عزت‌ و مناعت‌ اسلام‌، صلاح‌ و رستگاری‌ امت‌اسلام‌ و اقامه‌ حدود الهی‌ بستگی‌ به‌ آنان‌ داشته‌ و تعداد آنان‌ بسان‌ نقیبان‌ بنی‌ اسرائیل‌ است‌،قیامت‌ بر پا نمی‌گردد، و امر اسلام‌ به‌ پایان‌ نمی‌رسد، مگر اینکه‌ این‌ دوازده‌ نفر در میان‌ امت‌اسلامی‌ قرار گیرند.
یک‌ چنین‌ خلفاء با این‌ خصوصیات‌، جز بر امامان‌ دوازده‌ گانه‌ مذهب‌ اثنا عشری‌، بر هیچ‌گروهی‌ تطبیق‌ نمی‌کند.
اما جمعی‌ از بزرگان‌ اهل‌ تسنن‌ برای‌ توضیح‌ و تفسیر این‌ احادیث‌ به‌ چاره‌ جویی‌ پرداخته‌ واقوال‌ و آراء متنافی‌ و متعارضی‌ را ذکر نموده‌اند که‌ در اینجا به‌ نقل‌ آنها می‌پردازیم‌:
ابن‌ عربی‌ بعد از حدیث‌ اثنی‌ عشرا امیراً می‌گوید:
((فعددنا بعد رسول‌ اا اثنی‌ عشر امیراً فوجدنا ابابکر، عمر، عثمان‌، علی‌، الحسن‌،معاویه‌، یزید، معاویه‌ بن‌ یزید، مروان‌، عبد الملک‌ بن‌ مروان‌، الولید، سلیمان‌، عمربن‌ عبد العزیز، یزید بن‌ عبد الملک‌...((. و سپس‌ می‌گوید:
((و اذاعددنا منهم‌ اثنا عشر انتهی‌ العدد بالصوره‌ الی‌ سلیمان‌ بن‌ عبد الملک‌ و اذاعدد ناهم‌ بالمعنی‌ کان‌ معنا منهم‌ خمسه‌: الخلفاء الاربعه‌ و عمر بن‌ عبد العزیز و لم‌اعلم‌ للحدیث‌ معنی‌...((.(451)
قاضی‌ عیاض‌ در جواب‌ این‌ سؤال‌ که‌ طبق‌ حدیث‌ ((اثنی‌ عشر(( پیامبر(ص‌) دوازده‌ خلیفه‌مشخص‌ فرموده‌اند در حالی‌ که‌ خلفاء بیشتر از این‌ عدد بوده‌اند، می‌گوید: (أنه‌ لم‌ یقل‌ ((لایلی‌ الا اثنا عشر(( و انما قال‌: یکون‌ ((اثنا عشر(( و قد ولی‌ هذا العدد و لا یمنع‌ ذلک‌الزیاده‌ علیهم‌).(452)
و سیوطی‌ در این‌ زمینه‌ می‌نویسد: ((وجود اثنی‌ عشر فی‌ جمیع‌ مده‌ الاسلام‌ الی‌ یوم‌القیامه‌ یعملون‌ بالحق‌ و ان‌ لم‌ تتوال‌ أیامهم‌((.(453)
و ابن‌ حجر به‌ همین‌ مناسبت‌ چنین‌ می‌نویسد: ((و قد مضی‌ منهم‌ الخلفاء الاربعه‌ و لا بدمن‌ تمام‌ العده‌ قبل‌ قیام‌ الساعه‌((.(454)
ابن‌ جوزی‌ می‌گوید ((وعلی‌ هذا فالمراد بقوله‌ ((ثم‌ یکون‌ الهرج‌(( أی‌ الفتن‌ المؤذنه‌ بقیام‌الساعه‌: من‌ خروج‌ الدجال‌ ثم‌ یأجوج‌ ومأجوج‌ الی‌ أن‌ تنقضی‌ الدنیا((.(455)
و سیوطی‌ می‌گوید: ((فقد وجد من‌ الاثنی‌ عشر خلیفه‌ الخلفاء الاربعه‌ و الحسن‌ ومعاویه‌ و ابن‌ الزبیر و عمر بن‌ عبدالعزیز، هؤلاء ثمانیه‌، ویحتمل‌ أن‌ یضم‌ الیهم‌المهتدی‌ من‌ العباسیین‌ لانه‌ فیهم‌ کعمر بن‌ عبدالعزیز فی‌ بنی‌ امیه‌ وکذلک‌ الظاهر، لماأوتیه‌ من‌ العدل‌ وبقی‌ الاثنان‌ المنتظر ان‌ أحدهما المهدی‌ لانه‌ من‌ آل‌ بیت‌محمد(ص‌).(456)
و قال‌ القاضی‌ عیاض‌: ((لعل‌ المراد بالاثنی‌ عشر فی‌ هذا الاحادیث‌ وما شابهما أنهم‌یکونون‌ فی‌ مده‌ عزه‌ الخلافه‌ وقوه‌ الاسلام‌ و استقامه‌ اموره‌ و الاجتماع‌ علی‌ من‌یقوم‌ بالخلافه‌((.(457)
و قال‌ البیهقی‌: وقد وجد هذا العدد بالصفه‌ المذکوره‌ الی‌ وقت‌ الولید بن‌ یزید بن‌عبد الملک‌ ثم‌ وقع‌ الهرج‌ و الفتنه‌ العظیمه‌... ثم‌ ظهر ملک‌ العباسیه‌... و انما یزیدون‌علی‌ العدد المذکور فی‌ الخبر، اذا ترکت‌ الصفه‌ المذکوره‌ فیه‌ أو عد منهم‌ من‌ کان‌ بعدالهرج‌ المذکور فیه‌((.(458)
و بعضی‌ گفته‌اند: و الذی‌ اجتمعوا علیه‌ الخلفاء الثلاثه‌ ثم‌ علی‌ الی‌ أن‌ وقع‌ أمرالحکمین‌ فی‌ صفین‌ فتسمی‌ معاویه‌ یومئذ بالخلافه‌، ثم‌ اجتمعوا علیه‌ عند صلح‌الحسن‌ ثم‌ علی‌ ولده‌ یزید و لم‌ ینتظم‌ للحسین‌ أمر بل‌ قتل‌ قبل‌ ذلک‌، ثم‌ لما مات‌یزید اختلفوا الی‌ أن‌ اجتمعوا علی‌ عبد الملک‌ بعد قتل‌ ابن‌ الزبیر، ثم‌ علی‌ أولاده‌الاربعه‌: الولید فسلیمان‌ فیزید فهشام‌ و تخلل‌ بین‌ سلیمان‌ و یزید عمر بن‌عبدالعزیز... و الثانی‌ عشر الولید بن‌ یزید بن‌ عبد الملک‌ اجتمعوا علیه‌ لمامات‌ عمه‌هشام‌ فولی‌ نحو أربع‌ سنین‌).(459)
ابن‌ حجر عسقلانی‌ همین‌ وجه‌ آخر را راجح‌ وجوه‌ دانسته‌ است‌.(460)
بنابر ارجحیت‌ این‌ وجه‌، خلافت‌ دوازده‌ خلیفه‌ مذکور که‌ یزید بن‌ معاویه‌ نیز از جمله‌ آنان‌است‌ صحیح‌ می‌باشد به‌ این‌ علت‌ که‌ مسلمین‌ بر این‌ دوازده‌ خلیفه‌ اجتماع‌ داشته‌اند وپیامبراکرم‌ (ص‌) نیز مسلمین‌ را به‌ خلافت‌ آنها بشارت‌ داده‌اند.!!!
البته‌ ابن‌ کثیر به‌ این‌ نظریه‌ اعتراض‌ می‌کند و می‌گوید: ((فهذا الذی‌ سلکه‌ البیهقی‌ و قدوافقه‌ علیه‌ جماعه‌ من‌ أن‌ المراد بالخلفاء الاثنی‌ عشر المذکورین‌ فی‌ هذا الحدیث‌هم‌ المتتابعون‌ الی‌ زمن‌ الولید بن‌ یزید بن‌ عبد الملک‌ الفاسق‌ الذی‌ قدمنا الحدیث‌فیه‌ بالذم‌ والوعید فانه‌ مسلک‌ فیه‌ نظر، وبیان‌ ذلک‌ ان‌ الخلفاء الی‌ زمن‌ الولید بن‌الیزید هذا اکثر من‌ اثنی‌ عشر علی‌ کل‌ تقدیر، وبرهانه‌ ان‌ الخلفاء الاربعه‌، ابوبکر وعمر و عثمان‌ و علی‌ خلافتهم‌ محققه‌...، ثم‌ بعدهم‌ الحسن‌ بن‌ علی‌ کما وقع‌ لان‌ علیاًاوصی‌ الیه‌ وبایعه‌ اهل‌ العراِ... حتی‌ اصطلح‌ هو ومعاویه‌.. ثم‌ معاویه‌ ثم‌ ابنه‌ یزیدبن‌ معاویه‌ ثم‌ ابنه‌ معاویه‌ بن‌ یزید، ثم‌ مروان‌ بن‌ الحکم‌، ثم‌ ابنه‌ عبدالملک‌ بن‌مروان‌، ثم‌ ابنه‌ الولید بن‌ عبدالملک‌، ثم‌ سلیمان‌ بن‌ عبدالملک‌، ثم‌ عمر بن‌عبدالعزیز، ثم‌ یزید بن‌ عبد الملک‌، ثم‌ هشام‌ بن‌ عبدالملک‌، فهؤلاء خمسه‌ عشر،ثم‌ الولید بن‌ یزید بن‌ عبد الملک‌، فان‌ اعتبرنا ولایه‌(ابن‌)الزبیر قبل‌ عبدالملک‌صاروا سته‌ عشر، وعلی‌ کل‌ تقدیر فهم‌ اثنا عشر قبل‌ عمر بن‌ عبد العزیز...علی‌ هذاالتقدیر یدخل‌ فی‌ الاثنی‌ عشر یزید بن‌ معاویه‌ و یخرج‌ منهم‌ عمر بن‌ عبد العزیز،الذی‌ أطبق‌ الائمه‌ علی‌ شکره‌ و علی‌ مدحه‌ و عدوه‌ من‌ الخلفاء الراشدین‌، و أجمع‌الناس‌ قاطبه‌ علی‌ عدله‌، و ان‌ أیامه‌ کانت‌ من‌ أعدل‌ الایام‌ حتی‌ الرافضه‌ یعترفون‌بذلک‌، فان‌ قال‌: أنا لا أعتبر الا من‌ اجتمعت‌ الامه‌ علیه‌، لزمه‌ علی‌ هذا القول‌ أن‌لایعد علی‌ ابن‌ أبی‌طالب‌ ولا ابنه‌ لان‌ الناس‌ لم‌ یجتمعوا علیها وذلک‌ ان‌ اهل‌ الشام‌بکمالهم‌ لم‌ یبایعوهما.
وعد حبیب‌ معاویه‌ و ابنه‌ یزید وابن‌ ابنه‌ معاویه‌ بن‌ یزید، ولم‌ یقید بأیام‌ مروان‌ ولاابن‌ الزبیر کان‌ الامه‌ لم‌ تجتمع‌ علی‌ واحد منهما، فعلی‌ هذا، نقول‌ فی‌ مسلکه‌ هذاعاداً للخلفاء أبی‌ بکر و عمر و عثمان‌ ثم‌ معاویه‌ ثم‌ یزید بن‌ معاویه‌ ثم‌ عبد الملک‌ثم‌ الولید بن‌ سلیمان‌ ثم‌ عمر بن‌ عبدالعزیز ثم‌ یزید ثم‌ هشام‌ فهؤلاء عشره‌ ثم‌ من‌ بعدهم‌ الولید بن‌ یزید بن‌ عبدالملک‌ الفاسق‌... یلزمه‌ منه‌ اخراج‌ علی‌ وابنه‌ الحسن‌...وهو خلاف‌ ما نص‌ علیه‌ ائمه‌ السنه‌ بل‌ و الشیعه‌((.(461)
ابن‌ جوزی‌ نقل‌ می‌کند: ((فانه‌ أشار الی‌ ما یکون‌ بعده‌ و بعد أصحابه‌، وان‌ حکم‌أصحابه‌ مرتبط‌ بحکمه‌، فأخبر عن‌ الولایات‌ الواقعه‌ بعدهم‌، فکأنه‌ أشار بذلک‌ الی‌عدد الخلفاء من‌ بنی‌ امیه‌ وکأن‌ قوله‌ ((لا یزال‌ الدین‌ ـ ای‌ الولایه‌ ـ الی‌ أن‌ یلی‌ اثناعشر خلیفه‌(( ثم‌ ینتقل‌ الی‌ صفه‌ اخری‌ أشد من‌ الاولی‌ و اول‌ بنی‌ امیه‌، یزید بن‌معاویه‌ و آخرهم‌ مروان‌ الحمار، و عدتهم‌ ثلاثه‌ عشر و لا یعد عثمان‌ و معاویه‌... ولاابن‌ الزبیر، لکونهم‌ صحابه‌، فاذا أسقطنا منهم‌ مروان‌ بن‌ الحکم‌ للاختلاف‌ فی‌صحبته‌، أو لانه‌ کان‌ متغلباً بعد أن‌ اجتمع‌ الناس‌ علی‌ عبداا بن‌ الزبیر، صحت‌ العده‌وعند خروج‌ الخلافه‌ من‌ بنی‌ امیه‌ وقعت‌ الفتن‌ العظیمه‌ والملاحم‌ الکثیره‌ حتی‌استقرت‌ دوله‌ بنی‌ العباس‌ فتغیرت‌ الاحوال‌ عما کانت‌ علیه‌ تغییراً بیناً((.(462)
ابن‌ حجر عسقلانی‌ در فتح‌ الباری‌ این‌ نظریه‌ را نمی‌پذیرد.
ابن‌ جوزی‌ نظریه‌ ابن‌ منادی‌ را چنین‌ مطرح‌ می‌کند: ((فقال‌ ابوالحسین‌ بن‌ المنادی‌ فی‌الجزء الذی‌ جمعه‌ فی‌ المهدی‌ یحتمل‌ فی‌ معنی‌ حدیث‌ ((یکون‌ اثنا عشر خلیفه‌(( أن‌یکون‌ هذا بعد المهدی‌ الذی‌ یخرج‌ فی‌ آخر الزمان‌، فقد وجدت‌ فی‌ ((کتاب‌ دانیال‌((اذا مات‌ المهدی‌ ملک‌ بعده‌ خمسه‌ رجال‌ من‌ ولد السبط‌ الاکبر، ثم‌ خمسه‌ من‌ ولدالسبط‌ الاصغر، ثم‌ یوصی‌ آخرهم‌ بالخلافه‌ لرجل‌ من‌ ولد السبط‌ الاکبر، ثم‌ یملک‌بعده‌ ولده‌ فیتم‌ بذلک‌ اثنا عشر ملکا، کل‌ واحد منهم‌ امام‌ مهدی‌، قال‌ ابن‌ المنادی‌ وفی‌ روایه‌ ابی‌ صالح‌ عن‌ ابن‌ عباس‌(( المهدی‌ اسمه‌... ثم‌ یلی‌ الامر بعده‌ اثنا عشررجلا، سته‌ من‌ ولد الحسن‌، وخمسه‌ من‌ ولد الحسین‌، وآخرهم‌ من‌ غیرهم‌، ثم‌یموت‌ فیسفد الزمان‌((.(463)
ابن‌ حجر در رد کلام‌ ابن‌ منادی‌ می‌گوید: ((والوجه‌ الذی‌ ذکره‌ ابن‌ المنادی‌ لیس‌ بواضح‌ویعکر علیه‌ ما أخرجه‌ الطبرانی‌...((.(464)
قال‌ ابن‌ بطال‌ عن‌ المهلب‌: (والذی‌ یغلب‌ علی‌ الظن‌ أنه‌ علیه‌ الصلاه‌ والسلام‌ أخبربأعاجیب‌ تکون‌ بعده‌ من‌ الفتن‌ حتی‌ یفترِ الناس‌ فی‌ وقت‌ واحد علی‌ اثنی‌ عشرأمیراً، قال‌: ولو أراد غیر هذا لقال‌: یکون‌ اثنی‌ عشر امیراً یفعلون‌ کذا فلما أعراهم‌من‌ الخبر عرفناه‌ انه‌ أراد أنهم‌ یکونون‌ فی‌ زمن‌ واحد...((.(465)
ابن‌ حجر می‌گوید: ((و هو کلام‌ من‌ لم‌ یقف‌ علی‌ شی‌ء من‌ طرِ الحدیث‌ غیر الروایه‌التی‌ وقعت‌ فی‌ البخاری‌((.(466)
و در جایی‌ دیگر در رد کلام‌ مهلب‌ می‌گوید: ((فان‌ فی‌ وجودهم‌ فی‌ عصر واحد یوجدعین‌ الافتراِ، فلا یصح‌ أن‌ یکون‌ المراد((.(467)

مبحث‌ دوم‌: معرفی‌ اجمالی‌ امامان‌ توسط‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌):

پیامبر اکرم‌ (ص‌) علاوه‌ بر تعیین‌ عدد جانشینان‌ خود در موارد متعددی‌ به‌ ارائه‌ موازین‌مشخص‌ و بیان‌ تعبیراتی‌ خاص‌، خلفاء خود را به‌ نحو اجمال‌ معرفی‌ نموده‌اند که‌ برخی‌ از آن‌تعابیر در مباحث‌ گذشته‌ بررسی‌ شد نظیر:
الف‌) حدیث‌ ثقلین‌ ((انی‌ تارک‌ فیکم‌ الثقلین‌ کتاب‌ اا وعترتی‌..((.
ب‌) حدیث‌ سفینه‌ ((مثل‌ أهل‌ بیتی‌ فیکم‌ کمثل‌ سفینه‌ نوح‌ فمن‌ رکبها نجی‌ و من‌ تخلف‌ عنها غرِ((.
در این‌ دو روایت‌ عترت‌ واهل‌ بیت‌ خود را هادی‌ وناجی‌ امت‌ پس‌ از خویش‌ معرفی‌ فرموده‌ وفاصله‌ گرفتن‌ از آنان‌ را موجب‌ هلاکت‌ و گمراهی‌ دانسته‌اند.
با توجه‌ به‌ اعتبار سند و دلالت‌ این‌ دو روایت‌ که‌ در بخشهای‌ پیشین‌ مورد بحث‌ واقع‌ شدواینکه‌ هر مسلمانی‌ که‌ با مدارک‌ روائی‌ آشنائی‌ داشته‌ باشد تردیدی‌ در صدور این‌ دو خبر ازنبی‌ مکرم‌ (ص‌) نخواهد داشت‌، مشخص‌ می‌گردد که‌ جانشینان‌ پیامبر باید از عترت‌ و اهل‌ بیت‌آن‌ حضرت‌ و یا لااقل‌ منتخب‌ و مورد تأیید آنان‌ باشند، چرا که‌ در غیر این‌ صورت‌ همان‌ فردی‌که‌ بعنوان‌ جانشین‌ معرفی‌ می‌شود خود، از کشتی‌ نجات‌ ـ اهل‌ بیت‌ ـ فاصله‌ گرفته‌ و از هالکین‌می‌باشد. علاوه‌ براین‌ دو روایت‌ که‌ مورد اتفاِ همگان‌ است‌، روایات‌ دیگری‌ در برخی‌ کتب‌حدیثی‌ و تفسیری‌ موجود است‌ که‌ در آنها اوصیاء رسول‌ خدا (ص‌) فی‌ الجمله‌ معرفی‌گردیده‌اند، مانند روایاتی‌ که‌ حاکم‌ حسکانی‌ در شواهد التنزیل‌ در ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ (یا أیها الذین‌آمنوا أطیعوا اا و أطیعوا الرسول‌ و اولی‌ الأمر منکم‌)(468)
نقل‌ نموده‌ است‌.
((عن‌ علی‌(ع‌) قال‌: قال‌ رسول‌ اا (ص‌) شرکائی‌ الذین‌ قرنهم‌ اا بنفسه‌ و بی‌ و أنزل‌ فیهم‌ (یا أیها الذین‌ آمنواأطیعوا اا و أطیعوا الرسول‌) الایه‌، فان‌ خفتم‌ تنازعاً فی‌ أمر فارجعوه‌ الی‌ اا والرسول‌ واول‌ی‌ الامر، قلت‌: یانبی‌ اا من‌ هم‌؟ قال‌: أنت‌ اول‌هم‌((.(469)

مبحث‌ سوم‌: معرفی‌ تفصیلی‌ امامان‌ توسط‌ پیامبر(ص‌):

پیامبر اکرم‌ (ص‌) علاوه‌ بر تعیین‌ عدد جانشینان‌ خود و معرفی‌ اجمالی‌ آنان‌ به‌ حسب‌ روایات‌فراوانی‌ در مدارک‌ شیعیان‌ و برخی‌ روایات‌ که‌ در منابع‌ اهل‌ تسنن‌ موجود است‌ به‌ تفصیل‌،تمام‌ دوازده‌ جانشین‌ خود را به‌ امت‌ اسلام‌ معرفی‌ نموده‌اند که‌ نمونه‌هایی‌ از این‌ گونه‌ روایات‌را نقل‌ می‌نمائیم‌.
در برخی‌ از این‌ روایات‌ که‌ امام‌ الحرمین‌، حموینی‌ جوینی‌(470) در فرائد السمطین‌ آورده‌است‌. امام‌ اول‌ و آخر یا امام‌ اول‌ تا سوم‌ و اینکه‌ امامان‌ بعد، از نسل‌ امام‌ سوم‌ هستند با ذکرنام‌ آخرین‌ امام‌ به‌ چشم‌ می‌خورد:

الف‌) عن‌ عبداا بن‌ عباس‌، قال‌ قال‌ رسول‌ اا (ص‌) ((أنا سید المرسلین‌ و علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ سید الوصیین‌و ان‌ أوصیائی‌ بعدی‌ اثنا عشر، اول‌هم‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌، و آخرهم‌ القائم‌((.(471)
ب‌) عن‌ عبداا بن‌ عباس‌ قال‌: قال‌ رسول‌ اا (ص‌): ((ان‌ خلفائی‌ و اوصیائی‌ وحجج‌ اا علی‌ الخلق‌ بعدی‌الاثنا عشر، اول‌هم‌ اخی‌ و آخرهم‌ ولدی‌ قیل‌ یا رسول‌اا من‌ أخوک‌؟ قال‌: علی‌ ابن‌ ابی‌طالب‌. قیل‌ فمن‌ولدک‌؟ قال‌: المهدی‌ الذی‌ یملأها قسط‌اً وعدلا کما ملئت‌ ظلماً و جوراً. والذی‌ بعثنی‌ بالحق‌ بشیراً لولم‌ یبق‌ من‌ الدنیا الا یوم‌ واحد لطول‌ اا ذلک‌ الیوم‌ حتی‌ یخرج‌ فیه‌ ولدی‌ المهدی‌، فینزل‌ روح‌ اا عیسی‌ بن‌مریم‌ فیصلی‌ خلفه‌، وتشرِ الارض‌ بنور ربها و یبلغ‌ سلطانه‌ المشرِ و المغرب‌((.(472)
ج‌) عن‌ عبداا بن‌ عباس‌ قال‌: سمعت‌ رسول‌ اا (ص‌) یقول‌: ((أنا و علی‌ و الحسن‌ و الحسین‌ و تسعه‌ ممن‌ولد الحسین‌ مطهرون‌ معصومون‌((.(473)
د) ودر روایتی‌ که‌ صاحب‌ ینابیع‌ الموده‌ از ((فرائد السمطین‌(( نقل‌ می‌نماید چنین‌ آمده‌ است‌:
ابن‌ عباس‌ می‌گوید: روزی‌ شخصی‌ یهودی‌ بنام‌ نعثل‌ خدمت‌ پیامبر (ص‌) آمد و سؤالات‌مختلفی‌ درباره‌ شریعت‌ مقدس‌ اسلام‌ کرد و از جمله‌ نسبت‌ به‌ وصی‌ آن‌ حضرت‌ چنین‌ سؤال‌کرد:
((فأخبرنی‌ عن‌ وصیک‌ من‌ هو؟ فما من‌ نبی‌ الا و له‌ وصی‌، وان‌ نبینا موسی‌ بن‌ عمران‌ أوصی‌ یوشع‌ بن‌نون‌، فقال‌ ((ص‌)): ان‌ وصیی‌ علی‌ ابن‌ أبی‌طالب‌، و بعده‌ سبطای‌ الحسن‌ و الحسین‌، تتلوه‌ تسعه‌ ائمه‌ من‌صلب‌ الحسین‌. قال‌: یا محمد فسمهم‌ لی‌؟
قال‌ ((ص‌)): اذا مضی‌ الحسین‌ فابنه‌ علی‌، فاذا مضی‌ علی‌ فابنه‌ محمد فاذا مضی‌ محمد فابنه‌ جعفر،فاذا مضی‌ جعفر فابنه‌ موسی‌، فاذا مضی‌ موسی‌ فابنه‌ علی‌، فاذا مضی‌ علی‌ فابنه‌ محمد، فاذا مضی‌ محمدفابنه‌ علی‌، فاذا مضی‌ علی‌ فابنه‌ الحسن‌، فاذا مضی‌ الحسن‌ فابنه‌ محمد المهدی‌، فهؤلاء اثناعشر...((.(474)
در مجامع‌ حدیثی‌ شیعی‌ نیز روایات‌ فراوانی‌ موجود است‌ که‌ پیامبر گرامی‌ اسلام‌ در آنها به‌اسامی‌ امامان‌ دوازده‌ گانه‌ تصریح‌ فرموده‌اند و ما در اینجا تنها به‌ ذکر یکی‌ از آنها بسنده‌می‌نمائیم‌:
((عن‌ جابر بن‌ یزید الجعفی‌ قال‌: سمعت‌ جابر بن‌ عبداا الانصاری‌ یقول‌: لما أنزل‌ اا جل‌ و عز علی‌ نبیه‌محمد (ص‌): (یا أیها الذین‌ آمنوا أطیعوا اا و أطیعوا الرسول‌ و اولی‌ ألامر منکم‌) قلت‌: یا رسول‌ اا عرفنا اا ورسوله‌، فمن‌ اولوا الامر الذین‌ قرن‌ اا طاعتهم‌ بطاعتک‌؟ فقال‌(ص‌): هم‌ خلفائی‌، یا جابر وأئمه‌ المسلمین‌من‌ بعدی‌ اول‌هم‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌، ثم‌ الحسن‌ ثم‌ الحسین‌ ثم‌ علی‌ بن‌ الحسین‌ ثم‌ محمد بن‌ علی‌المعروف‌بالتوراه‌ بالباقر، و ستدرکه‌ یا جابر فاذا لقیته‌ فاقرأه‌ منی‌ السلام‌، ثم‌ الصادِ جعفر بن‌ محمد ثم‌ موسی‌ بن‌جعفر ثم‌ علی‌ بن‌ موسی‌ ثم‌ محمد بن‌ علی‌ ثم‌ علی‌ بن‌ محمد ثم‌ الحسن‌ بن‌ علی‌ ثم‌ سمیی‌ و کنیی‌ حجه‌ اا فی‌أرضه‌ و بقیته‌ فی‌ عباده‌ ابن‌ الحسن‌ بن‌ علی‌، ذاک‌ الذی‌ یفتح‌ اا تعالی‌ ذکره‌ علی‌ یدیه‌ مشارِ الارض‌ ومغاربها، ذاک‌ الذی‌ یغیب‌ عن‌ شیعته‌ و اولیائه‌ غیبه‌ لا یثبت‌ علیها القول‌ بامامته‌ الا من‌ امتحن‌ اا قلبه‌للایمان‌...((.(475)
لازم‌ به‌ ذکر است‌ که‌ علامه‌ بحرانی‌ ؛ در کتاب‌ غایه‌ المرام‌ و حجه‌ الخصام‌ ـ باب‌ 414 و 42 ازجلد هفتم‌ ـ و نیز آیت‌ اا صافی‌ گلپایگانی‌ (حفظه‌ اا) در کتاب‌ منتخب‌ الاثر ـ الفصل‌ الاول‌ ـ از منابع‌فریقین‌ احادیثی‌ را در این‌ زمینه‌ نقل‌ کرده‌اند، شایسته‌ است‌ مراجعه‌ شود.


منابع‌:


ـ قرآن‌ کریم‌.
ـ اسعاف‌ الراغبین‌ بهامش‌ نور الابصار ـ محمد بن‌ علی‌ الصبان‌ ـ م‌ 1206 ـ دارالفکر ـ بیروت‌ ـ1399.
ـ اعیان‌ الشیعه‌ ـ السید محسن‌ الامین‌ ـ معاصر ـ دارالتعاریف‌ للمطبوعات‌ بیروت‌ ـ الطبعه‌الخامسه‌ 1418.
ـ الامام‌ الصادِ ـ محمد ابو زهره‌ ـ مطبعه‌ احمد علی‌ ضیر (مخیمر).
ـ ابن‌ تیمیه‌ ـ حیاته‌ و عقایده‌ ـ صائب‌ عبدالحمید ـ طبع‌ الغدیر للطباعه‌ و النشر و التوزیع‌ ـبیروت‌ الطبعه‌ الثانیه‌ 1423.
ـ احیاء المیت‌ بفضائل‌ اهل‌ البیت‌ : ـ السیوطی‌ م‌ 910 ـ مؤسسه‌ الوفاء ـ بیروت‌ ـ 1404 ـالطبعه‌ الثانیه‌.
ـ الاحتجاج‌ ـ احمد بن‌ علی‌ الطبرسی‌ من‌ قرن‌ السادس‌ ـ ط‌ انتشارات‌ اسوه‌ ـ 1413.
ـ الالهیات‌ ـ السبحانی‌ ـ معاصر ـ مکتبه‌ توحید ـ قم‌ 1417.
ـ اساس‌ البلاغه‌ ـ الزمخشری‌ ـ م‌ 538 ـ دارالمعرفه‌ ـ بیروت‌ ـ 1399.
ـ الارشاد ـ (سلسله‌ مؤلفات‌ الشیخ‌ المفید ـ 11) الشیخ‌ المفید ـ م‌ 413، تحقیق‌ مؤسسه‌ آل‌البیت‌، دار المفید ـ بیروت‌ ـ 1414.
ـ الامامه‌ و السیاسه‌ ـ ابن‌ قتیبه‌ ـ م‌ 276 ـ دارالمعرفه‌، بیروت‌ ـ ناشر مؤسسه‌ الحلبی‌ و شرکاه‌لنشر و التوزیع‌.
ـ الامامه‌ عند الشیعه‌ الامامیه‌ ـ محمد جواد خراسانی‌ ـ شماره‌ ثبت‌ دفتر مخصوص‌ کتابخانه‌ملی‌ 1931 به‌ تاریخ‌ 36/2/18 ش‌.
ـ الاستیعاب‌ فی‌ معرفه‌ الصحابه‌ ـ ابن‌ عبد البر ـ دارالجلیل‌،بیروت‌ ـ الطبعه‌ الاولی‌ 1412 .
ـ الاتقان‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌ ـ السیوطی‌ ـ م‌ 911 ـ منشورات‌ شریف‌ رضی‌ ـ تحقیق‌ محمدابوالفضل‌ ابراهیم‌.
ـ الامامه‌ فی‌ أهم‌ الکتب‌ الکلامیه‌ ـ سید علی‌ حسینی‌ المیلانی‌ ـ منشورات‌ الشریف‌ الرضی‌ ـالاول‌ 1413 0
ـ اسباب‌ النزول‌،الواحدی‌، م‌ 468 ،دارالکتب‌ العلمیه‌ ـ بیروت‌ ـ 1400.
ـ اسد الغابه‌ فی‌ معرفه‌ الصحابه‌ ـ ابن‌ اثیر ـ دار احیاء التراث‌ العربی‌ بیروت‌.
ـ احکام‌ القرآن‌ ـ الجصاص‌ ـ م‌ 370 ـ داراحیاء التراث‌ العربی‌ بیروت‌ ـ 1405.
ـ الانساب‌ ـ ابی‌ سعد السمعانی‌، م‌ 562 ـ حیدر آباد ـ طبع‌ مجلس‌ دائره‌ المعارف‌ العثمانیه‌ ـ1386.
ـ احقاِ الحق‌ و ازهاِ الباطل‌ ـ السید نوراا الحسینی‌ التستری‌ ـ م‌ 1019.
ـ الاصابه‌ فی‌ تمییز الصحابه‌ ـ ابن‌ حجر عسقلانی‌ ـ م‌ 852 ـ دارالکتب‌ العلمیه‌ ـ بیروت‌ ـ الطبعه‌الاولی‌ 1415.
ـ بحارالانوار ـ الشیخ‌ محمد باقر المجلسی‌ ـ م‌ 1111 ـ ط‌ دار احیاء التراث‌ العربی‌ بیروت‌ ـالطبعه‌ الثالثه‌ ـ 1403 .
ـ البرهان‌ فی‌ تفسیرالقرآن‌ ـ طبع‌ الاولی‌ 1417 ـ انتشارات‌ دارالتفسیر قم‌.
ـ بدایع‌ الصنائع‌ فی‌ ترتیب‌ الشرایع‌ ـ ابوبکر بن‌ مسعود ـ م‌ 587 ـ دار الفکر ـ بیروت‌ ـ الاول‌ ـ1417.
ـ البحرالمحیط‌ ـ ابی‌ حیان‌ الاندلسی‌ ـ م‌ 745 ـ دارالکتب‌ العلمیه‌ بیروت‌ ـ طبع‌ اول‌ 1413.
ـ بدایه‌ المجتهد ـ محمد بن‌ احمد بن‌ رشد القرطبی‌ ـ م‌ 595 ـ منشورات‌ الشریف‌ الرضی‌ ـ قم‌1406.
ـ البدایه‌ و النهایه‌ ـ اسماعیل‌ بن‌ کثیر الدمشقی‌ ـ م‌ 774 ـ مؤسسه‌ التاریخ‌ العربی‌ و دار احیاءالتراث‌ العربی‌ ـ بیروت‌ ـ الطبعه‌ الاولی‌ ـ 1412.
ـ پیام‌ قرآن‌ ـ مکارم‌ شیرازی‌ ـ معاصر ـ انتشارات‌ نسل‌ جوان‌، قم‌ ـ 1373 ش‌.
ـ تلخیص‌ الشافی‌ ـ الطوسی‌ ـ م‌ 460 ـ دارالکتب‌ الاسلامیه‌ قم‌ ـ الطبعه‌ الثالثه‌ 1394.
ـ تاریخ‌ الکبیر ـ اسماعیل‌ بن‌ ابراهیم‌ البخاری‌ ـ م‌ 256 ـ ط‌ دار الکتب‌ العلمیه‌ ـ بیروت‌.
ـ تاریخ‌ الیعقوبی‌ ـ ابن‌ واضح‌ ـ م‌ 292 ـ منشورات‌ الشریف‌ الرضی‌.
ـ تقریب‌ التهذیب‌ ـ احمد بن‌ علی‌ بن‌ حجر العسقلانی‌ ـ م‌ 852 ـ مؤسسه‌ الرساله‌ ـ بیروت‌ ـالطبعه‌ الاولی‌ 1416.
ـ تهذیب‌ التهذیب‌ ـ احمد بن‌ علی‌ بن‌ حجرالعسقلانی‌ ـ م‌ 852 ـ ط‌ دارالکتب‌ العلمیه‌ بیروت‌ ـ1415 .
ـ ترجمه‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌ من‌ تاریخ‌ مدینه‌ دمشق‌ ـ ابن‌ عساکر، م‌ 571 ـ چاپ‌ دوم‌ 1398 ـموسسه‌ المحمودی‌ للطباعه‌ و النشر ـ بیروت‌.
ـ تحفه‌ الاحوذی‌ بشرح‌ جامع‌ الترمذی‌ ـ محمد عبد الرحمن‌ ابن‌ عبد الرحیم‌ ـ م‌ 1353 ـدارالکتب‌ العلمیه‌ بیروت‌.
ـالتبیان‌ ـ الطوسی‌ ـ م‌ 460 ـ مکتب‌ الاعلام‌ الاسلامی‌ ـ طبع‌ اول‌ 1409 .
ـ تذکره‌ الحفاظ‌ ـ الذهبی‌ ـ م‌ 748 ـ دارالکتب‌ العلمیه‌ بیروت‌.
ـ تفسیرالنسفی‌ المسمی‌ مدارک‌ التنزیل‌ و حقائق‌ التأویل‌ ـ عبد اا بن‌ احمد النسفی‌ ـ م‌ 710 ـدارالکتب‌ العلمیه‌ ـ بیروت‌ ـ الطبعه‌ الاولی‌ ـ 1415 .
ـ تاریخ‌ الطبری‌ ـ الطبری‌ ـ م‌ 310 ـ مؤسسه‌ الاعلمی‌ للمطبوعات‌ ـ بیروت‌.
ـ تفسیرالقرآن‌ الحکیم‌ الشهیر بتفسیر المنار ـ محمد رشید رضا ـ دارالفکر ـ الطبعه‌ الثانیه‌.
ـ تفسیر البغوی‌ المسمی‌ معالم‌ التنزیل‌ ـ حسین‌ بن‌ مسعود الفراء ـ م‌ 516 ـ ط‌ دار المعرفه‌ ـبیروت‌، 1415.
ـ تفسیر المنار ـ محمد رشید رضا ـ دارالفکر ـ بیروت‌ ـ الطبعه‌ الثانیه‌.
ـ التفسیر الکبیر ـ الفخرالرازی‌ ـ م‌ 606 ـ الطبعه‌ الثالثه‌ ـ داراحیاء التراث‌ العربی‌ ـ بیروت‌.
ـ تفسیرالقرآن‌ العظیم‌ ـ ابن‌ کثیر الدمشقی‌ ـ م‌ 774 ـ مکتبه‌ النور العلمیه‌ ـ بیروت‌ ـ 1416 .
ـ تاریخ‌ بغداد ـ خطیب‌ بغدادی‌ ـ م‌ 463 ـ دارالفکر للطباعه‌ و النشر و التوزیع‌ (مکتبه‌ الخانجی‌القاهره‌).
ـ تاریخ‌ الخلفاء ـ السیوطی‌ ـ م‌ 911 ـ بتحقیق‌ محیی‌ الدین‌ عبدالحمید، منشورات‌ الشریف‌الرضی‌، قم‌.
ـ تاج‌ العروس‌ ـ سید محمد مرتضی‌ حسینی‌ واسطی‌ زبیدی‌ حنفی‌، م‌ 1205 ـ دارالفکر، بیروت‌ـ طبع‌ اول‌ 1414.
ـ تاریخ‌ مدینه‌ دمشق‌ ـ ابن‌ عساکر ـ م‌ 571 ـ الطبع‌ 1415 ـ دارالفکر ـ بیروت‌.
ـ تذکره‌ الخواص‌ ـ ابن‌ الجوزی‌ ـ م‌ 654 ـ منشورات‌ الشریف‌ الرضی‌ 1418.
ـ الحاوی‌ للفتاوی‌ فی‌ الفقه‌ و علوم‌ القرآن‌ و الحدیث‌ ـ السیوطی‌ ـ م‌ 911 ـ دارالکتاب‌ العربی‌ ـبیروت‌.
ـ حلیه‌ الاولیاء ـ ابونعیم‌ احمد بن‌ عبداا الاصفهانی‌ ـ م‌ 430 ـ دارالکتب‌ العلمیه‌ ـ بیروت‌.
ـ حیاه‌ محمد ـ الهیکل‌ ـ المعاصر ـ مطبعه‌ مصر، 1354.
ـ جمهره‌ انساب‌ العرب‌ ـ ابن‌ حزم‌ الاندلسی‌ ـ م‌ 456 ـ دارالکتب‌ العلمیه‌ ـ بیروت‌ ـ 1403.
ـ الجرح‌ والتعدیل‌ ـ الرازی‌ ـ م‌ 327 ـ دار الکتب‌ العلمیه‌ ـ الطبع‌ الاول‌.
ـ جامع‌ البیان‌ عن‌ تأویل‌ آی‌ القرآن‌ ـ الطبری‌ ـ م‌ 310 ـ دارالفکر للطباعه‌ و النشر و التوزیع‌بیروت‌ ـ ط‌ 1415.
ـ الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌ ـ م‌ 297 ـ محمد بن‌ عیسی‌ بن‌ سوره‌ ـ داراحیاء التراث‌ العربی‌بیروت‌ ـ طبع‌ اول‌ 1421.
ـ الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌ ـ محمد بن‌ احمد الانصاری‌ القرطبی‌ ـ م‌ 671 ـ دار احیاء التراث‌ العربی‌ـ بیروت‌ ـ 1405.
ـ جامع‌ الاصول‌ من‌ احادیث‌ الرسول‌ ـ ابن‌ اثیر ـ م‌ 606 ـ الطبعه‌ الرابعه‌ ـ 1404 ـ دار احیاءالتراث‌ العربی‌ ـ بیروت‌.
ـ جواهر العقدین‌ فی‌ فضل‌ الشرفین‌ ـ علی‌ بن‌ عبداا الحسنی‌ السمهودی‌ ـ متوفی‌ 911 ـ دراسته‌و تحقیق‌ الدکتور موسی‌ بنایی‌ العلیلی‌ ـ مطبعه‌ العانی‌ ـ بغداد ـ 1407 .
ـ خلاصه‌ عبقات‌ الانوار ]نفحات‌ الازهار فی‌ خلاصه‌ عبقات‌ الانوار[ ـ السید علی‌ الحسینی‌المیلانی‌ ـ المعاصر ـ الطبع‌ ـ مؤسسه‌ البعثه‌ ـ 1405.
ـ خصائص‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌ (خصائص‌ نسائی‌) ـ نسائی‌ ـ م‌ 303 ـ مکتبه‌ نینوی‌الحدیثه‌ ـ تهران‌.
ـ الدرر الکامنه‌ فی‌ اعیان‌ المائه‌ الثامنه‌ ـ ابن‌ حجر عسقلانی‌ ـ م‌ 852 .
ـ دلائل‌ النبوه‌ و معرفه‌ احوال‌ صاحب‌ الشریعه‌ ـ احمد بن‌ الحسین‌ البیهقی‌ ـ م‌ 458 ـ دارالکتب‌العلمیه‌ ـ بیروت‌ ـ 1405.
ـ دائره‌ المعارف‌ القرن‌ العشرین‌ ـ محمد فرید وجدی‌ ـ دارالمعرفه‌ ـ بیروت‌ ـ طبع‌ سوم‌ ـ 1971م‌.
ـ دلائل‌ الصدِ ـ محمد حسن‌ مظفر ـ م‌ 1375 ـ دارالمعلم‌ لطباعه‌ القاهره‌ ـ طبع‌ دوم‌ 1396.
ـ الدر المنثور فی‌ التفسیر المأثور ـ السیوطی‌ ـ م‌ 911 ـ دارالکتب‌ العلمیه‌، بیروت‌ ـ الطبعه‌الاولی‌ ـ 1411.
ـ الذریه‌ الطاهره‌ ـ الدولابی‌ ـ 310 ـ طبع‌ مؤسسه‌ الاعلمی‌ للمطبوعات‌ الثانیه‌ ـ 1408.
ـ رجال‌ الکتب‌ التسعه‌ ـ دار الکتب‌ العلمیه‌ ـ بیروت‌ 1413.
ـ روح‌ المعانی‌ ـ آلوسی‌ ـ م‌ 1270 ـ دارالکتب‌ العلمیه‌، بیروت‌ ـ طبع‌ اول‌ ـ 1415.
ـ الریاض‌ النضره‌ ـ الطبری‌.
ـ سیره‌ النبوته‌ ـ احمد زینی‌ دحلان‌ ـ م‌ 1304 ـ چاپ‌ دوم‌ 1421 ـ مؤسسه‌ الکتب‌ الثقافیه‌.
ـ السنن‌ الکبری‌ ـ بیهقی‌ ـ م‌ 458 ـ دارالفکر .
ـ سرود جهشها ـ محمد رضا حکیمی‌ ـ چاپخانه‌ طوس‌، مشهد ـ اردیبهشت‌ 1343 ش‌.
ـ السیره‌ الحلبیه‌ ـ علی‌ بن‌ برهان‌ الدین‌ الحلبی‌ الشافعی‌ ـ م‌ 1044 ـ دار احیاء التراث‌ العربی‌،بیروت‌.
ـ السبعه‌ من‌ السلف‌ ـ فیروزآبادی‌ ـ مکتبه‌ الفیروزآبادی‌، طبع‌ پنجم‌ 1375 ش‌.
ـ سیر اعلام‌ النبلاء ـ الذهبی‌ ـ م‌ 748 ـ مؤسسه‌ الرساله‌ ـ بیروت‌ ـ الطبعه‌ الحادیه‌ عشره‌ ـ1422.
ـ سنن‌ ابی‌ داود ـ سلیمان‌ بن‌ الاشعث‌ ـ م‌ 275 ـ دارالجنان‌ و مؤسسه‌ الکتب‌ الثقافیه‌ ـ الطبعه‌الاولی‌ ـ 1409.
ـ سنن‌ ابن‌ ماجه‌ ـ قزوینی‌ ـ م‌ 275 ـ دارالکتب‌ العلمیه‌ بیروت‌ ـ تعلیقات‌ محمدفؤاد عبدالباقی‌.
ـ سنن‌ الدارمی‌ ـ عبداا بن‌ عبد الرحمن‌ ـ م‌ 255 ـ دارالکتب‌ العلمیه‌.
ـ سنن‌ النسائی‌ ـ به‌ شرح‌ سیوطی‌ ـ دارالکتب‌ العربی‌،بیروت‌.
ـ شرح‌ العقائد النسفیه‌ ـ محمد عمر النسفی‌ ـ مکتبه‌ علوم‌ الاسلامیه‌ محله‌ جنگی‌ ـ پیشاور.
ـ شرح‌ المواقف‌ ـ عضد الدین‌ ایجی‌ ـ م‌ 756 ـ منشورات‌ الشریف‌ الرضی‌ ـ الطبعه‌ الاولی‌1325.
ـ شرح‌ المقاصد ـ التفتازانی‌ ـ م‌ 793 ـ تحقیق‌ عبدالرحمن‌ شرف‌ ـ منشورات‌ الشریف‌ الرضی‌ ـقم‌.
ـ شبهای‌ پیشاور ـ سلطان‌ الواعظین‌ ـ دارالکتب‌ اسلامیه‌ تهران‌ ـ طبع‌ 32 ـ 1366 ش‌.
ـ شواهد التنزیل‌ ـ حاکم‌ حسکانی‌ ـ م‌ قرن‌ پنجم‌ ـ طبع‌ اول‌ ـ 1411 ـ مؤسسه‌ الطبع‌ و النشرتهران‌.
ـ شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ـ ابن‌ ابی‌ الحدید ـ دار احیاءالتراث‌ العربی‌ بیروت‌ ـ طبع‌ دوم‌ ـ 1387.
ـ صحیح‌ مسلم‌ بشرح‌ النووی‌ ـ داراحیاء التراث‌ العربی‌ ـ بیروت‌ ـ الطبعه‌ الثالثه‌.
ـ صحیح‌ مسلم‌ ـ مسلم‌ بن‌ الحجاج‌ ـ م‌ 261 ـ داراحیاءالتراث‌ العربی‌ بیروت‌.
ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ م‌ 256 ـ دارالقلم‌ بیروت‌ ـ طبع‌ اول‌ 1407.
ـ الصواعق‌ المحرقه‌ بتحقیق‌ عبدالوهاب‌ عبداللطیف‌ ـ احمد بن‌ حجر الهیتمی‌ المکی‌ ـ م‌ 974 ـمکتبه‌ القاهره‌ ـ الازهر.
ـ طرحی‌ نو در عقاید اسلامی‌ ـ امامی‌ و آشتیانی‌ ـ چاپخانه‌ سپهر ـ چاپ‌ اول‌ 1366 ش‌.
ـ الطبقات‌ الکبری‌ ـ ابن‌ سعد، دارالکتب‌ العلمیه‌ بیروت‌ ـ طبع‌ اول‌ 1410.
ـ عمده‌ القاری‌ شرح‌ صحیح‌ البخاری‌ ـ بدرالدین‌ محمدبن‌ احمد العینی‌، م‌ 855 ـ دارالفکربیروت‌.
ـ العقائد الحقه‌ ـ السید علی‌ الحسینی‌ الصدر ـ المعاصر ـ مجمع‌ الذخائر الاسلامیه‌ ـ الطبعه‌الاول‌ 1419.
ـ عارضه‌ الاحوذی‌ بشرح‌ جامع‌ التزمذی‌ ـ ابن‌ العربی‌ المالکی‌ ـ م‌ 543 ـ دارالکفر ـ بیروت‌1415.
ـ العقد الفرید ـ ابن‌ عبد ربه‌ الاندلسی‌ ـ م‌ 328 ـ دارالفکر ـ بیروت‌.
ـ غایه‌ المأمول‌ شرح‌ التاج‌ الجامع‌ للاصول‌ بهامش‌ التاج‌ الجامع‌ للاصول‌ ـ منصور علی‌ ناصف‌ـ دارالفکر ـ بیروت‌ ـ 1406.
ـ غایه‌ المرام‌ و حجه‌ الخصام‌ ـ سید هاشم‌ بحرانی‌ ـ م‌ 1107 یا 1109 ـ مؤسسه‌ التاریخ‌العربی‌، بیروت‌ ـ طبع‌ اول‌ 1422.
ـ الغدیر ـ الامینی‌ ـ م‌ 1390 ـ مرکز الغدیر للدراسات‌ الاسلامیه‌ ـ قم‌ ـ الطبعه‌ الاول‌ المحققه‌ ـ1416.
ـ فیض‌ الباری‌ علی‌ صحیح‌ البخاری‌ ـ محمد انور الکشمیری‌ ـ م‌ 1352 ـ ط‌ دارالمأمون‌ ـ مصرـ 1357 ـ الطبع‌ الاول‌.
ـ الفصول‌ المهمه‌ فی‌ معرفه‌ الائمه‌ ـ ابن‌ صباغ‌ ـ م‌ 855 ـ طبع‌ اول‌ 1422 ـ دارالحدیث‌ للطباعه‌ والنشر ـ تحقیق‌ سامی‌ عزیری‌.
ـ فیض‌ القدیر شرح‌ الجامع‌ الصغیر ـ مناوی‌ ـ م‌ 1031 ـ ط‌ دارالحدیث‌ ـ القاهره‌.
ـ الفقه‌ المیسر علی‌ مذهب‌ الامام‌ الاعظم‌ ـ شفیق‌ الرحمن‌ الندوی‌ ـ انتشارات‌ شیخ‌ الاسلام‌ احمدجام‌ ـ 1375 شمسی‌.
ـ فتح‌ الباری‌ بشرح‌ صحیح‌ البخاری‌ ـ احمدبن‌ علی‌ بن‌ حجر العسقلانی‌ ـ م‌ 852 ـ ط‌دارالمعرفه‌ ـ بیروت‌.
ـ فتح‌ القدیر ـ محمد بن‌ علی‌ الشوکانی‌ ـ م‌ 1250 ـ ط‌ دار احیاء التراث‌ العربی‌ ـ بیروت‌.
ـ الفتاوی‌ الحدیثیه‌ ـ احمدبن‌ حجر الهیتمی‌ المکی‌ ـ م‌ 974 ـ مطبعه‌ مصطفی‌ البابی‌ الحلبی‌ واولاده‌ ـ مصر ـ طبع‌ 2 ـ 1390 .
ـ فرائد السمطین‌ فی‌ فضائل‌... ـ ابراهیم‌ بن‌ محمد الجوینی‌ ـ م‌ 730 ـ مؤسسه‌ المحمودی‌ ـبیروت‌ 1398 ـ الطبعه‌ الاولی‌.
ـ کفایه‌ الطالب‌ ـ گنجی‌ شافعی‌ ـ دار احیاء التراث‌ اهل‌البیت‌ ـ تهران‌.
ـ الکامل‌ فی‌ ضعفاء الرجال‌ ـ ابن‌ عدی‌ ـ دارالفکر بیروت‌.
ـ کشف‌ الیقین‌ فی‌ فضائل‌ امیرالمؤمنین‌ (ع‌) ـ العلامه‌ الحلی‌ ـ م‌ 726 ـ مجمع‌ احیاء الثقافه‌الاسلامیه‌ ـ قم‌ ـ الاولی‌ 1413
ـ الکاشف‌ فی‌ معرفه‌ من‌ له‌ روایه‌ فی‌ الکتب‌ السته‌ ـ الذهبی‌ م‌ 748 جلد1: دارالنصر للطباعه‌ ـ1393 و جلد 3 و 2 مطبعه‌ دارالتألیف‌ بالمالیه‌.
ـ الکامل‌ فی‌ التاریخ‌ ـ ابن‌ الاثیر ـ دار صادر ـ بیروت‌.
ـ الکافی‌ ـ محمد بن‌ یعقوب‌ الکلینی‌ م‌ 329 ـ دار صعب‌ و دار التعارف‌ ـ بیروت‌، الطبعه‌ الرابعه‌1401.
ـ کشف‌ الظنون‌ عن‌ اسامی‌ الکتب‌ والفنون‌ ـ ملا کاتب‌ الجلبی‌ م‌ 1067 ـ ط‌ دار الفکر، بیروت‌1402.
ـ الکشف‌ والبیان‌ ـ الثعلبی‌ ـ م‌ 427 ط‌ دار احیاء التراث‌ العربی‌ 1422.
ـ الکشاف‌ ـ زمخشری‌ ـ م‌ 528 ـ منشورات‌ البلاغه‌ ـ طبع‌ دوم‌ ـ محرم‌ 1415 ـ قم‌ (چهارجلدی‌)
ـ کنزالعمال‌ ـ علی‌ المتقی‌ بن‌ حسام‌ الدین‌ ـ م‌ 975 ـ مؤسسه‌ الرساله‌ الطبعه‌ الخامسه‌ ـ 1405.
ـ اللئالی‌ المصنوعه‌ فی‌ الاحادیث‌ الموضوعه‌ ـ السیوطی‌ ـ م‌ 911 ـ دارالمعرفه‌ بیروت‌ ـ 1403 .
ـ لسان‌ العرب‌ ـ ابن‌ منظور ـ م‌ 711 ـ دار احیاء التراث‌ العربی‌ ـ بیروت‌ ـ طبع‌ اول‌ 1416 .
ـ لقط‌ اللئالی‌ المتناثره‌ فی‌ الاحادیث‌ المتواتره‌ ـ محمد مرتضی‌ الحسینی‌ الزبیدی‌ ـ م‌ 1205 ـدار الکتب‌ العلمیه‌ ـ بیروت‌.
ـ لسان‌ المیزان‌ ـ ابن‌ حجر عسقلانی‌ ـ م‌ 852 ـ دار احیاء التراث‌ العربی‌ ـ بیروت‌ ـ الطبعه‌الاولی‌ 1416.
ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ حاکم‌ نیشابوری‌ ـ م‌ 405 ـ دارالکتب‌ العلمیه‌ بیروت‌ ـ طبع‌ اول‌1411.
ـ المعارف‌ ـ عبداا بن‌ مسلم‌ (ابن‌ قتیبه‌) م‌ 276 ـ ط‌ منشورات‌ الشریف‌ الرضی‌، قم‌ 1415.
ـ المغنی‌ فی‌ الضعفاء ـ الذهبی‌ متوفی‌ 748 ـ دارالمعارف‌ ـ سوریه‌ ـ 1391.
ـ مختصر التحفه‌ الاثنی‌ عشریه‌ ـ محمود شکری‌ الالوسی‌ ـ المکتبه‌ ایشیق‌ ـ استامبول‌ ترکیه‌ ـ1399.
ـ مروج‌ الذهب‌ ـ المسعودی‌ ـ م‌ 346 ـ طبع‌ دارالهجره‌ ـ قم‌.
ـ المناقب‌ ـ خوارزمی‌ ـ م‌ 568 ـ طبع‌ چهارم‌ 1421 ـ مؤسسه‌ نشر اسلامی‌ قم‌.
ـ المصنف‌ فی‌ الاحادیث‌ والاثار ـ عبداا بن‌ محمد بن‌ ابی‌ شیبه‌ ـ م‌ 235 ـ دارالفکر ـ بیروت‌ ـالطبعه‌ الاولی‌ 1409.
ـ المعجم‌ الکبیر ـ الطبرانی‌ ـ م‌ 360 ـ مکتبه‌ ابن‌ تیمیه‌ القاهره‌ ـ مطبعه‌ دار احیاء التراث‌ ـبیروت‌.
ـ المعجم‌ الاوسط‌ ـ الطبرانی‌ ـ م‌ 360 ـ مکتبه‌ المعارف‌ ـ الریاض‌ ـ 1405.
ـ مقتل‌ الحسین‌ ـ الخوارزمی‌ ـ م‌ 568 ـ تحقیق‌ شیخ‌ محمد السماوی‌ ـ دارالانوار الهدی‌ ـ طبع‌اول‌ 1418.
ـ معالم‌ المدرستین‌ ـ السید مرتضی‌ العسکری‌ ـ معاصر ـ الناشر المجمع‌ العلمی‌ الاسلامی‌ ـ1416.
ـ مواهب‌ الرحمن‌ ـ السید السبزواری‌ ـ معاصر.
ـ الملل‌ و النحل‌ ـ شهرستانی‌ ـ م‌ 548 ـ منشورات‌ الشریف‌ الرضی‌ ـ قم‌ ـ طبع‌ سوم‌ 1367 ش‌.
ـ مفردات‌ الفاظ‌ القرآن‌ ـ الراغب‌ الاصفهانی‌ ـ م‌ 425 ـ دارالقلم‌ دمشق‌ و الدار الشامیه‌ بیروت‌ ـالطبعه‌ الاولی‌ 1412.
ـ المیزان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌ ـ علامه‌ طباطبائی‌ ـ م‌ 1367 ـ دارالکتب‌ الاسلامیه‌ تهران‌ ـ طبع‌پنجم‌ 1372 ش‌.
ـ منهاج‌ السنه‌ النبویه‌ ـ ابن‌ تیمیه‌ ـ م‌ 728 ـ طبع‌ اول‌ 1406 ـ چاپ‌ جدید به‌ تحقیق‌ دکتر محمدرشاد سالم‌.
ـ مصباح‌ الهدایه‌ فی‌ اثبات‌ الولایه‌ ـ سید علی‌ موسوی‌ بهبهانی‌ ـ م‌ 1395 ـ طبع‌ چهارم‌ 1418 ـمطبعه‌ سلمان‌ الفارسی‌ قم‌.
ـ مجمع‌ الزوائد و منبع‌ الفوائد ـ علی‌ بن‌ ابی‌ بکر الهیثمی‌ ـ م‌ 807 ـ دارالکتب‌ العلمیه‌ بیروت‌ ـ1408 .
ـ مجمع‌ البیان‌ ـ الطبرسی‌ ـ قرن‌ ششم‌ ـ مؤسسه‌ الاعلمی‌ للمطبوعات‌ بیروت‌ ـ طبع‌ 1415 .
ـ المراجعات‌ ـ شرف‌ الدین‌ موسوی‌ ـ المجمع‌ العالمی‌ لاهل‌ البیت‌: ـ طبع‌ دوم‌ 1416.
ـ مسند احمد بن‌ حنبل‌ و بهامشه‌ منتخب‌ کنز العمال‌ ـ طبع‌ دار صادر ـ بیروت‌.
ـ مختصرالمعانی‌ ـ تفتازانی‌ ـ انتشارات‌ مصطفوی‌ ـ قم‌.
ـ مناقب‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌ ـ ابن‌ المغازلی‌ ـ م‌ 483 ـ المکتبه‌ الاسلامیه‌ ـ 1403.
ـ میزان‌ الاعتدال‌ ـ الذهبی‌ ـ م‌ 748 ـ دارالفکر ـ تحقیق‌ علی‌ بن‌ محمد البجاوی‌.
ـ معجم‌ متن‌ اللغه‌ موسوعه‌ لغویه‌ حدیثیه‌ ـ احمدرضا ـ م‌ 1953 م‌ ـ دارالمکتبه‌ الحیاه‌، بیروت‌ ـطبع‌ 1377.
ـ نفحات‌ الازهار فی‌ خلاصه‌ عبقات‌ الانوار ـ السید علی‌ الحسینی‌ المیلانی‌ ـ المعاصر.
ـ نور الابصار فی‌ مناقب‌ آل‌ بیت‌ النبی‌ المختار ـ مؤمن‌ بن‌ حسن‌ مؤمن‌ الشبلنجی‌ ـ من‌ قرن‌الثالث‌ عشر ـ منشورات‌ الشریف‌ الرضی‌ ـ قم‌.
ـ نهج‌ البلاغه‌ ـ مؤسسه‌ دارالهجره‌ ـ طبع‌ اول‌ 1419 ـ تحقیق‌ فارس‌ تبریزیان‌.
ـ نهج‌ البلاغه‌ بشرح‌ و ترجمه‌ فیض‌ الاسلام‌ ـ انتشارات‌ فیض‌ الاسلام‌ ـ 1474 ش‌ ـ چاپ‌چهارم‌.
ـ نهج‌ الایمان‌ ـ علی‌ بن‌ یوسف‌ بن‌ جبر ـ من‌ اعلام‌ قرن‌ السابع‌ ـ نشر مجتمع‌ امام‌ هادی‌ (ع‌)مشهد ـ 1418.
ـ النهایه‌ فی‌ غریب‌ الحدیث‌ والاثار ـ ابن‌ الاثیر ـ طبع‌ المکتبه‌ العلمیه‌ بیروت‌.
ـ النظام‌ السیاسی‌ فی‌ الاسلام‌ ـ المحامی‌ احمد حسین‌ یعقوب‌ ـ مؤسسه‌ الفجر لندن‌.
ـ النکت‌ الاعتقادیه‌ ـ الشیخ‌ مفید ـ م‌ 413 ـ دارالمفید، بیروت‌ ـ الطبعه‌ الثانیه‌ 1414.
ـ وفیات‌ الاعیان‌ ـ ابن‌ خلکان‌ ـ م‌ 481 ـ دار صادر بیروت‌ (دارالفکر).
ـ الیواقیت‌ و الجواهر فی‌ بیان‌ عقائد الاکابر ـ عبدالوهاب‌ الشعرانی‌ ـ (بهامش‌ کتاب‌ الکبریت‌الأحمر) دارالمعرفه‌ ـ بیروت‌.
ـ ینابیع‌ الموده‌ لذوی‌ القربی‌ ـ سلیمان‌ بن‌ ابراهیم‌ القندوزی‌ ـ 1294 ـ الطبعه‌ الاولی‌ 1416 ـ دارالاسوه‌ للطباعه‌ و النشر.


فهرست‌

ضرورت‌ بحث‌ امامت‌$5
واژه‌ ((امام‌(( در لغت‌ و اصطلاح‌$6
امام‌ را چه‌ کسی‌ تعیین‌ می‌کند؟$7


:¤°A ¥~—
استدلال‌ به‌ آیات‌ قرآن‌ ((9((

دلیل‌ اول‌: آیه‌ شریفه‌ ولایت‌$11
توضیح‌ نکات‌ فوِ$12
(1) کلمه‌ ((ولی‌(( در آیه‌ شریفه‌ به‌ معنی‌ سرپرست‌ و صاحب‌ اختیار است‌$12
(2) کلمه‌ ((انما(( مفید حصر است‌$15
(3) نزول‌ آیه‌ در شأن‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)$16
پاسخ‌ به‌ سؤالات‌ و شبهات‌$20
بخش‌ اول‌: سؤالات‌ نسبت‌ به‌ شأن‌ نزول‌$20
سؤال‌ اول‌:$20
سؤال‌ دوم‌:$21
سؤال‌ سوم‌:$22
بخش‌ دوم‌: سؤالات‌ نسبت‌ به‌ دلالت‌ آیه‌$24
سؤال‌ اول‌:$24
سؤال‌ دوم‌:$25
سؤال‌ سوم‌:$28
سؤال‌ چهارم‌:$28
سؤال‌ پنجم‌:$31
سؤال‌ ششم‌:$32
بخش‌ سوم‌: سؤالات‌ نسبت‌ به‌ أصل‌ واقعه‌$35
سؤال‌ اول‌:$35
سؤال‌ دوم‌:$36
سؤال‌ سوم‌:$37
بخش‌ چهارم‌: سائر سؤالات‌$38
سؤال‌ اول‌:$38
سؤال‌ دوم‌:$39
دلیل‌ دوم‌: آیات‌ مربوط‌ به‌ واقعه‌ غدیر خم‌$41
الف‌) آیه‌ شریفه‌ تبلیغ‌$43
نزول‌ آیه‌ تبلیغ‌ در جریان‌ غدیر خم‌ و در شأن‌ امام‌ علی‌ (ع‌)$44
خلاصه‌ای‌ از ماجرای‌ غدیر خم‌$46
تهنیت‌ به‌ امیرالمؤمنین‌$50
خطبه‌ پیامبر (ص‌)، و جملات‌ مورد اتفاِ عموم‌ مسلمین‌ در آن‌ خطبه‌$53
خطبه‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌)$54
استدلال‌ به‌ خطبه‌ غدیر بر امامت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)$59
طریق‌ اول‌: وضع‌ لغوی‌:$59
طریق‌ دوم‌: دلالت‌ به‌ کمک‌ قرائن‌$60
قرائن‌$62
1 ـ نزول‌ آیه‌ تبلیغ‌$62
2 ـ شرائط‌ زمانی‌ و مکانی‌ خاص‌$63
3 ـ عباراتی‌ از خطبه‌ غدیر$64
4 ـ دستور ابلاغ‌ حاضرین‌ به‌ غائبین‌$67
5 ـ نهادن‌ عمامه‌ ((سحاب‌(( بر سر حضرت‌ علی‌ (ع‌) توسط‌ پیامبر (ص‌)$67
6 ـ اشعار حسان‌$68
7 ـ امر به‌ بیعت‌ با حضرت‌ علی‌ (ع‌) به‌ عنوان‌ امارت‌$68
8 ـ تهنیت‌ عمر و ابوبکر$69
9 ـ برخی‌ از نقلهای‌ حدیث‌ غدیر$69
10 ـ برداشت‌ شعراء و ادباء صحابه‌ و تابعین‌ از کلام‌ رسول‌ خدا (ص‌)$71
11 ـ مناشده‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) در ایام‌ خلافت‌$73
12 ـ برداشت‌ اهل‌ بیت‌ : از خطبه‌ غدیر$73
13 ـ نزول‌ آیه‌ ((اکمال‌((، مأیوس‌ شدن‌ کفار و تکبیر پیامبر (ص‌)$74
14 ـ نزول‌ آیه‌ ((سأل‌ سائل‌(($74
ب‌) نزول‌ آیه‌ اکمال‌ در غدیر خم‌ در شأن‌ امام‌ علی‌ (ع‌)$75
قول‌ اول‌:$76
قول‌ دوم‌:$77
قول‌ سوم‌ و چهارم‌:$77
قول‌ پنجم‌:$78
قول‌ ششم‌:$78
ج‌) نزول‌ آیه‌ ((سأل‌ سائل‌(($81
در ارتباط‌ با مسأله‌ غدیر خم‌$81
ت پاسخ‌ به‌ سؤالات‌ مربوط‌ به‌ جریان‌ و حدیث‌ غدیر$82
سؤال‌ اول‌:$82
سؤال‌ دوم‌:$85
سؤال‌ سوم‌:$86
سؤال‌ چهارم‌:$87
سؤال‌ پنجم‌:$89
سؤال‌ ششم‌:$92
سؤال‌ هفتم‌:$96
سؤال‌ هشتم‌:$96
سؤال‌ نهم‌:$99
سؤال‌ دهم‌:$100
سؤال‌ یازدهم‌:$101
سوال‌ دوازدهم‌:$102
سؤال‌ سیزدهم‌:$105
سؤال‌ چهاردهم‌:$109
سؤال‌ پانزدهم‌:$112
دلیل‌ سوم‌: آیه‌ شریفه‌ اولی‌ الامر$121
احتمال‌ اول‌:$122
احتمال‌ دوم‌:$123
احتمال‌ سوم‌:$125
احتمال‌ چهارم‌:$125
احتمال‌ پنجم‌:$125
احتمال‌ ششم‌:$126
احتمال‌ هفتم‌:$126
پاسخ‌ به‌ چند سؤال‌:$129
سؤال‌ اول‌:$129
سؤال‌ دوم‌:$129
سؤال‌ سوم‌:$130
دلیل‌ چهارم‌: آیه‌ شریفه‌ صادقین‌$133
پاسخ‌ به‌ چند پرسش‌:$137
سؤال‌ اول‌:$137
سؤال‌ دوم‌:$137
سؤال‌ سوم‌:$138
دلیل‌ پنجم‌: آیه‌ شریفه‌ تطهیر$133
آیه‌ تطهیر و عصمت‌ اهل‌ بیت‌ :$142
الف‌) بررسی‌ تعبیرات‌ و کلمات‌ موجود در آیه‌ شریفه‌$142
ب‌) مراد از أهل‌ بیت‌، در آیه‌ شریفه‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟$144
دلیل‌ اول‌: حدیث‌ کساء$144
دلیل‌ دوم‌: عمل‌ پیامبر پس‌ از نزول‌ آیه‌ تطهیر$146
دلیل‌ سوم‌: تعیین‌ مصداِ توسط‌ شخص‌ پیامبر (ص‌)$148
دلیل‌ چهارم‌: بیرون‌ بودن‌ زنان‌ پیامبر از کلمه‌ ((اهل‌ البیت‌(($150
دلیل‌ پنجم‌: برداشت‌ و ذهنیت‌ جمعی‌ از اصحاب‌ نسبت‌ به‌ آیه‌ تطهیر$151
دلیل‌ ششم‌: ثبوت‌ عصیان‌ برخی‌ از زوجات‌$153
بررسی‌ روایات‌ مخالف‌$162
1 ـ روایت‌ ((عکرمه‌(( و ((مقاتل‌(($163
2 ـ روایت‌ ((ابن‌ عباس‌(($171
3 ـ روایت‌ ((واثله‌ بن‌ اسقع‌(($173
واثله‌ بن‌ اسقع‌ کیست‌؟$177
نمونه‌ها$178
شداد (ابو عمار) کیست‌؟$179
4 ـ روایت‌ ام‌ سلمه‌$181
5 ـ روایت‌ ابن‌ حجر هیثمی‌$183
پاسخ‌ به‌ سؤالات‌ مربوط‌ به‌ آیه‌ تطهیر$185
سؤال‌ اول‌:$185
سؤال‌ دوم‌:$186
سؤال‌ سوم‌:$187
سؤال‌ چهارم‌:$189


:¨°j ¥~—
استدلال‌ به‌ روایات‌ نبوی‌ (ص‌) ((193((

دلیل‌ ششم‌: حدیث‌ منزلت‌$195
توضیح‌ نکات‌ فوِ$196
دلالت‌ حدیث‌$204
پاسخ‌ به‌ چند پرسش‌$207
سؤال‌ اول‌:$207
سؤال‌ دوم‌:$209
سؤال‌ سوم‌:$210
سؤال‌ چهارم‌:$210
دلیل‌ هفتم‌: حدیث‌ یوم‌ الدار$213
اهمیت‌ بحث‌ یوم‌ الدار$218
تحریف‌ و کتمان‌ در حدیث‌ یوم‌ الدار$219
سئوالات‌ مربوط‌ به‌ حدیث‌ یوم‌ الدار$220
سؤال‌ اول‌:$220
سؤال‌ دوم‌:$222
سؤال‌ سوم‌:$224
سؤال‌ چهارم‌:$225
سؤال‌ پنجم‌:$227
سؤال‌ ششم‌:$228
سؤال‌ هفتم‌:$229
دلیل‌ هشتم‌: حدیث‌ ثقلین‌$231
حدیث‌ ثقلین‌ در کتب‌ مسلمین‌$233
برخی‌ تصریحات‌ به‌ صحت‌ حدیث‌$235
اصحاب‌ رسول‌ خدا (ص‌) راویان‌ حدیث‌$237
حدیث‌ ثقلین‌ از زبان‌ پیامبر در موارد مختلف‌$238
دلالت‌ حدیث‌ ثقلین‌ بر امامت‌ امیرالمؤمنین‌ (ع‌)$239
دلیل‌ نهم‌: حدیث‌ سفینه‌$243
حدیث‌ سفینه‌ در منابع‌ روائی‌$244
دلالت‌ حدیث‌ سفینه‌$245


:¨±w ¥~—
امتیازات‌ و شایستگی‌های‌ امام‌ علی‌ (ع‌) و ... ((249((

فصل‌ اول‌: ممتازترین‌ صحابی‌ رسول‌ خدا (ص‌) کیست‌؟$250
افضلیت‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) از زبان‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌)$251
آیات‌ قرآن‌ در شأن‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)$252
محبت‌ شدید پیامبر (ص‌) نسبت‌ به‌ امام‌ علی‌ (ع‌) و اظهار آن‌ با تعبیرات‌ خاص‌$254
برخی‌ فضائل‌ و امتیازات‌ فوِ العاده‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌)$256
فصل‌ دوم‌: نقاط‌ ضعف‌ برخی‌ از صحابه‌ را بشناسیم‌!$257
ت ابوبکر و دستور ترور امام‌ علی‌ (ع‌)$258
ت شیوه‌ برخورد خلیفه‌ با متخلفین‌ از بیعت‌$259
ت دستور کشتن‌ جمعی‌ از صحابه‌ رسول‌ خدا (ص‌)$260
ت ابوبکر بر پیامبر (ص‌) افتراء بست‌!!!$260
ت ممانعت‌ از وصیت‌ پیامبر و نسبت‌ ناروا به‌ حضرت‌$261
ت بدعت‌ گزاری‌ در دین‌ را پیشه‌ خود ساختند!$262
1 ـ نماز تراویح‌!$262
2 ـ ازدواج‌ موقت‌ مباح‌ بود توسط‌ خلیفه‌ دوم‌ ممنوع‌ و تحریم‌ کرد!$263
3 ـ در حال‌ جنابت‌ و عدم‌ وجود آب‌ نماز نخواند و به‌ همین‌ نیز فتوا داد!$263
4 ـ یکی‌ از موارد مصرف‌ زکات‌ (مؤلفه‌ قلوبهم‌) را حذف‌ و جلوگیری‌ کرد$264
5 ـ مخالفت‌ با سیره‌ پیامبر$264
ت عثمان‌، صحابی‌ جلیل‌ القدر (ابوذر) را به‌ ربذه‌ تبعید نمود!$265
ت عثمان‌ تبعید شده‌ رسول‌ خدا (حکم‌ بن‌ ابی‌ العاص‌) را به‌ مدینه‌ آورد!$265
ت فرار از جنگ‌ احد و یاری‌ نکردن‌ پیامبر در مقابل‌ دشمنان‌$266
ت خلیفه‌ اول‌ مورد غضب‌ پیامبر خدا قرار گرفت‌!$267
ت خلیفه‌ اول‌ بزور درب‌ خانه‌ای‌ حضرت‌ فاطمه‌ (س‌) را باز کرد!$267
ت در حضور پیامبر با یکدیگر مشاجره‌ کردند!$268


:¨nB´a ¥~—
امامت‌ سایر امامان‌ : ((269((

مبحث‌ نخست‌: تعداد امامان‌ در کلام‌ رسول‌ خدا (ص‌)$271
مبحث‌ دوم‌: معرفی‌ اجمالی‌ امامان‌ توسط‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌)$281
مبحث‌ سوم‌: معرفی‌ تفصیلی‌ امامان‌ توسط‌ پیامبر (ص‌)$283
منابع‌$287


1ـ النساء59/
2ـ شرح‌ العقائد النسفیه‌110/ و بحار الانوار ـ کتاب‌ الامامه‌ 78/23.
3ـ این‌ کتاب‌ نوشته‌ آقای‌ حسن‌ مصطفوی‌ است‌ که‌ در آن‌ پس‌ از بیان‌ اقوال‌ اهل‌ لغت‌ درمورد لغات‌ قرآن‌ به‌ جمع‌ بندی‌ نظریات‌ پرداخته‌ شده‌ است‌.
4ـ تعریف‌ فوِ از کلمات‌ بسیاری‌ از متکلمین‌ اسلامی‌ استفاده‌ می‌شود:
شیخ‌ مفید در النکت‌ الاعتقادیه‌ ـ الفصل‌ الرابع‌ ـ فی‌ الامامه‌ صفحه‌ 39 می‌نویسد:((الامام‌ هو الانسان‌ الذی‌ له‌ رئاسه‌ عامه‌ فی‌ امور الدین‌ و الدنیا نیابه‌ عن‌ النبی‌(((ع‌)
و سعد الدین‌ تفتازانی‌ در شرح‌ مقاصد؛ الفصل‌ الرابع‌ فی‌الامامه‌ 232/5 می‌نویسد:
((هی‌ ریاسه‌ عامه‌ فی‌ أمر الدین‌ و الدنیا خلافه‌ عن‌ النبی‌ (((ص‌)
و قاضی‌ عضد الدین‌ ایجی‌ در کتاب‌ ((المواقف‌(( می‌نویسد:
((هی‌ خلافه‌ الرسول‌ فی‌ اقامه‌ الدین‌ بحیث‌ یجب‌ اتباعه‌ علی‌ کافه‌ الامه‌(( شرح‌ المواقف‌ـ المرصد الرابع‌ فی‌ الامامه‌ و مباحثها ـ 345/8.
5ـ البقره‌257/.
6ـ الانعام‌57/.
7ـ المائده‌44/.
8ـ المفردات‌ ((ولی‌((885/
9ـ أساس‌ البلاغه‌ ماده‌ ((ولی‌((509/
10ـ مجمع‌ البیان‌، ذیل‌ آیه‌ 55 سوره‌ مائده‌ ـ 359/3.
11ـ البته‌ بدیهی‌ است‌ بعضی‌ از معانی‌ ((ولی‌((، نظیر عبد هیچ‌ تناسبی‌ با آیه‌ شریفه‌ندارد.
12ـ آل‌ عمران‌ 124/ و 125
13ـ البقره‌173/. لازم‌ بذکر است‌ که‌ حصر در این‌ آیه‌ ـ بقرائن‌ متعدد یعنی‌ ذکرمحرمات‌ دیگر در قرآن‌ ـ حصر اضافی‌ است‌ ولی‌ در آیه‌ ولایت‌ که‌ قرینه‌ای‌ بر اضافی‌بودن‌ نیست‌ حصر حقیقی‌ می‌باشد.
14ـ مختصر المعانی‌ الباب‌ الخامس‌، القصر 82 و 83.
15ـ الکشاف‌ ـ ذیل‌ آیه‌ 55 سوره‌ مائده‌ ـ 648/1.
16ـ مجمع‌ البیان‌ ـ ذیل‌ آیه‌ 55 سوره‌ مائده‌ ـ 360/3.
17ـ البته‌ فخررازی‌ بعد از ذکر این‌ شأن‌ نزول‌ اشکالاتی‌ بر چگونگی‌ دلایت‌ آیه‌ بر مسأله‌امامت‌ دارد که‌ به‌ ـ آنها و پاسخش‌ اشاره‌ خواهد شد.
18ـ شواهد التنزیل‌ ـ تنزیل‌ ((33(( ـ ذیل‌ آیه‌ /55المائده‌ ـ 209/1.
19ـ الغدیر 220/3.
20ـ احقاِ الحق‌ 399/2 تا 407.
21ـ الدر المنثور ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ 519/2.
22ـ اشعار حسان‌ ابن‌ ثابت‌ با تفاوت‌ مختصری‌ در کتب‌ بسیاری‌ از جمله‌ روح‌ المعانی‌334/3 آمده‌ است‌.
23ـ تذکره‌ الخواص‌ ـ الباب‌ الثانی‌ فی‌ ذکر فضائله‌ (ع‌) صفحه‌ 25.
24ـ برای‌ روشن‌ شدن‌ مطلب‌ می‌توان‌ به‌ مناظرات‌ مکتوب‌ علماء فریقین‌ مانند دلائل‌الصدِ 73/2، احقاِ الحق‌ 408/2 ـ 399، المراجعات‌، المراجعه‌ 40 ـ 156، شبهای‌پیشاور477/ مراجعه‌ نمود.
25ـ مانند قوشجی‌ در شرح‌ التجرید ـ المقصد الخامس‌ فی‌ الامامه‌.
26ـ رجوع‌ شود به‌ تفسیر طبری‌ (جامع‌ البیان‌) در ذیل‌ آیه‌ شریفه‌. 388/4.
27ـ رجوع‌ شود به‌ تخلیص‌ الشافی‌،19/2.
28ـ قال‌ المصعب‌ الزبیری‌: کان‌ عکرمه‌ یری‌ رأی‌ الخوارج‌... و قال‌ أبو خلف‌ الخزاز عن‌یحیی‌ البکاء سمعت‌ ابن‌ عمر، یقول‌ لنافع‌: اتق‌ اا و یحک‌ یا نافع‌ و لا تکذب‌ علی‌ کما کذب‌عکرمه‌ علی‌ ابن‌ عباس‌... کان‌ مالک‌ لا یری‌ عکرمه‌ ثقه‌ و یأمر أن‌ لا یؤخذ عنه‌... و قال‌ ابن‌علیه‌: ذکره‌ أیوب‌ فقال‌: کان‌ قلیل‌ العقل‌... و قال‌ أبو عبد اا: و عکرمه‌ مضطرب‌ الحدیث‌...(تهذیب‌ التهذیب‌ ترجمه‌ 4838 ـ عکرمه‌ البربری‌ مولی‌ ابن‌ عباس‌ ـ 230/7 و 231)
29ـ التفسیر الکبیر ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ (المجلد السادس‌) جزء 28/12.
30ـ غایه‌ المرام‌ و حجه‌ الخصام‌، المقصد الاول‌/الباب‌ التاسع‌ عشر/حدیث‌ 16 ـ 20/2.
31ـ مدرک‌ قبل‌، حدیث‌ 17.
32ـ الغدیر، 395/1.
33ـ (سرود جهشها) بحث‌ اصل‌ واقعه‌ غدیر، رقم‌ 9 معنی‌ مولی‌ صفحه‌ 169 به‌ نقل‌ ازروض‌ المناظر حوادث‌ سال‌ 606 .
34ـ سرود جهشها، بحث‌ اصل‌ واقعه‌ غدیر در رقم‌ 9: معنی‌ مولی‌ صفحه‌ 170
35ـ علامه‌ امینی‌ 1 20 نمونه‌ از این‌ آیات‌ را در الغدیر 231/3 جمع‌ آوری‌ نموده‌است‌.
36ـ تفسیر القرآن‌ العظیم‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 154/1.
37ـ به‌ الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 279/4 مراجعه‌ شود.
38ـ به‌ الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 28/6 رجوع‌ شود.
39ـ به‌ الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 36/3 رجوع‌ شود.
40ـ به‌ الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 242/8 رجوع‌ شود.
41ـ البته‌ پاسخ‌های‌ دیگری‌ در این‌ خصوص‌ ذکر شده‌ که‌ به‌ نمونه‌ هایی‌ از آن‌ اشاره‌می‌شود:
الف‌) مرحوم‌ طبرسی‌ در مجمع‌ البیان‌ می‌نویسد: نکته‌ اطلاِ لفظ‌ جمع‌، به‌امیرالمؤمنان‌ (ع‌) تفخیم‌ و تعظیم‌ آن‌ حضرت‌ است‌، چه‌ اینکه‌ اهل‌ لغت‌ جمع‌ را بر مفرد به‌جهت‌ تعظیم‌ و احترام‌ اطلاِ می‌کنند، و این‌ حقیقت‌ به‌ اندازه‌ای‌ مشهور است‌ که‌ احتیاج‌ به‌استدلال‌ ندارد. مجمع‌ البیان‌ ذیل‌ آیه‌ 55 مائده‌ 364/3.
ب‌) مرحوم‌ سید شرف‌ الدین‌ در المراجعات‌ می‌فرماید: عندی‌ فی‌ ذلک‌ نکته‌ ألطف‌ وأدِ و هی‌ أنه‌ أنما أتی‌ بعباره‌ الجمع‌ دون‌ عباره‌ المفرد بقیاً منه‌ تعالی‌ علی‌ کثیر من‌ الناس‌فان‌ شأنئی‌ علی‌ و اعداء بنی‌ هاشم‌ و سائر المنافقین‌ و اهل‌ الحسد و التنافس‌ لا یطیقون‌ ان‌یسمعوها بصیغه‌ المفرد، اذ لا یبقی‌ لهم‌ حینئذ مطمع‌ فی‌ تمویه‌ و لا ملتمس‌ فی‌ التضلیل‌فیکون‌ منهم‌ (بسبب‌ یأسهم‌) حینئذ ما تخشی‌ عواقبه‌ علی‌ الاسلام‌، فجائت‌ الایه‌ بصیغه‌الجمع‌ مع‌ کونها للمفرد، اتقاء من‌ معرتهم‌ ـ ثم‌ کانت‌ النصوص‌ بعدها تتری‌ بعبارت‌ مختلفه‌ ومقامات‌ متعدده‌ و بث‌ فیهم‌ أمر الولایه‌ تدریجاً تدریجاً حتی‌ أکمل‌ الدین‌ و اتم‌ النعمه‌ جریاًمنه‌ (ص‌) علی‌ عاده‌ الحکماء فی‌ تبلیغ‌ الناس‌ ما یشق‌ علیهم‌ و لو کانت‌ الایه‌ بالعباره‌المختصه‌ بالمفرد لجعلوا أصابعهم‌ فی‌ آذانهم‌ و استغشوا ثیابهم‌ و أصروا و استکبروااستکباراً. و هذه‌ الحکمه‌ مطرده‌ فی‌ کل‌ ما جاء فی‌ القرآن‌ الحکیم‌ من‌ آیات‌ فضل‌امیرالمؤمنین‌ و أهل‌ بیته‌ الطاهرین‌ کما لا یخفی‌. المراجعات‌ ـ المراجعه‌ 42 ـ صفحه‌160.
ج‌) مرحوم‌ شیخ‌ جواد خراسانی‌ در کتاب‌ الامامه‌ عند الشیعه‌ الامامیه‌ پاسخی‌ بدین‌مضمون‌ آورده‌اند: نکته‌ جمع‌ آمدن‌ این‌ است‌ که‌ اگر به‌ صورت‌ مفرد می‌آمد برخی‌ پیامبررا متهم‌ می‌نمودند که‌ به‌ جهت‌ شدت‌ میلش‌ به‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) از روی‌ هوای‌ نفس‌ او رااختیار نموده‌، بنابراین‌ خداوند این‌ امر را به‌ وصف‌ کلی‌ ذکر نمود تا سوء ظن‌ نشود، و به‌حسب‌ ظاهر فرمود هر کس‌ واجد این‌ صفت‌ باشد ولایت‌ دارد، نظیر جعاله‌ که‌ به‌ طور کلی‌گفته‌ می‌شود و نظر به‌ شخص‌ خاصی‌ ندارند لکن‌ در خارج‌ آن‌ وصف‌ کلی‌ بر شخص‌واحدی‌ منطبق‌ می‌شود.الامامه‌ عند الشیعه‌ الامامیه‌ صفحه‌ 333 فصل‌ پنجم‌ یا خاتمه‌شاهد چهارم‌ انما ولیکم‌ اا.
42ـ احکام‌ القرآن‌ ـ 102/4.
43ـ تاج‌ العروس‌ من‌ جواهر القاموس‌ باب‌ العین‌ (رکع‌) 176/11.
44ـ مفردات‌ راغب‌ ماده‌ ((رکع‌(( صفحه‌ 364.
45ـ معجم‌ متن‌ اللغه‌ ـ ماده‌ ((ر ک‌ ع‌(( 641/2.
46ـ به‌ نقل‌ از تلخیص‌ الشافی‌، 26/2.
47ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ کتاب‌ معرفه‌ الصحابه‌، باب‌ مناقب‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌131/3، حدیث‌ 215/4617
48ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ کتاب‌ معرفه‌ الصحابه‌، 118/3، حدیث‌ 174/4576
49ـ مسند احمد بن‌ حنبل‌، حدیث‌ البراء بن‌ عازب‌ ـ 281/4.
50ـ حدیث‌ منزلت‌ و مباحث‌ مربوط‌ به‌ آن‌ به‌ تفصیل‌ خواهد آمد.
51ـ پاسخهای‌ دیگری‌ نیز به‌ این‌ شکل‌ داده‌ شده‌ است‌ مانند:
الف‌) مؤلف‌ کتاب‌ پیام‌ قرآن‌ در پاسخ‌ این‌ پرسش‌ می‌نویسد: ((در تعبیرات‌ روزانه‌، بسیاردیده‌ایم‌ که‌ اسم‌ یا عنوانی‌ به‌ افرادی‌ اطلاِ می‌شود که‌ نامزد و انتخاب‌ برای‌ آن‌ مقام‌شده‌اند هر چند هنوز رسماً وارد عمل‌ نشده‌اند یا به‌ تعبیر دیگر بالقوه‌ دارای‌ آن‌ مقامند نه‌بالفعل‌((.
مثلا کسی‌ در حال‌ حیات‌ خود یک‌ نفر را به‌ عنوان‌ ((وصی‌(( خود تعیین‌ می‌کند و با اینکه‌هنوز در حیات‌ است‌ می‌گوییم‌ فلان‌ کس‌ وصی‌ اوست‌ یا قیم‌ اطفال‌ اوست‌. اطلاِ وصی‌ وخلیفه‌ و جانشین‌ به‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) در حال‌ حیات‌ پیامبر (ص‌) نیز به‌ همین‌ صورت‌ بوده‌است‌ که‌ پیامبر (ص‌) در حیات‌ خود او را برای‌ این‌ امر به‌ اذن‌ خدا انتخاب‌ کرد و خلافت‌ اورا برای‌ بعد از رحلتش‌ تثبیت‌ نمود. در آیه‌ 5 سوره‌ مریم‌ نیز همین‌ معنا دیده‌ می‌شود که‌زکریا از خدا تقاضا می‌کند و می‌گوید ((هب‌ لی‌ من‌ لدنک‌ ولیاً(((خداوندا ولی‌ وجانشینی‌ به‌ من‌ ببخش‌) و خدا دعای‌ او را مستجاب‌ کرد و یحیی‌ را به‌ او داد، مسلماً یحیی‌در حیات‌ زکریا جانشین‌ و ولی‌ و وارث‌ او نبود، بلکه‌ برای‌ بعد از حیات‌ او معین‌ شده‌ بود،شبیه‌ این‌ سخن‌ در داستان‌ ((یوم‌ الانذار(( (روزی‌ که‌ پیامبر (ص‌) بستگان‌ خود را دعوت‌کرد تا برای‌ نخستین‌ بار آنها را به‌ اسلام‌ دعوت‌ کند) دیده‌ می‌شود، زیرا طبق‌ نوشته‌مورخان‌ اسلامی‌ اعم‌ از اهل‌ سنت‌ و شیعه‌ و محدثان‌ معروف‌ هر دو گروه‌، پیامبر (ص‌) درآن‌ روز اشاره‌ به‌ حضرت‌ علی‌(ع‌) کرد و فرمود: ان‌ هذا أخی‌ و وصیی‌ و خلیفتی‌ فیکم‌فاسمعوا له‌ و أطیعوه‌ (این‌ برادر و وصی‌ و جانشین‌ من‌ در میان‌ شما است‌ سخن‌ او رابشنوید و فرمانش‌ را اطاعت‌ کنید.) آیا تعبیر بالا در زمان‌ حیات‌ پیامبر (ص‌) مشکلی‌ ایجادمی‌کند؟ مسلماً نه‌، تعبیر ((ولی‌(( در آیه‌ مورد بحث‌ نیز درست‌ همین‌ گونه‌ است‌. ج‌209/9.
ب‌) ان‌ الایه‌ دلت‌ علی‌ فرض‌ طاعته‌ و استحقاقه‌ للامامه‌ و هذا کان‌ حاصلا له‌، و اما التصرف‌فموقوف‌ علی‌ ما بعد الوفاه‌ کما یثبت‌ استحقاِ الامر لولی‌ العهد فی‌ حیاه‌ الامام‌ الذی‌ قبله‌و ان‌ لم‌ یجز له‌ التصرف‌ فی‌ حیاته‌. التبیان‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ 563/3.
52ـ قرطبی‌ در ذیل‌ آیه‌ 3 سوره‌ نمل‌ می‌گوید: سوره‌ النمل‌ مکیه‌ کلها فی‌ قول‌ الجمیع‌.الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌. 154/13.
53ـ پیام‌ قرآن‌ ـ آیه‌ ولایت‌ ـ ایرادها وبهانه‌ جویی‌ها ـ 210/9.
54ـ گرچه‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) چیزی‌ از مال‌ دنیا برای‌ خود نمی‌اندوخت‌ ولی‌ سهمی‌ ازغنائم‌ جنگی‌ نصیب‌ ایشان‌ می‌شد ودر آمدی‌ از دسترنج‌ خود نیز داشت‌ بنابراین‌ تعلق‌ زکاه‌واجب‌ برایشان‌ استبعادی‌ ندارد.
55ـ احقاِ الحق‌؛ ج‌ 2، ص‌ 414.
56ـ التفسیر الکبیر؛ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌، مجلد ششم‌ ـ 30/12.
57ـ احکام‌ القرآن‌ ـ سوره‌ المائده‌ ذیل‌ آیه‌ 55 ـ باب‌ العمل‌ و السیر فی‌الصلاه‌102/4.
58ـ تفسیر البرهان‌ ـ ذیل‌ آیه‌ 55 المائده‌ ((فائده‌(( 485/1.
59ـ طرحی‌ نو در تدریس‌ عقائد اسلامی‌ سطح‌ عالی‌ ضمیمه‌ 2 در پاسخ‌ ایرادات‌ آیه‌ولایت‌ پاسخ‌ از سؤال‌ پنجم‌ 440/2.
60ـ پاسخ‌ دیگری‌ هم‌ به‌ این‌ سؤال‌ داده‌ شده‌ است‌:
((و یرده‌ ان‌ هذا خلاف‌ الاجماع‌ و خرقه‌ و ذلک‌ لان‌ الامه‌ بین‌ قائلین‌: أحدهما یثبت‌ امامه‌الامام‌ علی‌(ع‌)، بعد عثمان‌ بالاختیار دون‌ النص‌، و ثانیهما یثبت‌ امامته‌ (ع‌) بالنص‌ بعد النبی‌(ص‌) بلافصل‌. و لیس‌ فیهم‌ من‌ یثبت‌ امامته‌ بالنص‌ بعد عثمان‌((.
دروس‌ مقارنه‌ فی‌ العقائد الاسلامیه‌ (3)، صفحه‌ 23 به‌ نقل‌ از: المنقذ من‌ التقلید؛ ج‌ 2،ص‌ 309.
61ـ مدارک‌ این‌ شأن‌ نزول‌ را می‌توانید در منابع‌ زیر مطالعه‌ فرمائید:
الف‌) الغدیر، 423/1 و 438.
ب‌) احقاِ الحق‌ ـ 415/2.
ج‌) خلاصه‌ عبقات‌ الانوار ـ من‌ وجوه‌ دلاله‌ حدیث‌ الغدیر علی‌ امامه‌ الامیر نزول‌ (1) قوله‌تعالی‌:(یا ایها الرسول‌...) 205/8.
62ـ الدر المنثور ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ 528/2.
63ـ روح‌ المعانی‌ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ 193/6.
64ـ الدر المنثور ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ 528/2.
65ـ در تذکره‌ الخواص‌ (صفحه‌ 37) آن‌ جمعیت‌ را120 هزار نفر ذکر کرده‌، و در سیره‌حلبیه‌ می‌نویسد: جمعیت‌ زیادی‌ با پیامبر خدا (ص‌) بودند که‌ غیر از خدا کسی‌ نمی‌داند وبه‌ قولی‌ گفته‌اند: 40 هزار نفر و به‌ قولی‌ 70 هزار و به‌ قولی‌ 90 هزار و... سیره‌الحلبیه‌،باب‌ حجه‌ الوداع‌ 257/3.
66ـ غدیر در لغت‌ به‌ معنی‌ آبگیر یا برکه‌ است‌ (یا گودالی‌ که‌ وقت‌ باران‌ در آن‌ آب‌ جمع‌می‌شود.) و این‌ غدیر در محلی‌ به‌ نام‌ خم‌ در نزدیکی‌ جحفه‌ است‌ و همانجا مسجدی‌ به‌ نام‌غدیر خم‌ بنا شده‌ که‌ در مسیر حجاج‌ قرار داشت‌ ولی‌ اکنون‌ از آن‌ مسجد اثری‌ نیست‌.
67ـ عن‌ سعد قال‌: کنامع‌ رسول‌ اا ((بطریق‌ مکه‌ و هو متوجها الیها، فلما بلغ‌ غدیر خم‌وقف‌ للناس‌، ثم‌ رد من‌ تبعه‌ و لحقه‌ من‌ تخلف‌، فلما اجتمع‌ الناس‌ الیه‌ قال‌: ایها الناس‌ من‌ولیکم‌؟ قالوا: اا و رسوله‌، ثلاثاً، ثم‌ أخذ بید علی‌فأقامه‌، ثم‌ قال‌: من‌ کان‌ اا و رسوله‌ ولیه‌فهذا ولیه‌، اللهم‌ وال‌ من‌ والاه‌ و عاد من‌ عاداه‌. خصائص‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌(ع‌) ـ باب‌ الترغیب‌ فی‌ موالاته‌ و الترهیب‌ عن‌ معاداته‌. صفحه‌ 101
68ـ مناقب‌ الامام‌ علی‌ (ع‌) ابن‌ مغازلی‌ شافعی‌ قوله‌: ((من‌ کنت‌ مولاه‌(( صفحه‌ 16.
69ـ مناقب‌ الامام‌ علی‌ (ع‌)، ابن‌ مغازلی‌ شافعی‌ ((قوله‌ من‌ کنت‌ مولاه‌(( صفحه‌ 16.
70ـ کان‌ اسم‌ عمامه‌النبی‌ (ص‌) السحاب‌ ـ النهایه‌ ابن‌ اثیر، (ماده‌ سحب‌) 345/1.
71ـ فرائد السمطین‌، باب‌ 12 ـ 76/1.
72ـ در روایاتی‌ که‌ علماء اهل‌ سنت‌ در فضیلت‌ امام‌ علی‌ (ع‌) نقل‌ کرده‌اند، چنانچه‌ درسیره‌ حلبیه‌، 341/3 ـ باب‌ یذکر فیه‌ صفته‌ (ص‌) می‌نویسد:(( کان‌ له‌ ((ص‌)) عمامه‌ تسمی‌السحاب‌ کساها علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ کرم‌ اا وجهه‌، فکان‌ ربما طلع‌ علیه‌ علی‌ (کرم‌ اا وجهه‌)فیقول‌ ((ص‌)) أتاکم‌ علی‌ فی‌ السحاب‌ یعنی‌ عمامته‌ التی‌ وهبها له‌((
پیامبر (ص‌) عمامه‌ای‌ داشت‌ بنام‌ سحاب‌ و آن‌ را به‌ امام‌ علی‌ (ع‌) بخشیده‌ بود و گاهی‌
امام‌ علی‌(ع‌) با همان‌ عمامه‌ که‌ بر سر گذاشته‌ وارد مجلس‌ می‌شدند، پیامبر (ص‌)می‌فرمودند: علی‌ آمد در حالیکه‌ با سحاب‌ است‌ (یعنی‌ عمامه‌ سحاب‌ بر سر دارد).
73ـ تاریخ‌ مدینه‌ دمشق‌ (ابن‌ عساکر) 233/42.
74ـ الغدیر، 65/2 .
75ـ هذا من‌ اعلام‌ النبوه‌، فقد علم‌ (ص‌) انه‌ سوف‌ ینحرف‌ عن‌ امام‌ الهدی‌ فی‌ أخریات‌أیامه‌ فعلق‌ دعاءه‌ علی‌ ظرف‌ استمراره‌ فی‌ نصرته‌، و قد نقل‌ هذه‌ الابیات‌ عن‌ حسان‌ بن‌ثابت‌ عده‌ من‌ أعلام‌ المورخین‌ و المحدثین‌، و ان‌ حذف‌ من‌ دیوانه‌، فحرفت‌ الکلم‌ عن‌مواضعها، و لعب‌ بدیوانه‌ کما لعب‌ بکثیر من‌ الدواوین‌، کدیوان‌ الفرزدِ و دیوان‌ کمیت‌ ودیوان‌ أبی‌ فراس‌ و دیوان‌ کشاجم‌، التی‌ حذفت‌ منها ما یرجع‌ الی‌ مدح‌ أهل‌ البیت‌ ورثائهم‌. الالهیات‌ ـ ذیل‌ حدیث‌ غدیر ـ 85/4.
76ـ المائده‌/ 3.
77ـ شواهد التنزیل‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ اکمال‌ ـ حدیث‌ 211 ـ 201/1 و فرائد السمطین‌باب‌ الثانی‌ عشر ـ حدیث‌ 40 ـ 74/1.
78ـ ابن‌ کثیر در تاریخش‌ ((البدایه‌ و النهایه‌(( 227/5، (فصل‌ فی‌ ایراد الحدیث‌ الدال‌علی‌ انه‌ (ع‌) خطب‌...) می‌نویسد: ((و لهذا لما تفرغ‌ (ع‌) من‌ بیان‌ المناسک‌ و رجع‌ الی‌المدینه‌ بین‌ ذلک‌ فی‌ أثناء الطریق‌، فخطب‌ خطبه‌ عظیمه‌ فی‌ الیوم‌ الثامن‌ عشر من‌ ذی‌الحجه‌ عامئذ و کان‌ یوم‌ الاحد بغدیرخم‌ شجره‌ هناک‌ فبین‌ فیها أشیاء و ذکر من‌ فضل‌ علی‌ وأمانته‌ و عدله‌ و قربه‌ الیه‌ ما أزاح‌ به‌ ما کان‌ فی‌ نفوس‌ کثیر من‌ الناس‌ منه‌((
هیثمی‌ در مجمع‌ الزوائد 105/9، باب‌ مناقب‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ 2 ـ
((عن‌ زید بن‌ ارقم‌ قال‌: امر رسول‌ اا6 بالشجرات‌ فقم‌ (أی‌ کنس‌) ما تحتها و رش‌ ثم‌ خطبنافواا ما من‌ شی‌ء یکون‌ الی‌ یوم‌ الساعه‌ الا قد أخبرنا به‌ یومئذ ثم‌ قال‌: یا ایها الناس‌ من‌ اولی‌بکم‌ من‌ أنفسکم‌ قلنا: اا و رسوله‌ اولی‌ بنا من‌ أنفسنا قال‌: فمن‌ کنت‌ مولاه‌ فهذا مولاه‌ یعنی‌علیاً، ثم‌ أخذ بیده‌ فبسطها ثم‌ قال‌: اللهم‌ وال‌ من‌ والاه‌ و عاد من‌ عاداه‌((.
در اینجا سئوالی‌ به‌ ذهن‌ می‌رسد که‌: چرا برخی‌ از مورخین‌ مشهور اهل‌ سنت‌ به‌ سادگی‌از کنار این‌ خطبه‌ گذشته‌اند و از آن‌ فقط‌ با نام‌ خطبه‌ خوانده‌ شده‌، یاد کرده‌اند و ازمطالب‌ مهم‌ آن‌ چیزی‌ نقل‌ نکرده‌اند مگر جمله‌ من‌ کنت‌ مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌؟ در حالیکه‌ درمناسبتهای‌ دیگر از خطبه‌های‌ آن‌ حضرت‌ مفصل‌ ذکر می‌کنند مثلا طبری‌ در تاریخ‌ خود،در باب‌ حجه‌ الوداع‌ خطبه‌ روز عرفه‌ را مشروحاً نقل‌ می‌کند و اما از خطبه‌ غدیر نامی‌نمی‌برد،
اگر گفته‌ شود خطبه‌ای‌ خوانده‌ نشده‌، پس‌ چرا عموم‌ مورخین‌ و محدثین‌ نام‌ خطبه‌ را ذکرکرده‌اند؟
و اگر گفته‌ شود پیامبر (ص‌) خطبه‌ای‌ خوانده‌اند، پس‌ مطالب‌ آن‌ خطبه‌ مفصل‌ چه‌ بوده‌ وچرا اکثراً آنرا با یک‌ خط‌ خلاصه‌ کرده‌اند؟
لذا یکی‌ از محققین‌ کتابی‌ به‌ نام‌ ((نور الامیر فی‌ تثبیت‌ خطبه‌ الغدیر(( تالیف‌ کرده‌جملات‌ خطبه‌ غدیر را از کتب‌ اهل‌ سنت‌ جمع‌ آوری‌ نموده‌ و در واقع‌ به‌ اثبات‌ رسانده‌ که‌تمام‌ خطبه‌ غدیر به‌ طور پراکنده‌ در منابع‌ اهل‌ سنت‌ موجود است‌.
79ـ الصواعق‌ المحرقه‌ ـ الباب‌ الاول‌ ـ الفصل‌ الخامس‌ فی‌ ذکر شبه‌ الشیعه‌ و الرافضه‌ ـالحادیه‌ عشره‌ ـ صفحه‌ 43 و 44.
80ـ القاموس‌ المحیط‌، لغه‌ ولی‌ 401/4
81ـ صفحه‌ 7 و 8 از همین‌ نوشتار مراجعه‌ شود.
82ـ الحدید15/.
83ـ فتح‌ الباری‌، بشرح‌ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ التفسیر ـ سوره‌ الحدید ـ 628/8.
84ـ تاج‌ العروس‌ کلمه‌ ولی‌ ـ 311/20.
85ـ تذکره‌ الخواص‌ ـ حدیث‌ فی‌ قوله‌ (ع‌) من‌ کنت‌ مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌ ـ صفحه‌ 38.
86ـ الفصول‌ المهمه‌، الفصل‌ الاول‌ فی‌ ذکر أمیر المومنین‌... صفحه‌ 240.
87ـ الغدیر، رواه‌ حدیث‌ الغدیر من‌ الصحابه‌ حرف‌ الباء ج‌ 51/1.
88ـ المعجم‌ الکبیر، باب‌ ابو طفیل‌ عامر بن‌ واثله‌ عن‌ زید بن‌ أرقم‌ ـ 167/5.
89ـ الفصول‌ المهمه‌، الفصل‌ الاول‌ فی‌ ذکر امیر المؤمنین‌...239.
90ـ السنن‌ الکبری‌ ـ کتاب‌ السبق‌ و الرمی‌ ـ باب‌ التحریض‌ علی‌ الرمی‌ ـ 14/10 و کنزالعمال‌ ـ آداب‌ التعمم‌ ـ حدیث‌ 41909 ـ 482/15.
91ـ کنز العمال‌ ـ آداب‌ التعمم‌ ـ حدیث‌ 41912 ـ 483/15.
92ـ الغدیر، حدیث‌ التهنئه‌ ـ 508/1.
93ـ تاریخ‌ بغداد، ترجمه‌ 4392 ـ حبشون‌ بن‌ موسی‌ الخلالی‌ ـ 290/8.
94ـ مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ حدیث‌ البراء بن‌ عازب‌ ـ 281/4 و تفسیر الکبیر (الفخرالرازی‌) ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ابلاغ‌ سوره‌ مائده‌ آیه‌ 67 ـ 50/12. البدایه‌ والنهایه‌ ـ فصل‌فی‌ ایراد الحدیث‌ الدال‌ علی‌ أنه‌(ع‌) خطب‌ بمکان‌... 229/5.
95ـ المعجم‌ الکبیر ـ باب‌ ابو الطفیل‌ عامر بن‌ واثله‌ عن‌ زید بن‌ أرقم‌ ـ 167/5.
96ـ تذکره‌ الخواص‌، حدیث‌ فی‌ قوله‌ (ع‌) من‌ کنت‌ مولاه‌... صفحه‌ 39.
97ـ مسند احمدبن‌ حنبل‌ ـ حدیث‌ بریده‌ الاسلمی‌ ـ 350/5 و 358 و 361.
98ـ الدر المنثور، ذیل‌ آیه‌ /67 المائده‌ ـ 528/2 و فتح‌ القدیر ـ ذیل‌ آیه‌ /67المائده‌ ـ 60/2 .
99ـ لازم‌ به‌ ذکر است‌ که‌ صاحب‌ کتاب‌ دلائل‌ الامامه‌ شیعی‌ است‌ و او غیر از محمد بن‌جریر الطبری‌ صاحب‌ دو کتاب‌ معروف‌ در تاریخ‌ وتفسیر می‌باشد.
100ـ نهج‌ الایمان‌، صفحه‌ 99.
101ـ الغدیر ـ مفاد حدیث‌ الغدیر ـ 609/1.
102ـ تذکره‌ الخواص‌ ـ حدیث‌ فی‌ قوله‌ (ع‌) من‌ کنت‌ مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌ ـ صفحه‌ 39.
103ـ الغدیر، مفاد حدیث‌ الغدیر ـ 610/1 .
104ـ مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ حدیث‌ أبی‌ أیوب‌ الانصاری‌ ـ 419/5.
105ـ مسند احمد بن‌ حنبل‌ ، حدیث‌ زید بن‌ أرقم‌، 370/4 و مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـمسند علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ 2 ـ 119/1.
106ـ رجوع‌ شود به‌ بحار الانوار، باب‌ فضل‌ یوم‌ الغدیر وصومه‌. 110/94.
107ـ روح‌ المعانی‌، ذیل‌ آیه‌ 3، سوره‌ مائده‌ ـ 234/3.
108ـ یکی‌ از محققین‌ پس‌ از نقل‌ خطبه‌ پیامبر (ص‌) در روز عرفه‌ چنین‌ گفته‌ است‌:
((این‌ تمام‌ مطالبی‌ بود که‌ در خطبه‌ عرفه‌ در حجه‌ الوداع‌ آمده‌ بود و من‌ تمام‌فرازهایش‌ را از منابع‌ موثق‌ گرد آوری‌ کردم‌ و هیچ‌ یک‌ از سفارشهای‌ حضرتش‌ را از قلم‌نیانداختم‌. آیا در این‌ سفارشها چیز تازه‌ای‌ برای‌ اصحاب‌ گفته‌ شده‌ است‌؟ خیر هرگز چیزجدیدی‌ جز تاکید بر اموری‌ که‌ در قرآن‌ یاد شده‌ و در سنت‌ پیامبر (ص‌) و حکمش‌ بیان‌گردیده‌ است‌...((
109ـ شواهد التنزیل‌ حدیث‌ 213 ـ 203/1 و تاریخ‌ بغداد ـ ترجمه‌ حبشون‌ بن‌ موسی‌الخلال‌ ـ 290/8.
110ـ شواهد التنزیل‌، حدیث‌ 211 ـ 201/1.
111ـ تاریخ‌ الیعقوبی‌ ـ ما نزل‌ من‌ القرآن‌ بالمدینه‌ /2 43 به‌ نقل‌ از کتاب‌ معالم‌المدرستین‌ ـ الاحتفال‌ بتنصیب‌ الامام‌ علی‌...ـ خبر یوم‌ الغدیر ـ 486/1. البته‌ بعد ازمراجعه‌ به‌ کتاب‌ تاریخ‌ یعقوبی‌ (چاپهای‌ جدید) ملاحظه‌ خواهید کرد این‌ عبارت‌ تحریف‌شده‌، لذا به‌ جای‌ کلمه‌ ((النص‌(( و ((بغدیر خم‌(( کلمه‌ ((النفر(( و ((بعد ترحم‌((آورده‌اند.
112ـ العاشر: نزلت‌ الایه‌ فی‌ فضل‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (ع‌)، ولما نزلت‌ هذه‌ الایه‌ أخذ بیده‌و قال‌ ((من‌ کنت‌ مولاه‌ فعلی‌ مولاه‌ و عاد من‌ عاداه‌(( فلقیه‌ عمر 2 فقال‌: هنیئاً لک‌ یا ابن‌أبی‌طالب‌ أصبحت‌ مولای‌ و مولی‌ کل‌ مؤمن‌ و مؤمنه‌ و هو قول‌ ابن‌ عباس‌ و البراء بن‌ عازب‌و محمد بن‌ علی‌.
التفسیر الکبیر ـ ذیل‌ آیه‌ 67 سوره‌ مائده‌ ـ 49/12.
113ـ رجوع‌ شود به‌ مجموعه‌ ((دورس‌ مقارنه‌ فی‌ العقائد الاسلامیه‌(( ص‌ 26،
114ـ عن‌ سعید بن‌ جبیر و عبداابن‌ شقیق‌ ومحمد بن‌ کعب‌ القرظی‌ و عایشه‌ واللفظ‌ لها:کان‌ النبی‌6 یحرس‌ حتی‌ نزلت‌ هذه‌ الایه‌ (واا یعصمک‌ من‌ الناس‌) قالت‌! فأخرج‌ النبی‌6رأسه‌ من‌ القبه‌ فقال‌: ((انصرفوا، فان‌ اا قد عصمنی‌((. الغدیر ـ الغدیر فی‌ الکتاب‌ العزیزـ 439/1.
و المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ کتاب‌ التفسیر ـ تفسیر سوره‌ المائده‌ ـ 343/2 و تحفه‌الاحوذی‌ ـ ابواب‌ تفسیر القرآن‌ ـ سوره‌ المائده‌ ـ حدیث‌ 3238 ـ 326/8.
115ـ التفسیر الکبیر ـ ذیل‌ آیه‌ تبلیغ‌ ـ 48/12.
116ـ به‌ پاسخ‌ سؤال‌ پنجم‌ از سؤالات‌ مربوط‌ به‌ دلالت‌ آیه‌ ولایت‌ مراجعه‌ کنید.
117ـ روح‌ المعانی‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ تبلیغ‌ ـ 361/3.
118ـ دلائل‌ الصدِ ـ آیه‌ یا ایها الرسول‌ بلغ‌ ـ 87/2.
119ـ احقاِ الحق‌ ـ أسانید حدیث‌ الغدیر ومصادر نقلیه‌ ـ 426/2.
120ـ تهذیب‌ التهذیب‌ ـ ترجمه‌ 4925 علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ ـ 288/7.
121ـ ینابیع‌ الموده‌ ـ الباب‌ الرابع‌ ـ فصل‌ استشهاد علی‌ الناس‌ فی‌ حدیث‌ یوم‌ الغدیر ـ113/1.
122ـ قال‌ النبی‌ (ص‌)... فعلیکم‌ بسنتی‌ و سنه‌ الخلفاء الراشدین‌ المهدیین‌ ـ سنن‌ ابن‌ماجه‌ ـ المقدمه‌ باب‌ 6 ـ باب‌ اتباع‌ سنه‌ الخلفاء الراشدین‌ المهدیین‌ ـ حدیث‌ 42 ـ 15/1سنن‌ ابی‌ داود ـ کتاب‌ السنه‌ ـ باب‌ فی‌ لزوم‌ السنه‌ ـ حدیث‌ 4607 ـ 200/4.
123ـ قال‌ ابو مسهر: الولید و ربما دلس‌ عن‌ کذابین‌، میزان‌ الاعتدال‌ ـ ترجمه‌ الولید بن‌مسلم‌ 9405 ـ 347/4 قال‌ مؤمل‌ بن‌ أهاب‌ عن‌ أبی‌ مسهر: کان‌ الولید بن‌ مسلم‌ یحدث‌حدیث‌ الاوزاعی‌ عن‌ الکذابین‌ ثم‌ یدلسها عنهم‌ ـ تهذیب‌ التهذیب‌ ـ ترجمه‌ الولید بن‌ مسلم‌القرشی‌، 7777 ـ 135/11
124ـ ذکره‌ العقیلی‌ فی‌ کتابه‌، و لهذا أوردته‌، فقال‌: ذکر بالتدلیس‌ ـ ترجمه‌ 9607 یحیی‌بن‌ أبی‌ کثیر الیمامی‌ـ 402/4 (عن‌) ابن‌ حبان‌ کان‌ یدلس‌ فکما روی‌ عن‌ أنس‌ فقد دلس‌عنه‌ لم‌ یسمع‌ من‌ أنس‌، و لا من‌ صحابی‌. تهذیب‌ التهذیب‌ ـ ترجمه‌ 7953 ـ یحیی‌ بن‌ ابی‌کثیر ـ 235/11.
125ـ یقال‌: انه‌ کان‌ قدریاً، و کان‌ جده‌ قتل‌ یوم‌ صفین‌ مع‌ معاویه‌، فکان‌ ثور اذا ذکر علیاًقال‌: لا احب‌ رجلا قتل‌ جدی‌...کان‌ الاوزاعی‌ یتکلم‌ فیه‌ و یهجوه‌... قدم‌ المدینه‌ فنهی‌مالک‌ عن‌ مجالسته‌ و لیس‌ لمالک‌ عنه‌ روایه‌. تهذیب‌ التهذیب‌ ـ ترجمه‌ 915 ـ ثور بن‌ یزید31/2.
126ـ فی‌ حدیثه‌ شی‌ یروی‌ أحادیث‌ مناکیر أو منکره‌ ـ تهذیب‌ التهذیب‌ ترجمه‌ 5920 ـمحمد بن‌ ابراهیم‌ بن‌ الحارث‌ ـ 6/9.
127ـ و قال‌ أبو حاتم‌: لایحتج‌ به‌، و کذا لم‌ یخرج‌ له‌ البخاری‌. میزان‌ الاعتدال‌ ـ ترجمه‌8624 معاویه‌ بن‌ صالح‌ ـ 135/4 و قال‌ ابو أسحاِ الفرازی‌: ما کان‌ بأهل‌ أن‌ یروی‌ عنه‌.تهذیب‌ التهذیب‌ ـ ترجمه‌ 7079 معاویه‌ بن‌ صالح‌ ـ 191/10.
128ـ و قال‌ أبو حاتم‌: لا یحتج‌ به‌ و قال‌ الساجی‌: ضعیف‌. میزان‌ الاعتدال‌ ـ ترجمه‌ 6379عمرو بن‌ أبی‌ سلمه‌ ـ 262/3.
129ـ قال‌ ابو مسهر الغسانی‌: أحادیث‌ بقیه‌ لیست‌ نقیه‌ فکن‌ منها علی‌ تقیه‌... قال‌ امام‌الائمه‌ ابن‌ خزیمه‌: لا أحتج‌ ببقیه‌. سیر اعلام‌ النبلاء ـ ترجمه‌ 139 ـ بقیه‌ بن‌ الولید ـ523/8.
130ـ طبری‌ نقل‌ می‌کند عبد الرحمن‌ بن‌ عوف‌ به‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) گفت‌: ((هل‌ أنت‌مبایعی‌ علی‌ کتاب‌ اا و سنه‌ نبیه‌ و فعل‌ ابی‌بکر و عمر قال‌: اللهم‌ لا و لکن‌ علی‌ جهدی‌ من‌ذلک‌(( تاریخ‌ الطبری‌ ـ حوادث‌ سنه‌ 23 ـ 301/3 و البدایه‌ و النهایه‌ خلافه‌ أمیرالمؤمنین‌ عثمان‌ بن‌... ـ 165/7.
131ـ بخاری‌ نقل‌ می‌کند: عن‌ مروان‌ بن‌ الحکم‌ قال‌: شهدت‌ عثمان‌ و علیاً 2 و عثمان‌ینهی‌ عن‌ المتعه‌ و أن‌ یجمع‌ بینهما فلما رأی‌ علی‌ اهل‌ بهما لبیک‌ بعمره‌ و حجه‌ قال‌: ما کنت‌لادع‌ سنه‌ النبی‌6 لقول‌ أحد.
صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ الحج‌ ـ باب‌ التمع‌ و القرآن‌ و الافراد ـ 652/2 .
132ـ صحیح‌ مسلم‌ ـ کتاب‌ الاماره‌ ـ باب‌ الناس‌ تبع‌ لقریش‌ و الخلافه‌ فی‌ قریش‌ ـ1453/3.
133ـ السیره‌ النبویه‌ ـ غزوه‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ الی‌ الیمن‌ ـ 290/4.
134ـ البدایه‌ و النهایه‌ ـ سنه‌ احدی‌ عشره‌ من‌ الهجره‌ ـ 241/5.
135ـ السیره‌ النبویه‌ ـ بعث‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ 2 الی‌ الیمن‌ ـ 371/2 و ایضا فی‌ حاشیه‌السیره‌ الحلبیه‌ ـ 346/2.
136ـ البدایه‌ و النهایه‌ ـ شی‌ من‌ فضائل‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ ـ 382/7 ومسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ حدیث‌ عمرو بن‌ شاس‌ الاسلمی‌ ـ 483/3.
137ـ مدارک‌ این‌ قضیه‌ را در کتب‌ ذیل‌ ملاحظه‌ کنید:
الف‌) المراجعات‌ ـ المراجعه‌ 36 و 58.
ب‌) مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ حدیث‌ بریده‌ الاسلمی‌ ـ 356/5.
ج‌) مستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ کتاب‌ معرفه‌ الصحابه‌ ـ و من‌ مناقب‌ أمیر المؤمنین‌ علی‌ بن‌ابیطالب‌2 ـ حدیث‌ 176/4578 ـ 119/3.
د) صواعق‌ المحرقه‌ ـ الباب‌ الحادی‌ عشر ـ الایه‌ الرابعه‌ عشره‌ ـ المقصد الثانی‌ ـ صفحه‌173.
ه\') البدایه‌ و النهایه‌ ـ شی‌ من‌ فضائل‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ ـ 380/7.
و) فیض‌ القدیر ـ حرف‌ عین‌ ـ ذیل‌ حدیث‌ ((علی‌ منی‌ و أنا من‌ علی‌(( حدیث‌ 5595 ـ357/4.
ز) فتح‌ الباری‌ ـ کتاب‌ المغازی‌ ـ باب‌ بعث‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ (ع‌) و خالد... حدیث‌ دوم‌ ـ66/8 .
138ـ به‌ بحث‌ آیه‌ ولایت‌ ((معانی‌ کلمه‌ ولی‌...(( مراجعه‌ شود.
139ـ به‌ بحث‌ آیه‌ تبلیغ‌ ـ ((عباراتی‌ از خطبه‌ غدیر(( همین‌ نوشتار مراجعه‌ شود.
140ـ روح‌ المعانی‌ ذیل‌ آیه‌ 67 المائده‌ ـ 361/3 و 360.
141ـ احمد بن‌ عبدالحلیم‌ بن‌ عبدالسلام‌ (ابن‌ تیمیه‌) در سال‌ 661 در شهر حران‌ شام‌بدنیا آمد، از همان‌ ابتدا که‌ به‌ اظهار نظر پرداخت‌ بسبب‌ برخی‌ عقائد و فتاوایش‌ موردطعن‌ قرار گرفت‌ و حتی‌ چندین‌ بار زندانی‌ شد، مثلا منکر مشروعیت‌ زیارت‌ قبر پیامبر(ص‌) و توسل‌ بدان‌ حضرت‌ شد، او تأویل‌ در خصوص‌ برخی‌ صفات‌ ذکر شده‌ نسبت‌ به‌خداوند متعال‌ در آیات‌ و روایات‌ را ناروا دانسته‌ که‌ طبعاً منجر به‌ تجسیم‌ می‌شد، دربرخی‌ کتب‌ او خصوصاً(( منهاج‌ السنه‌(( جملاتی‌ در تنقیص‌ أهل‌ البیت‌ : خصوصاً امام‌ علی‌(ع‌)دیده‌ می‌شود و به‌ همین‌ جهت‌ برخی‌ فقهای‌ معاصر او، به‌ حکم‌ روایت‌ معروف‌ نبوی‌درباره‌ امام‌ علی‌ (ع‌) ((لایحبک‌ الا مؤمن‌ و لا یبغضک‌ الا منافق‌(( حکم‌ به‌ منافق‌ بودن‌ اودادند.(الدرر الکامنه‌ ـ رقم‌ 409 ابن‌ تیمیه‌ ـ 155/1) و برخی‌ مانند ابن‌ حجر او را چنین‌توصیف‌ کردند: ابن‌ تیمیه‌ عبد خذله‌ اا و أضله‌. أعماه‌ و أصمه‌ و أذله‌... (الفتاوی‌ الحدیثیه‌ ـمطلب‌: اعتراض‌ ابن‌ تیمیه‌ علی‌ متأخری‌ الصوفیه‌ و له‌ خوارِ ـ صفحه‌ 114) از ویژگیهای‌او تندی‌ در مناظرات‌ وتعصب‌ نسبت‌ به‌ اشخاصی‌ مانند ابن‌ عربی‌، ابن‌ سینا، غزالی‌ وفخررازی‌ بود و همه‌ آنها را گمراه‌ دانسته‌ و از آنان‌ به‌ بدی‌ و زشتی‌ یاد می‌کرد، مرگ‌ وی‌در سال‌ 728 پس‌ از 67 سال‌ زندگی‌ مجرد در زندان‌ دمشق‌ بود.
142ـ منهاج‌ السنه‌ ـ فصل‌ الثانی‌ حدیث‌ الغدیر ـ 319/7.
143ـ (سال‌ سائل‌ بعذاب‌ واقع‌) المعارج‌1/.
144ـ جامع‌ البیان‌ عن‌ تاویل‌ آی‌ القرآن‌ ذیل‌ آیه‌ /10عنکبوت‌ ـ رقم‌ 21092 ـ163/11.
145ـ الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌ ـ سوره‌ عنکبوت‌ ـ 323/13.
146ـ الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌ ـ اول‌ سوره‌ کهف‌ ـ 346/10 و الاتقان‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌ ـالنوع‌ الاول‌ فی‌ معرفه‌ المکی‌ و المدنی‌ 39/1.
147ـ دروس‌ المقارنه‌ فی‌ العقائد الاسلامیه‌ 23/3، به‌ نقل‌ از المنقذ من‌ التقلید،309/2.
148ـ المناقب‌ ((للخوارزمی‌(( الفصل‌ التاسع‌ عشرفی‌ فضائل‌ له‌ شتی‌ ـ حدیث‌ 314صفحه‌ 313 و نزدیک‌ به‌ همین‌ الفاظ‌ است‌ آنچه‌ در کتاب‌ کفایه‌ الطالب‌ ـ فصل‌ فی‌ الحدیث‌المروی‌ فی‌ رد الشمس‌ صفحه‌ 386 نقل‌ شده‌ است‌.
149ـ شرح‌ نهج‌ البلاغه‌، ابن‌ ابی‌ الحدید ـ خطبه‌ علی‌ بالمدینه‌ فی‌ اول‌ امارته‌، ذیل‌خطبه‌ 22 ـ 307/1.
150ـ ترجمه‌ و شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ فیض‌ الاسلام‌ خطبه‌ 6 ص‌ 59
151ـ ترجمه‌ و شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ فیض‌ الاسلام‌ خطبه‌ 171 ص‌ 554
152ـ شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ابن‌ أبی‌ الحدید ذیل‌ خطبه‌، 211 ـ 111/11
153ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ المغازی‌ ـ باب‌ غزوه‌ خیبر ـ 252/5 و صحیح‌ مسلم‌ ـ کتاب‌الجهاد و السیر ـ باب‌ قول‌ النبی‌6 ((لانورث‌ ما ترکنا فهو صدقه‌(( ـ حدیث‌ 1759 ـ1380/3.
154ـ الکامل‌ فی‌ التاریخ‌ ـ ذکر أحداث‌ سنه‌ احدی‌ عشره‌ 331/2.
155ـ تاریخ‌ الطبری‌ ـ حدیث‌ سقیفه‌ ـ السنه‌ الحادیه‌ عشره‌ من‌ الهجره‌ ـ 448/2.
156ـ تاریخ‌ الیعقوبی‌ ـ خبر سقیفه‌ بنی‌ ساعده‌ و بیعه‌ ابی‌بکر 126/2.
157ـ شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ابن‌ ابی‌ الحدید ـ ذکر أمر فاطمه‌ مع‌ ابی‌بکر 46/6.
158ـ الامامه‌ و السیاسه‌ ـ کیف‌ کانت‌ بیعه‌ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ کرم‌ اا وجه‌ ـ 20/1 و 21.
159ـ ترجمه‌ و شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ـ فیض‌ الاسلام‌ ـ نامه‌ 62 ـ ومن‌ کتاب‌ کتبه‌ (ع‌) الی‌ اهل‌مصر مع‌ مالک‌ الاشتر لما ولاه‌ امارتهاـ 1048.
160ـ شرح‌ نهج‌ البلاغه‌، ابن‌ ابی‌ الحدید، حدیث‌ السقیفه‌ ـ 47/2.
161ـ الامامه‌ و السیاسه‌ ـ ابایه‌ علی‌ کرم‌ اا وجهه‌ بیعه‌ ابی‌بکر 2 ـ 19/1.
162ـ ترجمه‌ و شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ـ فیض‌ الاسلام‌ ـ خطبه‌ 26 صفحه‌ 92.
163ـ مناقب‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (ع‌) (لابن‌ مغازلی‌) ـ المناشده‌ یوم‌ الشوری‌ صفحه‌ 114 وکشف‌ الیقین‌ ـ البحث‌ الثالث‌ و العشرون‌ فی‌ خبر المناشده‌ ـ حدیث‌ 525 صفحه‌ 414.
164ـ فرائد السمطین‌ ـالباب‌ الثامن‌ و الخمسون‌ ـ 315/1.
165ـ مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ حدیث‌ زید بن‌ أرقم‌ ـ 370/4 و ایضاً مسند علی‌ بن‌ابی‌طالب‌ 2 ـ 119/1.
166ـ البدایه‌ و النهایه‌ ـ فصل‌ فی‌ ایراد الحدیث‌ الدال‌ علی‌ أنه‌ (ع‌) خطب‌ بمکان‌ بین‌ مکه‌و المدینه‌ مرجعه‌ من‌ حجه‌الواداع‌ قریب‌ من‌ الجحفه‌ ـ یقال‌ له‌ غدیر خم‌ ـ 231/5 ـ 229.
167ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ کتاب‌ معرفه‌ الصحابه‌ ـ ذکر مناقب‌ طلحه‌ بن‌ عبید ااالتیمی‌2 ـ 419/3.
168ـ مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ حدیث‌ أبی‌ أیوب‌ الانصاری‌ ـ 419/5.
169ـ شرح‌ نهج‌ البلاغه‌، ابن‌ أبی‌ الحدید ـ اصل‌ 223 ـ نکت‌ من‌ کلام‌ عمر و سیرته‌ وأخلاقه‌ ـ 86/12.
170ـ شرح‌ نهج‌ البلاغه‌، ابن‌ أبی‌ الحدید ـ اصل‌ 223 نکت‌ من‌ کلام‌ عمر و سیرته‌ و أخلاقه‌ـ 85/2.
171ـ الکامل‌ فی‌ التاریخ‌ حدیث‌ السقیفه‌ و خلافه‌ ابی‌ بکر 2 و أرضاه‌ 325/2.
172ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ المرضی‌ و الطب‌ باب‌ 357 قول‌ المریض‌ قوموا عنی‌ ـ225/7. و مسند أحمد بن‌ حنبل‌ 355/1 عن‌ سعید بن‌ جبیر عن‌ ابن‌ عباس‌، قال‌: یوم‌الخمیس‌ و مایوم‌ الخمیس‌، ثم‌ نظرت‌ الی‌ دموعه‌ علی‌ خدیه‌ تحدر کأنها نظام‌ اللؤلؤ قال‌:قال‌ رسول‌ اا6 ائتونی‌ باللوح‌ و الدواه‌ او الکتف‌ اکتب‌ لکم‌ کتاباً لا تضلوا بعده‌ أبداً، فقالوا:رسول‌ اا6 یهجر.
173ـ الالهیات‌ ـ سریه‌ اسامه‌ ـ 101/4.و الملل‌ و النحل‌، الخلاف‌ الثانی‌، المقدمه‌الرابعه‌ فی‌ البیان‌ اول‌ شبهه‌ و مقت‌ فی‌ المله‌ الاسلامیه‌ و...ـ 29/1.
174ـ صحیح‌ مسلم‌، کتاب‌ الجهاد و السیر (باب‌ صلح‌ الحدیبیه‌ فی‌ الحدیبیه‌) حدیث‌ 94 ـ(1785) 1411/3.
175ـ فتح‌ الباری‌ بشرح‌ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ الشروط‌ ـ الشروط‌ فی‌ الجهاد ـ332/5.
176ـ التفسیر الکبیر ـ ذیل‌ آیه‌ 59 النساء ـ 145/10.
177ـ اقتباس‌ از تفسیر القرآن‌ الکریم‌ ـ (المنار) ذیل‌ آیه‌ /59النساء ـ 181/5.
178ـ همین‌ نکته‌ را بعضی‌ از مفسرین‌ به‌ تعبیر دیگری‌ آورده‌ و نوشته‌اند: ((و لکان‌ من‌اللازم‌ أن‌ یهتم‌ به‌ المسلمون‌ و لا سیما الصحابه‌ فیسألوا عنه‌ و یبحثوا فیه‌، و قد سألوا عن‌أشیاء لا قدر لها بالنسبه‌ الی‌ هذه‌ المهمه‌ کالاهله‌، و ماذا ینفقون‌، و الانفال‌، قال‌ تعالی‌:(یسألونک‌ عن‌ الاهله‌) و (یسألونک‌ ماذا ینفقون‌) و (یسألونک‌ عن‌ الانفال‌) فما بالهم‌لم‌ یسألوا؟ أو أنهم‌ سألوا ثم‌ لعبت‌ به‌ الایدی‌ فخفی‌ علینا؟ فلیس‌ الامر مما یخالف‌ هوی‌أکثریه‌ الامه‌ الجاریه‌ علی‌ هذه‌ الطریقه‌ حتی‌ یقضوا علیه‌ بالاعراض‌ فالترک‌ حتی‌ ینسی‌، ولکان‌ من‌ الواجب‌ أن‌ یحتج‌ به‌ فی‌ الاختلافات‌ و الفتن‌ الواقعه‌ بعد ارتحال‌ النبی‌ (ص‌) حیناًبعد حین‌، فمالهذه‌ الحقیقه‌ لا توجدلها عین‌ و لا أثرفی‌ احتجاجاتهم‌ و مناظراتهم‌، و قدضبطها النقله‌ بکلماتها و حروفها، و لا توجد فی‌ خطاب‌ و لا کتاب‌؟ و لم‌ تظهر بین‌ قدماالمفسرین‌ من‌ الصحابه‌ و التابعین‌ حتی‌ ذهب‌ الیه‌ شرذمه‌ من‌ المتأخرین‌: الرازی‌ و بعض‌من‌ بعده‌!((المیزان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 421/4.
179ـ تفصیل‌ کلام‌ نسبت‌ به‌ این‌ احتمال‌ و پاسخ‌ آن‌ را می‌ توانید در ((تفسیر المیزان‌((418/4 و تفسیر ((مواهب‌ الرحمان‌(( 316/8، مطالعه‌ فرمائید.
180ـ اقتباس‌ از التفسیر الکبیر ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 144/10.
181ـ غیر از امامان‌ اهل‌ البیت‌ : به‌ اعتقاد شیعه‌.
182ـ تفسیر الدر المنثور ـ ذیل‌ آیه‌ /59النساء ـ 315/2.
183ـ التفسیر الکبیر ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ 144/10.
184ـ علاوه‌ بر آیه‌ مورد بحث‌، آیات‌ و روایات‌ معتبر دیگری‌ بر عصمت‌ این‌ جمع‌ ممتاز،دلالت‌ دارند که‌ در مباحث‌ آتی‌ به‌ تفصیل‌ بیان‌ خواهد شد.
185ـ شواهد التنزیل‌، تفسیر آیه‌ شریفه‌ ـ تنزیل‌ ((30(( ـ 189/1.
186ـ البرهان‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 381/1.
187ـ الحجر88/.
188ـ البقره‌238/.
189ـ القلم‌8/.
190ـ الشعراء151/.
191ـ النساء/ 59.
192ـ یونس‌ 2/ و الاحقاف‌ 16/ و القمر 55/.
193ـ مرحوم‌ مظفر در این‌ مورد می‌ نویسد و نقل‌ السیوطی‌ فی‌ الدر المنثور عن‌ ابن‌مردویه‌ أنه‌ أخرج‌ عن‌ ابن‌ عباس‌ فی‌ قوله‌ تعالی‌ (و کونوا مع‌ الصادقین‌) قال‌: مع‌ علی‌ بن‌ابی‌ طالب‌، و نقل‌ مثله‌ عن‌ ابن‌ عساکر بسنده‌ الی‌ أبی‌ جعفر الباقر (ع‌)،
و المراد بالکون‌ معه‌ لیس‌ هو الحضور الخارجی‌ بالضروره‌ بل‌ المراد اتباعه‌ فی‌ کل‌ مایراد به‌ الاتباع‌ و العمل‌ شرعاً لاقتضاء الاطلاِ له‌، فتدل‌ الایه‌ علی‌ عصمه‌ امیرالمؤمنین‌ (ع‌)لوصفها له‌ بالصدِ أی‌ فی‌ الاعمال‌ و الاقوال‌ کما یقتضیه‌ الاطلاِ و لقبح‌ الامر باتباع‌ من‌لاتؤمن‌ علیه‌ مخالفه‌ احکام‌ اا عمداً أو خط‌اً و للزوم‌ اجتماع‌ الضدین‌، وجوب‌ الاتباع‌ وحرمته‌ لو فعل‌ المعصیه‌. دلائل‌ الصدِ ـ المبحث‌ الرابع‌ (آیه‌31) ـ 215/2.
194ـ التفسیر الکبیر ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 221/16
195ـ ینابیع‌ الموده‌ ـ الباب‌ الثامن‌ و الثلاثون‌ ـپ‌ 348/1.
196ـ شواهد التنزیل‌ ـ تنزیل‌ 55 ـ 343/1 و نیز غایه‌ المرام‌ و حجه‌ الخصام‌ هفت‌روایت‌ از طریق‌ عامه‌ و ده‌ روایت‌ از طریق‌ شیعه‌ نقل‌ نموده‌ است‌ که‌ در آنها امامان‌ اهل‌البیت‌ : بعنوان‌ صادقین‌ معرفی‌ شده‌اند. المقصد الاول‌ ـ الباب‌ 42 و 43 ـ 54/3 الی‌50 .
197ـ برخی‌ از محققین‌ در پاسخ‌ به‌ این‌ شبهه‌ گفته‌اند: ((و فیه‌ مع‌ عدم‌ تیسر تحصیل‌الاجماع‌ فی‌ کل‌ وقت‌ أو امتناعه‌ فلا یوجد حتی‌ یأمر باتباعه‌، أن‌ المجموع‌ بما هو مجموع‌ لایوصف‌ بالصادِ، و لو سلم‌ فالمجموع‌ من‌ حیث‌ هو مجموع‌ لیس‌ ممن‌ یعقل‌، فلا یجمع‌ وصفه‌جمع‌ المذکر السالم‌ و لو سلم‌ جوازه‌ و لو مسامحه‌ بلحاظ‌ أن‌ اجزاء المجموع‌ و هی‌ الافرادممن‌ یعقل‌ فلا ریب‌ أن‌ اراده‌ المجموعات‌ خلاف‌ الظاهر فأن‌ المنصرف‌ من‌ الصادقین‌ هوالافراد لا المجموعات‌ فتدل‌ الایه‌ علی‌ وجوب‌ الکون‌ مع‌ الافراد الصادقین‌ المعصومین‌ واتباعهم‌ فی‌ کل‌ وقت‌ و هو المطلوب‌((. دلائل‌ الصدِ ـ المبحث‌ الرابع‌ آیه‌ 31 ـ 216/2.
198ـ و نیز در پاسخ‌ سؤال‌ اول‌ مربوط‌ به‌ آیه‌ ((اولوالامر(( توضیحات‌ بیشتری‌ در همین‌زمینه‌ با استناد به‌ آیات‌ قرآنی‌ بیان‌ شد.
199ـ صحیح‌ مسلم‌ ـ کتاب‌ فضائل‌ الصحابه‌ ـ باب‌ فضائل‌ اهل‌ البیت‌ النبی‌ (ص‌) باب‌ 9 ـ1883/4.
200ـ الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌ کتاب‌ تفسیر القرآن‌ باب‌ 34 ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ صفحه‌855. و المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ کتاب‌ معرفه‌ الصحابه‌ ـ ذکر مناقب‌ فاطمه‌ بنت‌رسول‌ اا (ص‌) ـ 158/3. و اسد الغابه‌ ترجمه‌ ابو الحمراء ـ 174/5. و ایضاً ترجمه‌ فاطمه‌بنت‌ رسول‌ اا (ص‌) 521/5.
201ـ تفسیر روح‌ المعانی‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 197/11 و جامع‌ البیان‌ عن‌ تاویل‌ آی‌القرآن‌ (طبری‌) ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ 9/12 با کمی‌ تفاوت‌.
202ـ نزدیک‌ به‌ صواب‌ ((خاصتی‌(( است‌.
203ـ الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌ ـ کتاب‌ المناقب‌ ـ باب‌ 61 فضل‌ فاطمه‌ بنت‌ محمد(صلی‌ اا علیهما و سلم‌) حدیث‌ 3880 صفحه‌ 1007.
204ـ شواهد التنزیل‌ ـ تنزیل‌ 3ـ 43/2.
205ـ خصائص‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ کرم‌ اا وجهه‌ صفحه‌ 48.
206ـ التحریم‌ 4/.
207ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ تفسیر القرآن‌ ـ ذیل‌ سوره‌ التحریم‌ باب‌ 529 ـ 543/6 وبه‌ کتاب‌ السبعه‌ من‌ السلف‌ ـ المقصد الرابع‌ فی‌ بیان‌ ما یشترک‌ بین‌ عایشه‌ و حفصه‌ ـ صفحه‌135 مراجعه‌ شود.
208ـ الف‌) صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ النکاح‌ ـ باب‌ موعظه‌ الرجل‌ ابنته‌ لحال‌ زوجها ـ /759.
ب‌) صحیح‌ مسلم‌ ـ کتاب‌ الطلاِ ـ باب‌ وجوب‌ الکفاره‌ علی‌ من‌ حرم‌ امرئته‌ و لم‌ ینوالطلاِ ـ 1100/2 و ایضاً کتاب‌ الطلاِ ـ باب‌ فی‌ الایلاء و اعتزال‌ النساء و تخییرهن‌ و...1107/2.
ج‌) مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ مسند عمر بن‌ الخطاب‌ ـ 33/1.
د) سنن‌ النسائی‌ ـ کتاب‌ الطلاِ ـ تأویل‌ قوله‌ عزوجل‌ (یا ایها النبی‌ لم‌ تحرم‌ ما أحل‌ االک‌) 152/6.
ه\') تفسیر جامع‌ البیان‌ ـ ذیل‌ آیه‌ 4 سوره‌ تحریم‌ ـ 206/14.
و) السنن‌ الکبری‌ ـ کتاب‌ النکاح‌ ـ باب‌ ما وجب‌ علیه‌ من‌ تخییر النساء ـ 37/7.
ز) الطبقات‌ الکبری‌ ـ باب‌ ذکر ازواج‌ رسول‌ اا(ص‌) زینب‌ بنت‌ جحش‌ ـ 85/8.
ح‌) الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ ترمذی‌ ـ کتاب‌ تفسیر القرآن‌ باب‌ 65 و من‌ سوره‌ التحریم‌ ـصفحه‌ 884 .
209ـ تفسیر الکشاف‌ ـ ذیل‌ آیه‌ 10 سوره‌ تحریم‌ ـ 571/4.
210ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ مناقب‌ الانصار ـ تزویج‌ النبی‌(ص‌) خدیجه‌ و فضلها ـ 112/5.
211ـ صحیح‌ مسلم‌ ـ کتاب‌ فضائل‌ الصحابه‌ ـ باب‌ فضائل‌ خدیجه‌ ام‌ المؤمنین‌ رضی‌ اا عنهاـ حدیث‌ 75 (2435)ـ 1888/4.
212ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ النکاح‌ ـ باب‌ موعظه‌ الرجل‌ ابنته‌ لحال‌ زوجها ـ 60/7.
213ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ النکاح‌ ـ باب‌ الغیره‌، حدیث‌ 153 ـ 71/7.
214ـ مسند أحمد بن‌ حنبل‌ ـ مسند عائشه‌ ـ 277/6 .
215ـ شرح‌ نهج‌ البلاغه‌، ابن‌ ابی‌ الحدید خطبه‌ 79 و من‌ کلام‌ له‌ (ع‌) بعد فراغه‌ من‌ حرب‌الجمل‌ فی‌ ذمه‌ النساء ] اخبار عائشه‌ فی‌ خروجها من‌ مکه‌ الی‌ البصره‌ بعد مقتل‌ عثمان‌ [،225/6.
216ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ الخمس‌ ـ باب‌ ما جاء فی‌ بیوت‌ أزواج‌ النبی‌(ص‌) و ما نسب‌من‌ البیوت‌ الیهن‌ و قول‌ اا تعالی‌ (و قرن‌ فی‌ بیوتکن‌...) حدیث‌ 1276 ـ 508/4.
217ـ الصواعق‌ المحرقه‌ ـ الباب‌ الحادی‌ عشر فی‌ فضائل‌ أهل‌ البیت‌ النبوی‌ ـ الفصل‌الاول‌ فی‌ الایات‌ الوارده‌ فیهم‌، صفحه‌ 143.
218ـ العقائد الحقه‌ صفحه‌ 326 به‌ نقل‌ از احقاِ الحق‌ ـ 566/2.
219ـ تفسیر الدر المنثور ذیل‌ آیه‌ 33 احزاب‌ ـ 376/5 و المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـکتاب‌ التفسیر ـ تفسیر سوره‌ الاحزاب‌ ـ 451/2 و الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌ ـ کتاب‌المناقب‌، فضل‌ فاطمه‌ بنت‌ محمد صلی‌ اا علیهما باب‌ 61 صفحه‌ 1007.
220ـ صحیح‌ مسلم‌ ـ کتاب‌ الفضائل‌ ـ باب‌ من‌ فضائل‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ 2 1871/4.
221ـ فیض‌ القدیر شرح‌ الجامع‌ الصغیر ذیل‌ حدیث‌ 2631 ـ 14/3.
222ـ أهل‌ لغت‌ معانی‌ مختلفی‌ برای‌ واژه‌ عترت‌ ذکر کرده‌اند، نظیر آنچه‌ ابن‌ منظور درلسان‌ العرب‌ آورده‌ است‌: و اما عترت‌ در اصطلاح‌ نیز مورد اختلاف‌ است‌
((عتره‌ الرجل‌ أقرباؤه‌ من‌ ولد و غیره‌... أخص‌ أقاربه‌ ـ قال‌ ابن‌ الاعرابی‌: العتره‌ ولدالرجل‌ و ذریته‌،... قال‌: فعتره‌ النبی‌ (ص‌) ولد فاطمه‌ البتول‌ علیها السلام‌، و قیل‌: عترته‌أهل‌ بیته‌ الاقربون‌ و هم‌ أولاده‌ و علی‌ و أولاده‌. لسان‌ العرب‌ ـ باب‌ العین‌ (عتر) ـ 34/9.
و همین‌ معانی‌ در کتب‌ دیگر نظیر نهایه‌ ابن‌ أثیر و تاج‌ العروس‌ ذکر شده‌ است‌.
و شارح‌ ترمذی‌ در شرح‌ فرمایش‌ پیامبر (ص‌) می‌ نویسد:... قال‌ التوربشتی‌: عتره‌ الرجل‌أهل‌ بیته‌ و رهطه‌ الادنون‌ و لاستعمالهم‌ العتره‌ علی‌ أنحاء کثیره‌، بینها رسول‌ اا (ص‌) بقوله‌أهل‌ بیتی‌ لیعلم‌ أنه‌ أراد بذلک‌ نسله‌ و عصابته‌ الادنین‌ و أزواجه‌ انتهی‌. ـ تحفه‌ الاحوذی‌بشرح‌ جامع‌ الترمذی‌ ـ ابواب‌ المناقب‌ عن‌ رسول‌ اا (ص‌) ـ باب‌ مناقب‌ اهل‌ بیت‌ النبی‌ (ص‌)ـ 196/10.
اما این‌ سؤال‌ مطرح‌ است‌ که‌ با توجه‌ به‌ این‌ تفسیر از عترت‌ که‌ شامل‌ افراد و مصادیق‌فراوانی‌
می‌ شود چگونه‌ امر به‌ تمسک‌ به‌ آنها در حدیث‌ معروف‌ ثقلین‌، قابل‌ امتثال‌ است‌ و چگونه‌تمسک‌ به‌ قرآن‌ کریم‌ باعث‌ هدایت‌ است‌ و حال‌ آن‌ که‌ اختلافات‌ فراوانی‌ در بین‌ این‌ گروه‌مشاهده‌ شده‌ است‌!
223ـ التفسیر القرآن‌ العظیم‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ 33 سوره‌ احزاب‌ ـ 265/3.
224ـ جامع‌ البیان‌ ـ ذیل‌ آیه‌ /33الاحزاب‌ ـ حدیث‌ 21740 ـ 13/12 و تفسیر القرآن‌العظیم‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 465/3.
225ـ اسباب‌ النزول‌ ـ القول‌ فی‌ سوره‌ الاحزاب‌ صفحه‌ 24 و تفسیر القرآن‌ العظیم‌ ذیل‌آیه‌ شریفه‌ 465/3 و جامع‌ البیان‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 13/12.
226ـ تهذیب‌ التهذیب‌ ـ ترجمه‌ 4838 ـ عکرمه‌ البربری‌ ـ 230/7.
227ـ تهذیب‌ التهذیب‌ ـ ترجمه‌ 4838 ـ عکرمه‌ البربری‌ ـ 230/7.
228ـ همان‌ ـ 230/7.
229ـ همان‌ ـ 230/7.
230ـ همان‌ ـ 230/7.
231ـ همان‌ ـ 230/7.
232ـ همان‌ ـ 230/7.
233ـ همان‌ 231/7.
234ـ همان‌ ـ 0132/7
235ـ همان‌ ـ 231/7
236ـ همان‌ ـ 231/7.
237ـ همان‌ ـ 231/7
238ـ همان‌ ـ 231/7
239ـ همان‌ ـ 231/7
240ـ تاریخ‌ الکبیر ـ باب‌ مقاتل‌ ـ ترجمه‌ 1976 مقاتل‌ بن‌ سلیمان‌ ـ 14/8.
241ـ تهذیب‌ التهذیب‌ ـ ترجمه‌ 7185مقاتل‌ بن‌ سلیمان‌ ـ 0252/10
242ـ همان‌ ـ 252/10.
243ـ همان‌ ـ 253/10 .
244ـ همان‌ ـ 253/10
245ـ همان‌ ـ 253/10.
246ـ همان‌ ـ 253/10.
247ـ همان‌ ـ 253/10.
248ـ همان‌ ـ 253/10.
249ـ همان‌ ـ 254/10
250ـ همان‌ ـ 254/10
251ـ همان‌ ـ 254/10
252ـ تقریب‌ التهذیب‌ ـ ترجمه‌ 6868 ـ مقاتل‌ بن‌ سلیمان‌ صفحه‌ 476.
253ـ اسباب‌ النزول‌ ـ سوره‌ الاحزاب‌ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ 33 ـ صفحه‌ 239.
254ـ تقریب‌ التهذیب‌ ـ ترجمه‌ 3771 ـ عبدالحمید بن‌ عبدالرحمن‌ الحمانی‌ ـ صفحه‌276.
255ـ الکاشف‌ ـ حرف‌ العین‌ ـ عبدالحمید بن‌ عبدالرحمن‌ ـ 637/3151 خ‌ د ت‌ ِـ152/2.
256ـ تهذیب‌ التهذیب‌ ـ ترجمه‌ 3904 ـ عبدالحمیدبن‌ عبدالرحمن‌ الحمانی‌ ـ 110/6.
257ـ همان‌ ـ 110/6.
258ـ تهذیب‌ التهذیب‌ ـ ترجمه‌ 1795 ـ خصیف‌ بن‌ عبد الرحمن‌ الجزری‌ ـ 130/3.
259ـ الکاشف‌ ـ حرف‌ الخاء ـ خصیف‌ بن‌ عبدالرحمن‌ 94/1400 و 4 ـ 280/1.
260ـ جامع‌ البیان‌ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ 10/12.
261ـ جامع‌ البیان‌ ـ ذیل‌ ایه‌ شریفه‌ ـ 10/12.
262ـ تفسیر القرآن‌ العظیم‌ ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ ـ 465/3.
263ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ کتاب‌ معرفه‌ الصحابه‌، و من‌ مناقب‌ اهل‌ رسول‌ اا(ص‌)حدیث‌ 304/4706 ـ 159/3. و قال‌ الذهبی‌ فی‌ التلخیص‌، علی‌ شرط‌ مسلم‌.
264ـ تهذیب‌ التهذیب‌ ـ حرف‌ الواو ـ من‌ اسمه‌ واثله‌ و واسع‌ ترجمه‌ 7698 ـ 90/11.
265ـ الغدیر ـ (سلسله‌ الموضوعات‌ علی‌ النبی‌ الامین‌ (ص‌)) ـ 22 عن‌ واثله‌ ـ 494/5 واللالی‌ المصنوعه‌ فی‌ الاحادیث‌ الموضوعه‌ ـ باب‌ مناقب‌ سائر الصحابه‌ ـ 419/1.
266ـ الغدیر ـ 494/5.
267ـ اللالی‌ المصنوعه‌ فی‌ الاحادیث‌ الموضوعه‌ ـ باب‌ مناقب‌ سائر الصحابه‌ ـ 417/1.
268ـ تاریخ‌ الکبیر ـ باب‌ شداد ـ ترجمه‌ 2598 ـ شداد بن‌ عبداا أبوعمار 226/4.
269ـ تاریخ‌ الکبیر ـ باب‌ شداد ـ ترجمه‌ 2598 ـ شداد بن‌ عبداا أبوعمار 226/4.
270ـ تهذیب‌ التهذیب‌ حرف‌ الشین‌، شداد ترجمه‌ 2852 ـ شداد بن‌ عبداا القرشی‌ (ابوعمار) ـ 289/4.
271ـ تفسیر القرآن‌ العظیم‌ ـ ذیل‌ آیه‌ /33الاحزاب‌ ـ 465/3.
272ـ جامع‌ البیان‌ ـ ذیل‌ آیه‌ /33الاحزاب‌ ـ 12/12.
273ـ تهذیب‌ التهذیب‌ ـ ترجمه‌ 7346 موسی‌ بن‌ یعقوب‌ ـ 338/10.
274ـ میزان‌ الاعتدال‌ ـ ترجمه‌ 2463 خالد بن‌ مخلد القطوانی‌ الکوفی‌ ـ 640/1 .
275ـ الصواعق‌ المحرقه‌ ـ الباب‌ الحادی‌ عشر ـ الفصل‌ الاول‌ فی‌ الایات‌ الوارده‌ فیهم‌ ـالایه‌ الاولی‌ صفحه‌ 144.
276ـ المیزان‌ ـ ذیل‌ آیه‌ /33الاحزاب‌ ـ 330/16.
277ـ این‌ نکته‌ به‌ وضوح‌ از برخی‌ روایات‌ استفاده‌ می‌شود، نظیر این‌ روایت‌. عن‌ ام‌سلمه‌ قالت‌: فی‌ بیتی‌ نزلت‌ (انما یرید اا لیذهب‌ عنکم‌ الرجس‌ أهل‌ البیت‌) و قالت‌:فأرسل‌ رسول‌ اا (ص‌) الی‌ علی‌ و فاطمه‌ و الحسن‌ و الحسین‌ فقال‌: ((هؤلاء أهل‌ بیتی‌((.
حاکم‌ نیشابوری‌ پس‌ از نقل‌ این‌ روایت‌ نوشته‌ است‌: هذا حدیث‌ صحیح‌ علی‌ شرط‌البخاری‌ و لم‌ یخرجاه‌.
المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ کتاب‌ معرفه‌ الصحابه‌ ـ و من‌ مناقب‌ أهل‌ رسول‌ اا (ص‌)حدیث‌ 303/4705 ـ 158/3.
278ـ آیه‌ التطهیر فی‌ احادیث‌ الفریقین‌ ـ القسم‌ الثانی‌ و هو ما رواه‌ الصحابه‌ أو التابعین‌عن‌ رسول‌ اا 79/1 الی‌ 272.
279ـ تفسیر الکبیر ـ ذیل‌ آیه‌ /61 آل‌ عمران‌ ـ 80/8.
280ـ سیر اعلام‌ النبلاء ـ ترجمه‌ 18 فاطمه‌ بنت‌ رسول‌ اا (ص‌) ـ 122/2.
281ـ منهاج‌ السنه‌ ـ فصل‌: الکلام‌ فی‌ حدیث‌ الکساء ـ 13/5 و ایضاً، فصل‌ البرهان‌الخامس‌: قوله‌: (انما یریداا...) ـ70/7.
282ـ البینه‌ 2/.
283ـ البقره‌25/.
284ـ النساء28/.
285ـ النساء26/.
286ـ البقره‌185/.
287ـ برای‌ توضیح‌ بیشتر به‌ کتاب‌ مصباح‌ الهدایه‌ فی‌ اثبات‌ الولایه‌ ـ الحدیث‌ العشرون‌فی‌ تفسیر آیه‌ /33 الاحزاب‌ صفحه‌ 200 مراجعه‌ کنید.
288ـ به‌ بحث‌ آیه‌ تبلیغ‌ ((خطبه‌ پیامبر(( مراجعه‌ کنید.
289ـ شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ـ ابن‌ ابی‌ الحدید، خطبه‌ علی‌ بالمدینه‌ فی‌ اول‌ امارته‌، ذیل‌خطبه‌ 22 ـ 307/1.
290ـ نهج‌ البلاغه‌ ـ خطبه‌ سوم‌، ص‌ 46.
291ـ نهج‌ البلاغه‌ ـ خطبه‌ 171 ـ ص‌ 554.
292ـ نهج‌ البلاغه‌ ـ خطبه‌ 5، ص‌ 57.
293ـ شبهای‌ پیشاور ـ ذیل‌ اسناد حدیث‌ منزلت‌ از طرِ عامه‌ ـ صفحه‌ 287 جهت‌ مزیداطلاع‌ به‌ کتاب‌ محاضرات‌ فی‌ الاعتقادات‌ ـ حدیث‌ المنزله‌ ـ رواه‌ حدیث‌ المنزله‌ ـ243/1 مراجعه‌ کنید.
294ـ شبهای‌ پیشاور ـ اسناد حدیث‌ منزلت‌ از طرِ عامه‌ ـ صفحه‌ 288.
295ـ کفایه‌ الطالب‌ فی‌ مناقب‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (ع‌) ـ الباب‌ السبعون‌ فی‌ تخصیص‌ علی‌(ع‌) صفحه‌ 283
296ـ الاستیعاب‌ ـ ترجمه‌ 1855 ـ علی‌ بن‌ أبی‌طالب‌ 2 ـ 1097/3 .
297ـ لقط‌ اللالی‌ المتناثره‌... صفحه‌ 31.
298ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ المغازی‌ ـ غزوه‌ تبوک‌ وهی‌ غزوه‌ العسره‌ ـ 309/6
299ـ البدایه‌ و النهایه‌ حوادث‌ سنه‌ 40 هجری‌ ـ حدیث‌ المؤاخاه‌ ـ روایه‌ سعد بن‌ ابی‌قاص‌ فی‌ ذلک‌ ـ 376/7.
300ـ الفصول‌ المهمه‌ فی‌ معرفه‌ الائمه‌ ـ الفصل‌ الاول‌ فی‌ ذکر امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ابی‌طالب‌ کرم‌ اا وجهه‌ ـ فصل‌ فی‌ ذکر مناقبه‌ الحسنه‌ و ما جاء فی‌ ذلک‌ من‌ الاحادیث‌ والاخبار المستحسنه‌ ـ 588/1 و شبهای‌ پیشاور ـ سند حدیث‌ منزلت‌ از عمر ـ صفحه‌ 291.
301ـ تذکره‌ الخواص‌ الباب‌ الثانی‌ فی‌ ذکر فضائله‌ (ع‌) ـ ذیل‌ الکلام‌ علی‌ الحدیث‌ صفحه‌29.
302ـ مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ حدیث‌ زیدبن‌ أرقم‌ ـ369/4.
303ـ کنز العمال‌ ـ فضائل‌ علی‌ 2 حدیث‌ 36521ـ175/13.
304ـ المناقب‌ ـ الفصل‌ التاسع‌ فی‌ بیان‌ أنه‌ أفضل‌ الاصحاب‌ ـ صفحه‌ 109.
305ـ کنزالعمال‌ ـ فضائل‌ علی‌ 2 ـ حدیث‌ 32936 ـ 607/11 .
306ـ المصنف‌ ـ کتاب‌ الفضائل‌ ـ باب‌ 23 ما جاء فی‌ الحسن‌ و الحسین‌ رضی‌ اا عنهماحدیث‌ 11 ـ 513/7 و دلائل‌ الصدِ ـ حدیث‌ المنزله‌ ـ 393/2.
307ـ ... من‌ الواضح‌ جداً ان‌ اسم‌ الجنس‌ المضاف‌ من‌ ألفاظ‌ العموم‌ کما نص‌ علیه‌جمیعهم‌ کذلک‌ منهم‌ السعد نفسه‌ فی‌ شرح‌ شرح‌ مختصر الاصول‌، تبعاً لابن‌ الحاجب‌ والقاضی‌ العضد فقد جاء فی‌ (شرح‌ المختصر) مانصه‌: ثم‌ الصیغه‌ الموضوعه‌ له‌، أی‌ للعموم‌عند المحققین‌ هی‌ هذه‌، فمنها: أسماء الشرط‌ والاستفهام‌ نحو: من‌ و ما و مهما و أینما، ومنها: الموصولات‌ نحو: من‌ و ما والذی‌، ومنها: الجموع‌ المعرفه‌، تعریف‌ جنس‌ لا عهد ،والجموع‌ المضافه‌ نحو العلماء و علماء بغداد، و منها اسم‌ الجنس‌ کذلک‌ أی‌ معرفاً تعریف‌جنس‌ أو مضافاً((: وفی‌ (شرح‌ المنهاج‌): ((...وکذا اسم‌ الجنس‌ یکون‌ عاماً اذا کان‌ محلی‌بالالف‌ و اللام‌ نحو قوله‌ (یا أیها الناس‌ اعبدوا) أو مضافاً نحو قوله‌ تعالی‌: (عن‌ أمره‌)((.الامامه‌ فی‌ أهم‌ الکتب‌ الکلامیه‌، دلاله‌ حدیث‌ المنزله‌ ـ صفحه‌ 216.
308ـ طه‌/ 29 الی‌ 32.
309ـ الریاض‌ النضره‌ فی‌ مناقب‌ العشره‌ ـ الباب‌ الرابع‌ فی‌ مناقب‌ أمیرالمؤمنین‌ علی‌بن‌ أبی‌طالب‌ ـ ذکر اختصاصه‌ بأنه‌ من‌ النبی‌ (ص‌) بمنزله‌ هارون‌ من‌ موسی‌ ـ 118/3.
310ـ تاریخ‌ بغداد ـ ترجمه‌ 1376 محمد بن‌ مزید ابن‌ أبی‌ الازهر ـ 289/3. وبحارالانوار ـ تاریخ‌ امیرالمؤمنین‌ (ع‌) ـ باب‌ اخبار المنزله‌ و...حدیث‌ 17 ـ 259/37.
311ـ تاریخ‌ الطبری‌ ـ ذکر الخبر عما کان‌ من‌ أمر نبی‌(ص‌) عند ابتداء ااتعالی‌ ذکره‌ ایاه‌باکرامه‌ بارسال‌ جبرئیل‌ (ع‌) ـ 63/2 لازم‌ به‌ ذکر است‌ طبری‌ عبارت‌ بالا را درتاریخ‌ خودنقل‌ کرده‌ ولی‌ متأسفانه‌ در کتاب‌ تفسیرش‌ (جامع‌ البیان‌ ـ ذیل‌ آیه‌ /214 الشعراء ـحدیث‌ 20374) درحالی‌ که‌ سند حدیث‌ همان‌ است‌، دچار تحریف‌ گشته‌ و چنین‌ نقل‌ شده‌((ان‌ هذا أخی‌(( و کذا و کذا، ((فاسمعواله‌ و أطیعوا((. لذا بجای‌ کلمه‌ ((وصیی‌ و خلیفتی‌فیکم‌(( کلمه‌ ((کذاوکذا(( آورده‌ است‌.
312ـ شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ لابن‌ ابی‌ الحدید ـ ذیل‌ کلام‌ 211 ـ 111/11 و الامامه‌ والسیاسه‌ ـکیف‌ کانت‌ بیعه‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (کرم‌ اا وجهه‌) ـ 20/1.
313ـ لسان‌ المیزان‌ ـ ترجمه‌ 4080 السیف‌ الامدی‌ ـ 467/3.
314ـ تاریخ‌ الیعقوبی‌ ـ خبر سقیفه‌ ـ 124/2 و الکامل‌ فی‌ التاریخ‌ ـ حدیث‌ السقیفه‌ ـ327/2.
315ـ میزان‌ الاعتدال‌ ـ ترجمه‌ 6009 عمار بن‌ هارون‌، أبو یاسر ـ 171/3.
316ـ میزان‌ الاعتدال‌ ـ ترجمه‌ 6894 قزعه‌ بن‌ سوید بن‌ مجبر الباهلی‌ ـ 389/3.
317ـ الشعراء214/.
318ـ مجمع‌ البیان‌ ـ ذیل‌ آیه‌ /214الشعراء ـ 356/7.
319ـ الکامل‌ فی‌ التاریخ‌ ـ ذکر أمر اا نبیه‌ (ص‌) باظهار دعوته‌ ـ 63/2.
320ـ تاریخ‌ طبری‌ ـ حوادث‌ قبل‌ از هجرت‌ ـ 63/2. البته‌ طبری‌ در تاریخ‌ خود این‌روایت‌ را به‌ طور کامل‌ آورده‌ ولی‌ در تفسیرش‌ (جامع‌ البیان‌ ـ ذیل‌ آیه‌ /214 الشعراء149/11) به‌ جای‌ ((وصیی‌ و خلیفتی‌ فیکم‌(( عبارت‌ ((کذا و کذا(( ثبت‌ شده‌ است‌.
321ـ کنزالعمال‌ ـ فضائل‌ علی‌ 2 ـ حدیث‌ 36419 ـ 131/13.
322ـ تفسیر بغوی‌ (معالم‌ التنزیل‌) ـ ذیل‌ آیه‌ شریفه‌ انذار ـ 400/3.
323ـ شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ لابن‌ أبی‌ الحدید ـ القول‌ فیمن‌ قتل‌ ببدر... ـ 211/3.
324ـ حیاه‌ محمد (چاپ‌ 1354 مطبعه‌ مصر) ـ صفحه‌ 104.
325ـ کفایه‌ الطالب‌ ـ باب‌ 51 ـ فی‌ تخصیص‌ علی‌ (ع‌)... ـ صفحه‌ 205 و تفسیر الکشف‌ والبیان‌ (ثعلبی‌) ذیل‌ آیه‌ شریف‌ انذار.
326ـ مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ مسند علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌ ـ 1171 و کنزالعمال‌ ـ فضائل‌ علی‌2 ـ حدیث‌36408 ـ 128/13.
327ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ من‌ مناقب‌ أمیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌ 2 ـذکر اسلام‌... ـ حدیث‌ 250/4652 ـ 142/3.
328ـ کنزالعمال‌، فضائل‌ علی‌ 2 ـ حدیث‌ 36465 ـ 149/13.
329ـ منهاج‌ السنه‌، فصل‌ کلام‌ الرافضی‌ علی‌ المنهج‌ الثالث‌... ـ 297/7.
لازم‌ به‌ توضیح‌ است‌ که‌ هر چند ابن‌ تیمیه‌ در صدد رد حدیث‌ می‌باشد ولی‌ ناخود آگاه‌اعتراف‌ می‌کند که‌ این‌ حدیث‌ در کتب‌ تفسیر ابن‌ جریر، ابن‌ ابی‌ حاتم‌ و ثعلبی‌ و بغوی‌موجود می‌باشد یعنی‌ در نظر آنها کذب‌ نیست‌.
330ـ البدایه‌ و النهایه‌، باب‌ الامر بابلاغ‌ الرساله‌ ـ 53/3.
331ـ السیره‌ النبویه‌ لابن‌ هشام‌، عرض‌ رسول‌ اا 6 نفسه‌ علی‌ القبائل‌، عرض‌ الرسول‌...بنی‌ عامر بن‌ صعصعه‌ ـ 66/2. و با اندکی‌ تفاوت‌: السیره‌ الحلبیه‌، باب‌ عرض‌ رسول‌ اا 6نفسه‌ علی‌ القبائل‌ ـ 3/2.
332ـ تاریخ‌ الطبری‌ ـ حوادث‌ قبل‌ از هجرت‌ ـ 63/2.
333ـ جامع‌ البیان‌ ـ ذیل‌ آیه‌ /214الشعراء ـ جزء التاسع‌ عشر ص‌ 149.
334ـ البدایه‌ و النهایه‌ ـ حوادث‌ قبل‌ از هجرت‌ ـ باب‌ الامر بالابلاغ‌ الرساله‌ ـ 53/3.
335ـ حیاه‌ محمد، الطبعه‌ الثالثه‌ عشر، مکتبه‌ النهضه‌ المصریه‌، 1968 ـ صفحه‌ 142.
336ـ سند این‌ روایت‌ در تاریخ‌ و تفسیر طبری‌ چنین‌ است‌: ابن‌ حمید عن‌ سلمه‌ ابن‌محمد بن‌ اسحاِ عن‌ عبد الغفار بن‌ القاسم‌ عن‌ منهال‌ بن‌ عمرو عن‌ عبداا بن‌ حارث‌ بن‌ نوفل‌بن‌ حارث‌ بن‌ عبدالمطلب‌ بن‌ عیاس‌، عن‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌...
337ـ لسان‌ المیزان‌ ـ ترجمه‌ عبدالغفار بن‌ القاسم‌ ـ 5269 ـ 412/4.
338ـ میزان‌ الاعتدال‌ ـ ترجمه‌ عبدالغفار بن‌ القاسم‌ ـ 5147 ـ 64/4.
339ـ غلو در تشیع‌ یعنی‌ در مورد عثمان‌ و زبیر و طلحه‌ و معاویه‌ و کسانی‌ که‌ با علی‌ (ع‌)جنگیده‌اند، صحبت‌ کند و حتی‌ سب‌ ایشان‌ کند. میزان‌ الاعتدال‌ ـ ترجمه‌ ابان‌ بن‌ تغلب‌ ـ5/1.
340ـ همان‌.
341ـ لسان‌ المیزان‌ ـ حرف‌ العین‌ ـ عبدالغفار بن‌ القاسم‌ ـ 414/4. و کتاب‌ الجرح‌ والتعدیل‌ ـ با من‌ روی‌ عنه‌ العلم‌ ممن‌ اسمه‌ شعبه‌ ـ 369/4.
342ـ الکامل‌ فی‌ الضفاء الرجال‌ ـ ترجمه‌ عبد الغفار بن‌ القاسم‌ ـ 328/5.
343ـ لسان‌ المیزان‌ ـ ترجمه‌ عبد الغفار بن‌ القاسم‌ ـ 5269 ـ 414/4.
344ـ منهاج‌ السنه‌، فصل‌ کلام‌ الرافضی‌ علی‌ المنهج‌ الثالث‌... ـ 303/7.
345ـ تهذیب‌ التهذیب‌ ـ من‌ اسمه‌ عبداا ـ عبداا بن‌ عبد القدوس‌ ـ 268/5.
346ـ همان‌.
347ـ رجال‌ الکتب‌ التسعه‌ ـ عبداا بن‌ عبدالقدوس‌ ـ 457/2.
348ـ تهذیب‌ التهذیب‌ ـ من‌ اسمه‌ عبداا ـ عبداا بن‌ عبدالقدوس‌ ـ 268/5 و میزان‌الاعتدال‌ ـ حرف‌ العین‌ ـ عبداا بن‌ عبد القدوس‌ ـ 457/2.
349ـ لسان‌ المیزان‌ ـ حرف‌ الالف‌ ـ ابراهیم‌ بن‌ عبدالعزیز بن‌ الضحاک‌... ـ 113/1.
350ـ جواهر العقدین‌ فی‌ فضل‌ الشرفین‌ ـ 110/2 به‌ نقل‌ از دیوان‌ الشافعی‌ ص‌ 77.
351ـ منهاج‌ السنه‌، فصل‌ کلام‌ الرافضی‌ علی‌ المنج‌ الثالث‌... ـ 302/7.
352ـ همان‌، 300/7.
353ـ المعجم‌ الاوسط‌ ـ حدیث‌ 4260 ـ 136/5.
354ـ لسان‌ العرب‌ ـ کلمه‌ اهل‌ ـ 253/1.
355ـ صحیح‌ مسلم‌ ـ کتاب‌ الاماره‌ ـ باب‌ اذا بویع‌ لخلیفتین‌ ـ 1480/3.
356ـ هدی‌ الساری‌ (مقدمه‌ فتح‌ الباری‌) ـ فصل‌ اول‌ ـ صفحه‌ 7.
357ـ همان‌.
358ـ هر چند علمای‌ اهل‌ سنت‌ از کتب‌ تاریخی‌ گریزان‌ هستند و در اعتبار آن‌ کتب‌خدشه‌ می‌کنند، گر چه‌ نویسنده‌ آن‌ مورد وثوِ باشد.
359ـ منظور ما از اصحاب‌، طبق‌ تعریف‌ اهل‌ سنت‌ است‌ نه‌ اصحاب‌ با وفای‌ پیامبر 6
360ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ المحاربین‌ ـ باب‌ رجم‌ الحبلی‌... ـ 587/8 و 588.
361ـ جامع‌ البیان‌ ـ تفسیر سوره‌ آل‌ عمران‌ ـ آیه‌ 153 (اذ تصعدون‌...) 178/3.
الدر المنثور ـ تفسیر سوره‌ آل‌ عمران‌ ـ آیه‌ 153 ـ 153/2
362ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ المغازی‌ ـ باب‌ قول‌اا تعالی‌ (ویوم‌ حنین‌...) ح‌ 771 ـ273/5.
363ـ الدر المنثور ـ تفسیر سوره‌ جمعه‌ ـ آیه‌ 11 (و اذا رأو تجاره‌...) 331/6
364ـ صحیح‌ مسلم‌ ـ کتاب‌ الوصیه‌ ـ باب‌ ترک‌ الوصیه‌... 1259/3.
و با اندکی‌ تفاوت‌ ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ العلم‌ ـ باب‌ کتابه‌ العلم‌ ـ ح‌ 112 ـ 120/1
365ـ المراجعات‌ ـ المراجعه‌ 24.
366ـ ابن‌ اثیر در توضیح‌ این‌ کلمه‌ می‌ نویسد: فیه‌ (ای‌ فی‌ الحدیث‌) انی‌ تارک‌ فیکم‌الثقلین‌: کتاب‌ اا و سماها ثقلین‌، لان‌ الاخذ بهما والعمل‌ بهما ثقیل‌، و یقال‌ لکل‌ خطیر(نفیس‌) ثقل‌، فسماها ثقلین‌ اعظاماً لقدرهما و تفخیماً لشأنهما.
النهایه‌ فی‌ غریب‌ الحدیث‌ و الاثار ذیل‌ لغت‌ ((ثقل‌(( 216/1.
367ـ الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌، کتاب‌ المناقب‌ باب‌ 32: فی‌ مناقب‌ اهل‌ بیت‌ النبی‌(ص‌) ـ 992.
368ـ مسند احمد بن‌ حنبل‌، مسند ابی‌ سعید الخدری‌ ـ 17/3.
369ـ کنزالعمال‌ ـ الباب‌ الثانی‌ فی‌ الاعتصام‌ بالکتاب‌ و السنه‌ ـ 379/1.
370ـ مستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ کتاب‌ المعرفه‌ الصحابه‌ ـ و من‌ مناقب‌ أهل‌ رسول‌ اا(ص‌) حدیث‌ 309/4711 ـ 160/3.
371ـ فیض‌ القدیر شرح‌ الجامع‌ الصغیر ـ ذیل‌ حدیث‌ 2631 ـ 14/3 و 15.
372ـ تفسیر القرآن‌ العظیم‌ ـ ذیل‌ ایه‌ /23الشوری‌ ـ 115/4.
373ـ مختصر التحفه‌ الاثنی‌ عشریه‌ ـ الباب‌ الثانی‌ ـ صفحه‌ 52.
374ـ خلاصه‌ عبقات‌ الانوار ـ من‌ وجوه‌ دلاله‌ حدیث‌ الثقلین‌، رواه‌ حدیث‌ الثقلین‌ من‌الصحابه‌ ـ 247/2.
375ـ الصواعق‌ المحرقه‌ ـ الباب‌ الحادی‌ عشر فی‌ فضائل‌ أهل‌ البیت‌، فی‌ آیات‌ وارده‌فیهم‌. الایه‌ الرابعه‌ ـ صفحه‌ 150.
376ـ مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ مسند ابی‌ سعید الخدری‌ ـ 17/3.
377ـ احیاء المیت‌ بفضائل‌ اهل‌ البیت‌: ـ حدیث‌ 43 ـ صفحه‌ 38.
378ـ کنز العمال‌ ـ الباب‌ الثانی‌: من‌ الاعتصام‌ بالکتاب‌ و السنه‌ ـ حدیث‌ 957 ـ188/1.
379ـ الصواعق‌ المحرقه‌ ـ الباب‌ الحادی‌ عشر ـ فی‌ فضائل‌ اهل‌ البیت‌ النبی‌، باب‌ فی‌وصیه‌ النبی‌(ص‌) بهم‌ ـ صفحه‌ 229.
380ـ مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ حدیث‌ زید بن‌ ثابت‌ ـ 182/5 و 189.
381ـ منهاج‌ السنه‌ ـ الثانی‌، حدیث‌ الغدیر ـ 318/7.
382ـ ابن‌ تیمیه‌ حیاته‌ و عقائده‌ ـ الباب‌ الرابع‌ الفصل‌ الثانی‌ مع‌ فضائل‌ اهل‌ البیت‌ : والثقلان‌ واحد فقط‌! ـ صفحه‌ 313.
383ـ الدرر الکامنه‌ ـ باب‌ الهمزه‌، ذکر من‌ اسمه‌ احمد، ترجمه‌ 409 احمد بن‌ عبدالحلیم‌ بن‌... ابی‌ القاسم‌ بن‌ تیمیه‌ ـ 155/1.
384ـ القمر11/ و 12.
385ـ هود43/.
386ـ هود43/.
387ـ هود43/.
388ـ این‌ حقیقت‌ با ارائه‌ مدارک‌ روشن‌ از کتب‌ معتبر مسلمین‌ به‌ تفصیل‌ در ضمن‌ پاسخ‌به‌ سؤال‌ چهارده‌ و پانزده‌ مربوط‌ جریان‌ غدیر بیان‌ شد مراجعه‌ شود.
389ـ اعیان‌ الشیعه‌ ـ سیره‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ (ع‌) ـ أدله‌ امامه‌ ـ الثامن‌: حدیث‌ السفینه‌ـ 79/2.
390ـ فتح‌ الباری‌ ـ کتاب‌ الفضائل‌ ـ ابتدای‌ باب‌ مناقب‌ علی‌ابن‌ابی‌طالب‌ (ع‌) ـ 71/7.
391ـ مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ حدیث‌ معقل‌ بن‌ یسار ـ 26/5.
392ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ کتاب‌ معرفه‌ الصحابه‌ ـ ذکر اسلام‌ امیرالمؤمنین‌علی‌ 2 ـ حدیث‌ 223/4625 133/3 ـ و حدیث‌ 225/4627، 134/3 و 133.
393ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ کتاب‌ معرفه‌ الصحابه‌ ـ ذکر اسلام‌ امیرالمؤمنین‌علی‌2 ـ حدیث‌ 266/4668 ـ 148/3.
394ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ کتاب‌ معرفه‌ الصحابه‌ ـ ذکر اسلام‌ امیرالمؤمنین‌علی‌2 ـ حدیث‌ 238/4640 138/3.
395ـ الاستیعاب‌ ـ حرف‌ العین‌ ـ باب‌ علی‌ ـ ترجمه‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ 2 ـ 1102/3.
396ـ الصواعق‌ المحرقه‌ ـ باب‌ التاسع‌ ـ الفصل‌ الثالث‌ فی‌ ثناء الصحابه‌ والسلف‌ علیه‌ ـصحفه‌ 127. و نور الابصار ـ الباب‌ الاول‌ فی‌ ذکر سیرته‌ و خلفائه‌ ـ فی‌ ذکر مناقب‌ سید علی‌بن‌ابی‌طالب‌... ـ صفحه‌ 164.
397ـ الصواعق‌ المحرقه‌ ـ باب‌ التاسع‌ ـ الفصل‌ الثالث‌ فی‌ ثناء الصحابه‌ والسلف‌ علیه‌ ـصفحه‌ 127 و شواهد التنزیل‌ ـ الفصل‌ الخامس‌، فی‌ کثره‌ مانزل‌ فیه‌... ـ حدیث‌ 49 ـ52/1 و نور الابصار ـ الباب‌ الاول‌ ـ فی‌ ذکر سیرته‌ و خلفائه‌ ـ فی‌ ذکر مناقب‌ سیدعلی‌بن‌ابی‌طالب‌... ـ صفحه‌ 164.
398ـ الصواعق‌ المحرقه‌ ـ الباب‌ التاسع‌ ـ الفصل‌ الثالث‌ فی‌ ثناء الصحابه‌ و السلف‌ علیه‌ ـصفحه‌ 127 و نور الابصار ـ الباب‌ الاول‌: فی‌ ذکر سیرته‌ و خلفائه‌ ـ فی‌ ذکر مناقب‌ سیدناعلی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌ ... ـ صفحه‌ 164.
399ـ الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌ ـ کتاب‌ المناقب‌ ـ مناقب‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ 2 ـحدیث‌ 3746ـ صفحه‌ 982.
400ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ ذکر مناقب‌ فاطمه‌ بنت‌ رسول‌ اا (ص‌) ـ حدیث‌333/4735 ـ 168/3.
401ـ الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌ ـ کتاب‌ المناقب‌ ـ مناقب‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ 2حدیث‌3730 صفحه‌ 980.
402ـ الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌ ـ کتاب‌ المناقب‌ ـ مناقب‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ 2حدیث‌ 3723 ـ صفحه‌ 978.
403ـ الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌ ـ کتاب‌ المناقب‌ ـ مناقب‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ 2 ـحدیث‌ 3735 صفحه‌ 981.
404ـ الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌ ـ کتاب‌ المناقب‌ ـ مناقب‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ 2 ـحدیث‌ 3726 صفحه‌ 979.
405ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ کتاب‌ معرفه‌ الصحابه‌ ـ ذکر اسلام‌ امیرالمؤمنین‌علی‌ 2 ـ حدیث‌ 235/4637 و حدیث‌ 236/4638 ـ 137/3 .
406ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ کتاب‌ معرفه‌ الصحابه‌ ـ ذکر اسلام‌ امیرالمؤمنین‌علی‌2 ـ حدیث‌ 226/4628 ـ 134/3.
407ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ کتاب‌ معرفه‌ الصحابه‌ ـ ذکر اسلام‌ امیرالمؤمنین‌علی‌2 ـ حدیث‌ 279/4681 ـ 152/3.
408ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ فضائل‌ اصحاب‌ النبی‌ (ص‌) ـ مناقب‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ ـباب‌ 39 ـ حدیث‌ 221 ـ 80/5.
409ـ المستدرک‌ علی‌ الصحیحین‌ ـ کتاب‌ معرفه‌ الصحابه‌ ـ ذکر اسلام‌ امیرالمؤمنین‌علی‌2 ـ حدیث‌ 238/4640 ـ 138/3.
410ـ مسند احمد حنبل‌ ـ حدیث‌ بعض‌ أزواج‌ النبی‌ (ص‌) ـ حدیث‌ ام‌ سلمه‌ زوج‌ النبی‌(ص‌) ـ 323/6.
411ـ الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌ ـ کتاب‌ المناقب‌ ـ مناقب‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ 2 ـحدیث‌ 3729 ـ صفحه‌ 979.
412ـ الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌ ـ کتاب‌ المناقب‌ ـ مناقب‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ ـحدیث‌ 3741 ـ صفحه‌ 982 و کنز العمال‌ ـ فضائل‌ علی‌ 2 ـ حدیث‌ 36521 ـ 175/13.
413ـ خصائص‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ ـ قول‌ النبی‌ (ص‌) فی‌ علی‌: أن‌ اا جل‌ثناؤه‌ لا یخزیه‌ أبداً ـ صفحه‌ 63.
414ـ خصائص‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ ـ صعود علی‌ 2 علی‌ منکبی‌ النبی‌ (ص‌)ـ صفحه‌113.
415ـ الجامع‌ الصحیح‌ سنن‌ الترمذی‌ کتاب‌ التفسیر القرآن‌ ـ باب‌ 10: و من‌ سوره‌ التوبه‌ ـحدیث‌ 3090 و 3091 ـ صفحه‌ 820.
416 ـ کشف‌ الظنون‌ عن‌ اسامی‌ الکتب‌ و الفنون‌ ـ 179/1 و الاعلام‌ ـ 55/4.
417ـ الانساب‌ ـ ترجمه‌ عباد بن‌ یعقوب‌ الرواجنی‌ ـ باب‌ الراء والواو ـ 176/6.
418ـ الاحتجاج‌ (للطبرسی‌) ـ باب‌ 45 ـ 231/1.
419ـ عقد الفرید ـ کتاب‌ العسجده‌ الثانیه‌ ـ الذین‌ تخلفوا عن‌ بیعه‌ أبی‌بکر ـ 12/5 .
420ـ المصنف‌ ـ کتاب‌ المغازی‌ ـ باب‌ ما جاء فی‌ خلافه‌ ابی‌ بکر ـ ح‌ 4 ـ 572/8
421 ـ الکامل‌ لابن‌ اثیر ـ ذکر قصه‌ الشوری‌ ـ سنه‌ 23 ـ 66/3 .
422 ـ الکامل‌ لابن‌ اثیر ـ ذکر قصه‌ الشوری‌ ـ سنه‌ 23 ـ 67/3 ـ الطبقات‌ الکبری‌ ـعثمان‌ بن‌ عفان‌ 45/3 وعقد الفرید ـ باب‌ أمر الشوری‌ و خلافه‌ عثمان‌ بن‌ عفان‌ ـ26 /5تاریخ‌ الطبری‌ ـ حوادث‌ سنه‌ 23 قصه‌ الشوری‌ ـ 294/3 .
423 ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ المغازی‌ ـ باب‌ غزوه‌ خیبر 252/5 .
424 ـ الصواعق‌ المحرقه‌ ـ الباب‌ الاول‌ ـ الفصل‌ الخامس‌ فی‌ ذکر شبه‌ الشیعه‌والرافضه‌ ـ الرابعه‌ ـ ص‌ 33 و 34.
425 ـ صحیح‌ مسلم‌ ـ کتاب‌ الوصیه‌ ـ باب‌ ترک‌ الوصیه‌ لمن‌ لیس‌ له‌ شی‌ء یوصی‌ فیه‌ ـ1259/3 و صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ العلم‌ ـ باب‌ 82 کتابه‌ العلم‌ ـ 120/1 .
426 ـ صحیح‌ مسلم‌ کتاب‌ الوصیه‌ ـ باب‌ ترک‌ الوصیه‌ لمن‌ لیس‌ له‌ شی‌ء یوصی‌ فیه‌ ـ1259/3 .
427 ـ تاریخ‌ الخلفاء ـ عمر بن‌ الخطاب‌ ـ فصل‌ فی‌ خلافته‌ ـ ص‌ 131 و 136 .
428 ـ الصحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ صلاه‌ التراویح‌ ـ باب‌ فضل‌ من‌ قام‌ رمضان‌ ـ 100/3والمصنف‌ لابن‌ أبی‌ شیبه‌ ـ کتاب‌ الصیام‌ ـ باب‌ قیام‌ رمضان‌ ـ ح‌ 7723 ـ258 /4 .
429 ـ السنن‌ الکبری‌ کتاب‌ النکاح‌ ـ باب‌ نکاح‌ المتعه‌ ـ 206/7 وبدایه‌ المجتهد کتاب‌الحج‌ ـ القول‌ فی‌ التمتع‌ ـ 346/1 .
430 ـ صحیح‌ مسلم‌ ـ کتاب‌ الحیض‌ ـ باب‌ 28 التیمم‌ 280/1 . وصحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌التیمم‌ باب‌ المتیمم‌ هل‌ ینفخ‌ فیهما ـ 211/1 .
431 ـ الفقه‌ المیسر علی‌ مذهب‌ ابی‌ حنیفه‌ ـ قسم‌ العبادات‌ ـ کتاب‌ الزکاه‌ مصارف‌الزکاه‌ ص‌ 254 و بدایع‌ الصنائع‌ ـ کتاب‌ الزکاه‌ ـ فصل‌ وأما الذی‌ یرجع‌ الی‌ المؤدی‌ الیه‌ ـ67/2 .
432 ـ مسند أحمد بن‌ حنبل‌ ـ حدیث‌ عمران‌ بن‌ حصین‌ ـ 440/4 .
433 ـ الطبقات‌ الکبری‌ ـ ترجمه‌ 431 عمرو بن‌ علبسه‌ ـ 177/4 .
434 ـ النهایه‌ فی‌ غریب‌ الحدیث‌ والاثر ـ لابن‌ اثیر ـ باب‌ الخاء مع‌ اللام‌ ـ 60/2والاصابه‌ فی‌ تمییز الصحابه‌ ـ ترجمه‌ 1781 . الحکم‌ بن‌ أبی‌ العاص‌ بن‌ أمیه‌ ـ345 /1
والنهایه‌ پس‌ از نقل‌ این‌ قضیه‌ می‌گوید : ((أی‌ کان‌ یحرک‌ شفتیه‌ وذقنه‌ استهزاءوحکایه‌ لفعل‌ النبی‌ء(ص‌)، فبقی‌ یرتعد ویضطرب‌ الی‌ أن‌ مات‌ .\"
435 ـ الاصابه‌ فی‌ تمییز الصحابه‌ ـ ترجمه‌ 171 ـ الحکم‌ بن‌ أبی‌ العاص‌ بن‌ أمیه‌ ـ 345/1 والاستیعاب‌ ـ ترجمه‌ 529 الحکم‌ بن‌ أبی‌ العاص‌ بن‌ أمیه‌ ـ 359/1 و360 .
436 ـ المعارف‌ (ابن‌ قتیبه‌) خلافه‌ عثمان‌ ـ ص‌ 194
437 ـ المعارف‌ ـ اخبار عثمان‌ بن‌ عفان‌ ـ ص‌ 194، الغابه‌ ـ موضع‌ قرب‌ المدینه‌ من‌ ناحیه‌الشام‌ . (معجم‌ البلدان‌) والایه‌ /155 آل‌ عمران‌ .
438 ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ فضائل‌ أصحاب‌ النبی‌ (ص‌) ـ مناقب‌ فاطمه‌ (س‌) ـ 96/5
439 ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ المغازی‌ ـ غزوه‌ خیبر ـ 252/5
440 ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ التفسیر ـ سوره‌ الحجرات‌ ـ
441ـ الاصول‌ من‌ الکافی‌ ـ کتاب‌ الحجه‌ ـ باب‌ الاشاره‌ و النص‌ علی‌ الحسن‌ بن‌ علی‌ (ع‌) وسائر الائمه‌ : ـ 297/1 الی‌ 329 و الارشاد شیخ‌ مفید 4ـ تاریخ‌ الامم‌ امام‌ الحسن‌ (ع‌)الی‌ تاریخ‌ المهدی‌ (ع‌).
442ـ صحیح‌ مسلم‌ ـ کتاب‌ الاماره‌ ـ باب‌ الناس‌ تبع‌ لقریش‌ ـ حدیث‌ 10 ـ (1822) ـ1453/3.
443ـ صحیح‌ مسلم‌ ـ کتاب‌ الاماره‌ ـ باب‌ الناس‌ تبع‌ لقریش‌ ـ حدیث‌ 10 ـ 1452/3.
444ـ صحیح‌ مسلم‌ ـ کتاب‌ الاماره‌ ـ باب‌ الناس‌ تبع‌ لقریش‌ ـ 1453/3.
445ـ سنن‌ ابی‌ داود ـ کتاب‌ المهدی‌ ـ حدیث‌ 4279 ـ 508/2.
446ـ صحیح‌ البخاری‌ ـ کتاب‌ الاحکام‌ ـ حدیث‌ 2034 ـ 729/9.
447ـ کنز العمال‌ ـ الباب‌ الرابع‌ فی‌ القبائل‌...ـ قریش‌ ـ حدیث‌ 33858 ـ 33/12.
448ـ کنز العمال‌ ـ الباب‌ الرابع‌ فی‌ القبائل‌...ـ قریش‌ ـ حدیث‌ 33861 ـ 34/12.
449ـ کنز العمال‌ ـ الباب‌ الرابع‌ فی‌ القبائل‌...ـ قریش‌ ـ حدیث‌ 33853 ـ 33/12.
450ـ مسند احمد بن‌ حنبل‌ ـ مسند عبداا بن‌ مسعود ـ 398/1.
451ـ عارضه‌ الاحوذی‌ ـ کتاب‌ الفتن‌ ـ باب‌ ما جاء فی‌ الخلفاء ـ حدیث‌ 2230 ـ 66/5و67.
452ـ فتح‌ الباری‌ ـ کتاب‌ الاحکام‌ ـ باب‌ استخلاف‌ ـ حدیث‌ 7222 و 7223 ـ 212/13و مشابه‌ همین‌ مطلب‌ در صحیح‌ مسلم‌ بشرح‌ النووی‌ ـ کتاب‌ الاماره‌ ـ الخلافه‌ فی‌ قریش‌201/12 مشاهده‌ می‌شود.
453ـ تاریخ‌ الخلفاء ـ مده‌ الخلافه‌ فی‌ الاسلام‌ ـ صفحه‌ 12.
454ـ فتح‌ الباری‌ ـ کتاب‌ الاحکام‌ ـ باب‌ استخلاف‌ ـ حدیث‌ 7222 و 7223 ـ 212/13.
455ـ فتح‌ الباری‌ ـ کتاب‌ الاحکام‌، باب‌ استخلاف‌ ـ حدیث‌ 7222 و 7223 ـ 213/13.
456ـ تاریخ‌ الخلفاء ـ فی‌ مده‌ الخلافه‌ فی‌ الاسلام‌ ـ صفحه‌ 12 ـ و نزدیک‌ به‌ همین‌عبارت‌ در الصواعق‌ المحرقه‌ ـ الباب‌ الاول‌ ـ الفصل‌ الثالث‌: فی‌ النصوص‌ السمعیه‌ الدلاله‌علی‌ خلافته‌...ـ صفحه‌21.
457ـ الصواعق‌ المحرقه‌ ـ الباب‌ الاول‌ ـ الفصل‌ الثالث‌: فی‌ النصوص‌ السمعیه‌ الداله‌علی‌ خلافته‌...ـ صفحه‌ 20. و به‌ همین‌ مطلب‌ اشاره‌ شده‌ در صحیح‌ مسلم‌ بشرح‌ النووی‌ ـکتاب‌ الاماره‌ ـ الخلافه‌ فی‌ قریش‌ ـ 202/12 و 203 و فتح‌ الباری‌ ـ کتاب‌ الاحکام‌ ـ باب‌استخلاف‌ ـ حدیث‌ 7222 و 7223 ـ 212/13.
458ـ البدایه‌ و النهایه‌ ـ الاخبار عن‌ الائمه‌ الاثنی‌ عشر الذین‌ کلهم‌ من‌ قریش‌ ـ279/6.
459ـ الصواعق‌ المحرقه‌ ـ الباب‌ الاول‌ ـ الفصل‌ الثالث‌: فی‌ النصوص‌ السمعیه‌ الداله‌علی‌ الخلافته‌...صفحه‌ ـ 20 و 21. و نزدیک‌ به‌ همین‌ عبارت‌ در فتح‌ الباری‌ ـ کتاب‌ الاحکام‌ـ باب‌ استخلاف‌ ـ حدیث‌ 7222 و 7223 ـ 214/13.
460ـ فتح‌ الباری‌ ـ کتاب‌ الاحکام‌ ـ باب‌ استخلاف‌ ـ حدیث‌ 7222 و 7223 ـ 214/13.
461ـ البدایه‌ والنهایه‌ ـ الاخبار عن‌ الائمه‌ الاثنی‌ عشر... ـ 279/6 و 280.
462ـ فتح‌ الباری‌ ـ کتاب‌ الاحکام‌ ـ باب‌ استخلاف‌ ـ حدیث‌ 7222 و 7223 ـ 212/13.
463ـ فتح‌ الباری‌ ـ کتاب‌ الاحکام‌ ـ باب‌ استخلاف‌ ـ حدیث‌ 7222 و 7223 ـ213/13.
464ـ همان‌ ـ 214/13.
465ـ فتح‌ الباری‌ ـ کتاب‌ الاحکام‌ ـ باب‌ استخلاف‌ ـ حدیث‌ 7222 و 7223 ـ 211/13.
466ـ فتح‌ الباری‌ ـ کتاب‌ الاحکام‌ ـ باب‌ استخلاف‌ ـ حدیث‌ 7222 و 7223 ـ 211/13.
467ـ فتح‌ الباری‌ ـ کتاب‌ الاحکام‌ ـ باب‌ استخلاف‌ ـ حدیث‌ 7222 و 7223 ـ 212/13و معالم‌ المدرستین‌ ـ نص‌ الرسول‌ (ص‌) علی‌ عددهم‌ ـ حیرتهم‌ فی‌ تفسیر الحدیث‌ ـ538/1.
468ـ النساء 59/.
469ـ شواهد التنزیل‌ ـ ذکر ما نزل‌ فیهم‌... ـ آیه‌ 30 ـ حدیث‌ 202 ـ 189/1.
470ـ شمس‌ الدین‌ ذهبی‌ در بیان‌ اساتید خود ایشان‌ را مطرح‌ می‌کند و می‌گوید:
\"وسمعت‌ من‌ الامام‌، المحدث‌، الاوحد، الاکمل‌، فخر الاسلام‌، صدر الدین‌، ابراهیم‌ بن‌محمد بن‌ المؤید بن‌ حمویه‌ الخراسانی‌ الجوینی‌...و کان‌ شدید الاعتناء بالروایه‌ وتحصیل‌الاجزاء \"
تذکره‌ الحفاظ‌ ـ شیوخ‌ صاحب‌ التذکره‌ ـ 1505/4.
471ـ فرائد السمطین‌ ـ الباب‌ الحادی‌ والستون‌ من‌ السمط‌ الثانی‌ ـ شزره‌ من‌ روایات‌ابن‌ عباس‌ حول‌ ظهور المهدی‌... ـ حدیث‌ 564 ـ 313/2.
472ـ همان‌ ـ حدیث‌ 562 ـ 312/2.
473ـ همان‌ ـ حدیث‌ 563 ـ 313/2.
474ـ ینابیع‌ الموده‌ ـ الباب‌ السادس‌ و السبعون‌ فی‌ بیان‌ الائمه‌ الاثنی‌ عشر بأسمائهم‌ ـحدیث‌ 1 ـ 281/3. و فرائد السمطین‌ ـ الباب‌ الحادی‌ و الثلاثون‌ ـ فی‌ عصمه‌ الائمه‌ من‌آل‌ محمد صلی‌اا علیهم‌ أجمعین‌ و... حدیث‌ 431 ـ 133/2.
475ـ غایه‌ المرام‌ ـ الباب‌ الثانی‌ و الاربعون‌ و المائه‌ فی‌ امامه‌ الامام‌ الثانی‌ عشر (ع‌) من‌الائمه‌ الاثنی‌ عشر ـ الحدیث‌ الرابع‌ ـ 123/7.